ماجرای ما و غرب؛ دشمنی بینظم و نامتناسب
روابط خارجی ایران، دغدغه همیشگی ما مردمی است که همواره دل در گروی پیشرفت و تعالی کشورمان داشتهایم. هر کداممان برای خود عقایدی داریم و راه و روشهایی را که گاه در تضاد کامل با عقاید دیگری است، برای هدایت و راهبری سیاست و روابط خارجی کشورمان مناسب میدانیم.
این تقابل و تباین آرای ما، ویژه سیاست خارجی هم نیست. هر کداممان به فراخور عقاید دینی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و جایگاهمان در جامعه برای هر مسأله نظر و عقیدهای داریم که گاه نمیتوانیم چند دقیقه هم از آن دفاع کنیم. به همین دلیل است که گاهی تصمیم عجولانه میگیریم، گاهی هرگز تصمیم نمیگیریم و فرصتها را از دست میدهیم و یا ضربه میخوریم، گاهی تصمیمی میگیریم که بسیار زود معلوم میشود نادرست بوده است؛ به این جا که برسیم یا خودمان را اصلاح میکنیم، یا اشتباهمان را میپذیریم، ولی یک راه نادرست دیگر برمیگزینیم، ولی از این بدتر وقتی است که لجوجانه بر اشتباه خود پا میفشاریم و به خودمان و دیگران ضربه میزنیم.
همه این داستان دور و دراز برای وقتی است که یک نفر به تنهایی تصمیم میگیرد و تنها باید منافع و ملاحظات خودش را در نظر بگیرد. هنگامی که درباره یک مسأله چند نفر تصمیم میگیرند، وضع میتواند بدتر هم باشد. عقایدمان متفاوت است، به دنبال منافع گوناگون هستیم و با هم صریح، هدفمند و منطقی گفتوگو نمیکنیم و اگر هم به نتیجه درست برسیم، با استقامت و سرسختی آن را پی نمیگیریم.
جاهای مختلف جامعه و نظام سیاسی ما از این دست مشکلات دارد. اگر میخواهیم پیشرفت کنیم، باید فرایند تصمیمگیری و اجرای محکمتر و یکپارچهتری داشته باشیم. به عبارت درستتر و صریحتر در بسیاری از جاها، باید زودتر تکلیف خودمان را مشخص و آن را با جدیت و به درستی اجرایی کنیم.
یکی از جاهایی که به نظر نویسنده، ما هنوز تکلیفمان را به طور دقیق نمیدانیم، تصمیمگیری و اجرای سیاست خارجی است. دلیل این مسأله را نه در مبانی سیاست خارجی جمهوری اسلامی، بلکه در تنوع عجیب مراکز متفرق تصمیمگیر و فعال، عدم هماهنگی و وحدت در اجرا، رویههای متناقض و گاه خودسری میتوان جست.
در بسیاری از مسائل کشور، شوراهایی هست که باعث ایجاد حداقلی از هماهنگی شدهاند. شورای انقلاب فرهنگی داریم، یا شورای اقتصاد یا فلان شورای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی دولتی و غیردولتی؛ اما یک شورای متشکل و فعال سیاست و روابط خارجی نداریم.
با تدبیر رهبری انقلاب در اوایل تیر ماه 1385 با صدور حکمی، اعضای شورای راهبردی روابط خارجی کشور برای مدت پنج سال منصوب شدند که عبارت باشند از دكتر كمال خرازی به عنوان رئیس شورا، دكتر علیاكبر ولایتی، علی شمخانی، محمد شریعتمداری و محمدحسین طارمی؛ یعنی شورا متشکل بود از دو وزیر سابق خارجه، یک وزیر سابق دفاع، یک نفر از بخش اقتصادی نظام و یک روحانی اهل جرمشناسی و فقه و حقوق.
اما درست هنگامی که این نیاز بیش از پیش حس میشود و عقل عمومی نظام باید مجموعهای از سیاستها در حوزه روابط خارجی را تدوین و برای عملیاتی شدن با نظر رهبر انقلاب ابلاغ کند، هیچ خبری از شورای روابط خارجی کشور به گوش نمیرسد. شاید در دورهای اختلاف فکری جمع فوق با دولت اصولگرایان بهانه خوبی برای این بیخبری بود، حال که دیگر بهانههای بهتری هم دم دست است.
مسأله تغییر دولتها و به علاوه همراهی نکردن مجلس و دولت هم بهانه دیگری است برای این که منسجم و هدفمند فعالیت نشود. این مسائل باعث شده است، همواره تغییر روش دهیم و مزاحم فعالیت یکدیگر شویم و در جاهایی که میشود بر سر حوزه فعالیتها نزاع میکنیم و در عین حال حوزههای دیگری بدون متولی بماند.
این مشکل حوزههای گوناگون، روابط خارجی را از کارایی و ثمربخشی بهینه دور کرده است و مختص یک حوزه هم نیست. در حوزه فرهنگی، رایزنیهای فرهنگی تحت نظر وزارت ارشاد با سفارتخانههای ایران مشکلات فراوانی دارند؛ حتی اگر چشممان را روی نهادهایی دیگر فعال در حوزه فرهنگ که راه خود را میروند، ببندیم.
و همین میشود، پس از این که طلبهای که در ایران درس خوانده است در کشوری دیگر به رئیسجمهوری میرسد یا پانزده فارغالتحصیل جامعه المصطفی به مجلس افغانستان راه پیدا میکنند، تازه درمییابیم که این هم ظرفیتی است و ما حواسمان نبوده.
یک جامعه المصطفی العالمیه داریم به معنای واقعی کلمه جهانی با چهل تا پنجاه هزار دانشجوی پذیرش شده خارجی و فراموش کردهایم چه ظرفیت بزرگی هستند این انبوه جمعیت.
در اقتصاد و تجارت و سرمایهگذاری هم، اهداف و فعالیتهای دستگاههای گوناگون در خارج از کشور و در مقابل طرفهای خارجی فعال در ایران متعارض و متفاوت است.
بدتر این که حتی اگر در یک حوزه فعالیت، هماهنگی در میان فعالان آن حوزه باشد، فعالیتهای در حوزههای گوناگون همافزا و تقویتکننده یکدیگر نیستند؛ برای نمونه، آیا کسی میتواند انکار کند که نگاه امروز ما به همسایهمان ترکیه در حوزههای امنیت ملی، تأثیرگذاری بر جریانات جهان اسلام، اقتصاد، گردشگری و پیدا کردن نقش رهبری جهان اسلام کاملا متفاوت و متعارض است؟
چگونه است، در حالی که تا مدتی پیش در بخش اقتصاد، نفت و گاز، سیاست خارجی و گردشگری به سوی ترکها میتاختیم، امروز سردار صفوی، ترکیه را رقیب استراتژیک ما و بدتر از آن عامل اجرای سیاستهای غرب و صهیونیستها میداند؟ آیا همین امروز این پرسش درباره قطر و روابط ما و این امیرکنشین کوچک درست نیست؟
سیاست خارجی ما نیاز دارد که هر چه زودتر یک فرماندهی واحد سیاستگذاری و اجرا داشته باشد.
این تشتت و ناهماهنگی، افزون بر این که در میان دستگاهها هست، متأسفانه بین سیاستهای اعلامی و اعمالی هم هست؛ یعنی آن چه را فریاد میزنیم و به خاطر آن هزینه میدهیم، حتی اگر درست باشد ـ که در بسیاری موارد هم هست ـ با آنچه اجرا میکنیم، نامتناسب است. ما برای استقلالطلبی و استکبارستیزی فریاد زیاد میزنیم و لابد هزینه بسیاری میپردازیم، اما به اندازهای که خوب سخن میگوییم، خوب رفتار نمیکنیم که البته قدری از دلایل آن هم به اندازه توانایی نویسنده مورد اشاره قرار گرفت.
تلختر آن که ما حتی متناسب با دشمنی دشمنانمان هم با آنها دشمنی نمیکنیم. باید بپذیریم که آمریکاییها و انگلیسیها و دیگران و حتی شیخنشینهای کوچک خلیج فارس، وقتی قرار بر دشمنی با ما دارند، از هیچ فرصتی برای دشمنی فروگذار نمیکنند. در همه حوزهها، در هر جایی و هر فرصتی با شدت تمام دشمنی میکنند.
آیا موردی را سراغ داریم که مثلا اماراتیها فرصت و جرأت دشمنی را داشته و فروگذار کرده باشند؟ تازه این امارات است که اختلاف مبنایی نداریم. وزیر دفاع پیشین آمریکا (واین برگر) که باشد، میگوید «ريشه ملت ايران بايد خشكانده شود » و یا ریچارد پرل که در اوج خوشاخلاقی دولت اصلاحطلب ایران، میگوید: مردم ايران ذاتا تروريست و همه آنها در تروريسم غوطهورند. بايد همه جهان را بسيج كنيم و با ايرانيها مبارزه كنيم و ما بیخیالیم که این حرفها چه معنایی در دل خود دارد.
همین میشود که رهبر انقلاب میگوید: من صحنه را میبینم، چه بکنم اگر کسی نمی بیند؟! چه کار کند انسان؟! من دارم میبینم صحنه را، میبینم تجهیز را، میبینم صف آراییها را، میبینم. دهانهای با حقد و غضب گشوده شده و دندانهای با غیظ به هم فشرده شده علیه انقلاب و علیه امام و علیه همه این آرمانها و همه آن کسانی که به این حرکت دل بستهاند، اینها را انسان دارد میبیند و ما دهانهای با حقد و غضب گشوده شده و دندانهای با غیظ به هم فشرده شده را نمیبینیم، یا میبینیم ولی بیتفاوت از کنارش رد میشویم.
ما با این کیفیت دشمنی نمیکنیم. نه این که قلبمان راضی نباشد یا نتوانیم، بلکه مشکل از جایی دیگر است؛ از بینظمی و بیتفاوتی ماست که محکم و منطقی و هدفمند، دشمنی نمیکنیم. خلاصه این که خوب بازی نمیکنیم.
این دو عدم تناسب، یعنی عدم تناسب حرف و عمل ما و نیز عدم تناسب کیفیت دشمنیها، عدهای از ما را که کمصبرتریم، به حرکاتی میکشاند که نسبت فایده به هزینه بالایی ندارند و بدتر از آن، این که عدهای دیگر به روزمرگی افتادهایم و فراموش کردهایم که در پوست بره آمریکا و انگلیس و مانند آن، چه گرگ و روباه و خرس و کفتارهایی پنهان شده است. کم ندیدهایم بچه مسلمانهای معتقد و دلسوزی را که حرف بیبیسی برایشان وحی آسمانی شده و رفتار آمریکا را بهتر از سخنگوی وزارت خارجهاش توجیه میکنند.
نمونه روشن هم، رابطه ما و انگلیس است. اگر دشمنیهای انگلیس با ایران، حتی پس از انقلاب را فهرست کنید، شمار بسیار زیاد آنها به سرعت مشخص میشود، حمایت از ضد انقلاب و صدام، حمایت از تجزیهطلبیها، ریشه ادعاهای ضدایرانی اعراب بودن، رفتارهای ضد اسلامی فراوان، قضیه هستهای و تحریمها و الی اخر؛ اما در مقابل شاید تنها حرکت بعد از انقلاب که در مقابل انگلیسیها هدفمند، موثر و برای سالیان متمادی مفید بوده است، فتوای قتل سلمان رشدی بوده است. هیچ دلیل و منطقی هم نیست که این دشمنیهای انگلیسیها تمام شود، مگر این که یا جمهوری اسلامی تغییر ماهیت دهد یا این که احمقانه فرض کنیم که انگلیسیها تغییر ماهیت خواهند داد و یا این که یکی از طرفین چنان هزینههای این دشمنی بر کمرش سنگینی کند که دستهایش را بالا ببرد.
اگر بنای بر استکبارستیزی و استقلالطلبی داریم، باید با دشمنی مثل انگلیس با ظرافت، هشیاری و گزنده دشمنی کنیم، به گونهای که طعم تلخ این دشمنی را واقعا حس کند. باید به خودمان پاسخ دهیم که چرا پس از قرنها رابطه با انگلیس، هنوز تحریم تنباکوی یک قرن و اندی پیش، و ملی کردن نفت شصت سال پیش، نمونههای شیرین و غرورانگیز رفتارهای ملی ما در مقابل انگلیس است.
روشن است، چون ضربههای دردناک و کارسازی بودهاند، روابط با بیگانگان نیاز به توفیقات و پیروزیهای روشن و از راههای قابل دفاع دارد تا هم به ملت آرامش و اطمینان دهد و هم این که آن را به بخش همراه و موثر سیاست خارجی تبدیل کند. رفتارهای غیرعاقلانه و به نتیجه نرسیدن و نارضایتی جامعه سیاستزده و تحت فشار ذهنی رسانهها و صاحبان تریبون و منبر، دور باطل و ناتمامی است که بیش از فایده، ضرر خواهد داشت.
مثال هم باغ قلهک؛ مدتهاست که میگوییم باغ قلهک را انگلیسیها به ظلم و ناحق تصرف کردهاند، درست؛ اما مگر دادگاههای جمهوری اسلامی، صلاحیت و توانایی احقاق حق ندارند که عدهای لازم ببینند با رزم شبانه آن را پس بگیرند. برای خیل دوستان ارزشی سخت است که دو خط بنویسند به قاضی القضات که پس بگیر حق ملت ایران را و با جدیت مسأله را از مجاری قانونی پیگیری کنند؟ اگر حقمان را در دادگاه خودمان از انگلیسیها مطالبه کرده بودیم سریعتر و کمهزینهتر به نتیجه میرسیدیم و جامعه احساس رضایت بیشتری میکرد.
خلاصه این که، برای توفیق واقعی در روابط خارجی، هماهنگی و وحدت داخلی و تعقل و پرهیز از رفتارهای پرهزینه و کمفایده لوازم غیر قابل اجتنابند. این هم در رأس فرماندهی واحد و متمرکز و در بدنه جامعه، هشیاری و همراهی همگانی میخواهد.


