صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

منافع ملي ما در درگيري روس‌ها با غرب در گرجستان

نصرت الله تاجيک
کد خبر: ۱۸۶۶۵
| |
8468 بازدید
در سه سال اخير، تنش روزافزون در حوزه روابط بين‌الملل جمهوري اسلامي ايران بدون قصد ورود به محتوا و بررسي علل و عوامل دخيل در آن، بايد به صورت جديتري مورد توجه قرار گيرد. بدين منظور بايد هماره براي سياست خارجي خود، راه‌هاي برون‌رفت را به صورت لحظه‌اي و استفاده سريع از فرصت‌هايي که تحولات منطقه‌اي و جهاني فراهم مي‌آورد، بازتوليد كند. آنچه مهم است خلأ بارز نبودن تعريف درست منافع ملي و تدوين راه‌هاي مناسب رسيدن به آن و تجزيه و تحليل درست تحولات به عنوان يکي از عوامل جدي در کنترل و فايق آمدن به علل و عوامل تنش‌زايي بين‌المللي براي ايران با کشورهاي قدَرتمند و تأثيرگذار صحنه بين‌المللي است.
در اين زمينه برآورد درست از اوضاع پيراموني توسط سياستگذاران و دستگاه عامل سياست خارجي، ضروري است. «منافع ملي» مفهوم اساسي سياست خارجي است و ساختاري ايستا و جامد ندارد، بلکه داراي سرشتي نامعين، ميزاني از تداوم، و ارتباطي با اقدام سياسي است(1).

تداوم سيکل گونه موضوع انرژي هسته‌اي بين ايران و غرب پس از صدور سه قطعنامه در مجمع عمومي سازمان ملل متحد، با اذعان کامل و قطعي به حق استفاده صلح آميز کشور از دستاوردهاي تحقيقات هسته‌اي و آگاهي به زورگويي و ستيز غرب براي جلوگيري از شکل گيري و رشد دانش بومي، هرچند به اعتماد بيشتري به خودباوري نيروهاي داخلي انجاميده، ولي از طرفي باعث تحميل هزينه سنگيني به ايران در اثر وضع تحريم‌هاي بين‌المللي و مستهلک كردن توان علمي، اقتصادي، صنعتي ايران و به دنبال آن، ايجاد مشکلات اجتماعي در دراز مدت خواهد شد.

از سوي ديگر، حضور نظامي بي سابقه نيروهاي خارجي در عراق و افغانستان به صورت فعال و کشورهاي حاشيه‌اي براي حضور درازمدت‌تر به صورت احداث پايگاه‌هاي استراتژيک براي تحرکات آتي، مي‌تواند به تنشي گسترده‌تر در منطقه تبديل شود. دو حوزه عمده تأمين انرژي جهان در خليج فارس و حوزه خزر از جمله اين نقاط ژئواستراتژيک هستند. در پرتو اين تحولات، دور جديدي از رقابت تسليحاتي و خريد تجهيزات پيشرفته آغاز مي‌شود که به نوبه خود، به دامنه رقابت‌هاي تسليحاتي درون منطقه‌اي مي‌افزايد و بودجه هنگفتي از سرمايه‌هاي درون منطقه‌اي به سمت کشورهاي غربي سرازير مي‌شود.

از سوي ديگر، حضور بيشتر، وسيعتر و بلا منازع نيروهاي غربي به منظور حمايت از کشورهايي را که با آنها روابط نظامي و تسليحاتي دارند، در برابر تهديدات فرضي يک قدرت برتر تسليحاتي و هسته‌اي که تبليغ کرده‌اند، موجه نموده و هرگونه ايده و طرح همکاري‌هاي درون منطقه‌اي با حضور جمهوري اسلامي ايران را با مشکل روبه‌رو كرده و حتي محال مي‌سازد. براي همين، گزينه‌اي با دو مؤلفه منطقه‌اي و بين‌المللي براي کم کردن زيان‌هاي حاصل از روند مذکور فراروي سياستگذاران قرار دارد:

1ـ مناسبترين سازوکار منطقه‌اي براي پيشگيري از دخالت‌هاي بيشتر نظامي آمريکا و غرب و استقرار و حفظ صلح و امنيت پايدار در منطقه، استقرار امنيت در عراق و افغانستان و همکاري جدي همه همسايگان اين دو کشور در تحقق اين امر است. هرچند دولت عراق تا حدي توانسته بر اوضاع مسلط شود، ولي شرايط افغانستان روبه وخامت است.
2ـ در حوزه روابط بين‌الملل با استفاده از روش تحليل ژئوپليتيکي تحولات منطقه‌اي، مجموعه‌اي از عناصر به هم پيوسته که باعث ايجاد زنجيره‌اي از تحولات پي در پي ديگر خواهد شد، شکل مي‌گيرد. توجه به اين سلسله تحولات و استفاده از آنها براي طراحي يک استراتژي امري ضروري است.

موقعيت قفقاز:
منطقه قفقاز به طور اعم و کشورهاي درون آن به طور اخص داراي ويژگي‌هاي مهمي همچون اهميت ژئو استراتژيک منطقه، کسب حمايت قدرت خارجي و تشديد رقابت بين قدرت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي، از جمله آمريکا و غرب براي وابسته كردن اين کشورها به خود و استفاده از حضور خويش در اين کشورها براي مهار روس‌ها و حساسيت زياد روسيه به اين استراتژي و مرزبندي قومي و سياسي قفقاز را مي‌توان دلايل اساسي و مشترک همه درگيري‌ها و مناقشات قفقاز دانست و اين آتش زير خاکستر همچنان فعال است. منطقه اوستياي جنوبي در شمال گرجستان قرار داشته و دنباله آن جمهوري خود مختار اوستياي شمالي فدراسيون روسيه است. مساحت اين منطقه بالغ بر 3900 کيلومتر مربع و جمعيت آن در سال 2007 حدود هفتاد هزار نفر ‌است که از اين تعداد، 45 هزار نفر اوستيايي، هفده هزار نفر گرجي و هشت هزار نفر بقيه روس و ارمني هستند. دين مردم اين منطقه مسيحي است که تعدادي مسلمانان نيز در اين منطقه زندگي مي‌کنند و70 درصد از ساکنان آن تابعيت روسي دريافت کرده‌اند. اين منطقه در دوره شوروي به ناحيه‌اي صنعتي ـ کشاورزي تبديل شده بود. مردم اين منطقه، به سبب تعلق به اقوام آريايي خود را ايرون مي‌نامند؛ بنابراين، هويت تاريخي بيشتر ساکنان اوستياي جنوبي، ايراني است.(2)

بدبيني و درگيري روسيه و گرجستان به همان زمان اسثقلال گرجستان از شوروي برمي‌گردد. عمده اين تنش‌ها ريشه در گرايش شديد گرجستان به غرب و بدبيني مسکو به تفليس دارد. در حالي که مردم گرجستان خواهان سياست متوازن‌تري هستند و کاهش محبوبيت رئيس‌جمهور اين کشور بيانگر اين ادعاست. گرجستان براي رسيدن به ناتو به کشوري فرمانبر در برابر غرب و آمريکا تبديل شده است که افزايش حضور نظامي آمريکا و رژيم صهيونيستي در گرجستان و خدمت صدها سرباز گرجي در کنار اشغالگران آمريکايي در عراق و افغانستان و استرداد سريع يک تبعه ايراني به آمريکا براي محاکمه تنها نمونه‌هايي از وابستگي شديد گرجستان به آمريکاست؛ موضوعي که به هيچ وجه خوشايند روسيه نيست. روس‌ها از گرايش شديد گرجستان به غرب ناخرسند و اين امر با توجه به حجم سرمايه‌گذاري تسليحاتي و نظامي غرب در اين کشور به خوبي نيت واقعي غرب و آمريکا براي مهار روسيه و به احتمال بسيار زياد و حسب شواهد پشتيباني تدارکاتي جنگ احتمالي عليه ايران را آشکار مي‌کند.

روس‌ها مترصد چنين فرصتي بودند تا با کوچکترين اشتباه گرجي‌ها حرکت خود را آغاز کنند. استراتژي روس‌ها بنا بر برآورد موقعيت برتر خود بر غرب در توازن قدرت از جهت توان اقتصادي، حاکميت بر منابع انرژي مورد مصرف اروپا و از سوي ديگر درگيري غرب در عراق و افغانستان و محدود بودن گزينه‌هاي آنها براي برخورد با روسيه، ناشي مي‌شد. هرچند هدف اصلي و دراز مدت روس‌ها کمک به کسب استقلال اوستيا و آبخازياست که روسها در اين راه گام نهاده و عقب‌نشيني نخواهند کرد. ولي در کوتاه مدت نيز اين حرکت روس‌ها براي هشدار به کشورهايي که مي‌خواهند خود را به ناتو وصل کنند و نيز حاميان غربي آنان است. هرچند غربي‌ها چنين تبليغ مي‌کنند که اين حرکت روس‌ها باعث تسريع در افتادن کشورهاي ديگر منطقه به دامن غرب شده است، ولي سير وقايع به خوبي نشان مي‌دهد که چنين کشورهايي نظير اوکراين از قبل تلاش زيادي براي پيوستن به ناتو داشتند ولي هم‌اکنون همين حرکت گرجستان را که آن پروسه را نيز به هم زد، اگر شماتت نکنند، تأييد هم نمي‌کنند.

اين اشتباه محاسبه گرجي‌ها که به استقلال اوستيا انجاميده است با تداوم حضور نظامي روس‌ها در اين منطقه در واكنش به استقلال کوزوو به پايان خواهد رسيد، ولي اين پاين ماجرا نيست، بلکه چنين امري ديگر کشورهاي قفقاز همچون آذربايجان و ارمنستان را نيز متأثر ساخته است. با تحقق استقلال اوستيا، موقعيت آذربايجان در گروه مينسک تضعيف خواهد شد، زيرا پس از استقلال کوزوو و به فاصله کوتاهي اين امر محقق شده است و براي همين شايد دولت آذربايجان به هيچ عنوان راضي به اين تحولات نيست، ولي کارتي نيز براي بازي ندارد. ارمنستان نيز حاضر شد در راستاي حل مشکلات خود با ترکيه قدم بردارد، اما تأثيرات بحران گرجستان تنها محدود به حوزه قفقاز نمي‌شود از قفقاز تا خاورميانه و تا کاراييب کاملا آشکار است که درخت بحران گرجستان به بار نشسته و در حال گسترش است، هرچند برخي از تحولات مي‌تواند ناشي از علايم گمراه کننده بازيگران صحنه باشد که براي يکديگر سيگنال غلط مي‌فرستند.

ترکيه که عضو ناتو و همسايه گرجستان است، به نمايندگي از اردوگاه غرب تلاش مي‌کند تا در غياب يک اقدام عملي از سوي غرب در مقابل روسيه که رئيس‌جمهور گرجستان با اشتباه محاسبه خود در آن گام نهاده بود، دوباره ثبات در قفقاز برقرار شود، ولي اهرمي براي تأثيرگذاري ندارد. آنها نهايتا به دنبال تشکيل پيماني متشکل از روسيه، ارمنستان، گرجستان و جمهوري آذربايجان هستند و همين طرح است که عبدالله گل رئيس‌جمهور اين کشور را به سفر به ارمنستان، دشمن تاريخي اين کشور واداشت، ولي بعيد است حاصلي عملي در بر داشته باشد. کشورهاي جدا شده قفقازي از شوروي آنقدر از روس‌ها وحشت دارند که نمي‌توانند در کنار آن در يک اتحاديه به سر ببرند. به هر صورت، دو ابر قدرت کاملا در مقابل يکديگر صف‌آرايي کرده‌اند.

به دنبال اعزام ناوگان دريايي آمريکا به درياي سياه که حساسيت روس‌ها را برانگيخت، روسيه نيز يکي از بزرگترين ناوهاي جنگي خود را که با سوخت هسته‌اي کار مي‌کند، به همراه چند ناوگان کوچک به کاراييب مي‌فرستد تا در يک مانور دريايي مشترک با ونزوئلا شرکت کنند. نيکاراگوئه نيز دومين کشوري است که از اين منطقه و در حياط خلوت آمريکا، اقدام به شناسايي استقلال اوستيا و آبخازيا كرده است. يکي از اثرات اين بحران در خاورميانه نيز‌ نزديک کردن سوريه به روسيه بود که بردي براي سياست خارجي سوريه محسوب مي‌شود، اين کشور از همان ابتدا به دفاع از روسيه پرداخت و از اين کشور حمايت کرد. در مقابل، روسها نيز فقط به ارسال علايم هشدار دهنده به غرب بسنده نکرده و انتخاب فروش سلاح‌هاي پيشرفته به سوريه را براي خود بازگذاشته‌اند. اين يکي از قويترين کارت‌هاي بازي روسها در مقابل آمريکاست و اين همان چيزي است که رژيم صهيونيستي به عنوان دشمن سوريه در اين منطقه از آن هراس داشت که ادامه روابط نظامي‌اش با گرجستان ممکن است روسيه را به فروش سلاح‌هاي پيشرفته به سوريه و ايران ترغيب کند.

جمع‌بندي:
به نظر مي‌رسد تمام اين تحولات، پيش زمينه‌هاي نمايش داستان جنگ سرد جديدي است با ويژگي هاي خاص خودش. مهم آن است که بتوان با بينشي واقع‌بينانه قوانين حاکم بر اين روند جديد را کشف و بر اساس اين ويژگي‌ها استراتژي جديدي براي تعامل صحيح با مسائل منطقه‌اي و جهاني تنظيم و اجرا کرد. هرچند بسياري از تحليلگران بر اين باروند که هدف اصلي روسيه از اين تحرکات، تحکيم موقعيت خود در منطقه است نه از سرگيري تنش‌هاي گسترده در جهان ولي در مقابل پاره‌اي از مفسران نير معتقدند که روسيه در شرايط کنوني از جهت سياسي اقتصادي دست بالا را در صحنه بين‌المللي دارد و براي همين، حاضر نيست به راحتي آنچه را که به دست آورده از دست بدهد. ضمنا بايد توجه داشته باشيم که يکي از مهمترين ويژگي‌هاي تحولات ژئوپلتيکي آن است که بهمن‌وار عمل مي‌کند. ممکن است شروع آن در اختيار کشورهاي محدودي باشد، ولي پايان آن بسيار پيچيده‌تر است. شواهد موجود از سرازير شدن تسليحات روسي به خاورميانه دو پيام دارد. نخست آن که روس‌ها مي‌خواهند ميخها را در نقاط ضعف آمريکا فرو کنند (بررسي انگيزه‌هاي اين امر فرصتي ديگر مي‌طلبد). دوم روسها نمي‌خواهند روند گذشته را با غربي ادامه دهند و به نظر مي‌رسد آنها از حالت دفاعي در مقابل غرب خارج شده و قصد دارند به جاي درگيري مستقيم با غرب، در نقاط ضعف آنها از طريق کساني که خود منافع مستقيم در تحولات منطقه دارند، برخورد کنند. آنها دريافته‌اند که به جاي آن‌که نظاره‌گر تحولات باشند و آمريکا و غرب را در کشورهاي همسايه خود پذيرايي کند. بهتر است به نقاط آسيب‌پذير آنها برود. يعني هر گونه جنگ احتمالي آتي در خاورميانه شاهد استفاده از تسليحاتي است که قبلا در اختيار نيروهاي مخالف غرب و رژيم صهيونيستي نبوده است (3).

اين تحولات از تمام جهات به نفع سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران است، ولي اين پارادايمي است که نياز به تحرک صحيح و جهت‌گيري مناسب سياست خارجي ايران دارد تا منافعي عايدمان شود. به عبارت صحيحتر بايد اين منافع بالقوه را با روش مناسبي به منافع بالفعل و سپس پايدار تبديل کرد. جمهوري اسلامي ايران به عنوان قدرتمندترين بازيگر منطقه‌اي که داراي يکي از اثرگذارترين عناصر در معادلات چند جانبه روابط پيچيده حاکميت ملي، چهارچوبه منطقه‌اي و جامعه بين‌المللي تلقي مي‌شود. بايد با توجه به مسئوليت سنگين خود، تبيين پويا و دقيقي از مفاهيمي چون امنيت و منافع ملي داشته باشد و با اعمال خود پيام‌هاي روشني به کشورهاي منطقه و جامعه بين‌المللي ارسال نمايد. فقدان استراتژي و نيز نحوه برقراري گفتمان و تعامل فعال و صحيح با محيط پيراموني تبعات منفي دراز مدتي بر سياست خارجي و تحولات منطقه‌اي و داخلي به دنبال دارد. مورد اخير علاوه بر ايجاد تنش بين‌المللي باعث اثرات تخريبي دراز مدتي بر مسائل اجتماعي و اقتصادي داخل هر کشور شده و تبعات جبران ناپذيري در روابط منطقه‌اي که در آينده جايگاه ويژه‌اي در سياست‌هاي خارجي هر کشور خواهد داشت، به جاي مي‌گذارد.

با توجه به آنچه برشمرده شد، پرسش اين است که جمهوري اسلامي ايران در کجا ايستاده و چگونه به اين تحولات نگاه مي‌کند؟ کي و چگونه مي‌خواهد اين ميوه ها را بچيند؟ غرب منفعل است، رژيم صهيونيستي خود را باخته، کشورهاي منطقه که در هنگام فشار غرب بر ايران در پرونده هسته‌اي ساز خودشان را به ضرر ايران مي‌نواختند، الآن مشکل دارند. بايد بررسي کرد که ما چه منافع استراتژيکي در گرجستان داريم؟ آيا اصلا منافعي داريم يا با وضعيتي که گرجستان از جهت حکومت و سياست دارد و با توجه به نفوذ غرب و به ويژه رژيم صهيونيستي در اين کشور چگونه مي‌توان در اين قضيه بيشترين بهره‌برداري را نمود. موضع ما در قبال روسيه در اين زمينه چيست؟ آيا صرفا به همان جملات يکي به نعل و يکي به ميخ و سپس تکذيب سخنگوي وزارت امور خارجه بسنده شده است؟ البته ممکن است روسيه در اين قضيه نيازي به ما نداشته باشد، ولي با بررسي جوانب گوناگون و آنچه در بالا مذکور افتاد، بايد بررسي شود که استقلال اوستيا و آبخازيا چه ضرر يا منفعتي براي ما دارد؟ آيا فارغ از مبحث روسيه اين تحولات منافعي براي جمهوري اسلامي ايران به غير از سرگرم شدن غرب با روسيه و فراموشي موقتي مسأله هسته‌اي دارد؟ البته مبحث باز است و اين وجيزه‌اي است براي تفکر و مشارکت در بحث. خوب است اساتيد محترم، کارشناسان منطقه و تحليلگراني که به موضوع اشراف دارند، موضوع را از جوانب گوناگون نگاه و بحث کنند. همه امور را نبايد فقط به دولت واگذار کرد و يا از دولت انتظار داشت. ديپلماسي رسانه‌اي اگر تأثيرش از ديپلماسي سنتي بيشتر نباشد، کمتر نيست. از طريق باز كردن بحث‌هاي جديد هم مي‌توان زمينه خلاقيت را فراهم کرد و هم افکار عمومي را تهييج کرد تا ديپلماسي رسمي نيز به حرکت درآمده و تکليف خود را با جهت‌گيري‌هاي مورد انتظار مردم همسو کند. حتي شروع چنين بحث‌هايي چه شکل عملي به خود بگيرد يا نه، في‌النفسه داراي برکاتي براي جمهوري اسلامي است!

------------------------------
پي‌نوشت‌ها:
1ـ فرانکل، جوزف. روابط بين‌الملل در جهان متغيير، ترجمه عبدالرحمن عالم، چاپ دوم، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1370.
2ـ گلي، حسن. نگاهي گذرا بر جنگ جديد در قفقاز
3ـ مرمل، عماد. روزنامه السفير.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟