علي درستكار: پاسباني پارسي با کيست؟
علي درستكار در يادداشتي كه براي «تابناك» فرستاده، آورده است: اوايل جولاي و اواسط همين تير ماه 87 سرانجام پس از حدود يک ماه تبليغ و سروصداي تبليغاتي، «ام.بي.سي» فارسي که همان بنگاه پخش فارسي خاورميانه و از مجموعه شبکههاي تلويزيوني ماهوارهاي «ام.بي.سي» است، پيش روي ميليونها چشم فارسيزبان مشتاق و علاقهمند به ديدن فيلمهاي روز سينمايي قرار گرفت. خبر آغاز به کار «ام.بي.سي» فارسي، گذشته از آن که همزمان با آغاز تبليغات آن روي ماهوارهها، دهن به دهن ميگشت، از روز شروع پخش رسمي آن هم در ميان گروههاي کوچک و بزرگ و اصناف گوناگون ايراني، به دلايل گوناگوني از قبيل خبررساني، هشدار حرفهاي، فرهنگي و اجتماعي و البته نويدي براي دوستداران فيلمهاي تازه سينمايي ميچرخيد و با واکنشهاي شديد يا ضعيف، تلخ يا شيرين و البته حيرت و عجب، منتشر ميشد.
«ام.بي.سي» که به برکت پول نفت عربستان سعودي و با همت والا! و عزم جزم مالکان سرزمين وحي! بيش از ده سال پيش، با عنوان يک شبکه خبري ظهور کرد و امروز در فهرست شبکههاي ماهوارهاي به نام «ام.بي.سي» مغرب ديده ميشود، پس از چند سال فعاليت سياسي و خبري، بر مبناي اختلاف نظر مديريتي خود، به هر حال تصميم گرفت روي به تنوع آورد و خود را به يک تلويزيون معمولي و عمومي تبديل کند و با پخش برنامههاي متنوع، کار خود را ادامه دهد، با اين حساب به تعبير عربها، خود را در زمره تلويزيون منوعات درآورد.
در همين راستا، جوانههاي ديگر درختي که کمتر از ده سال از عمر آن ميگذشت روييد و «ام.بي.سي» دو، ويژه پخش فيلمهاي سينمايي روز ـ و بيشترً ـ آمريکايي، براي پخش در جهان عرب و خاورميانه ظاهر شد که زيرنويس عربي را مدخل نگاههاي جوانان و مشتاقان سينمايي و نوطلب تعريف کرد.
به دنبال آن، «ام.بي.سي» سه با تعريف شبکه کارتون و کودک، خود را براي آيندهسازان عربي عرضه نمود. اين شبکه هم با محوريت حداکثري کارتونهاي آمريکايي، شبانهروز کودکان جهان عرب را پر ميکرد و به سرعت براي ايشان بهترين همدم شد، هر چند در ميان ايرانيان هم مشتاقان او کم نباشد!
«ام.بي.سي» چهار که خود را «براي شما» (It’s for You!) معرفي ميکند، مولود چهارمي بود که روشي ارزان، آسان، نوين ـ و براي مخاطبان خود ـ جذاب را در پخش برنامه ارايه کرد: کپي بي کم و کاست برنامههاي شبکههاي عمومي و داخلي و محلي آمريکايي اصل! همان شبکههايي که در مديريت رسانه، براي انعکاس مسائل و وقايع جاري مبتلابه خانوادهها و جامعه مخاطب، طراحي و اداره ميشود! البته در اين شبکه هم، زيرنويس عربي، همان مدخل چشمان مشتاق «ام.بي.سي» دو و سه، از مهمانان تشنه خود پذيرايي ميکند! در اينجا مشتاقان عرب براي انس با آمريکا و جزييات فرهنگي پيدا و پنهان و فردي و اجتماعي قطب جهان غرب، در شکلي کاملاً پرجاذبه و از نگاه رسانهاي، درست خشنود ميشوند؛ چهارمي ديگر کار را براي عربها بسيار آسان کرد و آنها را بيهيچ زحمت و رنجي تا عمق جامعه و فرهنگ و اجزاي فرهنگ و فرهنگي آمريکايي پيش ميبرد و با ترجمه زير ـ نوشته براي تماشاگران ـ کار و بار خود را به شکل خوبي به منزل ميرساند.
خارج از شمارش «ام.بي.سي»اي، «ام.بي.سي» اکشن (Action) هم با نمايش فيلمهاي مطلوب و پرجاذبه اکشن، مشتريمداري و رسالتباني كرده و با نوع سليقه مخاطبان ديگري، تعامل رسانهاي و تلويزيوني ميکند.
حالا ديگر «ام.بي.سي» فارسي آمده تا به تعبير بسيار درست و رساي خود، انقلابي در کار نمايش و عرضه محصول بسيار پرطرفدار و مطلوب، يعني فيلم سينمايي به پا کند و نياز بسيار حجيم و مزمن جامعه فارسيزبان ايران و غير ايران! را پس از اشتها و عطشي ديرينه که لب چشمان مشتاق ايشان را ترکانده، پاسخ سيرابکن دهد و در ثواب آب دادن! و البته در هنر بالا بردن تشنگي پيشقدمي کند و موضوعي که فارسيبانان و فرهنگپايان پارسي از مديريت جدي و جديت در مديريت آن غافل نشسته بودهاند! را در دست گرفته، بر مبناي سليقه و رسالت خود، يعني ترويج فرهنگ آمريکايي ادامه داده تا آمريکايي فرهنگي را معرفي نمايد! اصلاً غافل ننوشتهام، بلکه پاييده نوشتهام، «ام.بي.سي»ها با پول سعوديها اقامه و اداره ميشوند! اتفاقاً همين را ثقل مطلب قرار دادهام که بگويم و بدانيم ايشان مأموريت گران ترويج فرهنگ آمريکايي و نهادينه کردن آن را در منطقه پذيرفته و در اين باره شديداً ظريف و درست و خوب، انجام تعهد ميکنند؛ عواملي توجيهکننده براي اين اقدام البته مشهود است: از يک سو، دهها ميليون مخاطب غيرانگليسي زباني که قوياً مشتاق و باانگيزهاند تا انگليسي بياموزند، چون زبان دوم دنياست، چون زبان رسانههاي جهانست، چون براي کار با رايانه و اينترنت، براي تحصيل و تحقيق و توليد علم! نيازمند اين زبان است و چون اگر تا فلان سال، انگليسي نداند در گروه بيسوادهاست! ابزاري درست و مجالي شيرين مييابد که بهره علمي! ببرد و از اين همه نميتواند بگذرد؛ از طرفي ديگر، تابستان است يا زمستان، بچهها، از کودکي، با زبان دوم، آن هم انگليسي، که چنين است و چنان، از راه ديدن کارتون تلويزيوني زبان ميآموزند! تازه سرگرم هم هستند و از کودکي خود نيز به خوبي لذت ميبرند و احتمالاً کلي منفعت ديگر که اگر پيشتر رويم، تنها ميماند دست به آسمان برداريم و خالصانه به جان خادمان حرمين شريفين دعاي خير کنيم!
از نگاهي دقيق و هوشمندانهتر اما اين واقعيت ارتباط شناختي را نميتوان مکتوم داشت که انس با يک زبان، يعني انس با بزرگترين و مؤثرترين جزء و پاره يک فرهنگ، انس و تعامل با بخشي از يک فرهنگ که تو ناچاري براي آموختن آن، خود را در فضاي آن فرهنگ قرار دهي تا گرفتار ترجمههاي تحتاللفظي، نادرست و احياناً، به طور کلي نادرست نشــــــــــــــوي: –Think English, Speak English! به علاوه که بايد آنچه را فرا ميگيري، آنقدر تکرار و استخدام کني تا در ذهن جاي گيرد، آنقدر مشق و تمرين حاشيهاي، نظير مطالعه داستانهاي کوتاه و مطالب شيرين بايد داشته باشي و هزار فن ديگر، تا فرايند يادگيري تو به بار بنشيند؛ حالا آيا ميشود گفت در نتيجه اين انس، هماحساسي و همذاتپنداري با بخشها و پارههاي ديگر فرهنگ انگليسي و آمريکايي حاصل نميشود؟! آيا ميشود گفت در نتيجه اين تعامل و مؤانست، نسل و نسلهاي آينده فارس و عرب و خاورميانه با چشمکي آبي، بيزحمت و هزينهاي در اختيار فرمانبران غربي خواهند بود ـ خواسته يا ناخواسته، آگاه يا ناآگاه؟!ـ البته ميتوان گفت اين تحليل، برخاسته از همان نگاه نه چندان درستي است که چند دهه پيش، اساساً آموزش و آموختن زبان انگليسي را تحريم ميکرد. بيترديد اما فرهنگسازان زيرک و باهوش غربي، مأموران ياد شده را بر پايه تعديل شده همين ديدگاه و بر مبناي صحت نسبي و نسبت درست آن واداشتهاند تا به جاي زمينهسازي جنگ نظامي، نظام جنگي اينچنيني فرآورند و فعلاً در کوتاهمدتِ حيات خود و همسايگان خود، حظي رسانهاي و البته تجاري، ناشي از هجوم تماشاگران پرنشاط و ثروت برند و به همراه ديدن آگهيهاي تجاري پرجاذبه، راه خوگرفتن و بوگرفتن غرب فرهنگ! را کامل ميپيمايند و به اين رسالت ظريف، لطيف، دقيق و حساب شده عنايتي ميکنند مؤثر و مفيد! براي که خدا ميداند و .... کمي هم من و شما، اگر بخواهيم بفهميم البته!
علاوه بر اين، با توجه به جذابيتي که اين شبکه، موضوع آن و کيفيت پخش و ظاهر آراسته آن براي مخاطب فارسي زبان دارد، تأثير عميقي بر بيننده دارد تا جايي که به زودي به او اعتماد کرده، از سليقه و سبک زندگي خود را که از لابلاي فيلمها و آگهيها ميبيند، از او ميگيرد تا زبان مادري و سبک گفتار و نوشتار و حتي لهجه شفاهي خود را؛ آري، شما ـ حتي اگر خود، توجه نداشته باشيد ـ گاه آنقدر ظريف از رسانه محبوب خود تأثير ميپذيريد که پس از مدتي ميبينيد ـ مثلا ـ لهجه و سبک ارتباط شفاهي شما تغيير کرده، يا چيدمان خانه شما تغيير يافته و يا نظاير آن! اينجاست که ميبايد پرسيد: پاسبان پارسي کيست؟!
انوقت نشسته ایم میگوئیم چرامردم ام بی سی میبینند نمگوئیم چرا مردم را نا امید و به طرف بیگانه سوق میدهیم
چرا نمیگیم این رفتار ما هست که این اجازه رو با آمریکا و بقیه میده تا به راحتی این کار رو بکنن؟؟؟؟؟
قبل از اين ما هيچ مشكل فرهنگي و خودباختگي نداشتيم؟
مثلا خود صدا و سيما خيلي بهتر عمل كرده؟
آقايون انتظار دارن ديگران بيان با سرمايه شون مطابق ميل ما كار كنن؟
مثلا تا قبل از اين كسي شيفته هاليوود و فرهنگ امريكايي نبود و با راه افتادن اين شبكه مشكل شروع شد؟
هميشه انتقاد از بقيه راحت تر از اصلاح خوده!
شما كه اصحاب رسانه ايد چكار كرديد؟
يك گيلك از نژاد گيل و استان گيلان و شهر رشت





