صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

بررسی شاخص‌های پیشرفت در حوزه زنان

گفت‌وگوی «تابناک» با حجت الاسلام زیبایی نژاد
کد خبر: ۱۶۶۶۵۵
| |
20716 بازدید
حجت‌الاسلام و المسلمین محمدرضا زیبایی‌نژاد از سال 1377 دفتر مطالعات و تحقیقات زنان در قم را تأسیس کرد و تا کنون مسئول آن بوده است. وی در حوزه علمیه، شاگرد استادانی چون آیات عظام تبریزی، وحید خراسانی، مصلحی اراکی و راستی کاشانی بوده و کتاب‌های «درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت»، «مسیحیت‌شناسی مقایسه‌ای» پیش از این به قلم وی منتشر شده و کتاب «جنسیت، خانواده و نظام تربیت رسمی» در دست انتشار است.

زیبایی‌نژاد در نگارش کتاب‌های «هویت و نقش‌های جنسیتی»، «درآمدی بر نظام حقوق زن در اسلام«، «اشتغال زنان»، «آسیب‌شناسی خانواده»، «روسپیگیری» و «کنوانسیون» مشارکت داشته و همچنین مقالات بسیاری در حوزه مطالعات زنان و خانواده از وی منتشر شده است.

گفت‌وگوی ما با وی بیش از دو ساعت به طول انجامید که به دلیل محدودیت در این مجال، بخش‌هایی از آن تقدیم می‌شود.

اگر بخواهیم موفقیت انقلاب اسلامی در حوزه زنان را ارزیابی کنیم، به چه معیارهایی باید اشاره کنیم؟ ارزیابی خود شما چیست؟

هنگامی كه بخواهيم موفقيت انقلاب در پيشبرد وضعيت زنان را ارزيابي كنيم، چاره‌اي نداريم جز اينكه شاخص‌هايي براي اندازه‌گيري وضعيت داشته باشيم؛ اما مشكل كار اينجاست كه چنين شاخص‌هايي متناسب با آرمان‌هاي انقلاب، هنوز توليد نشده و ما اکنون داريم وضعيت را بر پایه شاخص‌هاي مدرن تحليل مي‌كنيم. اين شاخصه‌هاي مدرن كميت‌هايي را به ما نشان مي‌دهند؛ ميزان تمايل به شركت در كنكور سراسري، ‌ميزان نسبت زنان و مرداني كه تحصيلات عاليه دارند، حضور در مناصب سياسي، نسبت بين زناني كه جوياي كار هستند و زناني كه به كار اشتغال دارند و...

من می‌خواهم به مشکلاتی که این نحوه شاخص‌سازی‌ها دارد اشاره کنم و بعد نتیجه بگیرم که ما در وضعيت ابهام‌آميزي قرار داريم؛ يعني واقعا نمي‌دانيم كه وضعيت مطلوب در شرايط كنوني چه هست كه بتوان بنا بر آن شاخص‌هايي را توليد كرد. اما براي رسيدن به مقصود چند مقدمه لازم است؛

نخست اینکه شاخص‌سازي پس از توليد نظريه و پس از الگوسازي بايد انجام شود؛ يعني نخست باید ما يک نظريه معياري داشته باشيم؛ مثلا نظريه جنسيتي تربيت یا نظريه جنسيتي علم؛ اگر اين را داشته باشيم كه اصلا نگاه ما نسبت به علم‌آموزي زنان پديده مباركی است يا خیر؟ به چه معنايي خوب است به چه معنايي نه؟ با چه كيفيت خوب است و با چه كيفيتی خوب نيست؟

همه اينها بايد در قدم نخست در نظريه جنسيتي علم و نظريه جنسيتي تربيت به معناي عام‌تر آن، در قالب يك نظريه بومي طراحي شود. در قدم بعد، بايستي اين نظريه را در اقتضائات مكانی و زمانی خودمان ضرب كنيم؛ يعني ما با انسان قرن 21 و شرايط عصر جديد و با ظرفيت‌هاي جديد و محدوديت‌هاي جديد روبه رو هستیم. با ضرب آن نظريه اسلامي در اقتضائات زماني و مكان، بايد به الگوي تربيت در زمان حاضر برسيم.  اين الگوي تربيت نقاط آرماني ما را نشان مي‌دهد كه از يك جهت استناد ديني آن تمام است و از جهت ديگر در عصر حاضر كارآمدي دارد. وقتي نقطه آرماني برايمان روشن شد، شاخص‌هاي رشد ما قابل تدوين و ترسيم است كه بعد ببينم آيا ميزان حضور زن در تحصيلات عاليه، صرفا شاخص رشد است يا چيزي ديگر بايد ضميمه و يا كم شود.

شاخص‌هاي موجود ما، شاخص‌هايي است كه مبتني بر نظريه‌هاي مدرنِ تربيت و علم تعريف شده. اين شاخص‌ها جنسيت را بر نمي‌تابد؛ يعني تعمد داشته که تمايزات جنسي را نبيند.

مقدمه دوم براي ورود به بحث شاخص‌ها اين است كه دو نگاه به محورهاي گوناگون مي‌توان داشت و فرض كنيم محورهای قابل بحث ما علم‌آموزي، اشتغال، مشكلات اجتماعي، ورزش، سلامت و... باشد. الان نگاه سياست‌گذاران و برنامه‌ريزان ما و در بسیاری از کشورها، تجزيه‌اي است. ما گمان مي‌كنيم، عرصه‌هاي گوناگون زندگی به ‌صورت يك بسته‌هاي مستقل از هم هستند كه ما يكي را انتخاب مي‌كنيم و در مورد آن بحث مي‌كنيم. هر چيزي هنر ذهن است كه عرصه‌ها را  از هم انتزاع مي‌کند تا كمك كند ما بفهميم. حالا بحث اين است كه ما در برنامه‌ريزي‌هاي كلان، گاه اين نسبت‌ها را بين عرصه‌ها مي‌بينيم كه به اين نگاه، نگاه شبكه‌اي مي‌گويند؛ يعني شيئی را در شبكه‌اي از ارتباطات مي‌بینيم و گاهی این شیء را به صورت مستقل و جدا از پیرامون آن می‌بینیم که می‌گویند نگاه تجزیه‌ای. مانند اینکه اشتغال زنان را در موقعيت‌هاي گوناگون مد نظر قرار مي‌دهيم و تجزيه مي‌كنيم مثلا از یک عالم می‌پرسند: نظر شما درباره اشتغال زنان چیست که پاسخ می‌دهد: مگر مي‌توان مخالفتي با اشتغال زنان كرد؟ دلیل شرعی برای مخالفت با آن نداریم.

اما اگر نگاه شبكه اي وجود داشته باشد، گفته می‌شود اشتغال زنان در عرصه خانواده، بر اقتصاد جامعه، بر هويت جنسي شخص (زن)، در ارتباط با خداوند و همه حوزه‌هاي حيات او  چه تأثیری می‌گذارد؟ و پس از بررسی همه این موارد بعدا حکمی می‌کند که اشتغال زنان درست است یا نه. موقعي كه گفته مي‌شود، نقط آرماني ما در وضعيت علمي چيست، مي‌توان انتزاعي پاسخ داد؛ بله حضور زنان در عرصه‌هاي تحصيلات عاليه از افتخارات نظام است. هرچه آمار، بالاتر برود ما افتخار مي‌كنيم. چه كسي گفته است بايد حضور زن در اين عرصه‌ها محدود باشد و... اما با نگاه ديگر، مي‌توان پرسش کرد در روند تحولاتی كه اتفاق مي‌افتد، اگر زن در عرصه اشتغال وارد ‌شود چه تأثيری بر حوزه‌هاي مختلف حيات مي‌گذارد؟

آيا مي‌توان به نتيجه برسيم كه ميزان تحصيلات عاليه با اختلاف در خانواده نسبتي دارد يا نه؟ ميزان اشتغال زنان با ميزان طلاق نسبتي دارد يا نه؟ و بسیاری پرسس های ديگر... بعد از اين حق قضاوت مي‌دهيم كه آيا تحصيلات عاليه زنان خوب است يا نه. مثال ساده و عامیانه این مورد را می‌زنم؛ چند سال پيش، شعار شايسته‌سالاري داده می‌شد كه چرا زنان در مناصب مديریتي كلان نيايند؛ هر كه شايسته‌تر باشد بايد مدير شود؟

با نگاه تجزيه‌اي، مي‌توان گفت كه شعار خوبي است. هر كسي كه صلاحيت دارد مي‌تواند رئيس جمهور، وزیر و... باشد؛ اما گاهي اظهار نظر موكل به بعد از اين است كه ملازمات قضيه را در نظر بگيريم. براي اينكه يك زني در عرصه‌هاي رقابت با مردان بتواند پيروز بشود چه اتفاقاتي بايد رخ بدهد؛ يعني نظام تربيت و آموزش چه تغيير جهت‌هايي را بايد بدهد؟

نخست باید ارزش‌هاي جنسیتی را جابجا و تمایلات مردانه را در زن‌ها تقویت کند، ارزش خانواده را برای زنان در اولویت دوم قرار دهد، سن ازدواج بالا برود، تعداد فرزندان کم شود و خیلی از اتفاقات دیگر بیفتد تا پس از همه اینها، تعدادی از زنان بتوانند در شرایط مشابهی از مردان رشد کرده و با مردان رقابت کنند و مدیریت در سطوح بالا را به عهده بگیرند. اگر این نگاه شبکه‌ای شکل گرفت می‌توان نظری مطابق با عینیت خارج از ذهن داشت.

پس از اين در اينجا مي‌توان قضاوت كرد كه شركت زنان در صحنه عمل اجتماعي و اشتغال خوب است يا نه؟

نگاه شبکه‌ای چند زیرفصل دارد؛ یکی از زیرفصل‌ها در حوزه مطالعات ديني و پژوهشي است. يعني بايد فهم شبكه‌اي را در اينجا سرايت بدهیم و وقتي مي‌خواهيم در مورد موضوعي در موضوعات كلان قضاوتي دینی بكنيم بايد بحث‌های فقهي، اخلاقي و اعتقادي را با هم ببینیم. تجزيه كردن حوزه فقه از حوزه ارزش‌گذاري اخلاقي از خطاهاي بزرگ است كه الان انجام مي‌شود. در حوزه فقه مي‌توان موضوعات را از يكديگر تجزيه كرد. حرام را از حلال، مباح و مكروه.

در موضوع عمل فردي نيز فرد اختيار دارد عمل خود را برگزیند، زيرا حق انتخاب و آزادي دارد. اما درحوزه فهم اجتماعي و برنامه‌ريزي‌هاي كلان اين موضوع صدق نمي‌كند. یعنی همین عرصه مباحات هستند که برای جابجایی ارزش‌ها مورد مدیریت قرار می‌گیرند.

بنابراین ما باید نگاه خودمان از نگاه صرف فقهی به نگاه شبكه‌ معنايی ديني را ارتقا دهیم و نیز عرصه‌هاي حيات در حوزه‌های سياست، اقتصاد و اجتماع را نبايد از هم جدا دانیم و بايد با هم در نظر بگيريم.

مقدمه سوم اینکه ما نخست باید تعریف کلی خود را از زن و مرد و نسبت بین این دو معلوم کنیم و بعد نظریه‌پردازی و شاخص‌سازی کنیم. پیش از نظريه پردازي در هر حوزه‌اي، نخست باید ارزش‌هاي انساني زن و مرد را با هم در نظر بگيريم. مثلا ما به این نتیجه می‌رسیم که زن و مرد در ارزش‌هاي انسانی با هم برابرند، ولی در تکوین با هم تفاوت دارند؛ از نظر جسمي و رواني تفاوت‌هايي با هم دارند. از نظر تكويني نسبت به هم داراي نقص‌ها و اضافاتي هستند که زن و مرد را در موقعیت‌های گوناگون، متفاوت اما مکمل قرار می‌دهد. مثلا عنصر احساسات در زن، قوي‌تر از مرد است كه مي‌تواند امتيازي براي زن نسبت به مرد باشد؛ يعني چيزي كه قوت زنانه است، ضعف مردانه ‌باشد و برعكس.

اما وقتی می‌خواهیم در عرصه حیات اجتماعی برای زن و مرد نقشی در نظر بگیریم باید ببینیم این تفاوت‌های تکوینی و تمایز نقش‌ها، کجا باید خودش را نشان بدهد. آیا عرصه‌ حیات اجتماعي جدا از عرصه حيات خانوادگی است يا اين دو هم مكمل يكديگرند؟ یعنی اگر تمايز نقش‌هاي زن و مرد را در حوزه حيات اجتماعي در نظر نگیریم، آيا می‌توان گفت اين تمايزات در عرصه حيات خانوادگي در نظر گرفته بشود یا اینکه این دو عرصه در هم تأثیر می‌گذارند؟

پیش از اینکه بخواهیم دقیق‌تر به شاخص‌سازی بپردازیم، فکر می‌کنم درباره موضوع دیگری باید بحث کنیم؛ اینکه نقطه آرمانی ما در این زمینه چیست. یعنی این مقدماتی که گفتید چه تفاوت‌هایی در نقطه آرمانی ما ایجاد می‌کند؟

اختلاف اساسي و ريشه‌اي وجود دارد و آن اینکه نقطه آرماني ما كمال است يا موفقيت؟ تفاوت ديدگاه ما با ديدگاه مدرن اين است كه ديدگاه مدرن نقطه آرماني را موفقيت مي‌داند. موفقيت يعني شخص بتواند وفق مراد خودش زندگي كند آن گونه كه اراده مي‌كند زندگي كند به تمنيات نفسش دسترسي داشته باشد و آن گونه كه مي‌خواهد فكر كند، بيان و عمل كند و ما تسهيلاتي را فراهم كنيم كه این موفقيت برسد؛ يعني زن مي‌خواهد به مراتب عاليه تحصيلات برسد؛ اگر تسهيلات را به او داديم و او به موفقيت خودش رسيد، پس نظام هم موفق شده است. این یک دیدگاه است و در نقطه مقابل، ما نقطه آرماني را كمال مي‌دانيم. كمال يعني اينكه شخص به بالاترین حد ارزش‌مندي واقعي برسد و نیز احساس ارزشمندي بكند؛ يعني احساس حقارت نداشته باشد. دقیقا به این معنا که از نظر اعتقادي، ارزشي و عملي به بالاترين نقاط تكامل خودش برسد و ما كمال را در بندگي خدا تعریف می‌کنیم.

حال اگر نقطه آرماني ما با هم فرق كرد؛ یعنی وقتی من می‌پرسم موفقيت نظام اسلامي در عرصه‌هاي گوناگون چيست، یکی موفقيت نظام اسلامي را در نقطه کمال جستجو می‌کند و شخص دیگر در جای متفاوتی به دنبال این است. شاخص ما براي ارزيابي، كمال است يا موفقيت و می‌توان گفت هنوز در بدنه کارشناسی ما وفاقی در این مورد وجود ندارد، باید گفت در عمل، شاخص‌های طراحي شده ما، موفقيت به معناي مدرن را دنبال می‌کند، نه شاخص‌هاي كمال به معناي ديني. زنان ما در تحصيلات عاليه موفق شدند؛ اما پس از خروج از دانشگاه آرمان‌هاي خود را آرمان ديني نمي‌دانند، آدم‌های سياسی و ارزشي نیستند. این چه کمالی برای ما به شمار می رود که ما یک دستگاهی را تولید کرده‌ایم تا برای ما طبقه متوسط مدرن تولید کند؟

به نظر من، اينجا پس‌رفت داشته‌ايم نه پیشرفت. موقعي تحصيلات براي زنان پيشرفت است كه از زماني كه دختر وارد دانشگاه شد تا زماني كه از دانشگاه خارج مي‌شود، معرفت به خداوند، ميزان تعهد اجتماعي، ميزان اخلاق حسنه، میزان ارتباطات خانوادگی و... فرق و رشد کرده باشد. من می‌خواهم بگویم زنان كم‌سواد پیش از انقلاب كه در خانه بودند، سیاسی‌تر بودند. زن کم‌سواد پیش از انقلاب در رفتارهای اقتصادي خود، كنترل اقتصادي مي‌كرد تا حرف رهبر ديني‌اش زمين نيفتد. حالا در سال اصلاح الگوي مصرف زنان تحصيل كرده ما چقدر اين رفتارهاي اقتصادي را كنترل مي‌كنند؟

در اينجا با اينكه سطح تحصيلات بالاتر است، اما تعهدات سياسي كم مي‌شود. این نشان می‌دهد که شاخص‌های ما، ما را به سمت موفقيت مي‌برد و نه به سمت كمال.

بحث دیگر این که ما مقداري تخصص‌زده شده‌ايم؛ به این معنا که وقتی می‌خواهیم شاخص‌ها را بررسی کنیم، به شاخص‌هايي توجه مي‌كنيم كه نشان‌دهنده وضعیت طبقات خاص هستند؛ زن شاغل، زن با تحصيلات عاليه و... اما زندگي روزمره به چه صورت است؟ شاخص‌هاي رشد ما در متن زندگي روزمره چيست؟ مردم در رفتار خانوادگي و ارتباطات خويشاوندي چه شاخصي دارند؟ برای سنجش موفقيت يك نظام، پیش از اينكه در گرو اين تحصيلات عاليه، مناصب سياسی و... باشد بايد ببينم توانسته فرهنگ مردم را در رفتارهاي روزمره ارتقا بدهد يا نه!

چرا ما رفتار مناسب مردم ژاپن پس از زلزله را مطالعه نمی‌کنيم؟ ما بايد ببينم اين بالا بردن فضائل اخلاقي بين زنان و مردان و در خانواده‌ها در كشور تا چه اندازه است؟ من دارم پیگیری می کنم و با نگرانی شاهد این هستم که خانواده ایرانی و زنان و مردان ما آرامش ندارند، التهابات جنسي در كشور خیلی بالا رفته و بسیاری از مسایل دیگر. جايگاه اينها در شاخص‌هاي موفقيت نظام در عملكرد حوزه زنان و ‌خانواده كجاست؟ بايد شاخص‌هاي ارتقای مناسبات روزمره مردم را كشف كنيم.

گاهی از این جهت نگاه می کنیم که نتیجه برخی عملکردها در حوزه زنان چه بوده اما می خواهیم بدانیم در فرآيند علمي نظام به معنای کل آن چه نوع سیاست گذاری برای زنان باید کرد و چه معیارهایی برای حضور زن در تولید علم و رشد علمی کشور داشته باشیم؟

ببینید؛ در برخي آموزه‌هاي ديني، زنان به خانه نشيني تشويق شدند تا توجه بيشتری به مناسبات خانوادگي داشته باشند. اين آموزه‌ها در شبكه معنايي و شبكه مناسبات اجتماعي زمان خود جواب داده چراکه زن در زمان گذشته اگر در خانه می‌نشست، در خانه كار داشت و مشغول بود، تعداد فرزندان مورد انتظار زياد بود و تنهايي نداشت و دیگر اینکه زن از جانب مرد مورد حمايت اقتصادي قرار می‌گرفت و هیچ‌گاه از تنهايي در آينده نگران نبود. روابط خويشاوندي و محلي برقرار بود و جامعه، خانه‌داري را ارزشمند می‌دانست.

حالا اگر از زن امروز بخواهيم تا در خانه بنشيند در جايي كه شبكه‌اش آماده نيست، يعني جامعه خانه‌داري را ارزشمند نمي‌داند، زن با رونق فناوری در خانه بيكار است، تعداد فرزندان كم شده و... چند اتفاق می‌افتد؛ افزایش مصرف، خريد زياد، افزايش احساس نارضايتي از زندگي، غلیان جنسی، افزایش استفاده از کالاهای فرهنگی مدرن و مواردی دیگر از جمله این رخدادهاست.

اما اشتغال زنان در غرب شبكه معنايي درستی دارد؛ يعني زن تنهاست، (فرزند کم دارد) از نظر اقتصادی باید مستقل باشد پس بايد سركار برود. روابط خويشاوندي وجود ندارد پس باید ارتباطات خود را در محل کار و جامعه به وجود بیاورد. استقلال در جامعه غرب ارزش است و ساختار خانواده زن و مرد را يكي مي‌داند. حالا اشتغال زنان دركشور امروزي خودمان را بررسي كنيم؛ وقتي زن شاغل شد، نتيجه اين مي‌شود که استقلال مالي پيدا مي‌كند، ساختار خانوادگي تغيير پيدا مي‌كند، تعداد فرزندان كم مي‌شود، طلاق افزايش پيدا مي‌كند و... .

چرا به موضوع اشتغال زنان به ‌صورت صفر و يك نگاه می‌کنید؟

در كشور ما صفر و يك نگاه می‌شود. ما از طرفی سیاست‌های حمایتی ویژه از اشتغال زنان داریم و از طرفی قانون بیمه زنان خانه‌دار را تصویب می‌کنیم تا تمایل زنان نسبت به اشتغال کم شود. این ناهماهنگي به‌خاطر اين است كه الگوي مشاركت اجتماعي و اقتصادي زن تعريف نشده است. بايد ببيينم براي وضعيت امروز الگويی از اشتغال زنان را تعريف كنيم كه كم ضررتر باشد و اگر قرار باشد براي زنان فراخوان اشتغال بدهيم بايد در عرصه متناسب باخودشان كار كنند. اگر قرار است براي اشتغال اولويت‌‌گذاري كنيم، باید براي سرپرست خانواده برنامه‌ریزی کنیم و در کنار اینها بايد شبكه فعاليت‌های اجتماعی زنان را غنی كنيم؛ یعنی برای حضور اجتماعي زنان در عرصه‌هايي كه درآمدزا نيست اما اعتبار اجتماعي زيادي دارد زمینه‌سازی کنیم تا زني كه نياز مالي دارد در عرصه اشتغال اقتصادي فعاليت كند و اگر نياز مالي ندارد در شبكه اجتماعي فعاليت كند.

در اينجا اگر به زن گفته مي‌شود كه شاغل باشد، زیرساختارهایش را هم تعريف كرده‌ايم.

به موضوع دانشگاه برگردیم. لازمه حضور زن در دانشگاه و جریان علمی کشور چه چیزهایی است؟

اگر بخواهيم با نگاه تجزيه‌اي، آمدن زن‌ها در بالاترين افق‌هاي علمي را در نظر بگيريم این یک حسن است به شرطي كه هزينه گزافي نداشته باشد. و تا زمانی که این معادله را ترسیم نکرده‌ایم نمی‌توانیم بگوییم فایده حضور زنان در عرصه‌های علمی بیش از هزینه آن است یا خیر.

اینها در برنامه‌ریزی کلان باید باشد یا برای هر زنی صدق می‌کند؟

همه اينها در برنامه‌ريزي كلان در نظر گرفته مي‌شود اما در برنامه‌ريزي خرد اين موقعيت‌ها فرق دارد. مثلا دختري كه در دانشگاه قبول شده است مي‌پرسد آیا می‌توانم در كلاس‌هاي مختلط دانشگاه شرکت کنم؟ گفته مي‌شود كه با در نظر گرفتن موازين اسلامي اشكالي ندارد؛ اما در مورد این مسأله وقتی وزارت علوم می‌خواهد برنامه‌ریزی کند من این نگاه خرد را ندارم. ما در عرصه‌های حیات اجتماعی و علمی‌مان بایستی متناسب با ویژگی‌های خاص جامعه ایران برنامه‌های کلان خودمان را جدا از برنامه‌های خرد طراحی بکنیم.

ما در چند سال پس از پيروزي انقلاب به هر حال شاخص‌ها و یا به عبارت دقیق‌تر، معيارهايي را برای حضور زن در عرصه فرهنگی تعريف كرده‌ايم. از نظر شما در انقلاب اسلامي زن در عرصه فرهنگ و هنر چه معیارهایی مي‌تواند داشته باشد؟

به نظر من، جايگاه اصلي زن را بايد در عرصه فرهنگ ديد. (فرهنگ به معنای مجموع ارزش‌ها، عقايد، سنت‌ها، نمادها، هنجارها) به اين معنا كه مهم‌ترين هنري كه زن مي‌تواند داشته باشد ـ چه در عرصه حيات خانوادگي چه در عرصه حيات اجتماعي ـ اين است كه ارزش‌های پايدار توليد كند.

حضور زن در عرصه‌هاي هنري و فرهنگي لازمه تمدن‌سازي اسلامي، كمال اجتماعي و رشد به معناي ديني است كه در ادبيات توسعه نیز به آن توجه مي شود. اما باز بحث اصلي ما در اينجا مطرح مي‌شود كه دو سطح از ملاحظات فرهنگي را داريم؛ يكي فرهنگ عمومي، يعني جايگاه زن در اينكه در بطن زندگي روزمره‌اش چگونه مي‌تواند با استفاده از ابزار هنر يا در روش‌هاي عادي زندگي‌اش ارزش‌هاي پايدار توليد، آداب حسنه را به نسل بعد منتقل يا آداب رذيله را اصلاح كند.

زنان در فرهنگ عمومی ـ چه در خانواده چه در فرهنگ اجتماعي ـ مي‌توانند ارزش‌هاي پايدار توليد كنند و اگر خوب تربيت شوند، مي‌توانند ارزش‌هاي پايدار را متحول كنند و ارزش‌های منفي را تبديل به آداب مثبت بكنند.

دوم در فرهنگ تخصصي است که به دليل اينكه ويژگي‌های زنانه با حوزه‌هاي نرم‌افزاري ملایم‌تر است مي‌توان و بهتر است که زن را در عرصه‌هاي فرهنگي و هنري‌ ـ البته اگر در تعریف هنر بازنگری شود ـ وارد کرد. اگر الگوی مشارکت فرهنگی زن درست تعریف شود، این الگو این توانایی را دارد که علاوه بر پاسخگویی به نیاز جامعه، در خدمت کاردکرد زن در محیط خانواده هم قرار می‌گیرد.

حضور زن در عرصه‌های فرهنگی از مواردی است که نسبت آن غفلت صورت گرفته اما هنر به معناي اخص آن يكسري ملاحظاتي دارد و جايي‌كه زن در هنر مدرن با تبرج تعريف مي‌شود نمي‌توان قبول كرد كه زن در آنجا حضور داشته باشد.

نظر شما راجع شاخص‌های حضور زنان در عرصه سیاسی و مديريت كلان چيست؟

حضور در عرصه سياسي را بايد تبديل به سه عرصه کنیم؛ فرهنگ سياسي، عمل سياسي و مناصب سياسي.  در عرصه فرهنگ سياسي به نظر من زن مي تواند نقش بسيار خوبي داشته باشد بلكه لازم است. قرائنی هست که نشان مي‌دهد كه تربيت سياسي در زنان ما بوده يعني زني شهامت سياسي داشته باشد تا بتواند به وظيفه سياسي خودش عمل كند. در جامعه جايي كه دست مرد بسته است، زن مي‌تواند از نظر سياسي جلو بيايد. كسي مي‌تواند اين كار را انجام دهد كه اولا از نظر شخصيتي به اين باور رسيده باشد كه مي‌توانيم و ما مسئوليت سياسي داريم و دوم با فهم سياسي جلو مي‌آيد و تأثيرگذاري سياسي خودش را بتواند انجام دهد.

زن چه در خانواده چه در اجتماع، مي‌تواند ارزش‌هاي سياسي توليد كند. جمله جالب توجهی خانم رايس، زمانی که مشاور بوش بود گفت. رایس درباره خاورمیانه گفته بود که «مشكل ما در خاورميانه مشكل تروريسم نيست، بلکه فرهنگي است كه تروريسم توليد مي‌كند.»؛ يعني فرهنگ شهادت‌طلبي. فرهنگي شهادت‌طلبي در چه مناسباتي توليد شده؟ زن‌ها در توليد فرهنگ شهادت‌طلبي تأثير داشته‌اند يا نه؟ مادری كه فرزندش را به جبهه مي‌فرستد، اين فرهنگي است كه نسبت به جامعه و امام المسلمين تعهد اجتماعي و سياسي دارد كه در خانواده شكل مي‌گيرد و زن در تولید این فرهنگ سیاسی نقش اساسی دارد.

اما عمل سياسي؛ غربي‌ها به آن مشاركت سياسي مي‌گويند اما من اصرار دارم بگویم عمل سياسي زيرا مشاركت سياسي معنای محدودی دارد و فقط معانی شركت در رأي دادن و گرفتن و شركت در احزاب دارد اما عملي سياسي عملي است كه به انگيزه تقويت بنيه نظام سياسي اسلامي و به غرض رفع نواقص نظام سياسي موجود و تقويت اقتدار مسلمين نسبت به كفر انجام مي‌گيرد. يعني عملی که ضعف‌های نظام اسلامي را از بين ببرد و اقتدارش را بيشتر كند. زن در عملي كه انجام مي‌دهد مثل شركت در راهپيمايي، رأي دادن و... و نیز انجام خيلي از امور اگرچه ظاهرا سياسي نيست اما رنگ سياسي دارد. مانند اینکه زن در خانه سياسي فكر كند و رفتارهاي اقتصادي را به گونه‌اي تنظيم مي‌كند كه به تقويت بنيه جامعه اسلامي منتهي مي‌شود. اینکه در خانه صرفه‌جويي مي‌كنيم تا حرف رهبري را انجام داده باشيم ظاهرا عمل اقتصادي است اما به انگيزه عمل سياسي است.

تا اینجا فرهنگ سیاسی و عمل سیاسی اما در مناصب سياسي چند مسأله است؛ يكي اينكه زن بايد در نظر بگيرد كه آیا مي‌تواند دغدغه شبانه‌روزي را تحمل كند يا نه؟

مگر باید برای مردان اینگونه تعریف شود. پس دغدغه خانواده نسبت به حضور مرد در کنار خانواده‌اش چه می‌شود؟

در اينجا تعريفي بايد بكنيم كه آيا نسبت زن با خانواده و نسبت مرد با خانواده يكسان است يا نه؟ نسبتي كه ما زن را با خانواده تعريف مي‌كنيم يا مرد را تعريف مي‌كنيم در آموزه‌هاي ديني متفاوت تعريف شده است. از مجموع آموزه‌هاي دینی به ‌دست مي‌آيد كه حضور زن در خانواده، باعث ايجاد آرامش رواني مي‌شود. مثلا  پسر در مدرسه است و بعدازظهر به خانه مي‌آید و ارتباط عاطفي با مادر مي‌خواهد كه اين  ارتباط با پدر متفاوت است. اولويت نخست برای زن ايجاد آرامش رواني در خانواده است و حضور زن در عرصه اجتماعي در رتبه آخر قرار دارد. اگر بخواهيم تقسيم‌بندي ارزشي براي زن بكنيم؛ اول همسري، دوم مادري، سوم خانه‌داري و چهارم فعاليت اجتماعي. در نقطه مقابل براي ارزش‌گذاري مرد؛ اول فعاليت اجتماعي و بعد خانواده. علامه طباطبايي نیز در کتاب المیزان از مجموعه ادله اینطور استنباط کرده‌اند که زن غير از كسب معارف الهیه و ارتباطات خانوادگي وظيفه واجب اجتماعي به عهده‌اش نيست. يعنی اگر جامعه بدون مهندس و پزشك ماند گناهش گردن مردان است و به‌عهده زنان نيست. اگرچه اگر زن وارد این فضا شود، ايشان مي‌فرمايند فضلی است اما واجب نیست.

بحث دیگر این است که عرصه مديريت‌هاي كلان ممکن است با برخي از ويژگي‌هاي زنان همخوانی نداشته باشد يعني اگر گفتيم زن عنصر احساسي و عاطفي است، مداخله كردن عنصر احساسات و عواطف در برنامه‌ريزي مديريت‌هاي كلان ممكن است مخاطره‌آمیز باشد.

ويژگي‌هاي فردی در مديريت خيلي تأثیر دارد و در مدیریت‌های کلان كه بسياري از تصميم‌گیری‌ها حالت مديريت بحران پیدا مي‌كند، بايد كساني باشند که شکل وجودی مدیريتی آنها با مديريت بحران هماهنگ باشد و اگر در اینجا احساسات و عواطف بخواهد تأثیر داشته باشد ممکن است اختلال ایجاد کند.

نکته بعدی این است که عرصه مدیریت‌هاي كلان، عرصه رقابت‌های خشن است. حتی در مناصب غير رقابتي، الان مديريت مجلس یا مديريت قوه قضاييه عرصه انتسابي است و رقابتي ندارند اما شما ببینید رؤسای این دو قوه چقدر در معرض نقد و گاهی تخریب قرار دارند. حالا اگر زن در اين عرصه‌ها كه فشار عصبي وجود دارد، نتواند تحمل كند، هم به خودش و هم به كار لطمه وارد مي‌شود. خلاصه بايد تمهيدي را در مناصب کلان در نظر بگيريم كه هم به زن و هم خانواده و به کار لطمه نخورد.

نکته دیگر اینکه اگر عنصر احساسات وارد عرصه کلان اجتماعی بشود گاهي اوقات روش‌ها را تحت تأثير قرار مي‌دهد و ممكن است منطق احساسي ايجاد كند  به اين معنا که اینطور برداشت می شود که بايد جوّ احساسي درست كنيم تا كار پيش رود. مثال عینی آن را ذکر می‌کنم؛ آقاي پزشكيان (وزیر بهداشت دولت اصلاحات) به اين نتيجه رسيده بود و می‌گفت كه ما در تحصيلات رشته پزشكي هزينه زيادي انجام مي‌دهيم اما اگر بخواهيم زني در روستا در رشته پزشكي خدمت بكند با مخالفت زن مواجه مي‌شويم، به دليل اينكه چون زن است و نمي‌تواند از خانواده‌اش دور بماند و یا به هر دیلیل دیگری.

ايشان مي‌گفت الان در علوم پزشکی زن‌ها 70 درصد وارد مشاغل پزشکی شدند. پیش از آن زمانی که دختران 20 يا 30 درصد بيشتر  نبودند دولت سهميه 50 – 50 را ارائه كرد و  اجرا شد. حالا که معادله عكس شده و نزدیک 70 درصد دختر و 30 درصد پسر داریم، بياييم براي تأمين نيازهاي كشورمان دوباره به معادله 50-50 برگرديم. بعد از اين صحبت، دولت قبول كرد اما وقتي اين خبر به فراكسيون زنان مجلس وقت رسيد، تبديل شد به يك فضاي احساسي و بحث را زنانه و مردانه كردند؛ چيزي كه شايد مصلحت اجتماعي در آن بود اما با ادبيات احساسي رد شد.

اکنون پرسش اينجاست كه چرا زنان براي مناصب سياسي دغدغه دارند؟ يكي از دغدغه‌هايي كه تجربه نشان داده اين است كه اگر زن در مناصب سياسي باشد، دغدغه‌هاي زنانه را مي‌تواند وارد كند و تا زماني كه مردها  مناصب سياسي دارند به نياز زنان و دغدغه‌هاي آنان توجه ندارند. اين درست است اما اشكال آن در اين نيست كه زن در مناصب سياسي وجود ندارد. در اين است كه ما نتوانسته‌ايم یک سيستم منطقي براي تصميم‌سازي طراحی كنيم  فرايند تصميم‌سازي در كشور، فرايندي نيست كه دغدغه‌هاي مختلف در آن پيش بيايد.

به هر حال، روندی که الان داریم پیش می‌رویم به چه سمتی است و چه نتایجی را خواهد داشت؟

در کل اگر بخواهیم این پرسش را مطرح کنیم که تحولات زنان پس از انقلاب رو به رشد بوده است يا نه باید سه نگاه را مورد بررسی قرار دهیم؛ در نگاه نخست وضعيت رو به رشد بوده است، چراکه ميزان سواد افزايش يافته، ميزان اشتغال افزايش پيدا كرده و... اين نگاهي است كه به شاخص‌های مدرن توجه دارد. اما نگاه دوم، نگاهي است كه احساس مي‌كند كه ما بايد بر اساس مؤلفه‌هاي بومي خودمان وضعيت را تحليل بكنيم كه بيان مي‌كند  ما در بعضي از عرصه‌ها رشد داشته‌ايم و در جاهايي هم پس‌رفت داشته‌ايم.

به نظر من، نگاه سومی هم هست و آن توضیح اینکه در مقطع سال‌های اول بعد از انقلاب ما تفكرات قبل از انقلاب را به محك تجربه مي‌گذاشتيم و مؤلفه‌هاي مدرن را وارد جامعه كرديم. اما پس از گذراندن اين مسير، ما داریم به خودآگاهي و فهم جديدی می‌رسيم كه ضرورت نگاه جديد به علوم، ضرورت تدوين شاخص‌هاي رشد بر پایه الگوهاي اسلامي‌ و... دارد مورد توجه قرار می‌گیرد و این نقطه تكامل انقلاب است. اینکه رهبر معظم انقلاب می فرمایند الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت غیر از الگوی توسعه است و بایستی مبتنی بر جهت‌داری علوم انسانی اسلامی تدوین شود، این حرف در اوایل دهه 60 مطرح می‌شد و کسانی که این حرف‌ها را مطرح می‌کردند هم حوزه آنها را طرد می‌کرد هم خارج از حوزه ولی تجربیات این سه دهه، طبقه‌ای از آدم‌های خوش‌فکر را به اینجا رسانده است که می‌شود روی شاخص‌های جدید فکر کرد؛ بنابراین، می‌توان گفت در حوزه نظر، روندی را که داریم طی می‌کنیم، رو به رشد است.

 تا وقتي كه ما آسيب‌های اجتماعي را در حوزه عمل نمي‌ديديم؛ اینکه هر چه نظام آموزشي گسترده‌تر مي‌شود، مشكل خانواده نيز بيشتر مي‌شود، احتمال ترديد در الگوي تربيتي انجام نمي‌داديم. با اين نگاه، جريان انقلاب، جريان بالنده و رو به رشدي است و الان تجربياتي را در اختیار داریم كه در بعضي از عرصه‌ها موفق يا ناموفق بوده و ما در بستر اين تجربيات بازسازي‌هايي را انجام مي‌دهيم تا دوباره شكوفا شوند كه براي آينده كشور كارگشا هستند.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟