رهبر انقلاب اجازه نمیدهند نیروهای دلسوز از گردونه انقلاب خارج شوند
گفتوگو با حجةالاسلام علوی
کد خبر: ۱۵۲۱۸۸
| | 13853 بازدید
حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمود علوی در انتخابات میان دورهای مجلس خبرگان رهبری به عنوان نماینده مردم استان تهران انتخاب شد. وی که چهار دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی را در کارنامه دارد نسبت به ورود به هر مسئلهای محتاطانه عمل میکند. او پس از نمایندگی مجلس به عنوان نماینده ولی فقیه در ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد.
این عضو مجلس خبرگان رهبری در گفتوگو با «خبر» با حساسیت و احتیاط به پرسشها پاسخ داد و از کنار تعدادی از پرسشها با لبخند گذشت. اما او نیز نسبت به رفتار تند و افراطی در قبال چهرههای قدیمی انقلاب منتقد است و با اشاره به سوابق انقلابی رهبر معظم انقلاب میگوید: مقام معظم رهبری اجازه نخواهد داد که نیروهای مومن، متعهد و دلسوز از گردونه انقلاب خارج شوند.
علوی در گفتوگو با «خبرآنلاین» حوادث سال 88 را زودگذر و مقطعی میداند و از این جهت، اینکه حرکتهای اعتراضی منطقه خاورمیانه از این حوادث الهام گرفته باشد را رد میکند. وی معتقد است حرکتهای اعتراضی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا به صورت جدی از انقلاب اسلامی ایران تاثیر گرفته است. این گفت و گو که چند روز بعد از خطبههای مقام معظم رهبری در نماز جمعه اخیر تهران انجام شده را در ادامه میخوانید:
سرانجام مواضع تند و افراطی در قبال چهرههای قدیمی انقلاب چه خواهد شد؟ طبیعتا به رفتارها و اقدامات بسیاری از این بزرگواران نقد وارد است. مگر به اینها نقد وارد نیست.
شاید در مورد جوانها این توجیه وجود داشته باشد که اینها جوانند و بی تجربه ولی از قدیمیها بعید است که اشتباهاتی را مرتکب شوند. فکر میکنید نتیجه این اختلافات به نفع که خواهد شد؟
ما در نظام جمهوری اسلامی محوریتی به نام ولایت فقیه داریم که با تدبیری که به کار میبندد عامل مهار این گونه مسائل است. مقام معظم رهبری خود از علمای سابقه دار انقلاب هستند. رنج کشیده و جانباز انقلاب هستند و با نیروهای انقلاب از نزدیک آشنا و مراوده دارند. طبیعی است مقام معظم رهبری اجازه نخواهند داد، همان طور که تا کنون نیز این گونه بوده این گونه حرکتها به سرانجامی بیانجامد که نیروهای مومن، متعهد و دلسوز از گردونه انقلاب خارج شوند. گرچه این حرکتها در کشوری که فضای آزاد سیاسی جریان دارد طبیعی است ولی جامعهای که از اسلام الهام و سرمشق میگیرد نباید با این بداخلاقیها و بی تقواییها همراه شود.
از سوی دیگر در کشوری که هنوز عمر زیادی از آزادی سیاسی در آن نمیگذرد میتوان این حرکتها را طبیعی شمرد ولی معتقدم سرانجامی که مشروطه به آن دچار شد انقلاب اسلامی با این خطر مواجه نیست. زیرا آن دل نگرانیهایی که نسبت به این حرکتهای غیراخلاقی و بدور از تقوای سیاسی وجود دارد با تدبیر ولایت فقیه که یک مجتهد متقی، شجاع و عادلی است تدبیر خواهد شد. به نظر من با وجود محوریت ولایت فقیه و رهبری مانند مقام معظم رهبری که فردی جامع، هوشمند و دور اندیش و دورنگر و در عین حال بر اصول ارزشی اسلام پافشاری میکنند این دغدغهها برای انقلاب قابل پیش بینی نیست و از یک آرامش خاطری در این زمینه برخورداریم.
آقای علوی، اوایل انقلاب جریانی وجود داشت که با طرح اسم امام زمان(عج)، میگفتند تا زمانی که امام زمان (عج) حضور دارند ولی فقیه چه معنی دارد؟! سپس این شعار در جامعه شکل گرفت که بی خمینی نتوان عاشق مهدی شد...
بله. ابتدا تلاش شد تا مراجع را جلوی امام قرار بدهند که این شعار شکل گرفت؛ حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله. بعد دیدند که نمیتوانند مراجع را ترغیب کنند سعی کردند امام زمان(عج) را مقابل رهبری قرار دهند که پر واضح است امام زمان(عج) از این حرکتهای شیطانی ناخشنود و خشمگین میباشد.
بعد از خطبههای مقام معظم رهبری در نماز جمعه تهران رسانههای غربی تلاش کردند با تقویت موج ایران هراسی در کشورهای مسلمان بعضا تفسیرهای دلخواه از این سخنان ارائه دهند. به نظر شما مقابل این موج باید چه ابتکار عملی در پیش بگیریم؟
در خصوص خطبههای اخیر مقام معظم رهبری و فرمایشات ایشان راجع به کارنامه نظام باید اشاره کنم که اصولا مرور یک سال از عمر یک انقلاب مانند مرور یک سال تحصیلی در زندگی انسان است. یک انسان برای اینکه عمر تحصیل خود را ارزیابی کند به کارنامه خود مراجعه میکند. میبیند که در رشتههای مختلف علمی چقدر موفق بوده یا احیانا ناموفق بوده است. به طور طبیعی هنگامی که یک سال از عمر یک انقلاب میگذرد ارزیابی شود که چقدر آرمانها و اهداف آن محقق و چقدر به آنها نزدیک شده و چقدر بسترهای دستیابی به آن اهداف فراهم تر شده است.
به طور طبیعی انقلاب باید هر سال کارنامه خود را مرور، تنظیم و در واقع خط کشی کند که چقدر به اهداف خود نزدیک شده و حتی به خود نمره بدهد. در کجاها موفق بوده و در کجاها موفق نبوده است. این امر میتواند هم بستر برنامه ریزی برای آینده را فراهم کند و هم میتواند اعتماد به نفس در مسئولین را بالا ببرد و هم میتواند بین مردم اعتماد به ساختار حاکم بر کشور را تقویت کند.
طبیعی است جایگاه رهبری نظام مناسبترین جایگاه برای ارائه این جمع بندی و تنظیم این کارنامه است که مقام معظم رهبری امسال در خطبههای نماز جمعه این حرکت سازنده، آموزنده و امید بخش را دنبال کرده و جمع بندی خوبی از کارنامه انقلاب در سی و دو سال گذشته در سطح کلان و جنبههای مختلف ارائه کرد.
الحمدلله امروز همان طور که مقام معظم رهبری اشاره کردند ما در بخش داخلی به بسیاری از اهداف انقلاب اسلامی رسیده ایم که باید در جهت پررنگ کردن آنها اقدام کنیم و در بخش خارجی نیز میبینیم یاس دشمنان از پیروزی و غلبه بر نظام بیش از هر زمان بیشتر شده است.
از طرف دیگر با توجه به شعارهای انقلاب اسلامی ایران در زمینه استقلال سیاسی، جهت گیری رشد و شکوفایی اقتصادی، اخلاقیات اجتماعی و گرایش دینی اسلامی، ملتها در گذشته به انقلاب ما با یک نگاه مثبت نگاه میکردند ولی در مورد میزان ثبات قدم در پایبندی به آرمانها و میزان موفقیت در تحقق شعارها شاید با نوعی تردید نگاه میکردند. اما امروز دیگر ملتها با ملاحظه پایبندی مستمر انقلاب به شعارها و تحقق بخشی عظیمی از آرمانها با یک نگاه بسیار خوشبینانه به انقلاب اسلامی مینگرند و امید ملتها به موفقیت انقلاب اسلامی در تحقق اهدافش در عرصههای دیگر بسیار بالا رفته است.
به دین و ارزشهای اسلامی در شعارهای انقلاب اشاره کردید. این عامل چقدر در پیروزی انقلاب اسلامی تاثیر داشت؟ آیا میتوان هم اکنون نیز این نسخه را برای حرکتهای مردمی ملتها و انقلابهای دیگر کشورهای اسلامی تجویز کرد؟
البته تفاوتهای اصولی بین ایران و کشورهای دیگر وجود دارد که مقام معظم رهبری نیز به آن اشاره کردند که هر کشوری اقتضاهایی خاص خود را دارد. طبیعی است ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم آنچه در ایران اتفاق افتاده در مصر و تونس نیز همان اتفاق بیافتد. مهم این است که مردم تونس یا مصر نشان دادند از وابستگی، سرسپردگی و خودکامگی حکام خود به دنیای استکبار تنفر دارند و این اراده را از خود نشان دادند که میخواهند به این وضعیت پایان دهند.
اما اینکه محصول آنها چه خواهد بود و آیا موفق خواهند شد یک ساختار سیاسی مستقل را سر کار بیاورند که همانند ایران از کلیه قدرتها مستقل باشد و مقابل استکبار موضع بگیرد، ما در وضعیت فعلی چنین باوری نداریم.
آنها نیز دنبال چنین چیزی نیستند. قطعا مردم مصر دنبال این نیستند که کشورشان بعد از استقرار یک حکومت مردمی برابر امریکا موضعی همانند ایران داشته باشد. مهندسین سیاسی که چنین ساختار سیاسی را در دولت مصر مهندسی کنند نیز وجود ندارند و حتی مهندسین ارزشی که ارزشهای دینی را به صورتی که در ایران نهادینه شده آن جا نهادیه کنند و ساختار سیاسی را در این چهارچوب تعریف کنند عملا در این کشورها وجود ندارد. در مصر سالهای سال بخش فعالیت دینی که در الازهر تجلی پیدا میکند با بخش سیاست از همدیگر منفک بوده و ارتباطی به هم نداشتند و معلوم نیست به این زودی نیز ارتباطی بین این دو به وجود بیاید که ساختار سیاسی شان را بر مبنای باورهای دینی شان تعریف کنند و در این چهارچوب و فنداسیون مهندسی کنند.
بنابراین ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم آنچه در ایران اسلامی اتفاق افتاده در مصر یا تونس و کشورهای مشابه اتفاق بیافتد. ولی به هر حال گامی به جلو محسوب میشود و ممکن است در آینده شرایط این کشورها برای تجویز این نسخه فراهم شود.
اگر این حرکتهای مردمی بخواهد به نتیجه برسد و حکومتهای طاغوتی منطقه سرنگون شوند به نظر میرسد اتحاد حول محور دین الگوی خوبی باشد.
طبیعی است رژیم مصر با رژیم تونس یک تفاوت دارد. رژیم تونس فکر نمیکرد حرکت مردمی رفته رفته آنچنان گسترش پیدا کند که به حاکمیت وی پایان دهد. ولی رژیم مصر مثل خفتهای است که بیدار شده و احتمال انجامیدن حرکت مردم به فروریختن پایههای ساختار سیاسی این کشور را میدهد. لذا برای مقابله با این موج بالاخره تدابیری بیش از آنچه که در تونس شده بود کرده و میکند و مقداری کار را برای مردم مصر مشکل میکند. بستگی به این دارد که در جایگاه رهبری نیروهای مردمی مصر چه افراد با چه انگیزههایی قرار بگیرند. ممکن است در این جایگاه افرادی قرار بگیرند که با یک انگیزه واحد نباشند و نتوانند محوریت واحدی در حرکت مردم ایجاد کنند. در حرکت مبارزاتی اگر چنین وضعیتی پیش بیاید و وحدت آسیب ببیند نتیجه گرفتن شان دچار اشکال میشود.
بنابراین به وضعیت رهبری در مصر و اینکه چه کسانی در جایگاه رهبری حرکت مردم قرار بگیرند، بستگی دارد. تا کنون رهبری در مصر وضعیت روشنی ندارد یعنی اخوان المسلمین برای خود جداگانه حرکت میکنند و در محوریت نیز قرار ندارند. از سوی دیگر جریانهای سیاسی تکنوکرات مانند البرادعی، عمرو موسی و امثال اینها هستند که به نوعی مردم آنها را خط دهنده خود به حساب نمیآورند. یعنی در بخشی از حرکت حضور دارند ولی تاثیر آنها فراگیر نیست.
بنابراین در حرکت مردم مصر عملا یک رهبر فراگیری که با هدایت او همه مردم حرکت کنند وجود ندارد و شاید مشکل عمده حرکت و قیام مردم مصر همین باشد.
بعد از افزایش حرکتهای اعتراضی مردم کشورهای عربی و اسلامی در داخل بحثی مطرح شد مبنی بر اینکه این حرکتها از انقلاب اسلامی ایران الهام گرفته. از سوی دیگر یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دهم این حرکتها را ملهم از حرکتهای اعتراضی مردم ایران به دنبال انتخابات ریاست جمهوری دهم دانست. ارزیابی شما چیست؟
اینکه گفته شود حرکت مردمی در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه ملهم از حرکتهای اعتراضی سال 88 در ایران است قابل پذیرش نیست. به خاطر اینکه آن حرکت مقطعی و بسیار زودگذر بود که منشاء هیچ گونه تاثیری نشد. بنابراین نمیتواند الهام بخش مردم یک کشور در حرکت اعتراضی گسترده، فراگیر و مستمر باشد. از طرف دیگر اگر بگوییم این حرکت مستقیما از انقلاب اسلامی ایران الهام گرفته و دقیقا به عنوان فرزند انقلاب به حسابش بیاوریم باید بگویم این نیز نیست. اما واقعیت این است که به هر حال انقلابها روی همدیگر تاثیر میگذارند. شما مشاهده کردید قیام مردم تونس باعث امید مردم مصر شد و آنان را به حرکت وا داشت یا اینکه در یمن، لیبی، اردن و بحرین نیز ایجاد حرکت کرد.
بر همین اساس با ضرس قاطع میتوانیم بگوییم حرکت اعتراضی مردم کشورهای مزبور به صورت جدی تاثیر گرفته از انقلاب اسلامی هستند. چرا مردم این کشورها دیدند که مردم ایران بی تکیه بر قدرتهای استکباری نظامی بر پایه منافع خود بنا نهادند و در برابر اراده استکبار بی تزلزل ایستاده و به راه خود ادامه میدهند و این امید را به آنها داد که پس آنها هم میتوانند و به حرکت در آمدند.
آیا میتوان انتظار داشت انقلاب اسلامی بعد از سی و دو سال بر مردم کشورهای دیگر این گونه تاثیر بگذارد؟
بالاخره نفس قیامها بر همدیگر تاثیر میگذارند ولی در مقطع زمانی خاص خود. یعنی حرکت تونس پنج سال دیگر روی هیچ کشور عربی تاثیر گذار نخواهد بود. یعنی در یک کشور عربی یا اسلامی مردم نخواهند آمد پنج سال بعد از انقلاب تونس تحت تاثیر آن دست به قیام بزنند. تاثیر نفس قیامها یک عرصه زمانی خاص دارد. ممکن است یک الی دو سال تاثیر محسوس داشته باشد ولی بعد از آن دیگر نفس قیام تاثیر گذار نیست.
اینکه بگوییم قیام مردم مصر و تونس و امثالهم از نفس انقلاب اسلامی الهام گرفته، باید بگویم این نیست. حرکتی که سی و دو سال پیش در ایران اتفاق افتاده نمیتواند هم اکنون در یک کشور دیگر به عنوان منشاء الهام باشد. آنکه برای کشورها الهام بخش شده این است که هر چند سی و دو سال از عمر انقلاب اسلامی گذشته ولی انقلاب از خطوطی که این انقلاب ترسیم کرده، شعارهایی که داده، آرمانهایی که ترسیم کرده، نقشه راهی که آن زمان کشیده منحرف نشده است. یعنی هم در جایگاه رهبری و هم در جایگاه مردم این مسیر را با صلابت ادامه داده است.
آن هم نه در مسیر بدون مانع، بلکه در مسیری که قدم به قدم، وجب به وجبش مانع بود و با دشمنانی که با توانمندی هایشان امکان ایجاد دگرگونی در بسیاری از رژیمهای سیاسی داشتند و ایجاد هم کردند تمام توان شان را به کار گرفتند در محصول انقلاب اسلامی این دگرگونی را در ساختار یا استحاله ایجاد کنند که موفق نشدند. این ثبات قدم و این استواری و تداوم خط استکبار ستیزی و خط دین مداری در انقلاب اسلامی و خط استقلال اراده سیاسی در جمهوری اسلامی ایران برای ملتها الهام بخش بوده است.چون ممکن است انقلابی اتفاق بیافتد ولی بعد از مدتی استحاله شود. بعد از مدتی آن کشور تبدیل به کشوری شود مانند سایر کشورها و در چنین صورتی گرچه نام انقلاب بر آن کشور بماند ولی تاثیرگذار نخواهد بود.
پس چرا غرب این همه از تاثیر انقلاب اسلامی بر حرکتهای مردمی هراسناک است؟ مخصوصا بعد از موضع گیریهای مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران رسانههای غربی تبلیغات بسیاری را در پیش گرفتند مبنی بر اینکه ایران قصد شیعه کردن مردم منطقه را دارد یا امثال آن.
غرب سلسله منافعی دارد که آن را در کشورهای دیگر به دست میآورد. اینکه کشوری در کشورهای دیگر منافعی داشته باشد و در پی تحصیل آن منافع باشد امر قبیحی نیست. ولی نحوه پیگیری آن منافع در کشورهای دیگر مهم است. زمانی هست ما در کشور چین منافعی داریم با یک روابط در چهارچوب احترام متقابل و قواعد بین المللی به سمت تحصیل این منافع میرویم و چین نیز متقابلا در ایران منافعی دارد که در چهارچوب قواعد بین المللی به سمت تحصیل منافعش در ایران میرود. این یک امر بدیهی و طبیعی در روابط بین کشورها است.
اما زمانی کشوری برای دستیابی به منافعش به جای اینکه در چهارچوب احترام متقابل عمل کند به دنبال اعمال سلطه مستقیم سیاسی خود بر میآید که در استعمار کهنه این حالت را سراغ داشتیم. هند پهناور تبدیل به جزیی از سرزمین انگلستان شده بود به خاطر اینکه انگلستان در این سرزمین منافع داشت. کشورهای حاشیه خلیج فارس تحت حمایه و قیمومیت انگلستان و به صورت بخشی از خاک انگلستان در آمده بودند و تدابیر سیاست خارجی آنها را وزارت خارجه انگلستان اعمال میکرد. به خاطر اینکه انگلستان در این مناطق منافع داشت. گاه این چنین عمل میکردند و زمانی که با بیداری ملتها امکان اعمال مستقیم سلطه خود بر کشورها را از دست دادند این اراده را از طریق حکام سرسپرده و خودکامه داخلی اعمال کردند. مانند همان چیزی که در زمان حکومت شاه در ایران وجود داشت.
بالاخره ملتها از این مسئله آگاهی و بیداری پیدا کردند. ملتها دوست دارند اراده سیاسی کشورشان یک اراده سیاسی مستقل و بر مبنای منافع کشورشان باشد. هنگامی که ملتها موفق شوند اراده سیاسی مستقل خود را بر کشور حاکم کنند طبیعی است در چهارچوب استقلال و منافع کشور خود تصمیم میگیرند. آن وقت اگر قدرتهای بزرگ و سلطه گر در این کشورها منافع داشته باشند که با منافع این کشورها هم خوان نباشد طبیعی است که متصدیان امور سیاسی این کشورها نمیآیند منافع سیاسی خود را به خاطر منافع سیاسی ابرقدرتها و قدرتهای سلطه گر قربانی کنند. در یک همچون جریانی قدرتهای سلطه گر منافع خود را از دست میدهند. وقتی منافع ابرقدرتها با منافع ملت یک کشور همخوانی نداشته باشد آن وقت این منافع برای آن قدرتها نامشروع میشود. همچنین هنگامی که از طریق حکام سرسپرده این منافع دنبال شود، ملتها به خروش آمده و آن را نمیپسندند و به آن پایان میدهند. طبیعی است قدرتها این را نمیپسندند. از آنجا که انقلاب اسلامی الهام بخش چنین حرکتی به دیگر ملتها است، استکبار از تاثیر آن بر ملتها هراسناک و برای پیشگیری از آثار انقلاب اسلامی بر ملتها به پروژه ایران هراسی روی آورده است.
در این موج بیداری نقش ایران و انقلاب اسلامی چیست؟
نقش ایران این است که نشان داد یک ملت میتواند با اراده خود زندگی کند. چرا که تا قبل از انقلاب اسلامی ایران در دوران دو قطبی بودن دنیا این باور جا افتاده بود که هیچ حاکمیتی در هیچ کشوری بدون اتکا به یکی از دو ابرقدرت شرق و غرب نمیتواند به وجود بیاید و اگر هم بوجود آید نمیتواند دوام بیاورد. هر قدرتی برای به وجود آمدن و ماندن یا بایستی وابسته به شرق میبود یا وابسته به غرب. دنیا همین بود. یعنی تبدیل به دو بلوک شده بود؛ بلوک شرق و بلوک غرب. حاکمیت کشورها یا وابسته به آمریکا بودند یا وابسته به شوروی.
تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی کسی باور نمیکرد حاکمیتی به وجود بیاید، قبلش شعار نه شرقی و نه غربی نیز بدهد و به پیروزی برسد. به پیروزی که رسید این باور را در میان ملتها ایجاد کرد که پس بنابراین یک حرکت مبارزاتی میتواند بدون اتکا به شرق و غرب به پیروزی برسد. ولی این باور را نداشتند که این حرکت غیرمتکی به شرق و غرب باقی بماند. به تعبیر شهید مطهری این دو قدرت به مانند دو لبه قیچی در جهت از هم گسیخته کردن چنین حاکمیت مستقلی عمل میکنند که دیدیم عمل کردند. یعنی هم شوروی تمام توان خود را به کار گرفت و هم آمریکا و متحدانش تمام توانشان را به کار گرفت تا جمهوری اسلامی دوام نیاورد و از تمام ابزارها و امکانات استفاده کردند به گونهای که ملتهای دنیا باورشان نمیشد که این نظام مستقل بتواند روی پای خود بایستد.
اما جمهوری اسلامی ایران از تمامی این پیچ و خمها عبور کرد و بالاخره به ملتها این باور را داد که منهای این ابرقدرتها هم میتوان حاکمیت متکی بر اراده سیاسی یک ملت تاسیس کرد و هم میتوان بدون اتکا به ابرقدرتها باقی ماند. بعد از اینکه ابرقدرت شرق دچار فروپاشی شد و دنیا تک ابرقدرتی شد سردمداران آمریکا این باور را القاء کردند که الان دیگر هیچ حاکمیتی بدون وابستگی به آنها و بدون پذیرش سیاستهای آنها و تامین منافع آمریکا نمیتواند به وجود بیاید و اگر به وجود بیاید نمیتواند باقی بماند.
لذا بوش پدر در سخنرانی خود بعد از فروپاشی شوروی اعلام کرد: «این ما هستیم؛ آمریکا، ملت برگزیده» و شروع کرد به این دست شعارها و سخن از نظم نوین جهانی سر داد. وی هیچگاه فکر نمیکرد در ساختار تک قطبی دنیا یک اراده سیاسی پیدا شود که همانند شوروی با آنها در زمینه قدرت نظامی هماوردی نداشته باشد و دارای آن قدرت و توان نظامی نباشد ولی از نظر سیاسی روی پای خود بایستد وحتی حرف خود را زده و در برابر آنها موضع گیری کند. این قدرت به ملتها این آموزش و ایده را بدهد که ملتها میتوانند روی پای خود بایستند. جمهوری اسلامی ایران با این ویژگی ها، تاثیر گذار عمده هم در بیداری ملتها و هم در اعتماد به نفس ملتها گردید.
هم اکنون که سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران را جشن گرفته ایم سوالم از شما این است که آیا آرمانهای اولیه انقلاب یعنی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی محقق شده است؟
امروز بعد از سی و دو سال ایران هراسی ابرقدرتها بسیار بیشتر شده است. زیرا قدرت گرفتن ایران در عرصههای مختلف، شکوفایی علمی و... را شاهد هستند و از ادامه این موفقیتها هراس ناک اند. بنابراین امروز هراس ابرقدرتها و قدرتهای سلطه گر و زورگو از جمهوری اسلامی ایران بسیار بیشتر شده است. طبیعی است برای مهار و متوقف کردن حرکت ایران بیشتر از گذشته سرمایه گذاری کنند که این کار را نیز انجام میدهند. اما در زمینه حاکمیتهای محلی، چون این حاکمیتها نوعی حالت سرسپردگی و خودفروختگی دارند اتکاشان نه به اراده ملتهای خود بلکه به تبانی با قدرت هاست. آنها نیز این ایران هراسی را نه تنها از دست ندادند بلکه نسبت به گذشته حتی بیشتر نیز دارند. یعنی میترسند استمرار اصل انقلاب اسلامی ایران در مسیری که اعلام کرده است و توانمندیهای ملت ایران برای ملتهای آنها الگویی شود و موجودیت آنها را به خطر بیندازد که این کار تقریبا انجام گرفته است.
بنابراین حاکمیتهایی مانند حسنی مبارک و امثالهم از ایران احساس خطر جدی کرده و میکنند ولی در بین ملتها این چنین نیست. اگر روزهای اول ملتهای منطقه دارای نوعی ایران هراسی بودند و با یک نگاه منفی یا نسبتا منفی به انقلاب نگاه میکردند و یا با نوعی نگاه مردد که آیا انقلاب اسلامی ایران در تحقق شعارهای خود موفق خواهد شد یا خیر، امروز این دیدگاه به طور کلی فروکش کرده و جای خود را به ایران امیدی داده است. یعنی الگوی اینها ایران شده است.
چرا که به فرض غرب مدعی باشد که آرمانهای انقلاب اسلامی محقق نشده است اما ملتها شاهدند که بسیاری از آرمانهای انقلاب تحقق یافته و پویا و بالنده در جهت تحقق دیگر آرمانها حرکت میکند.
شما بر اساس چه شاخصههایی بر این موضوع تاکید دارید؟
به خاطر اینکه جمهوری اسلامی ایران هیچ کجا در امور داخلی کشوری دخالت نکرده است و همه جا مشوق مردم بود تا با اراده سیاسی خود ساختار قدرت را شکل دهند. هیچ کجا ایران برای تامین منافع خود منافع یک کشور را زیر پا نگذاشت و هر کجا جمهوری اسلامی ایران دست در دست مجموعهای گذاشته در جهت منافع آن جا عمل کرد. اگر به لحاظ معنوی حزب الله لبنان را حمایت کرد در جهت عزت لبنان و سربلندی ملت لبنان این حمایت سیاسی دست زده است. در مورد سوریه، غزه و بوسنی نیز همین طور.
ایران هراسی در بین ملتها بیرنگ و یا حداقل کمرنگ شده است که دیگر استکبار نمیتواند این ایران هراسی را بین ملتها مشتعل کند. زیرا ملتها به این نتیجه رسیدهاند که ایران برای آنها خطر نیست. اگر برای آنها دوست، تکیه گاه، نقطه امید و ... نباشد به هیچ وجه برای آنها خطر نیست. به عبارت دیگر ایران هراسی یک اسلحه زنگ زده استکبار است که از آن هیچ نتیجهای به دست نمیآورند.
این عضو مجلس خبرگان رهبری در گفتوگو با «خبر» با حساسیت و احتیاط به پرسشها پاسخ داد و از کنار تعدادی از پرسشها با لبخند گذشت. اما او نیز نسبت به رفتار تند و افراطی در قبال چهرههای قدیمی انقلاب منتقد است و با اشاره به سوابق انقلابی رهبر معظم انقلاب میگوید: مقام معظم رهبری اجازه نخواهد داد که نیروهای مومن، متعهد و دلسوز از گردونه انقلاب خارج شوند.علوی در گفتوگو با «خبرآنلاین» حوادث سال 88 را زودگذر و مقطعی میداند و از این جهت، اینکه حرکتهای اعتراضی منطقه خاورمیانه از این حوادث الهام گرفته باشد را رد میکند. وی معتقد است حرکتهای اعتراضی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا به صورت جدی از انقلاب اسلامی ایران تاثیر گرفته است. این گفت و گو که چند روز بعد از خطبههای مقام معظم رهبری در نماز جمعه اخیر تهران انجام شده را در ادامه میخوانید:
سرانجام مواضع تند و افراطی در قبال چهرههای قدیمی انقلاب چه خواهد شد؟ طبیعتا به رفتارها و اقدامات بسیاری از این بزرگواران نقد وارد است. مگر به اینها نقد وارد نیست.
شاید در مورد جوانها این توجیه وجود داشته باشد که اینها جوانند و بی تجربه ولی از قدیمیها بعید است که اشتباهاتی را مرتکب شوند. فکر میکنید نتیجه این اختلافات به نفع که خواهد شد؟
ما در نظام جمهوری اسلامی محوریتی به نام ولایت فقیه داریم که با تدبیری که به کار میبندد عامل مهار این گونه مسائل است. مقام معظم رهبری خود از علمای سابقه دار انقلاب هستند. رنج کشیده و جانباز انقلاب هستند و با نیروهای انقلاب از نزدیک آشنا و مراوده دارند. طبیعی است مقام معظم رهبری اجازه نخواهند داد، همان طور که تا کنون نیز این گونه بوده این گونه حرکتها به سرانجامی بیانجامد که نیروهای مومن، متعهد و دلسوز از گردونه انقلاب خارج شوند. گرچه این حرکتها در کشوری که فضای آزاد سیاسی جریان دارد طبیعی است ولی جامعهای که از اسلام الهام و سرمشق میگیرد نباید با این بداخلاقیها و بی تقواییها همراه شود.
از سوی دیگر در کشوری که هنوز عمر زیادی از آزادی سیاسی در آن نمیگذرد میتوان این حرکتها را طبیعی شمرد ولی معتقدم سرانجامی که مشروطه به آن دچار شد انقلاب اسلامی با این خطر مواجه نیست. زیرا آن دل نگرانیهایی که نسبت به این حرکتهای غیراخلاقی و بدور از تقوای سیاسی وجود دارد با تدبیر ولایت فقیه که یک مجتهد متقی، شجاع و عادلی است تدبیر خواهد شد. به نظر من با وجود محوریت ولایت فقیه و رهبری مانند مقام معظم رهبری که فردی جامع، هوشمند و دور اندیش و دورنگر و در عین حال بر اصول ارزشی اسلام پافشاری میکنند این دغدغهها برای انقلاب قابل پیش بینی نیست و از یک آرامش خاطری در این زمینه برخورداریم.
آقای علوی، اوایل انقلاب جریانی وجود داشت که با طرح اسم امام زمان(عج)، میگفتند تا زمانی که امام زمان (عج) حضور دارند ولی فقیه چه معنی دارد؟! سپس این شعار در جامعه شکل گرفت که بی خمینی نتوان عاشق مهدی شد...
بله. ابتدا تلاش شد تا مراجع را جلوی امام قرار بدهند که این شعار شکل گرفت؛ حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله. بعد دیدند که نمیتوانند مراجع را ترغیب کنند سعی کردند امام زمان(عج) را مقابل رهبری قرار دهند که پر واضح است امام زمان(عج) از این حرکتهای شیطانی ناخشنود و خشمگین میباشد.
بعد از خطبههای مقام معظم رهبری در نماز جمعه تهران رسانههای غربی تلاش کردند با تقویت موج ایران هراسی در کشورهای مسلمان بعضا تفسیرهای دلخواه از این سخنان ارائه دهند. به نظر شما مقابل این موج باید چه ابتکار عملی در پیش بگیریم؟
در خصوص خطبههای اخیر مقام معظم رهبری و فرمایشات ایشان راجع به کارنامه نظام باید اشاره کنم که اصولا مرور یک سال از عمر یک انقلاب مانند مرور یک سال تحصیلی در زندگی انسان است. یک انسان برای اینکه عمر تحصیل خود را ارزیابی کند به کارنامه خود مراجعه میکند. میبیند که در رشتههای مختلف علمی چقدر موفق بوده یا احیانا ناموفق بوده است. به طور طبیعی هنگامی که یک سال از عمر یک انقلاب میگذرد ارزیابی شود که چقدر آرمانها و اهداف آن محقق و چقدر به آنها نزدیک شده و چقدر بسترهای دستیابی به آن اهداف فراهم تر شده است.
به طور طبیعی انقلاب باید هر سال کارنامه خود را مرور، تنظیم و در واقع خط کشی کند که چقدر به اهداف خود نزدیک شده و حتی به خود نمره بدهد. در کجاها موفق بوده و در کجاها موفق نبوده است. این امر میتواند هم بستر برنامه ریزی برای آینده را فراهم کند و هم میتواند اعتماد به نفس در مسئولین را بالا ببرد و هم میتواند بین مردم اعتماد به ساختار حاکم بر کشور را تقویت کند.
طبیعی است جایگاه رهبری نظام مناسبترین جایگاه برای ارائه این جمع بندی و تنظیم این کارنامه است که مقام معظم رهبری امسال در خطبههای نماز جمعه این حرکت سازنده، آموزنده و امید بخش را دنبال کرده و جمع بندی خوبی از کارنامه انقلاب در سی و دو سال گذشته در سطح کلان و جنبههای مختلف ارائه کرد.
الحمدلله امروز همان طور که مقام معظم رهبری اشاره کردند ما در بخش داخلی به بسیاری از اهداف انقلاب اسلامی رسیده ایم که باید در جهت پررنگ کردن آنها اقدام کنیم و در بخش خارجی نیز میبینیم یاس دشمنان از پیروزی و غلبه بر نظام بیش از هر زمان بیشتر شده است.
از طرف دیگر با توجه به شعارهای انقلاب اسلامی ایران در زمینه استقلال سیاسی، جهت گیری رشد و شکوفایی اقتصادی، اخلاقیات اجتماعی و گرایش دینی اسلامی، ملتها در گذشته به انقلاب ما با یک نگاه مثبت نگاه میکردند ولی در مورد میزان ثبات قدم در پایبندی به آرمانها و میزان موفقیت در تحقق شعارها شاید با نوعی تردید نگاه میکردند. اما امروز دیگر ملتها با ملاحظه پایبندی مستمر انقلاب به شعارها و تحقق بخشی عظیمی از آرمانها با یک نگاه بسیار خوشبینانه به انقلاب اسلامی مینگرند و امید ملتها به موفقیت انقلاب اسلامی در تحقق اهدافش در عرصههای دیگر بسیار بالا رفته است.
به دین و ارزشهای اسلامی در شعارهای انقلاب اشاره کردید. این عامل چقدر در پیروزی انقلاب اسلامی تاثیر داشت؟ آیا میتوان هم اکنون نیز این نسخه را برای حرکتهای مردمی ملتها و انقلابهای دیگر کشورهای اسلامی تجویز کرد؟
البته تفاوتهای اصولی بین ایران و کشورهای دیگر وجود دارد که مقام معظم رهبری نیز به آن اشاره کردند که هر کشوری اقتضاهایی خاص خود را دارد. طبیعی است ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم آنچه در ایران اتفاق افتاده در مصر و تونس نیز همان اتفاق بیافتد. مهم این است که مردم تونس یا مصر نشان دادند از وابستگی، سرسپردگی و خودکامگی حکام خود به دنیای استکبار تنفر دارند و این اراده را از خود نشان دادند که میخواهند به این وضعیت پایان دهند.
اما اینکه محصول آنها چه خواهد بود و آیا موفق خواهند شد یک ساختار سیاسی مستقل را سر کار بیاورند که همانند ایران از کلیه قدرتها مستقل باشد و مقابل استکبار موضع بگیرد، ما در وضعیت فعلی چنین باوری نداریم.
آنها نیز دنبال چنین چیزی نیستند. قطعا مردم مصر دنبال این نیستند که کشورشان بعد از استقرار یک حکومت مردمی برابر امریکا موضعی همانند ایران داشته باشد. مهندسین سیاسی که چنین ساختار سیاسی را در دولت مصر مهندسی کنند نیز وجود ندارند و حتی مهندسین ارزشی که ارزشهای دینی را به صورتی که در ایران نهادینه شده آن جا نهادیه کنند و ساختار سیاسی را در این چهارچوب تعریف کنند عملا در این کشورها وجود ندارد. در مصر سالهای سال بخش فعالیت دینی که در الازهر تجلی پیدا میکند با بخش سیاست از همدیگر منفک بوده و ارتباطی به هم نداشتند و معلوم نیست به این زودی نیز ارتباطی بین این دو به وجود بیاید که ساختار سیاسی شان را بر مبنای باورهای دینی شان تعریف کنند و در این چهارچوب و فنداسیون مهندسی کنند.
بنابراین ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم آنچه در ایران اسلامی اتفاق افتاده در مصر یا تونس و کشورهای مشابه اتفاق بیافتد. ولی به هر حال گامی به جلو محسوب میشود و ممکن است در آینده شرایط این کشورها برای تجویز این نسخه فراهم شود.
اگر این حرکتهای مردمی بخواهد به نتیجه برسد و حکومتهای طاغوتی منطقه سرنگون شوند به نظر میرسد اتحاد حول محور دین الگوی خوبی باشد.
طبیعی است رژیم مصر با رژیم تونس یک تفاوت دارد. رژیم تونس فکر نمیکرد حرکت مردمی رفته رفته آنچنان گسترش پیدا کند که به حاکمیت وی پایان دهد. ولی رژیم مصر مثل خفتهای است که بیدار شده و احتمال انجامیدن حرکت مردم به فروریختن پایههای ساختار سیاسی این کشور را میدهد. لذا برای مقابله با این موج بالاخره تدابیری بیش از آنچه که در تونس شده بود کرده و میکند و مقداری کار را برای مردم مصر مشکل میکند. بستگی به این دارد که در جایگاه رهبری نیروهای مردمی مصر چه افراد با چه انگیزههایی قرار بگیرند. ممکن است در این جایگاه افرادی قرار بگیرند که با یک انگیزه واحد نباشند و نتوانند محوریت واحدی در حرکت مردم ایجاد کنند. در حرکت مبارزاتی اگر چنین وضعیتی پیش بیاید و وحدت آسیب ببیند نتیجه گرفتن شان دچار اشکال میشود.
بنابراین به وضعیت رهبری در مصر و اینکه چه کسانی در جایگاه رهبری حرکت مردم قرار بگیرند، بستگی دارد. تا کنون رهبری در مصر وضعیت روشنی ندارد یعنی اخوان المسلمین برای خود جداگانه حرکت میکنند و در محوریت نیز قرار ندارند. از سوی دیگر جریانهای سیاسی تکنوکرات مانند البرادعی، عمرو موسی و امثال اینها هستند که به نوعی مردم آنها را خط دهنده خود به حساب نمیآورند. یعنی در بخشی از حرکت حضور دارند ولی تاثیر آنها فراگیر نیست.
بنابراین در حرکت مردم مصر عملا یک رهبر فراگیری که با هدایت او همه مردم حرکت کنند وجود ندارد و شاید مشکل عمده حرکت و قیام مردم مصر همین باشد.
بعد از افزایش حرکتهای اعتراضی مردم کشورهای عربی و اسلامی در داخل بحثی مطرح شد مبنی بر اینکه این حرکتها از انقلاب اسلامی ایران الهام گرفته. از سوی دیگر یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دهم این حرکتها را ملهم از حرکتهای اعتراضی مردم ایران به دنبال انتخابات ریاست جمهوری دهم دانست. ارزیابی شما چیست؟
اینکه گفته شود حرکت مردمی در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه ملهم از حرکتهای اعتراضی سال 88 در ایران است قابل پذیرش نیست. به خاطر اینکه آن حرکت مقطعی و بسیار زودگذر بود که منشاء هیچ گونه تاثیری نشد. بنابراین نمیتواند الهام بخش مردم یک کشور در حرکت اعتراضی گسترده، فراگیر و مستمر باشد. از طرف دیگر اگر بگوییم این حرکت مستقیما از انقلاب اسلامی ایران الهام گرفته و دقیقا به عنوان فرزند انقلاب به حسابش بیاوریم باید بگویم این نیز نیست. اما واقعیت این است که به هر حال انقلابها روی همدیگر تاثیر میگذارند. شما مشاهده کردید قیام مردم تونس باعث امید مردم مصر شد و آنان را به حرکت وا داشت یا اینکه در یمن، لیبی، اردن و بحرین نیز ایجاد حرکت کرد.
بر همین اساس با ضرس قاطع میتوانیم بگوییم حرکت اعتراضی مردم کشورهای مزبور به صورت جدی تاثیر گرفته از انقلاب اسلامی هستند. چرا مردم این کشورها دیدند که مردم ایران بی تکیه بر قدرتهای استکباری نظامی بر پایه منافع خود بنا نهادند و در برابر اراده استکبار بی تزلزل ایستاده و به راه خود ادامه میدهند و این امید را به آنها داد که پس آنها هم میتوانند و به حرکت در آمدند.
آیا میتوان انتظار داشت انقلاب اسلامی بعد از سی و دو سال بر مردم کشورهای دیگر این گونه تاثیر بگذارد؟
بالاخره نفس قیامها بر همدیگر تاثیر میگذارند ولی در مقطع زمانی خاص خود. یعنی حرکت تونس پنج سال دیگر روی هیچ کشور عربی تاثیر گذار نخواهد بود. یعنی در یک کشور عربی یا اسلامی مردم نخواهند آمد پنج سال بعد از انقلاب تونس تحت تاثیر آن دست به قیام بزنند. تاثیر نفس قیامها یک عرصه زمانی خاص دارد. ممکن است یک الی دو سال تاثیر محسوس داشته باشد ولی بعد از آن دیگر نفس قیام تاثیر گذار نیست.
اینکه بگوییم قیام مردم مصر و تونس و امثالهم از نفس انقلاب اسلامی الهام گرفته، باید بگویم این نیست. حرکتی که سی و دو سال پیش در ایران اتفاق افتاده نمیتواند هم اکنون در یک کشور دیگر به عنوان منشاء الهام باشد. آنکه برای کشورها الهام بخش شده این است که هر چند سی و دو سال از عمر انقلاب اسلامی گذشته ولی انقلاب از خطوطی که این انقلاب ترسیم کرده، شعارهایی که داده، آرمانهایی که ترسیم کرده، نقشه راهی که آن زمان کشیده منحرف نشده است. یعنی هم در جایگاه رهبری و هم در جایگاه مردم این مسیر را با صلابت ادامه داده است.
آن هم نه در مسیر بدون مانع، بلکه در مسیری که قدم به قدم، وجب به وجبش مانع بود و با دشمنانی که با توانمندی هایشان امکان ایجاد دگرگونی در بسیاری از رژیمهای سیاسی داشتند و ایجاد هم کردند تمام توان شان را به کار گرفتند در محصول انقلاب اسلامی این دگرگونی را در ساختار یا استحاله ایجاد کنند که موفق نشدند. این ثبات قدم و این استواری و تداوم خط استکبار ستیزی و خط دین مداری در انقلاب اسلامی و خط استقلال اراده سیاسی در جمهوری اسلامی ایران برای ملتها الهام بخش بوده است.چون ممکن است انقلابی اتفاق بیافتد ولی بعد از مدتی استحاله شود. بعد از مدتی آن کشور تبدیل به کشوری شود مانند سایر کشورها و در چنین صورتی گرچه نام انقلاب بر آن کشور بماند ولی تاثیرگذار نخواهد بود.
پس چرا غرب این همه از تاثیر انقلاب اسلامی بر حرکتهای مردمی هراسناک است؟ مخصوصا بعد از موضع گیریهای مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران رسانههای غربی تبلیغات بسیاری را در پیش گرفتند مبنی بر اینکه ایران قصد شیعه کردن مردم منطقه را دارد یا امثال آن.
غرب سلسله منافعی دارد که آن را در کشورهای دیگر به دست میآورد. اینکه کشوری در کشورهای دیگر منافعی داشته باشد و در پی تحصیل آن منافع باشد امر قبیحی نیست. ولی نحوه پیگیری آن منافع در کشورهای دیگر مهم است. زمانی هست ما در کشور چین منافعی داریم با یک روابط در چهارچوب احترام متقابل و قواعد بین المللی به سمت تحصیل این منافع میرویم و چین نیز متقابلا در ایران منافعی دارد که در چهارچوب قواعد بین المللی به سمت تحصیل منافعش در ایران میرود. این یک امر بدیهی و طبیعی در روابط بین کشورها است.
اما زمانی کشوری برای دستیابی به منافعش به جای اینکه در چهارچوب احترام متقابل عمل کند به دنبال اعمال سلطه مستقیم سیاسی خود بر میآید که در استعمار کهنه این حالت را سراغ داشتیم. هند پهناور تبدیل به جزیی از سرزمین انگلستان شده بود به خاطر اینکه انگلستان در این سرزمین منافع داشت. کشورهای حاشیه خلیج فارس تحت حمایه و قیمومیت انگلستان و به صورت بخشی از خاک انگلستان در آمده بودند و تدابیر سیاست خارجی آنها را وزارت خارجه انگلستان اعمال میکرد. به خاطر اینکه انگلستان در این مناطق منافع داشت. گاه این چنین عمل میکردند و زمانی که با بیداری ملتها امکان اعمال مستقیم سلطه خود بر کشورها را از دست دادند این اراده را از طریق حکام سرسپرده و خودکامه داخلی اعمال کردند. مانند همان چیزی که در زمان حکومت شاه در ایران وجود داشت.
بالاخره ملتها از این مسئله آگاهی و بیداری پیدا کردند. ملتها دوست دارند اراده سیاسی کشورشان یک اراده سیاسی مستقل و بر مبنای منافع کشورشان باشد. هنگامی که ملتها موفق شوند اراده سیاسی مستقل خود را بر کشور حاکم کنند طبیعی است در چهارچوب استقلال و منافع کشور خود تصمیم میگیرند. آن وقت اگر قدرتهای بزرگ و سلطه گر در این کشورها منافع داشته باشند که با منافع این کشورها هم خوان نباشد طبیعی است که متصدیان امور سیاسی این کشورها نمیآیند منافع سیاسی خود را به خاطر منافع سیاسی ابرقدرتها و قدرتهای سلطه گر قربانی کنند. در یک همچون جریانی قدرتهای سلطه گر منافع خود را از دست میدهند. وقتی منافع ابرقدرتها با منافع ملت یک کشور همخوانی نداشته باشد آن وقت این منافع برای آن قدرتها نامشروع میشود. همچنین هنگامی که از طریق حکام سرسپرده این منافع دنبال شود، ملتها به خروش آمده و آن را نمیپسندند و به آن پایان میدهند. طبیعی است قدرتها این را نمیپسندند. از آنجا که انقلاب اسلامی الهام بخش چنین حرکتی به دیگر ملتها است، استکبار از تاثیر آن بر ملتها هراسناک و برای پیشگیری از آثار انقلاب اسلامی بر ملتها به پروژه ایران هراسی روی آورده است.
در این موج بیداری نقش ایران و انقلاب اسلامی چیست؟
نقش ایران این است که نشان داد یک ملت میتواند با اراده خود زندگی کند. چرا که تا قبل از انقلاب اسلامی ایران در دوران دو قطبی بودن دنیا این باور جا افتاده بود که هیچ حاکمیتی در هیچ کشوری بدون اتکا به یکی از دو ابرقدرت شرق و غرب نمیتواند به وجود بیاید و اگر هم بوجود آید نمیتواند دوام بیاورد. هر قدرتی برای به وجود آمدن و ماندن یا بایستی وابسته به شرق میبود یا وابسته به غرب. دنیا همین بود. یعنی تبدیل به دو بلوک شده بود؛ بلوک شرق و بلوک غرب. حاکمیت کشورها یا وابسته به آمریکا بودند یا وابسته به شوروی.
تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی کسی باور نمیکرد حاکمیتی به وجود بیاید، قبلش شعار نه شرقی و نه غربی نیز بدهد و به پیروزی برسد. به پیروزی که رسید این باور را در میان ملتها ایجاد کرد که پس بنابراین یک حرکت مبارزاتی میتواند بدون اتکا به شرق و غرب به پیروزی برسد. ولی این باور را نداشتند که این حرکت غیرمتکی به شرق و غرب باقی بماند. به تعبیر شهید مطهری این دو قدرت به مانند دو لبه قیچی در جهت از هم گسیخته کردن چنین حاکمیت مستقلی عمل میکنند که دیدیم عمل کردند. یعنی هم شوروی تمام توان خود را به کار گرفت و هم آمریکا و متحدانش تمام توانشان را به کار گرفت تا جمهوری اسلامی دوام نیاورد و از تمام ابزارها و امکانات استفاده کردند به گونهای که ملتهای دنیا باورشان نمیشد که این نظام مستقل بتواند روی پای خود بایستد.
اما جمهوری اسلامی ایران از تمامی این پیچ و خمها عبور کرد و بالاخره به ملتها این باور را داد که منهای این ابرقدرتها هم میتوان حاکمیت متکی بر اراده سیاسی یک ملت تاسیس کرد و هم میتوان بدون اتکا به ابرقدرتها باقی ماند. بعد از اینکه ابرقدرت شرق دچار فروپاشی شد و دنیا تک ابرقدرتی شد سردمداران آمریکا این باور را القاء کردند که الان دیگر هیچ حاکمیتی بدون وابستگی به آنها و بدون پذیرش سیاستهای آنها و تامین منافع آمریکا نمیتواند به وجود بیاید و اگر به وجود بیاید نمیتواند باقی بماند.
لذا بوش پدر در سخنرانی خود بعد از فروپاشی شوروی اعلام کرد: «این ما هستیم؛ آمریکا، ملت برگزیده» و شروع کرد به این دست شعارها و سخن از نظم نوین جهانی سر داد. وی هیچگاه فکر نمیکرد در ساختار تک قطبی دنیا یک اراده سیاسی پیدا شود که همانند شوروی با آنها در زمینه قدرت نظامی هماوردی نداشته باشد و دارای آن قدرت و توان نظامی نباشد ولی از نظر سیاسی روی پای خود بایستد وحتی حرف خود را زده و در برابر آنها موضع گیری کند. این قدرت به ملتها این آموزش و ایده را بدهد که ملتها میتوانند روی پای خود بایستند. جمهوری اسلامی ایران با این ویژگی ها، تاثیر گذار عمده هم در بیداری ملتها و هم در اعتماد به نفس ملتها گردید.
هم اکنون که سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران را جشن گرفته ایم سوالم از شما این است که آیا آرمانهای اولیه انقلاب یعنی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی محقق شده است؟
امروز بعد از سی و دو سال ایران هراسی ابرقدرتها بسیار بیشتر شده است. زیرا قدرت گرفتن ایران در عرصههای مختلف، شکوفایی علمی و... را شاهد هستند و از ادامه این موفقیتها هراس ناک اند. بنابراین امروز هراس ابرقدرتها و قدرتهای سلطه گر و زورگو از جمهوری اسلامی ایران بسیار بیشتر شده است. طبیعی است برای مهار و متوقف کردن حرکت ایران بیشتر از گذشته سرمایه گذاری کنند که این کار را نیز انجام میدهند. اما در زمینه حاکمیتهای محلی، چون این حاکمیتها نوعی حالت سرسپردگی و خودفروختگی دارند اتکاشان نه به اراده ملتهای خود بلکه به تبانی با قدرت هاست. آنها نیز این ایران هراسی را نه تنها از دست ندادند بلکه نسبت به گذشته حتی بیشتر نیز دارند. یعنی میترسند استمرار اصل انقلاب اسلامی ایران در مسیری که اعلام کرده است و توانمندیهای ملت ایران برای ملتهای آنها الگویی شود و موجودیت آنها را به خطر بیندازد که این کار تقریبا انجام گرفته است.
بنابراین حاکمیتهایی مانند حسنی مبارک و امثالهم از ایران احساس خطر جدی کرده و میکنند ولی در بین ملتها این چنین نیست. اگر روزهای اول ملتهای منطقه دارای نوعی ایران هراسی بودند و با یک نگاه منفی یا نسبتا منفی به انقلاب نگاه میکردند و یا با نوعی نگاه مردد که آیا انقلاب اسلامی ایران در تحقق شعارهای خود موفق خواهد شد یا خیر، امروز این دیدگاه به طور کلی فروکش کرده و جای خود را به ایران امیدی داده است. یعنی الگوی اینها ایران شده است.
چرا که به فرض غرب مدعی باشد که آرمانهای انقلاب اسلامی محقق نشده است اما ملتها شاهدند که بسیاری از آرمانهای انقلاب تحقق یافته و پویا و بالنده در جهت تحقق دیگر آرمانها حرکت میکند.
شما بر اساس چه شاخصههایی بر این موضوع تاکید دارید؟
به خاطر اینکه جمهوری اسلامی ایران هیچ کجا در امور داخلی کشوری دخالت نکرده است و همه جا مشوق مردم بود تا با اراده سیاسی خود ساختار قدرت را شکل دهند. هیچ کجا ایران برای تامین منافع خود منافع یک کشور را زیر پا نگذاشت و هر کجا جمهوری اسلامی ایران دست در دست مجموعهای گذاشته در جهت منافع آن جا عمل کرد. اگر به لحاظ معنوی حزب الله لبنان را حمایت کرد در جهت عزت لبنان و سربلندی ملت لبنان این حمایت سیاسی دست زده است. در مورد سوریه، غزه و بوسنی نیز همین طور.
ایران هراسی در بین ملتها بیرنگ و یا حداقل کمرنگ شده است که دیگر استکبار نمیتواند این ایران هراسی را بین ملتها مشتعل کند. زیرا ملتها به این نتیجه رسیدهاند که ایران برای آنها خطر نیست. اگر برای آنها دوست، تکیه گاه، نقطه امید و ... نباشد به هیچ وجه برای آنها خطر نیست. به عبارت دیگر ایران هراسی یک اسلحه زنگ زده استکبار است که از آن هیچ نتیجهای به دست نمیآورند.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



