جنگ را مردان نوشتند تا خود قهرمانش باشند
گفتگو با دو امدادگر زن دوران جنگ
کد خبر: ۱۹۴۹۱۲
| | 3575 بازدید
جنگ با همه كج خلقي هايش، هجران هايش و كاشانه پاشي هايش آدم ها را به هم نزديك تر مي كند و از زن و مرد يك روح مي سازد تا دوش به دوش هم براي بيرون راندن متجاوز از حريم امن خانه شان بجنگند. اما جنگ را مردان طراحي مي كنند، مردان اجرايش مي كنند و مردان قهرمانش مي شوند. شايد اگر فقط لحظه يي پشت سر خود را نظاره كنند زنانشان را مي بينند كه تمام قد ايستاده اند تا به اندازه آنها نه كمتر برزمند و حماسه بيافرينند. اما فرصت قهرمان شدن را به مردانشان وامي نهند تا بيش از گذشته بر مردانگي شان صحه بگذارند و...

بر آن شديم كه با دوتن از زنان تاثيرگذار در جنگ تحميلي كه از نزديك شاهد و ناظر بر آن بودند در رابطه با نقش زنان در 8 سال دفاع مقدس و اجحاف هايي كه در حقشان شده است، به گفت وگو در كافه خبربنشينيم. «زهره آغاجري» امدادگر در آبادان و «نرگس كريمي» خواهر شهيد داوود كريمي. در ابتدا گفت وگو را با خانم آغاجري آغاز مي كنيم.
در ابتداي جنگ شما نوجواني 15 ساله بوديد. درآن روزها با ماندن در شهر، خانه و زندگي خود را از دست مي داديد و تنها كاري كه مي توانستيد بكنيد اين بود كه جانتان را برداريد و شهر را ترك كنيد، چه چيزي شما را در شهر نگه داشت و انگيزه تان شد براي ورود جدي به جنگ؟
درست است، من در آن زمان نوجواني بودم پر از احساسات انقلابي. تازه انقلاب پيروز شده بود و ما به عنوان پاسدار ذخيره وارد سپاه شده بوديم. علاوه بر آن يكسري آموزش هاي نظامي هم ديده بوديم و با شروع جنگ مسلما ما هم دنبال سهم خودمان بوديم. چون در دوران انقلاب دوشادوش مردان در صفوف تظاهرات بوديم وخود را يك انقلابي مي دانستيم. در آن روزهاي پيش از جنگ هم ما در اردو بوديم و كلاس هاي عقيدتي- سياسي برايمان گذاشته بودند. شهريور 59 بود و ما در اردوگاه الوند خرم آباد. روزهاي سختي بود و تمرينات طاقت فرسا. اما همه آن دشواري ها را با جان و دل مي خريديم و با وجود زخمي شدن تن و بدن مان هيچكدام حاضر نبوديم اردو را ترك كنيم و به خانه هايمان بازگرديم. ما حدود 25 نفر دختر 15 تا 18 ساله بوديم.
تمرينات نظامي مان تا آنجا بود كه بدون كفش در دامنه كوه هاي پر تيغ غرب كشور راه مي رفتيم تا عادت كنيم و تيغ ها سرمان را به باد ندهد! كردهاي آن منطقه به آن پوشش طبيعي منطقه عادت داشتند و پاسدارهايي كه براي عمليات به آن مناطق اعزام مي شدند به خاطر بوته هاي خار منطقه توسط كردها رويت و بدون شك كشته مي شدند. يكي از روزهاي پاياني شهريورماه بود كه در كلاس عقيدتي نشسته بوديم كه ناگهان با صداي مهيب بمب همه از جا پريديم.
مي توانم به جرات بگويم همه ميز و صندلي ها از زمين بلند شدند. بلافاصله پاسداران وارد شدند و دستور تخليه دادند. هرچه اصرار كرديم كه بمانيم و ما آموزش ديده ايم گوش ندادند. ما مي خواستيم بجنگيم و خودمان را محك بزنيم اما مردان كمپ اجازه ندادند و ما روانه شهر شديم. بعد از آن روز دختران آن كمپ تصميم گرفتيم جلوي در سپاه برويم و از آنها بخواهيم حق ما را ناديده نگيرند. اما با مخالفت شديد آنها روبرو شديم كه «مگر جنگ بچه بازي است كه شماهم بجنگيد؟ قبل از اينكه بخواهيم به دشمن تير بزنيم بايد اول به شما بزنيم و شما را بكشيم كه دست دشمن نيفتيد.»
اين سخن را نخستين بار آنجا شنيديم ولي آخرين بار هم نبود. تمام آن سال ها در شهر و پشت جبهه جنگ از اين دست حرف ها زياد مي شنيديم. شايد آن زمان اين كلام خيلي آزارمان نمي داد اما الان كه به آن روزها فكر مي كنم مي فهمم كه سخن درشتي بود و چگونه ما آن را به حساب غيرت و تعصب مردانه برادران مان مي گذاشتيم و دم برنمي آورديم؟! بعد از نماز جمعه آن هفته هم اعلام كردند هركسي كه آموزش نظامي ديده و توان جنگيدن دارد خود را به سپاه معرفي كند.
باز هم ما آمادگي خود را اعلام كرديم اما همچنان «نه» بود كه مي شنيديم. اين بار به ما گفتند برويد پشت جبهه آشپزي كنيد. ما براي آشپزي آنجا نرفته بوديم و با شنيدن اين جمله شوكه شديم. خيلي بهمان برخورده بود از اينكه چرا تا اسم زنان وسط مي آيد ياد آشپزي و خياطي مي افتند. توانايي هاي ما خيلي بيشتر از اين كارهاست. آنها ما را دست كم گرفته بودند و اين براي ما حقارت آميز بود. اما كاري ديگر از دست مان برنمي آمد و مجبور بوديم بپذيريم. هفته دوم مهر ماه بود كه برق ها هم رفت.
همه مرغداري ها و سردخانه هاي شهر را هم زده بودند و براي تهيه غذا دچار مشكل شده بوديم. روز به روز اوضاع شهر بهم ريخته تر مي شد و مردم ترجيح مي دادند شهر را ترك كنند. من به همراه مادر و خواهر بزرگ ترم در خانه مانديم و حاضر نبوديم شهر را ترك كنيم.
«جنگ زده»: واژه يي ناخوشايند براي مردم خوزستان
من و خانواده ام تا دو سال اول جنگ را در آبادان مانديم و حاضر نشديم شهر را ترك كنيم اما خيلي از مردم شهر مجبور به ترك خانه و آشيانه خود شدند. براي مردم خوزستان خيلي سخت بود كه ديار خود را ترك كنند و سربار آدم هاي ديگر شوند، تا حدي كه به كلمه جنگ زده حساسيت داشتند و برايشان حكم ناسزا را داشت. به هيچ وجه زير بار اين عبارت نمي رفتند. يا مردم خرمشهر از اينكه به شهرشان بگويند «خونين شهر» شاكي مي شدند و نمي پذيرفتند.
حس ناسيوناليستي شان در اين زمينه شديد بود و زير بار اين تعبيرها نمي رفتند. من خودم هيچ وقت اين حس را تجربه نكردم چون در شهر بودم اما حس آن شهروندان را درك مي كنم. غم ترك شهر و ديار و اينكه به اجبار بايد بگذاري و بگذري خود به اندازه كافي دردناك است، چه رسد به حرف هايي اينچنيني. تمام آن دو سال كه در شهر فعاليت داشتم از آشپزي گرفته تا مددكاري در بيمارستان و حتي آمادگي براي جنگ مسلحانه همه را مو به مو در ذهن دارم و به همه آنها افتخار مي كنم. اما محدوديت هايي كه براي زنان در جنگ قايل مي شدند را هم به ياد دارم.
آن زمان حس بدي نسبت به غيرت مردانه مردانمان نداشتم و فكر مي كرديم كه امري طبيعي است البته اين را هم بگويم كه هرچه مي گذشت اين حس حالت افراطي به خود مي گرفت و ديگر قابل درك نبود. از مصاديق آن مي توان به نارنجكي اشاره كرد كه سپاه به هركدام از ما زنان داده بود تا در صورتي كه احتمال اسارت مان رفت خود را از بين ببريم. همه ما اين نارنجك را گرفته بوديم و پذيرفته بوديم كه بايد خودمان را در اين حالت از بين ببريم. اما الان كه فكر مي كنم مي بينم كسي حق نداشت راجع به ما آنگونه فكر كند و به زبان بياورد و حتي امر كند.
امر به اينكه خودمان را از بين ببريم تا تعصب برادران مان خدشه دار نشود. چه فرقي مي كند بين مردي كه دخترش را به خاطر تعصب مردانه اش مي كشد و ما كه به خاطر غيرت برادران مان توسط خودشان كشته شويم؟!!
جنگ را مردان نوشتند
مردان جنگ را نوشتند، تكليف كردند و براي ماهم هيچ حقي قايل نشدند تا از خودمان بپرسند كه چه كارهايي از دستمان برمي آيد. قصد آنها محافظت از ما بود، در اين شكي نيست اما اين نگاه به جنسيت زن قابل دفاع نيست.
يادم مي آيد در جلسه يي يكي از فرماندهان رو به ما زنان گفت: اين اسلحه دستم پر است بين عراقي ها و شما براي كشتن، من شما را انتخاب مي كنم تا به دست دشمن نيفتيد! اين فشارها روي زنان جنگ روز به روز بيشتر و بيشتر مي شد. اما ما مقاومت كرديم و مانديم. در بيمارستان اصلي شهر كار مي كرديم.
اينكه زنان را در پستوي خانه نگه دارند، تفكري بود كه اوايل انقلاب خيلي كم و به ندرت ديده مي شد چون ما مردان و زنان در كنار هم انقلاب كرده بوديم. از كنار هم بودن ابايي نداشتيم و منتظر هيچ رخداد بدي هم نبوديم. اما اين تفكر در حال شكل گرفتن بود و ما هم تقلامي كرديم براي مقابله با آن. در بيمارستان مانديم و حتي باعث تلطيف فضاي رعب آور آنجا شديم.
روزهاي اول كسي خوشش نمي آمد ما را در آن محوطه ببيند اما وقتي زندگي از دست رفته شهر را به آن فضا برگردانديم موافق ماندن ما شدند. ما فكر نمي كرديم كه در شهري جنگ زده هستيم، مثل روزهاي عادي زندگي خريد مي كرديم، مراسم خواستگاري برگزار مي كرديم و حتي جشن عروسي مي گرفتيم. بچه هاي شهر كه ما را ديدند تصميم گرفتند خانواده هايشان را هم بياورند و بعدها هتل پارك آبادان مقري شد براي زندگي رزمندگان.
«نرگس كريمي»، خواهر و همسر شهيد است. او عبارت «دفاع» را واژه يي مناسب براي مبارزه 8 ساله با عراق مي داند. وي معتقد است: ما هرگز شروع كننده جنگ نبوديم. اتفاقاتي كه در اين 8 سال افتاد دفاع بود در برابر حملات دشمن، نه جنگ. جنگ منفور جامعه است در حالي كه دفاع طبيعي ترين كاري است كه در ذات بشريت وجود دارد. زنان شايد در دفاع كمترين نقش را داشته باشند اما بيشترين آسيب را ديدند.
به قول «مارگرت ميد» جامعه شناس نخستين وظيفه ما برچيدن بساط جنگ از جهان است. جايي كه اقتدار در دست آدم ها قرار مي گيرد نقشه هاي جنگ طراحي مي شود. نخستين قربانيان جنگ زنان و كودكانند. بار سنگين مسووليت بر عهده زنان در خانواده هاست. علاوه براينكه بايد نقش هاي چندگانه ايفا كنند وقتي مردان شان از جنگ بازمي گردند تازه مشكلات جديدي آغاز مي شود كه تمام آن انتظار طور ديگري خودش را نشان مي دهد. مرد خانه مجروح و جانباز است، موجي است يا از اسارت برگشته است. اسارتي كه او را از مناسبات شهري و زندگي اجتماعي دور نگه داشته است. آنقدر دور كه حتي به نور هم حساسيت دارد. بار همه اينها به دوش زن خانه است. كاري كه ما مي كرديم اين بود كه نيروهاي زبده آموزش و پرورش مناطق 19گانه تهران را انتخاب مي كرديم و براي آموزش امداد گري آموزش مي داديم چون در آن زمان داوطلبان امدادگري را بدون آموزش هاي لازم روانه جنوب يا غرب مي كردند و در منطقه يكسري آموزش هاي اوليه آن هم روي مجروحان جنگي مي دادند. اما ما طبق تشكيلات منسجم تري نيروي حرفه يي تربيت كرده و به منطقه اعزام مي كرديم.
ملت بدون حماسه، آدم بدون حافظه
هيچ ملتي در دنيا پيدا نمي شود كه حماسه نداشته باشد. در واقع ملت بدون حماسه، آدم بدون حافظه و تاريخ است. در ثبت تاريخ زن و مرد در كنار هم نقش دارند. اين نقش در كشور ما از جريانات مشروطه آغاز شد و تا دفاع مقدس هم ادامه يافت. تا جايي كه در مبارزات مشروطه زنان مبارزي بودند كه پس از مجروح شدن يا كشته شدن شان متوجه مي شدند كه آنها زن بودند.
ما در بحث جنگ زنان كمي داشتيم كه نقش فاعلي پررنگي داشته باشند. اينكه زنان در نقش هاي حمايتي به ايفاي وظيفه بپردازند تمايل خودشان بوده يا به اجبار در اين نقش ها درآمدند؟
اكثر فيلم هاي دفاع مقدس را مردان ساختند و اكثر فيلمنامه ها را مردان نوشتند. ما از زنان زمان مشروطه هم سندي نداريم كه اين امر درباره زنان دفاع مقدس هم صدق مي كند. يادم مي آيد زناني بودند مورد اعتماد محمد جهان آرا كه مسووليت تسليحات لشكري را به عهده داشتند. زناني بودند كه در كل اين 8 سال شهر را ترك نكرده بودند و روزها در خرمشهر و آبادان مي جنگيدند و شب ها جنازه همرزمان شان را به خاك مي سپردند. ابتداي جاده گيلان غرب تنديس بزرگي از زني است كه هنگام حمله دشمن با تبري در دست به دفاع از خود و خانواده و شهرش برخاسته بود. عده يي با تفكر متحجرانه خواستار برداشتن تنديس اين زن مبارز و محو آن شده بودند. اين نگرش افراطي به زن همچنان وجود دارد. اين ما هستيم كه بايد بايستيم و مانع اين كمرنگ شدن ها شويم.
در جنوب هم در حصر خرمشهر تصوير دختراني را مي بينيم به نام هاي «شهناز محمدي» و «شهناز عليشاه» كه در همان مقاومت 45 روزه خرمشهر شهيد شدند اما كسي يادي هم از آنها نكرد و اسمي نبرد. شايد چندسالي باشد كه يكي، دو كتاب در اين زمينه نوشته شده است!
شما به عنوان يك زن چقدر توانستيد با اين تفكر بجنگيد؟
اين نگاه همين الان هم در جامعه مطرح است. در زمان دفاع تندرو هايي هم داشتيم، تفكر افراطي هم بود ولي افرادي هم بودند كه متعادل تر فكر كنند. يكي از پيامد هاي جنگ بحث نگراني نسبت به زنان در جنگ است كه در همه جنگ ها هست و امري اجتناب ناپذير است. در آن زمان هم افرادي بودند چون جهان آرا كه بسيار روشن تر فكر مي كردند. من معتقدم تفكر متحجرانه هم عمري دارد و به سر مي آيد. نگرش افراد در واقع در انديشه آنهاست و به دنبال آن تفكر و عمل فرد را به همراه دارد. بخشي از ظلمي كه به زنان مي شود توسط خودشان است.
خودشان هستند كه وارد نمي شوند و به دنبال ثبت تاريخ از زبان خود نمي روند. خيلي از زنان ما دوري از اجتماع را برگزيده اند. حق را دودستي تقديم كسي نمي كنند، حق گرفتني است. همه ما در چرخه بي معناي زندگي هستيم. اما يادآوري اين ايام ما را از اين چرخه خارج مي كند و مارا به خودمان برمي گرداند. ايام دفاع يكسري فضيلت هاست و نشان مي دهد در جامعه ما هنوز فضيلت ها نمرده است و اين مرا اميدوار مي كند.
منبع: روزنامه اعتماد
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


