خبرنگار؛ آنکه میماند تا روایت کند
مریم آب نیکی
کد خبر: ۱۳۸۸۷۳۳
| | 1486 بازدید
خبرنگاری فقط نوشتن چند خط درباره یک اتفاق نیست. گاهی یعنی ایستادن درست همانجایی که دیگران میخواهند از آن دور شوند؛ یعنی رفتن به دل حادثه، شنیدن، دیدن، پرسیدن و بعد روایت کردن چیزی که شاید اگر خبرنگار نباشد، هیچوقت به گوش کسی نرسد.
خبرنگار بودن در روزهای معمولی هم ساده نیست. صبح که از خانه بیرون میزنی، نمیدانی قرار است روزت با یک گفتوگوی ساده تمام شود یا با یک حادثه، یک خبر تلخ، یک تصمیم مهم یا اتفاقی که مسیر زندگی آدمهای زیادی را تغییر میدهد. تلفن همیشه روشن است، خبر همیشه منتظر است و ذهن خبرنگار تقریباً هیچوقت تعطیل نمیشود.
اما سختی واقعی خبرنگاری را شاید باید در روزهای سخت فهمید؛ همان روزهایی که شهر آرام نیست، جنگ است، بحران است، حادثهای رخ داده یا جامعه درگیر ترس و اضطراب است.
در دل جنگ، خبرنگار فقط یک دوربین و یک دفترچه همراهش ندارد؛ گاهی با ترس خودش، با نگرانی خانوادهاش و با سنگینی صحنههایی روبهروست که دیدنشان برای هر انسانی سخت است. با این حال میماند تا روایت کند. میماند تا صدای آدمهایی باشد که شاید فرصت یا امکان حرف زدن ندارند. میماند تا تصویری از حقیقت ثبت شود؛ تصویری که فردا شاید بخشی از حافظه یک ملت باشد.
خبرنگار در میدان جنگ، فقط روایتگر گلوله و انفجار نیست؛ روایتگر آدمهاست. مادری که چشمانتظار است، پدری که نگران خانهاش است، کودکی که معنای جنگ را نمیفهمد اما صدای آژیر را خوب میشناسد، امدادگری که خسته است و سربازی که شاید آخرین تماسش با خانواده باشد. اینها بخشهایی از واقعیت جنگاند که باید دیده و شنیده شوند.
اما همه جنگها صدای انفجار ندارند
گاهی خبرنگار در میان انبوه شایعات، خبرهای جعلی و روایتهای متناقض میجنگد. گاهی جنگ، جنگِ روایتهاست؛ جایی که حقیقت زیر حجم زیادی از اطلاعات گم میشود و تشخیص واقعیت از دروغ، خودش به یک کار سخت و طاقتفرسا تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، خبرنگار باید بیشتر از همیشه مراقب کلمهها باشد. یک جمله میتواند امید بسازد و یک جمله میتواند اضطراب ایجاد کند. یک خبر نادرست میتواند زندگی کسی را به هم بریزد و یک روایت دقیق و مسئولانه میتواند جلوی یک سوءتفاهم بزرگ را بگیرد.
برای همین است که خبرنگاری فقط شغل نیست؛ مسئولیت است. مسئولیتی که گاهی بهایش خستگی است، گاهی بیخوابی، گاهی دیده نشدن و گاهی حتی قرار گرفتن در معرض خطر. خبرنگار خیلی وقتها درست زمانی کار میکند که دیگران مشغول استراحتاند. وقتی شهر خواب است، او دنبال یک خبر است. وقتی همه میخواهند از یک حادثه فاصله بگیرند، او باید به آن نزدیک شود. وقتی همه درباره یک اتفاق حرف میزنند، او باید بپرسد: «واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟»
و شاید سختترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه خبرنگار باید بین سرعت و دقت، بین احساس و واقعیت، بین خواسته مردم و مسئولیت حرفهای خودش تعادل برقرار کند.
خبرنگار، چشم و گوش جامعه است؛ اما خودش هم آدم است. میترسد، خسته میشود، دلش میگیرد، گاهی از دیدن رنج آدمها بغض میکند و گاهی بعد از تمام شدن یک مأموریت سخت، تازه میفهمد چه چیزی را از سر گذرانده است.
با این حال، فردای همان روز دوباره میرود.
شاید راز خبرنگاری همین باشد؛ اینکه با همه سختیها، باز هم باید رفت و دید و شنید و نوشت.
از خبرنگاری که در روزهای جنگ، میان دود و آتش دنبال حقیقت میگردد تا خبرنگاری که در یک بیمارستان، کنار خانوادهای نگران ایستاده؛ از خبرنگاری که برای گرفتن یک مصاحبه ساعتها منتظر میماند تا آنکه برای یک گزارش ساده، بارها تلفن میزند و درهای بسته را امتحان میکند؛ همه یک چیز را با خودشان حمل میکنند: تعهد به روایت کردن.
و چه بسیار خبرهایی که شاید چند ساعت بیشتر عمر نکنند، اما حاصل ساعتها دویدن، پیگیری، نگرانی و تلاش یک خبرنگارند.
امروز، در روز خبرنگار، شاید بیش از هر چیز باید یادمان باشد که پشت هر خبر، یک انسان ایستاده است؛ انسانی که برای پیدا کردن حقیقت، گاهی از آسایش خودش میگذرد.
خبرنگار، فقط راوی اتفاقات نیست؛ بخشی از حافظه یک جامعه است. او ثبت میکند تا فراموش نکنیم چه بر ما گذشته، چه کسانی در سختترین روزها ایستادند، چه کسانی رنج کشیدند و چه کسانی امید را زنده نگه داشتند.
روز خبرنگار، روز کسانی است که در میان هیاهوی خبرها تلاش میکنند حقیقت گم نشود؛ کسانی که در روزهای آرام و روزهای بحران، در میدان و پشت میز، در گرما و سرما، در جنگ و صلح، به یک وظیفه وفادار میمانند: دیدن، پرسیدن و روایت کردن
به احترام همه خبرنگارانی که در سختترین روزها، روایتگر روزهای مردمشان بودند؛به احترام آنهایی که در میدان ماندند، آنهایی که آسیب دیدند و آنهایی که جانشان را در راه خبر و آگاهی از دست دادند.
روز خبرنگار، روز تمام کسانی که برای گفتن حقیقت، سختی راه را به جان میخرند، مبارک.
روز خبرنگار، روز تمام کسانی که برای گفتن حقیقت، سختی راه را به جان میخرند، مبارک.
گزارش خطا