استناد بر فرهنگ شفاهی / کِلکِ شبانه
علیرضا کیوانینژاد در وبلاگش می نویسد: یکی از معضلات جدی هر جامعهای استناد به فرهنگ شفاهی است. روی واژه «استناد» تاکید دارم چون بودن یا نبودن فرهنگ شفاهی دیگر ربطی به جهان اول یا سوم ندارد. فقط شدت و ضعف دارد. مثلا در ممالک مترقی مردم کمتر به فرهنگ شفاهی استناد میکنند و دولتها تلاش دارند از هر طریقی به جمعآوری اطلاعات مفید این وادی اقدام کنند. البته این تلاش منحصرا به دولتها ختم نمیشود و فرد یا فراد دیگری هم برای جمعآوری این اطلاعات اقدام میکنند. در ایران هم تلاشهایی در این زمینه شده که شاید بتوان نمونه منسجم آن را کوشش محمدهاشم اکبریانی برشمرد که در مجموعهای به نام تاریخ شفاهی که نشر ثالث آن را به زیور طبع آراسته در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
مراد از نوشتن آن چند خط ابتدایی اما چیز دیگری است. حادثه انفجار در انبار مهمات سپاه دست کم برای من وجه دیگری از استناد مردم ایران را بر فرهنگ شفاهی بیدر و پیکر امروزی نشان داد. دیروز در تاکسی، رانندهای محترم میگفت: «اسرائیل گفته بود میزند، آخرش هم زد.» پرسیدم دوست عزیز، منبع خبری شما کجاست، گفت: «این دیگر نیازی به منبع خبری ندارد. همه میدانند.» امروز هم در کتابفروشی، کسی میگفت: «آنجا داشتند آزمایش هستهای میکردند، همه منفجر شدند. تازه چهار انفجار بوده و حدود ۱۰۰ نفر هم کشته شدهاند.» طبعا این دوست عزیز هم نیازی ندید منبع خبریاش را ذکر کند. واقعا در چند کشور جهان سراغ دارید که چنین، مردم به شایعه علاقه داشته باشند و کسی دنبال مستندات نباشد. از این بگذریم که دسترسی به مستندات در ایران و کشورهایی از این دست، اگر غیرممکن نباشد، فراتر از مشکل است. سوال اینجاست که دولت یا جامعه چقدر در گسترش این «تکیه بر فرهنگ شفاهی» مقصر است؟ وقتی رسایی عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در برنامه هفت در گفتوگویی تلفنی با مجری برنامه، میگوید تیراژ کتاب در ایران خیلی زیاد و دلیلش هم این است که خودش -رسایی- بیست جلد کتاب نوشته که همهاش چاپ پنجم و ششم را تجربه کرده دیگر چه انتظاری از دیگران باید داشت! مجری به او میگوید که بحث کتابهای دینی جداست و جاییکه تیراژ کتاب در ایران ۱۱۰۰ نسخه است دیگر نمیتوان به این گفت تیراژ خوب و عجب آنکه رسایی این را هم برنمیتابد و ...
باید دلمان را خوش کنیم به همین تیراژهای محدود و بعد هم به همان اخبار ضد و نقیض مستتر در فرهنگ شفاهی که مثل لطف شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست.
مراد از نوشتن آن چند خط ابتدایی اما چیز دیگری است. حادثه انفجار در انبار مهمات سپاه دست کم برای من وجه دیگری از استناد مردم ایران را بر فرهنگ شفاهی بیدر و پیکر امروزی نشان داد. دیروز در تاکسی، رانندهای محترم میگفت: «اسرائیل گفته بود میزند، آخرش هم زد.» پرسیدم دوست عزیز، منبع خبری شما کجاست، گفت: «این دیگر نیازی به منبع خبری ندارد. همه میدانند.» امروز هم در کتابفروشی، کسی میگفت: «آنجا داشتند آزمایش هستهای میکردند، همه منفجر شدند. تازه چهار انفجار بوده و حدود ۱۰۰ نفر هم کشته شدهاند.» طبعا این دوست عزیز هم نیازی ندید منبع خبریاش را ذکر کند. واقعا در چند کشور جهان سراغ دارید که چنین، مردم به شایعه علاقه داشته باشند و کسی دنبال مستندات نباشد. از این بگذریم که دسترسی به مستندات در ایران و کشورهایی از این دست، اگر غیرممکن نباشد، فراتر از مشکل است. سوال اینجاست که دولت یا جامعه چقدر در گسترش این «تکیه بر فرهنگ شفاهی» مقصر است؟ وقتی رسایی عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در برنامه هفت در گفتوگویی تلفنی با مجری برنامه، میگوید تیراژ کتاب در ایران خیلی زیاد و دلیلش هم این است که خودش -رسایی- بیست جلد کتاب نوشته که همهاش چاپ پنجم و ششم را تجربه کرده دیگر چه انتظاری از دیگران باید داشت! مجری به او میگوید که بحث کتابهای دینی جداست و جاییکه تیراژ کتاب در ایران ۱۱۰۰ نسخه است دیگر نمیتوان به این گفت تیراژ خوب و عجب آنکه رسایی این را هم برنمیتابد و ...
باید دلمان را خوش کنیم به همین تیراژهای محدود و بعد هم به همان اخبار ضد و نقیض مستتر در فرهنگ شفاهی که مثل لطف شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



