تبليغات و تغييرات گسترده براي لاپوشاني سوءمديريتها؟
تبليغات گسترده وزارت نفت در بهرهبرداري از پروژههايي كه هر يك از آنها بايد چندين سال پيش افتتاح ميشدند، در حالي شدت گرفته است كه با نزديك شدن به فصل سرما، نگرانيها از وقوع بيتدبيريهاي سال گذشته و احتمال قطع گسترده گاز منازل مسكوني و ادارات و كارخانجات كشور، روز به روز در حال افزايش است.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، وزارت نفت در هفتههاي اخير، در حالي افتتاح پروژههاي عسلويه را در بوق و كرنا ميكند كه سال گذشته به علت مشكلات مديريتي و نداشتن دورانديشي مديران اين وزارتخانه و تأخير در بهرهبرداري از اين فازها، شهروندان ايراني در سرماي طاقتفرساي زمستان سال گذشته، در حسرت استفاده از منابع طبيعي كشور، به خود لرزيدند.
از سوي ديگر، اين پرسش باقي است كه چرا تاكنون مسئولان ارتباط جمعي وزارت نفت درباره قطعي گاز در زمستان و نيز تأخير چندين ماهه در راهاندازي پروژههاي عسلويه كه هر يك ميلياردها دلار به اقتصاد و منافع ملي كشور آسيب رسانده است، پاسخ قانعكنندهاي ندادهاند، در حالي كه فازهاي 6، 7 و 8 بنا بر اعلام وزير پيشين در دولت خاتمي، بايد در سال 83 افتتاح ميشد و در دولت جديد نيز بارها زمانهاي گوناگوني براي افتتاح اين فازها از جمله زمستان 86 پيشبيني شده بود؟!
اكنون وزارت نفت كه پس از ماهها تأخير، آماده افتتاح اين پروژهها شده، چنان وانمود ميكند كه كار بزرگي انجام داده و هيچ سوءمديريتي هم در كار نبوده و بنابراين بايد مورد تشويق هم قرار گيرد، هرچند كه بنا بر تغيير و تحولات گسترده وزارت نفت كه ديگر از قاعده بيرون رفته و به انقلابهاي دروني تبديل شده و اين خود سرپوشي براي اين سوءمديريتها شده است، به گونهاي كه مسئولان وزارت نفت در مقام پاسخ، اين تأخيرها را نتايج سوءمديريتهاي مسئولان سابق عنوان ميكنند، اما پس از سه سال كه دولت نهم، مدعي تغيير و تحولات شگرف در بخش صنعت نفت بوده و بيشترين برنامههاي خود را بر محور وزارت نفت چيده بود و شعارهايي همچون برخورد با مافياي نفتي يا آوردن نفت بر سر سفرهها را سر ميداد، اكنون به جايي رسيده است كه تنها به تغييرات گسترده در صدر و ذيل اين وزارتخانه پرداخته است و جابهجايي معاونان وزرا و مديران كل، بيشترين دغدغه وزير نفت شده است و هر از چند گاهي، چهرهاي جوان را بدون هيچ سابقه در اين وزارتخانه منصوب ميكند در حالي كه بنا بر عرف و شرايط فني خاص حاكم بر وزارت نفت، تجربه افراد بهايي ويژه داشته است تا از هدر رفتن منابع ملي جلوگيري شود؛ كه اكنون رنگ باخته است. چيزي كه نه تنها برخلاف مصالح ملي است، بلكه عملا اين پرسش را در افكار عمومي مطرح ميكند كه آيا در وزارت عريض و طويل و با پشتوانهاي مثل نفت، اينقدر ضعف نيروي انساني متخصص مشهود است كه براي جبران آن، وزير مجبور است بيشترين نيروي تخصصي وزارتخانه را از خارج از آن تأمين كنند؟!
البته اين عملكرد وزارت نفت به ويژه در عسلويه مقداري هم مرهون تزلزل مديريتي در مقام عالي وزارت است زيرا تنها در سه سال عمر دولت نهم، دو وزير و دو سرپرست بر اين وزارتخانه بزرگ و كليدي، مديريت كردهاند؛ همان رفتاري كه تحت عنوان تزلزل مديريتي بارها توسط كارشناسان به دولتمردان گوشزد شده بود و ميشود.





