مشکل ریشهای مسکن مطالعه موردی تهران؛
تهرانيها، پردرآمدترين اما كمملكترين!
مرکز آمار باز هم آمار گرفت و جمعیت دقیق تهران را نگفت. در آخرین آمار ارایه شده سالهای پیش، تنها اشاره شده که استان تهران، نزدیک به 14 میلیون جمعیت دارد؛ اما اینکه از این میزان، 6 میلیونش در کلان شهر تهرانند یا 12 میلیون ـ حتی اگر اعلام نشود ـ تقاضای مسکن تهران آن را فریاد میزند.
سرويس اقتصادي ـ روز گذشته در مطلبي با نام مشكل ريشهاي مسكن و سياستهاي مقطعي دولت به درمان مسكن گونه سياستهاي ضربتي افزايش عزضه مانند مسكن مهر در شهرستانها پرداختيم.
به گزارش «تابناك»، مشكل مسكن ايران و نتايج به دست آمده از پروژه بزرگ مسكن مهر، نشاندهنده يك واقعيت بود كه توسعه نامتوازن يعني توسعه يافتگي پايتخت و چند كلان شهر معدود در كنار توسعه نيافتگي بسياري از شهرستانها، معضل ريشهاي است كه به تراكم شديد جمعيت در مراكز و بروز بحرانهاي مسكن ميانجامد.
اين مسأله با درمانهاي مقطعي رفع نميشود و البته به تفاوت عمده عملكرد سياستهاي ضربتي چون مسكن مهر در كلانشهرها و شهرستانهاي كوچك ميانجامد.
برای نمونه به آنالیز وضعیت بحرانی مسکن و تأثیرات مسکن مهر در تهران میپردازیم:
در تهران آشکارا میتوان گفت، مسکن مهر جواب نداده و همچنان جمعیت بالا و رو به تزاید این کلان شهر، مسکن میخواهند؛ این موضوع را آمارهای افت مالکیت منتشره در مرکز آمار به خوبی نمایان میکند.
در سال 88 رقمی معادل 57 درصد از پایتخت نشینان صاحب مسکن بوده و مابقی اجاره نشین بودهاند و این یعنی 6/6 درصد پایینتر نسبت به میانگین کشوری (6/63 درصد).
بنا بر این آمار، تهرانیها کممالکترین شهروندان ایرانی در بازار مسکن هستند؛ تهرانی که دیگر جایی برای ساختن مسکن در مرکز شهر و نه حتی حومه ندارد و از همه سو به کوه یا به شهرهای مجاور محصور شده، نزدیکترین پروژه مسکن مهرش به هشتگرد میرسد؛ یعنی چندین کیلومتر پس از کرج و طبیعی است که این پاسخ تقاضای مسکن تهران را نخواهد داد.
مرکز آمار باز هم آمار گرفت و جمعیت دقیق تهران را نگفت. در آخرین آمار ارایه شده سالهای پیش، تنها اشاره شده که استان تهران، نزدیک به 14 میلیون جمعیت دارد، ولی اینکه از این میزان، 6 میلیونش در کلان شهر تهرانند یا 12 میلیون حتی اگر اعلام نشود تقاضای مسکن تهران آن را فریاد میزند.
باید پذیرفت که مسأله مسکن در تهران از جنس دیگری است و راهکار دیگری هم دارد.
جالب اینجاست، هرچند نسبت مالکین در تهران، کمتر از میانگین کشوری است، تهرانیها رتبه نخست پردرآمدترین خانوارها در مقایسه با دیگر استانها را از آن خود کردهاند، به گونهای که متوسط درآمد سالانه هر خانوار تهرانی در سال 88، رقمی معادل 11 میلیون و 300 هزار تومان بوده که پس از تهران، استان خوزستان در رتبه دوم قرار دارد.
پس در تهران پول خرید خانه هست، ولی جای بنا کردن آن نیست و این یعنی کلان شهر تهران به نسبت به توسعه رسیده است؛ قابل توجه مسئولین شورای عالی شهر سازی و البته شورای شهر و شهرداری تهران. حال در فضای کمیابی یک کالا (مسكن) هرچه درآمد بیشتر باشد، تقاضا شدیدتر و اين تنها قیمت را بالاتر میبرد و البته در سمت عرضه هم که هیچ کاری نمیتوان کرد.
ارزانترین خانه در هشتگرد، چه دردی را از یک کارگر تهرانی دوا میکند؛ آن هم هنگامی که با محاسبه ترافیک صبح، باید بیش از دو ساعت را تنها در راه رسیدن به محل کارش صرف کند و حتما همین زمان را برای بازگشت؟
مسأله در كلان شهري چون تهران، میزان بالاي شهرونداني است كه ناچار از زيستن در آن هستند؛ از آن روی كه مركز اقتصاد و قطب توسعه كشور است، نه به عنوان پايتخت سياسي و كسي نيست كه معترف نباشد، تهراني چند دهه پيش، كمتر از يك ميليون نفر جمعيت داشت!
راهکار مشكل مسكن تهران، كاهش تقاضاست، نه افزايش عرضه اي كه غير ممكن است و اين يعني نبايد همه راهها در اقتصاد، به تهران برسد، تا هر جوياي كاري از كاگر ساده ساختماني گرفته تا استاد دانشگاه تهران را تنها محل ممكن براي يافتن شغل و درآمد مكفي ببينند.
ناگفته نماند سياستهاي نادرست توسعهاي اخير، افزون بر ايرانيها حتي موج مهاجرت كارجويان كشورهاي همسايه را نيز به تهران كشانده است. پس بجاست تا به جاي تلاش براي افزايش غير ممكن عرضه مسكن در تهران که موج مهاجرت را تقويت ميكند، به فكر رفع انگيزه مهاجرت و بلكه ايجاد انگيزه حقيقي مهاجرت منفي از آن باشيم تا با حل دشواری بزرگتري به نام توسعه غيرمتوازن خود به خود اين مشكلات عرضي مثل فشار تقاضاي مسكن نيز رفع شوند.
به گزارش «تابناك»، مشكل مسكن ايران و نتايج به دست آمده از پروژه بزرگ مسكن مهر، نشاندهنده يك واقعيت بود كه توسعه نامتوازن يعني توسعه يافتگي پايتخت و چند كلان شهر معدود در كنار توسعه نيافتگي بسياري از شهرستانها، معضل ريشهاي است كه به تراكم شديد جمعيت در مراكز و بروز بحرانهاي مسكن ميانجامد.
اين مسأله با درمانهاي مقطعي رفع نميشود و البته به تفاوت عمده عملكرد سياستهاي ضربتي چون مسكن مهر در كلانشهرها و شهرستانهاي كوچك ميانجامد.
برای نمونه به آنالیز وضعیت بحرانی مسکن و تأثیرات مسکن مهر در تهران میپردازیم:
در تهران آشکارا میتوان گفت، مسکن مهر جواب نداده و همچنان جمعیت بالا و رو به تزاید این کلان شهر، مسکن میخواهند؛ این موضوع را آمارهای افت مالکیت منتشره در مرکز آمار به خوبی نمایان میکند.
در سال 88 رقمی معادل 57 درصد از پایتخت نشینان صاحب مسکن بوده و مابقی اجاره نشین بودهاند و این یعنی 6/6 درصد پایینتر نسبت به میانگین کشوری (6/63 درصد).
بنا بر این آمار، تهرانیها کممالکترین شهروندان ایرانی در بازار مسکن هستند؛ تهرانی که دیگر جایی برای ساختن مسکن در مرکز شهر و نه حتی حومه ندارد و از همه سو به کوه یا به شهرهای مجاور محصور شده، نزدیکترین پروژه مسکن مهرش به هشتگرد میرسد؛ یعنی چندین کیلومتر پس از کرج و طبیعی است که این پاسخ تقاضای مسکن تهران را نخواهد داد.
مرکز آمار باز هم آمار گرفت و جمعیت دقیق تهران را نگفت. در آخرین آمار ارایه شده سالهای پیش، تنها اشاره شده که استان تهران، نزدیک به 14 میلیون جمعیت دارد، ولی اینکه از این میزان، 6 میلیونش در کلان شهر تهرانند یا 12 میلیون حتی اگر اعلام نشود تقاضای مسکن تهران آن را فریاد میزند.
باید پذیرفت که مسأله مسکن در تهران از جنس دیگری است و راهکار دیگری هم دارد.
جالب اینجاست، هرچند نسبت مالکین در تهران، کمتر از میانگین کشوری است، تهرانیها رتبه نخست پردرآمدترین خانوارها در مقایسه با دیگر استانها را از آن خود کردهاند، به گونهای که متوسط درآمد سالانه هر خانوار تهرانی در سال 88، رقمی معادل 11 میلیون و 300 هزار تومان بوده که پس از تهران، استان خوزستان در رتبه دوم قرار دارد.
پس در تهران پول خرید خانه هست، ولی جای بنا کردن آن نیست و این یعنی کلان شهر تهران به نسبت به توسعه رسیده است؛ قابل توجه مسئولین شورای عالی شهر سازی و البته شورای شهر و شهرداری تهران. حال در فضای کمیابی یک کالا (مسكن) هرچه درآمد بیشتر باشد، تقاضا شدیدتر و اين تنها قیمت را بالاتر میبرد و البته در سمت عرضه هم که هیچ کاری نمیتوان کرد.
ارزانترین خانه در هشتگرد، چه دردی را از یک کارگر تهرانی دوا میکند؛ آن هم هنگامی که با محاسبه ترافیک صبح، باید بیش از دو ساعت را تنها در راه رسیدن به محل کارش صرف کند و حتما همین زمان را برای بازگشت؟
مسأله در كلان شهري چون تهران، میزان بالاي شهرونداني است كه ناچار از زيستن در آن هستند؛ از آن روی كه مركز اقتصاد و قطب توسعه كشور است، نه به عنوان پايتخت سياسي و كسي نيست كه معترف نباشد، تهراني چند دهه پيش، كمتر از يك ميليون نفر جمعيت داشت!
راهکار مشكل مسكن تهران، كاهش تقاضاست، نه افزايش عرضه اي كه غير ممكن است و اين يعني نبايد همه راهها در اقتصاد، به تهران برسد، تا هر جوياي كاري از كاگر ساده ساختماني گرفته تا استاد دانشگاه تهران را تنها محل ممكن براي يافتن شغل و درآمد مكفي ببينند.
ناگفته نماند سياستهاي نادرست توسعهاي اخير، افزون بر ايرانيها حتي موج مهاجرت كارجويان كشورهاي همسايه را نيز به تهران كشانده است. پس بجاست تا به جاي تلاش براي افزايش غير ممكن عرضه مسكن در تهران که موج مهاجرت را تقويت ميكند، به فكر رفع انگيزه مهاجرت و بلكه ايجاد انگيزه حقيقي مهاجرت منفي از آن باشيم تا با حل دشواری بزرگتري به نام توسعه غيرمتوازن خود به خود اين مشكلات عرضي مثل فشار تقاضاي مسكن نيز رفع شوند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲۴
یعنی واقعا تحلیلگرتان در این جامعه زندگی نمی کند؟
پس در تهران پول خرید خانه هست؛ جای بنا کردن آن نیست و این یعنی کلان شهر تهران به بنبست توسعه رسیده است."
این ساده انگارانه ترین تحلیلی بود که خواندم. شما چطور از روی درآمد سرانه بدون در نظر گرفتن هزینه ها و پراکندگی درآمد همچین نتیجه ای گرفتید؟ اتفاقا آمار مالکیت بیانگر این موضوع میتواند باشد که ثروت در تهران توزیع مناسب و یکسان ندارد بگونه ای که یک اقلیت اکثریت مالکیتها را دارند.
لطفا در ارائه تحلیل ها دقت کنید و قبل از انتشار کار کارشناسی بر روی اطلاعات انجام دهید.
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟






