صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

کد خبر: ۱۷۳۴۰۳
| |
2578 بازدید
كيهان

«تركيه و ابهام در نقش آفريني منطقه‌اي آن» يادداشت روز كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن مي‌خوانيد:

رفتار تركيه و بخصوص دولت آن در ارتباط با تحولات منطقه عربي- اسلامي سؤالات و گمانه زني‌هاي زيادي را در ميان تحليلگران مسايل منطقه‌اي به وجود آورد. بعضي با استناد به هم خواني مواضع دولت‌هاي اوباما و اردوغان در اين تحولات، معتقدند دولت اردوغان در پازل و برنامه‌اي آمريكايي گرفتار شده است بعضي با استناد به مواضع ضد سوري تركيه- كه طي چند روز اخير كمي فرو نشسته است- معتقدند تركيه درصدد جلب نظر موافق آمريكا، اروپا و عربستان براي نقش آفريني در جايگاه «رهبري تحولات منطقه» است.

بعضي با اشاره به اظهارات ملاطفت آميز اخير مقامات ارشد رژيم صهيونيستي نسبت به دولت تركيه معتقدند دولت آنكارا آرام- آرام به سمت غرب كشيده شده و اردوغان درصدد است، آنچه را كه غرب تاكنون از دولت او دريغ مي‌كرده- ورود به اتحاديه اروپا- به او بدهد.

بعضي هم گفته‌اند عملكرد اخير تركيه و هماهنگي رفتار آن با غرب را بايد در حد «تاكتيك» مورد توجه قرار داد نه بعنوان يك استراتژي. در اين بين ملت‌هاي مسلمان مايلند حركت دولت تركيه را از اين منظر آخر نگاه كنند.

براي تشريح رفتار تركيه و استنتاج‌هايي كه از آن پديد آمده است، نكاتي وجود دارد:
1- با آغاز تحولات در جهان عرب، مقامات آنكارا از منظري «ثبات گرا» ابتدا حمايت خود را از رژيم‌هاي ديكتاتوري اعلام كردند، پس از مدتي از منظري «اصلاح طلبانه» از مقامات اين كشورها خواستند با مخالفان خود مدارا كنند. پس از چندي تركيه بطور صريح تر از انقلابات اسلامي- عربي حمايت كرد.

بعنوان مثال وقتي مصوبه شوراي امنيت سازمان ملل درباره ليبي، احتمال حمله به اين كشور اسلامي را جدي كرد، اردوغان اين اقدام را با شدت محكوم كرد ولي چند روزبعد در قالب ناتو 18 جنگنده خود را به ليبي گسيل كرد! در همين ايام مقامات تركيه سفرهايي را به بعضي از كشورهاي منطقه به قصد آشتي دادن نظام‌هاي در حال سقوط عربي با مخالفانشان داشتند.

در عين حال رويه تركيه درباره سوريه به حمايت از مخالفان دولت بشار اسد نزديكتر بود. دولت تركيه اردوگاههايي را در شهرهاي همجوار با مرز سوريه نظير آنتاليا داير كرد و از مخالفان بشار اسد خواست به اين اردوگاه‌ها وارد شوند و چند روز پيش نيز تركيه در لحني غيردوستانه و غيرعادي و حتي آمرانه از بشار اسد خواست كه فرمانده نيروهاي نظامي سوريه را از مقام و شغل خود بركنار نمايد!

رفتار تركيه در جريان مذاكرات دو طرف فلسطيني در قاهره نيز بر مبناي فشار بر حماس براي پذيرش اسرائيل در سرزمين‌هاي اشغالي 1948 استوار بود، اقدامات خاص و ويژه احمد داود اوغلو وزير خارجه تركيه كه مسئول پرونده رابطه تل آويو و قاهره نيز مي‌باشد، در اجلاس قاهره باعث ابهامات زيادي شد تا آنجا كه مقامات اسرائيل آن را نشانه چرخش تركيه قلمداد كردند.

در اين ميان معاون نخست وزير رژيم صهيونيستي به تمجيد از نقش تركيه پرداخت و چندي بعد نتانياهو انتخاب سه باره اردوغان را با لحن و عباراتي گرم گرامي داشت. البته در اين ميان بعضي از محافل صهيونيستي از گفت وگوي محرمانه ميان نمايندگان اردوغان و نتانياهو نيز خبر دادند.

2- اما تركيه در عين اينكه يك ظرفيت بسيار خوب اسلام گرايي به حساب مي‌آيد به وضوح فاقد توانمندي‌هاي لازم براي ايفاي نقش كليدي مستقل در تحولات منطقه است.

تركيه جزو اولين كشورهايي بود كه مردم آن در همان روزهاي آغازين پس از پيروزي انقلاب اسلامي به نداي حضرت امام خميني-قدس سره- پاسخ دادند و خيلي زود توانستند بر كودتاي نظاميان فايق آيند.

بروز سياسي مسلمانان تركيه در اين دو دهه اخير بيانگر آن است كه يك روز «رجايي كوتان» رهبر حزب سلامت يك زمان اربكان رهبر حزب رفاه و يك روز اردوغان رهبر حزب عدالت و توسعه نماد مردم اسلام گرا به حساب آمده‌اند كه خود اين مسئله بيانگر آن است كه در خيزش اسلام گرايانه مردم تركيه، دولت‌ها و اشخاصي نظير رجايي كوتان و اردوغان موضوعيت ندارند.


ملت ما

«محوريت روحانيت؛ دغدغه مهم اصولگرايان» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم علي احمدي است که در آن می خوانید:
با توجه به شرايط پيچيده‌يي كه بر جامعه حاكم است و به نوعي نسبت به گذشته از حساسيت‌هاي بيشتري نيز برخوردار است ازجمله اينكه موضوع فتنه و جريان انحرافي سعي دارند تا با تكيه بر جنبه‌هاي علمي و فني عملكرد خود را توجيه كنند و از سوي ديگر دشمنان كه با به‌كارگيري تمام توان تجهيزاتي و ترفندهاي سياسي سعي دارد فضاي سياسي و اجتماعي جامعه را ملتهب سازد و اختلافات درون نظام را گسترش دهد، شناخت دقيق از وضع موجود كشور و آشنايي از برنامه‌هاي دشمنان بايد يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي فعالان و دست اندركاران سياسي باشد.

بطور خاص به نظر مي‌رسد اصولگراها با دو اولويت در فضاي سياسي موجود مواجه هستند اول آنكه با توجه به فرارسيدن زمان انتخابات در اسفندماه بايد تلاش فرواني در جهت تجميع نيروها و وحدت نظر براي شركت در انتخابات مجلس داشته باشند از طرف ديگر بايد در برگرداندن روحانيت به متن و محور انقلاب نهايت فعاليت خود را به انجام رسانند.

زيرا جريان‌هايي كه از سال 86 آغاز شدند كه در شرايط موجود نيز در گستردگي فراوان با ايجاد هجمه سعي داشته‌اند روحانيت را به حاشيه كشانده و به نوعي حضور آنها در صحنه‌هاي سياسي و اجتماعي را زير سوال برده و كمرنگ جلوه دهند. لذا به نظر مي‌رسد با توجه به شرايط حاكم تلاش اصولگرايان در رابطه با محوريت روحانيت براي انقلاب و نظام به مراتب مهم‌تر از بحث شركت در انتخابات و حفظ كرسي‌هاي مجلس است.

اگر چه موضوع انتخابات نيز بسيار مهم است و نبايد نسبت به آن بي‌توجهي شود، اما براي ارتقا و تقويت جايگاه ولايت در جامعه و نظام و خنثي كردن تلاش دشمنان در جدا كردن روحانيت از متن و محوريت انقلاب و پس از آن رساندن آسيب جدي بر نظام سياسي و پيكره انقلاب، كه براساس آن بيگانگان براي رسيدن به اين هدف، با به وجود آوردن بحران ناكارآمدي مديريت ديني و تبليغ آن در جامعه سعي در القاي اين موضوع دارند كه مديريت ديني توان پاسخگويي به خواست‌ها و مطالبات مردم و حل مشكلات ملت را ندارد، مي‌بايست يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي عمده فعالان سياسي و اصولگرايان توجه وافر به جوهره انقلاب و نظام سياسي يعني اصل ولايت فقيه باشد.  پس در اين زمينه مهم‌ترين اولويت و دغدغه مسوولان بايد تقويت روحانيت و حضور در متن جامعه  و در تمامي امور سياسي و اجتماعي باشد.

يعني مشاركت بينش مديريت ديني در تصميم‌گيري‌هاي سرنوشت‌ساز كه تضمين‌كننده سلامت روحي و رواني جامعه است و در پيمودن مسير تكامل جامعه را هدايت مي‌كند.  از سوي ديگر با گسترش التهابات و اختلافات سياسي در جامعه نبايد موضوع معيشت مردم مورد آسيب و بي‌توجهي مسوولان قرار گيرد. در اين زمينه بايد از حاشيه‌ها پرهيز شود و در سايه حمايت ولايت فقيه براي ارتقاي معيشت، عمران و آباداني جامعه تلاش شود و از تفرقه و تشتت جدا خودداري شود.


رسالت

«دلواپس مسير توحيد و عدالت» عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم دکتر حامد حاجي‌حيدري است كه در آن مي‌خوانيد:

يک
• انتخابات...

• اگر از من راجع به انتخابات آتي بپرسيد، بايد بگويم كه هر اقدام ما در اين انتخابات، مي‌تواند به مثابة تلنگري به يك سنگ شتابان باشد.

• گمان مي‌كنم كه هر انتخابي كه شكل بگيرد مي‌تواند براي زندگي نسل‌هاي بسيار، تأثيرگذار باشد.

• اصولگرايان، عصر سازندگي و عصر اصلاحات را ورق زدند؛

• و اکنون، به نظر مي‌رسد که روحيه اين دو عصر، آماده است که چيزهايي را بهانه کند، و برگردد، و خود را دوباره در نقطه «اعتدال»، به مثابه يک «منجي» دنيوي، تحميل کند.

• اگر روحيه اين دو عصر برگردد، اين ملت در مسير «توحيد» و «عدالت»، زمين خواهد خورد.

دو
• فکر مي‌کنم که اول بايد راجع به ضوابط و روش‌هاي لازم براي ايجاد يک دستور انتخاباتي جديد صحبت کنيم و ايده‌هايي را براي عيارسنجي در ميان گذاريم.

• در اين گفتار مي‌خواهم که از يک نحو نخبه‌گرايي پرهيز و زنهار دهم.

• فکر مي‌کنم که اصولگرايان، بايد جوهر توفيق تجربه پيشين خود را بگيرند و از دست ندهند.

• تجربه سال‌هاي پس از زوال عصر کارگزاران و اصلاحات و اندوخته دوران برآمدن اصولگرايان، چيزي نيست که بتواند قرباني دوره «پسا احمدي نژاد» گردد.

• هر نقدي که اکنون، گريبان دولت دکتر محمود احمدي‌نژاد را بگيرد، بي‌گمان تجربه‌اي که وزيران پر کار کابينه اصولگرايان در اين دو دوره را به وزراي آتيه‌داري بدل کرده است، تجربه کار و کار و کار، و فداکاري و فداکار و فداکاري براي حفظ و ترفيع اصول و خدمت به مردم بوده است.

• در واقع، سطح پايين شدن سياست، مردمي شدن سياست، و وکيل‌الرعايا شدن سياست در اين دوره، ميراث انکارناپذير اصولگرايان براي سياست بوده است.

• خود اصولگرايان بايد داعي‌دار حفظ آن باشند.

• نبايد اين ميراث از دست برود؛ ميراث سياست‌سازي در سطح پايين. سياست‌سازي در قعر جامعه.

سه
• در حال حاضر، اصولگرايان، کمتر به روشن کردن افکار عمومي خود مي‌پردازند و به اين معنا نخبه‌گرايانه عمل مي‌کنند.

• بخشي از اين نخبه‌گرايي، به پيچيدگي فزاينده شرايط منطقه و کشور باز مي‌گردد که حرکت کردن در صحنه سياست را به بازي شطرنج مشابه کرده است.

• هر چند که ممکن است که حاصل اين شيوه برنامه‌ريزي اصولگرايان، غافلگيري براي حريف و سنجيدگي براي خود باشد، ولي در اين شيوه، دشواري مهمي وجود دارد و آن اينكه برنامه‌ها نه تنها در سطح راهبردها و برنامه‌هاي كلان، بلكه در بخش‌هاي پايين‌دستي نيز بسيار نخبه‌گرايانه خواهد بود.


جمهوري اسلامي

«اهداف طرح عقب نشيني آمريكا از افغانستان» سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:

بسم‌الله الرحمن الرحيم
اوباما رئيس‌جمهور آمريكا پنجشنبه گذشته از آغاز روند خروج نيروهاي آمريكايي از افغانستان سخن به ميان آورد و اعلام كرد برطبق اين طرح، تا شهريور سال آينده 33 هزار سرباز آمريكايي از افغانستان خارج خواهند شد. طبق گفته اوباما، حدود 66 هزار سرباز آمريكايي حداقل تا سال 1393 همچنان در افغانستان باقي خواهند ماند.

با اعلام ابقاي 66 هزار سرباز آمريكايي در افغانستان، كاملاً بديهي است كه آمريكا قصد خروج از افغانستان را ندارد و به راه‌انداختن هياهوي عقب نشيني از افغانستان، صرفاً اقدامي تاكتيكي و فريبكارانه از سوي دولت آمريكا مي‌باشد كه بايد ديد چه اهدافي را دنبال مي‌كند.

ساده‌انديشي است اگر تصور شود آمريكا به راحتي از افغانستان چشم پوشي خواهد كرد. افغانستان به دلايل مختلف به عنوان طعمه‌اي با ارزش مورد طمع دولتهاي استعمارگر بوده است و همين جذابيت‌هاي بزرگ سبب شد شوروي در اواخر دهه 1350، با آگاهي از تبعات سنگين اشغال اين كشور، به آن حمله نمايد و اگر قادر بود در آنجا دوام بياورد قطعاً اين طعمه با ارزش را به سادگي رها نمي‌كرد.

براي غرب نيز افغانستان از ديرباز هدفي مهم و رويايي بوده است. توجه به موقعيت جغرافيايي - سياسي آن و واقع شدن اين كشور در مركز مثلث روسيه، هند و چين به تنهائي كافي است كه غرب هر هزينه‌اي را براي تسلط بر اين كشور به جان بخرد.

اشراف بر منطقه خليج فارس و همسايگي با جمهوري اسلامي ايران و پاكستان نيز براهميت اين ويژگي در نزد غرب مي‌افزايد. وجود منابع بكر و ثروتهاي دست نخورده، از ديگر مواردي است كه غرب را براي چنگ‌اندازي به اين منطقه همواره وسوسه كرده است.

با توجه به اين مسائل، طبيعي بود كه غرب به سركردگي آمريكا، به خصوص پس از فروپاشي شوروي، به دنبال بهانه و فرصتي باشد تا به اين خواسته و هدف دراز مدت خود جامه عمل بپوشاند.

حادثه انفجارهاي مشكوك 20 شهريور 1380 نيويورك، اين بهانه و زمينه را فراهم ساخت. آمريكائيها با فضاسازي و ايجاد جنجال تبليغاتي، چنين وانمود كردند كه طراحان و عاملان انفجارهاي نيويورك در افغانستان حضور دارند ولي ناظران مستقل و بي‌طرف، همان هنگام اين ادعا را غيرقابل پذيرش دانسته و انفجارهاي مذكور را كار سازمان‌هاي جاسوسي غرب و عوامل صهيونيسم عنوان كردند.

متأسفانه بسياري از دولتها و مجامع بين‌المللي نيز در برابر اين نقشه شوم سكوت اختيار كردند و سرانجام آمريكا در سايه مخالفت‌ها و مقاومت‌هاي اندك بين‌المللي به افغانستان لشكركشي كرد.

با اينحال، تهاجم آمريكا به افغانستان مطابق محاسبات واشنگتن پيش نرفت و برخلاف پيش بيني‌هاي اوليه، افغانستان به سرعت به باتلاقي مخوف براي آمريكا و متحدان غربيش تبديل گشت.

جرج بوش، رئيس‌جمهور سابق آمريكا به همراه تيم جنگ طلبش متشكل از نومحافظه كاران، چنين ارزيابي كرده بودند كه افغانستان را به دليل وجود هرج و مرج و عدم برخوردداري از ارتشي منسجم، به سرعت تصرف خواهند كرد و مردم افغانستان نيز از آنها به عنوان ناجي استقبال خواهند نمود چرا كه از تسلط گروه افراطي طالبان به ستوه آمده بودند.

با گذشت زمان، روياهاي استعمارگران آمريكايي و متحدان اروپايي آنها به سرعت در افغانستان رنگ باخت و به كابوس مبدل شد بگونه‌اي كه اكنون پس از گذشت 10 سال، غرب نه تنها به اهدافش در افغانستان دست نيافته، بلكه به اعتراف خود غربي‌ها اين كشور به تله و باتلاقي مرگبارتر از ويتنام براي آمريكا تبديل شده است.


تهران امروز

«چرا روزهاي خوب سياست كم‌شمار شده‌اند؟» عنوان يادداشت روز تهران امروز به قلم حسن احمدي است كه در آن مي‌خوانيد:

با راي اعتماد بالاي مجلسيان به علي نيكزاد جهت تصدي وزارت تازه تاسيس «راه و شهرسازي»، هم پروسه ادغام شماري از وزارتخانه‌هاي دولت در مسير روشن‌تري قرار گرفت و هم پس از مدت‌ها كشمكش و بگومگوي سياسي بين دو نهاد دولت و مجلس، امكان تعامل سازنده به شرط مهيا بودن بسترها پديدار گشت.

در هفته‌هايي كه اختلافات سياسي دولت و مجلس پيرامون جايگاه و نقش كلان همديگر در ساختار نظام موجب سوء برداشت‌ها شد، اين مسئله دامنه اختلافات را حتي به تفسير خاص و برداشت‌هاي عجيب از نحوه اجراي قوانين و اهداف مصوبات نزول داد.

بديهي است در فضايي كه با واكنش‌هاي احساسي همراه مي‌شود، فرصت‌هايي براي مخالفان نظام فراهم مي‌شود تا به عنوان مثال از يك واكنش احساسي شماري از نمايندگان، يك كوه تصورات غلط بسازند.

خوشبختانه ديروز با ابتكار عمل نمايندگان مجلس مبني بر راي اعتماد كارشناسانه و به دور از مطامع سياسي به عضو دولت براي اداره تازه‌ترين وزارتخانه كشور، بار ديگر مسئله كارآمدي و اخلاق در سياست و مديريت بر سرلوحه نگاه تصميم‌گيران و تصميم‌سازان قرار گرفت.

راي اعتماد مجلسيان به يك وزير در اوج بگومگوهاي سياسي با دولت نشان داد آنها حاضر نيستند كارآمدي را قرباني كنند. بدين ترتيب علاوه بر اهميت سياسي راي اعتماد مجلس، مي‌توان گفت افكار عمومي و دلسوزان نيز به حل و فصل ساير اختلافات در پروسه ادغام كه هنوز سرنوشت 4 وزارتخانه ديگر را در هم تنيده، اميدوار شدند.

اكنون براساس چارچوب تشكيل وزارتخانه راه و شهرسازي و مدل مطلوب مديريت و اجراي قوانين، اين فرضيه شكل گرفت كه اختلاف‌نظر دولتمردان و مجلسيان اگر بر مبناي كارآمدي باشد، با واكنش اخلاق‌گرايانه مواجه مي‌شود و در نتيجه آن، نه قوانين بر زمين مي‌ماند و نه مطالبات و مشكلات مردم و نيازهاي اساسي و ضروري كشور در گرو اختلافات و ناملايلات قرار مي‌گيرد و اين راي اعتماد نشان داد اگر درباره وزارت ورزش و جوانان نيز به همين منوال عمل مي‌شد، بي سر و ساماني در سازمان بزرگ اما منحل شده امور جوانان و تربيت بدني امروز تداوم نمي‌يافت و فرصت‌هاي خدمتگزاري و عدالت‌آفريني به سرعت از كف نمي‌رفت. به هر حال ديروز يكي از روزهاي خوب سال 90 براي مردم ايران بود كه به نظر مي‌رسد مي‌توانست اينگونه در تقويم كشور كم‌شمار و ناياب نباشد.


ابتكار

«فحش از دهن تو طيبات است!» سرمقاله امروز روزنامه ابتكار به قلم فضل الله ياري است كه در آن مي‌خوانيد:
سرعت تحولات در کشور در چند ماه گذشته به‌گونه‌اي بوده که مانند دور تند يک فيلم، بسياري از جزئيات داستان از نگاه بيننده پنهان مي‌ماند و او ناچار است خود بين تصاوير مشاهده‌شده و معاني ادراک‌شده از آن‌ها، ارتباط برقرار کند و داستاني با يافته‌هاي خود بسازد و حتي به ديگران نيز منتقل کند. از اين منظر است که شايعات و گمانه‌زني‌ها و تحليل‌هاي ناقص و نادرست در جامعه رواج پيدا مي‌کند و به‌عنوان يک واقعيت، پايه برخي تصميات نيز مي‌شود.

در اتفاقات چند ماهه اخير بسياري از صفوف در جريان فعال در عرصه سياست کشور (يعني اصولگرايان) به‌هم خورده است و دوستان ديروز به طرفه‌العيني به دشمناني کينه‌جو بدل شده‌اند.

وفاداران به فرد يا جرياني اکنون به خطاکاراني بدل شده‌اند که عهد قديم از ياد برده‌اند و بي‌ملاحظه نان و نمکي که در ماه عسل دوستي و وفاداري باهم خورده‌اند، شمشير از رو بسته‌اند. اگر خوب بنگريم، مي‌توان تصاويري از ناراستي و نادرستي بسياري از گفته‌ها و عهدها به‌دست آورد.

اين روزها اتفاقاتي در جريان اصولگرايي کشور مي‌افتد که در دو سال اخير حتي مقياس کوچکي از آن در جناح مقابل( يعني اصلاح طلبان)، به گناهي نابخشودني تعبير مي‌شد و هم‌نوايي با بيگانگان و سلطنت‌طلبان و منافقين خوانده مي‌شد که لاجرم بايد قوه‌قضاييه و همه ظرفيت‌هاي امنيتي کشور، براي مقابله با آن به‌کار مي‌رفت؛ گناهاني که به تعبير اصولگرايان، آبروي نظام و مردم‌سالاري ديني برآمده از آن‌را به خطر مي‌انداخت.

نگاهي به برخي موضع‌گيري‌هاي افراد و گروه‌هاي اصولگرا در چند ماهه گذشته نشان مي‌دهد که انتقادات جريان اصلاح‌طلب به مديريت کشور در چند سال اخير و اقدامات آن‌ها براي متوقف‌کردن اين جريان، اين روزها در ميان اصولگرايان نه‌تنها خيانت به نظام و کشور محسوب نمي‌شود، بلکه به مصداق آنکه شاعر گفته بود «فحش از دهن تو طيبات است» واجب عيني نيز به‌شمار مي‌رود. در ادامه به چند نمونه آن اشاره مي‌شود.

. کميته صيانت از آرا: در زمان انتخابات رياست‌جمهوري سال 88 يکي از شديدترين اتهاماتي که از جانب اصولگرايان درباره اصلاح‌طلبان مطرح مي‌شد، تشکيل «کميته صيانت از آرا» بود.

کميته‌اي که وجود آن تبليغاتي براي بدنام‌کردن نظام و نهادهاي اجرايي و نظارتي کشور به‌شمار مي‌رفت. اين روزها اما اصولگرايان اين موضوع را تنها دو سال پس از آن‌همه دفاع از نظام انتخاباتي کشور مطرح مي‌کنند. سؤال اين است که آيا متهم‌کردن نظام انتخاباتي کشور در برخي شرايط خيانت است و در شرايطي ديگر جايز؟

. استفاده از امکانات دولتي براي انتخابات: اين روزها فريادهاي بلندي از اردوگاه اصولگرايي شنيده مي‌شود که گروهي مي‌خواهند با امکانات دولتي و خرج بي‌حساب‌وکتاب پول‌هاي مملکت، رأي مردم را بخرند.

زماني‌که اين اتهام بر زبان اصلاح‌طلبان جاري گشت، هر اصولگرا مشتي شد بر دهان «اين ياوه‌گويان» که سلامت مسئولان کشور را زير سؤال برده‌اند. امروز اما خود با ارائه مدارک و نشاني، آن‌را فرياد مي‌زنند و در رسانه‌هاي متعدد خويش، به وسعت ايران و جهان منتشر مي‌کنند.

. دخالت دولت در انتخابات: در يک سال گذشته که اصولگرايان سرمست از باده پيروزي در انتخابات رياست‌جمهوري در انديشه تشکيل مجلس يک‌دست بودند، «تشکيل کميته وحدت» که برخي از اعضاي آن‌را احمدي‌نژاد تعيين و با آنان موافقت کرده بود، گام بلندي در راستاي تقويت اصول و مباني نظام خوانده مي‌شد؛ اما اين روزها «دخالت دولت در انتخابات» خوانده مي‌شود و تعيين برخي از اعضاي آن از سوي رئيس‌جمهور غيرقانوني به‌شمار مي‌رود. سؤال اين است که قانون عوض شده است يا اصول و مباني کشور؟


سياست روز

«قلب اروپا و بيداري ملت‌هاي منطقه» عنوان يادداشت روزنامه سياست روز به قلم مهدي عزيزي است كه در مي‌خوانيد:

خيزش‌هاي مردمي خاورميانه، فرصتي شد تا افكار عمومي منطقه توان خود را براي تغيير ادبيات سياسي حاكم بكارگيرند. ادبياتي كه بيش از چندين دهه بركشورهاي عربي سايه افكنده بود.

اگرچه باور براين بود كه اين خيزش‌هاي مردمي به منطقه جغرافيايي خاص محدود مي‌شود و براساس همين تحليل تلاش شد تا به عنوان يك پديده منطقه‌اي مطرح شود... اما رخدادهاي بعدي نشان داد كه نه تنها پايان اين «بيداري اسلامي» در خاورميانه نخواهد بود، بلكه برخلاف تبليغات رسانه‌هاي غرب، نشانه‌اي از مديريت آمريكايي هم در آن ديده نمي‌شود.

ادعايي كه تلاش داشت تا ماهيت اسلامي اين بيدراي و خيزش مردمي را از آن حذف كند و با افزودن پسوندهاي اقتصادي و اجتماعي از گسترش آن جلوگيري شود. اين در حالي است كه عمق گسترش بيداري اسلامي تا «قلب اروپا» هم راه يافت البته با لقب‌هاي ديگري كه رسانه‌هاي غربي تلاش مي‌كنند آن را بحران اقتصادي بنامند.

انقلاب‌هاي خاورميانه هرچند با معيارهاي اصلي آن در اروپا تفاوت اصلي دارد اما براساس شرايط سياسي و فرهنگي كشورهاي اروپايي و برگرفته از انگيزه‌هاي آغازين اين خيزش‌ها تا قلب اروپا پيش رفت.

مهم نيست كه در يونان از آن به عنوان بحران اقتصادي ياد كنند يا در انگليس «درخواست براي تغيير سلطنت به جمهوري» عنوان شود يا اينكه مخالفت مدني شهروندن اروپا و درخواست‌هاي اقتصادي آنان در رسانه‌هاي غربي تيتر نخست شود.

افكار عمومي جهان و به ويژه اروپايي‌ها كه از سال 2007 در پي تغيير شرايط و فضاي سياسي خاورميانه و سياستهاي دوگانه غرب در برابر كشورهاي منطقه به مرحله آزمون رسيد از همان ابتدا نشان داد كه ظرفيت تغيير اساسي در نظام‌هاي اروپايي بيش از هر زمان ديگري در بين افكار عمومي اروپا ايجاد شد.

اروپايي‌ها كه واقعيت‌هاي جامعه آنان در ميان انبوه شبكه‌هاي رسانه‌اي قدرت، پنهان شده بود، عمق دروغين بودن معيارهاي دموكراسي و شعارهاي حقوق بشر دولتهاي خود را دريافتند.

جنايت 22 روزه ارتش اسرائيل در غزه اولين فرصت براي آغاز بيداري افكار عمومي اروپا بود كه نتيجه آن مخالفت صدهاهزارنفري شهروندان اروپايي بود.


مردمسالاري

«آسمان ريسمان نبافيد» سرمقاله روزنامه مردمسالاري به قلم حميدرضا شکوهي است كه در آن مي‌خوانيد:

مدير مسوول روزنامه کيهان که در دو حوزه پيشگويي و قياس، بسيار متبحر است و در سرمقاله هايش در کيهان علاقه زيادي به استفاده از اين دو عنصر دارد، روز گذشته در سرمقاله‌اي به مقايسه «بني اميه» و «بني فتنه» پرداخت و نتيجه گرفت که «مديريت جريان انحرافي و فتنه 88 يکي است».

جالب اينجاست که روزنامه کيهان که چند روز پيش نوشته بود اصلا ح طلبان مجلس در حال جدا کردن خط خود از جريان فتنه 88 هستند، ناگهان در تغيير جهتي سوال برانگيز، همان اصلا ح طلبان را متهم به فرو رفتن در فتنه آمريکايي- اسرائيلي 88 کرده است.

پرسش اول اينجاست به راستي اگر تحليل‌هاي کيهان دقيق است چطور در طول دو سه روز، اين تحليل‌ها 180 درجه تغيير جهت مي‌دهد؟ اما نکته مهمتر کشف روزنامه کيهان در مورد يکي بودن مديريت فتنه 88 با مديريت جريان انحرافي است که البته اگر از فرمول دقت همان تغيير جهت مواضع قبلي کيهان در مورد اصلا ح طلبان مجلس پيروي کند، دقت اين کشف کيهان هم آشکار مي‌شود.

قصد در اين نوشتار اين نيست که مدير مسوول کيهان يا ساير کيهان نشينان را اقناع کنيم چرا که آنها در مسيري که خود مي‌پسندند حرکت مي‌کنند. اما ذکر يک پرسش را ضروري مي‌دانم: اگر مديريت جريان فتنه با جريان انحرافي يکيست حمايت‌هاي آقاي احمدي نژاد از سردمداران جرياني را که خودتان انحرافي نام گذاشته ايد چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟ مگر اين نيست که هرسخن آقاي مشايي و يارانش با حمايت رئيس جمهور همراه شده است؟ پس در مورد روزهايي که آقاي رحيم مشايي برخلا ف نظر مقام معظم رهبري، در سمت معاون اولي رئيس جمهور باقي مانده بود و تنها پس از علني شدن نامه مقام معظم رهبري آقاي احمدي نژاد حاضر به برکناري او شد، چه مي‌گوييد؟ مگر آقاي احمدي نژاد در حمايت از نظر آقاي مشايي در مورد مکتب ايراني نگفت که، «امروز ايران يک جغرافيا، مليت، قوم و قبيله نيست، بلکه يک راه و مکتب است» ؟ مگر زماني که فشارها بر ضد ياران آقاي مشايي، از جمله بقايي و ملک زاده افزايش يافت، آقاي احمدي نژاد به صراحت از بقايي حمايت و منتقدان را «عقب مانده»، توصيف نکرد؟ آيا هر بار که انتقادها از مشايي بالا گرفت حمايت رئيس جمهور از او افزايش نيافت؟ آيا فراموش کرده ايد که تعداد سمتهاي اجرايي رئيس دفتر رئيس جمهور آنقدر افزايش يافت که همفکران خودتان در جريان اصولگرايان گفتند حيطه اختيارات آقاي مشايي از معاون اول هم بيشتر است؟ مگر يادتان رفته سرنوشت وزرايي را که در اعتراض به حضور مشايي در دولت يا به دليل انتقاد از طرز فکر مشايي از دولت اخراج شدند؟ ماجراي آقاي مصلحي و نقش آقاي مشايي را در اين قضيه فراموش کرده ايد؟ هرکس نداند شما که مي‌دانيد ادغام وزارتخانه ها، طرحي براي تصفيه وزراي مخالف مشايي از دولت بود.

مگر محمدرضا باهنر نايب رئيس مجلس، اين موضوع را به صراحت تاييد نکرد؟ آيا کساني که برضد مشايي موضع گرفتند و به دليل حمايت آقاي احمدي نژاد از اسفنديار رحيم مشايي به او تذکر دادند، همان اصولگرايان همفکر شما نبودند؟

کسي که احمدي نژاد و مشايي را لا له و لا دن سياسي نام نهاد، مگر جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه نبود؟

وسوال آخر: نقش آقاي احمدي نژاد در حمايت از آقاي رحيم مشايي چيست؟ آيا شما تصور مي‌کنيد مي‌توانيد با آسمان و ريسمان به هم بافتن، جريان انحرافي و اصلا ح طلبان منتقد درون مجلس را به هم بچسبانيد تا اذهان عمومي را از حمايت‌هاي بي دريغ و همه جانبه رئيس جمهور از رئيس دفتر خود منحرف کنيد؟


قدس

«تأثيرگذاري تحولات سياسي خاورميانه بر غرب» عنوان يادداشت روز روزنامه قدس به قلم دکتر سعد الله زارعي است كه در آن مي‌خوانيد:

تأکيد مقام معظم رهبري بر لزوم هوشياري و مراقبت در برابر تلاش قدرتهاي اروپايي و آمريکا به منظور انحراف يا مصادره حرکتهاي مردمي در منطقه در ديدار با رؤساي جمهور کشورهاي اسلامي شرکت کننده در اجلاس مبارزه جهاني با تروريسم، ناشي از دو واقعيت مهم و داراي تأثير متقابل بر تحولات کشورهاي شمال آفريقا و خاورميانه و قاره اروپاست.

واقعيت اين است که بيداري اسلامي و خيزشهاي مردمي برخاسته از آن که به سقوط نظامهاي سياسي داراي پيوندهاي نزديک با غرب منجر گرديد، در مناطقي به وقوع پيوست که به صورت سنتي و تاريخي حياط خلوت غرب و مستعمره کشورهاي اروپايي بشمار مي‌رود. از اين رو، جوامع و ملتهاي کشوري اين منطقه داراي احساسات ريشه دار وعميق ضد اروپايي و ضد استعماري هستند.

از ليبي مستعمره سابق ايتاليا گرفته تا لبنان و سوريه که تحت سيطره فرانسويها بوده‌اند و مصر، تحت الحمايه سابق انگليس و تونس و الجزاير و... مي‌بينيم که غرب خاورميانه و شمال آفريقا تاريخچه‌اي سراسر استعمار و استثمار از سوي قاره اروپا را با خود يدک مي‌کشند.

بي شک، ايجاد فضاي باز سياسي و شکل گيري حکومتهاي مستقل و مردمي در اين کشورها، دوران جديدي از روابط بين الملل و معادلات سياسي جهاني را رقم خواهد زد.

علاوه بر اين، همسايگي و پيوندهاي باقي مانده از دوران استعماري ميان اين کشورها با اروپا موجب شده جمعيت قابل توجهي از مهاجران آفريقايي وعرب تبار در طي دهه‌ها به اروپا نقل مکان کنند.

امروز جمعيت قابل توجهي از جمعيت اروپا را اين مهاجران تشکيل مي‌دهند که از نظر مذهبي، فرهنگي و باورهاي اجتماعي و گاه سياسي، پيوندها و قرابت نزديکي با جنبش‌هاي مردمي در کشورهاي خود دارند و اين فرهنگ را به جوامع اروپايي نيز منتقل مي‌کنند.

به همين دليل، امروزه شاهد ابراز نگراني جدي مقامهاي اروپايي از جمله در فرانسه، آلمان، ايتاليا و... درباره مهاجران مسلمان آفريقايي و آسيايي و تشديد محدوديتها و سختگيريهاي مذهبي و اجتماعي و سياسي نسبت به آنها هستيم. البته، همزمان شاهد الگوگيري اعتراض‌هاي مردمي از کشورهاي اسلامي در اسپانيا و فرانسه و نقاط ديگر اروپا نيز بوده ايم.

بر خلاف تصور غرب که همواره کشورهاي جهان سوم و خاورميانه را متأثر از تحولات و تصميمهاي خود مي‌ديده‌اند، اين بار آنها هستند که تحت تأثير خيزشهاي مردمي و تحولات سياسي و اجتماعي خاورميانه و شمال آفريقا قرار گرفته‌اند. اين مسأله هم به وجهه غرب آسيب وارد مي‌کند و هم امنيت آنها را به شدت متأثر مي‌سازد.

همان گونه که رهبر معظم انقلاب اشاره فرمودند، هدف اول غرب در مواجهه با جنبش بيداري اسلامي و مردمي در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا، مهار اين جريان و سوار شدن بر موج خيزش‌هاي مردمي به منظور حفظ ساختارهاي سياسي وابسته به خود بود، اما با پايداري مردم و هوشياري احزاب و جريانهاي سياسي اسلامي اين توطئه ناکام ماند و انقلابهاي مردمي در اکثر اين کشورها به پيروزي رسيد و يا در شرف پيروزي است.

اينک تلاش کشورهاي اروپايي و آمريکا براي حفظ و بازيابي منافع امنيتي، سياسي و اقتصادي خود، مصادره حرکتهاي مردمي و ايجاد انحراف در مسير طبيعي اين نظامهاي جديد در مرور زمان و با شيوه‌هاي مختلف است. به اين منظور، مي‌توان گفت قدرتها از چهار روش شناخته شده استفاده مي‌کنند.

روش اول شيوه تبليغاتي است که با کمک ماشين تبليغاتي عظيم اين جبهه و بر مبناي تفسير نادرست و توهم پراکني نسبت به ماهيت تحولات در کشورهاي اسلامي و رهبران آنها شکل مي‌گيرد و با تمرکز بر تبليغ و طرح موضوعها و مسائل انحرافي و ثانويه و القاي آنها به جاي خواسته‌ها و نيازهاي اوليه ملت‌هاي انقلابي، مثل مسائل اقتصادي و معيشتي، آنها را نسبت به روند انقلابهايشان دلسرد و دستاوردهاي قيام‌ها را انکار کنند.


دنياي اقتصاد

«تعديل اجباري بورس تهران» سرمقاله امروز روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن مي‌خوانيد:

بورس تهران در ادامه روند نزولي دو ماه اخير، ديروز نيز شاهد افت 4/1 درصدي شاخص بود. افتي كه باعث شد طي 3 روز كاري تيرماه 90، دو درصد ديگر از بازدهي بورس ذوب شود.

بررسي روند شاخص بورس طي ماه‌هاي اخير نشان مي‌دهد كه بورس تهران پس از اجراي قانون هدفمندسازي يارانه‌ها در 28 آذرماه 89 و در فاصله كمتر از چهار ماه تا 27 فروردين‌ماه 90، بازدهي خيره‌كننده 5/46 درصدي را براي سرمايه‌گذاران به ارمغان آورده است.

هر چند پيش از اجراي قانون هدفمندسازي يارانه‌ها پيش‌بيني مي‌شد اين سياست به دليل اثرگذاري بر هزينه و سودآوري شركت‌ها از يك سو و افزايش نرخ تورم از سوي ديگر، بورس را دچار روند نزولي و افت شاخص‌ها كند، اما برخلاف اين تحليل كارشناسي، به دلايلي چند، بورس روندي معكوس در پيش گرفت.

در وهله نخست دولت كه در آن زمان از اجماع حداكثري در اجراي سياست‌هاي خود برخوردار بود، به منظور موفق جلوه دادن آزادسازي قيمت حامل‌هاي انرژي از طريق تبليغات گسترده و حتي تزريق نقدينگي به بازار سرمايه از طريق نهادهاي ذي‌ربط، در جهت جلوگيري از تاثير منفي هدفمندي يارانه‌ها بر بورس و در عين حال تشويق مردم به حضور در بورس براي مهار تورم مورد انتظار برآمد.

روندي كه باعث شد با توجه به كنترل و سيطره دولت بر بازار ارز و سكه و ركود طولاني‌مدت بازار مسكن، بورس به تنها مامن و محل مناسب سرمايه‌گذاري براي آحاد جامعه بدل شود. ناگفته پيداست كه تزريق نقدينگي به بازار كم‌عمق بورس تهران، راهي جز افزايش قيمت‌ها را پيش رو قرار نمي‌دهد كه در نهايت همين وضعيت منجر به جهش شاخص‌هاي بورس و ثبت بازدهي‌هاي خيره‌كننده شد.

در جبهه مقابل نيز سرمايه‌گذاران بدون تحليل واقع‌بينانه عوامل تاثيرگذار بر بورس و صرفا براساس جو ايجاد شده، اقدام به سرمايه‌گذاري مستقيم يا غيرمستقيم (از طريق صندوق‌هاي سرمايه‌گذاري) كردند كه در عمل اين نقدينگي، تنور رشد قيمت‌ها را شعله‌ور‌تر كرد.

در اين ميان ضوابط و قواعد معاملاتي بورس تهران نيز در اين فرآيند نقش يك كاتاليزور و تسريع‌كننده را ايفا كرد كه منجر به تشديد هيجان سرمايه‌گذاري در بورس شد. اما همين سرمايه‌گذاران هيجان‌زده پس از گذشت چند هفته از سال 90، به برآورد دقيق‌تر از شرايط اقدام كردند و در نهايت با توجه به ساير رخدادهاي سياسي و اقتصادي داخلي از جمله كم‌رنگ شدن اجماع نسبت به سياست‌هاي دولت، بروز اختلاف‌هايي ميان وزارت اقتصاد و بانك مركزي بر سر مسائلي همچون نرخ ارز و سود سپرده‌هاي بانكي و بلاتكليفي برخي از وزارتخانه‌هاي در شرف ادغام، خروج از بورس (حتي به صورت موقتي) را به حضور در اين بازار ترجيح دادند.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟