پایان سلطه نفت بر مرکز اقتصاد جهان!/ بازار انرژی زیر و رو میشود!

تقریباً تمام بحرانهای بزرگ انرژی در یک قرن گذشته یک ویژگی مشترک داشتند؛ نفت در مرکز آنها قرار داشت. از تحریم نفتی ۱۹۷۳ گرفته تا جنگ خلیج فارس و حتی تنشهای اخیر خاورمیانه.
به گزارش سرویس انرژی تابناک، قیمت نفت در یک قرن گذشته مهمترین شاخصی بود که بازارهای جهانی برای سنجش ریسک انرژی به آن نگاه میکردند. اما اکنون بازار جهانی آرامآرام در حال تغییر مرجع خود است. امروز سرمایهگذاران بیش از آنکه درباره ظرفیت تولید یک میدان نفتی سؤال کنند، درباره ظرفیت شبکه برق یک منطقه، امکان اتصال یک مرکز داده به شبکه یا دسترسی به برق پایدار برای آموزش مدلهای هوش مصنوعی سؤال میکنند. این تغییر شاید هنوز در قیمت نفت دیده نشود اما در جریان سرمایهگذاری جهانی کاملاً آشکار است.
براساس گزارش سالانه آژانس بینالمللی انرژی، سرمایهگذاری جهانی در بخش انرژی برای نخستین بار از ۳.۳ تریلیون دلار عبور کرده است. نکته مهم آنکه حدود دو سوم این سرمایه دیگر به نفت، گاز و زغالسنگ اختصاص پیدا نمیکند بلکه به شبکههای برق، انرژیهای تجدیدپذیر، ذخیرهسازی، نیروگاههای هستهای، خودروهای برقی و زیرساختهای برقرسانی سرازیر میشود. این جابهجایی سرمایه بیش از هر شاخص دیگری نشان میدهد که اقتصاد انرژی جهان وارد مرحله تازهای شده است.

همزمان رشد انفجاری هوش مصنوعی معادله را پیچیدهتر کرده است. اگر خودروهای برقی تقاضای برق را در خیابانها افزایش دادند، هوش مصنوعی این تقاضا را به قلب اقتصاد دیجیتال منتقل کرده است. مراکز دادهای که تا چند سال قبل مصرفکنندهای معمولی محسوب میشدند، امروز به یکی از بزرگترین مشتریان صنعت برق جهان تبدیل شدهاند تاجاییکه آژانس بینالمللی پیشبینی میکند مصرف برق آنها تا سال ۲۰۳۰ دو برابر شود.
این تحول فقط یک مسئله فناورانه نیست بلکه یک تغییر بنیادین در ساختار بازار انرژی است. در قرن بیستم رشد اقتصاد جهانی به دسترسی به سوخت وابسته بود؛ در دهه پیش رو رشد اقتصاد دیجیتال بیش از هر چیز به دسترسی به برق پایدار وابسته خواهد بود. به همین دلیل است که شرکتهایی مانند مایکروسافت، گوگل، آمازون و متا دیگر تنها شرکت فناوری نیستند؛ آنها به بازیگران بازار انرژی نیز تبدیل شدهاند. این شرکتها اکنون در حال امضای قراردادهای چنددهساله خرید برق، سرمایهگذاری مستقیم در نیروگاههای هستهای و توسعه شبکههای انتقال هستند؛ اقدامی که تا چند سال پیش بیشتر در استراتژی شرکتهای فولادی و پتروشیمی دیده میشد.
نتیجه این تغییر روشن است؛ قدرت انرژی دیگر فقط با تعداد بشکههای نفت یا میلیارد مترمکعب گاز اندازهگیری نمیشود. ظرفیت تولید برق، پایداری شبکه و توان پردازش داده نیز به همان اندازه اهمیت پیدا کردهاند.
ارزش یک مگاوات برق بیشتر از یک بشکه نفت!
بازار انرژی معمولاً با قیمت نفت تعریف میشود اما مدیران شرکتهای فناوری امروز معیار دیگری دارند. برای آنها مهم نیست نفت برنت ۷۰ دلار باشد یا ۹۰ دلار؛ آنچه درباره آن نگران هستند، این است که آیا شش ماه دیگر برق کافی برای راهاندازی مرکز داده بعدی وجود خواهد داشت یا نه. این دقیقاً همان نقطهای است که اقتصاد انرژی وارد مرحله تازهای میشود. براساس برآورد آژانس بینالمللی انرژی، تقاضای جهانی برق تا سال ۲۰۲۷ با یکی از سریعترین نرخهای رشد دو دهه اخیر افزایش خواهد یافت. سهم عمده این رشد نه از صنایع سنتی، بلکه از سه بخش ناشی میشود؛ هوش مصنوعی، مراکز داده و برقیسازی اقتصاد.

در آمریکا این تغییر از هماکنون بازار برق را دگرگون کرده است. شرکتهای فناوری برای تضمین دسترسی به برق حاضر شدهاند قراردادهایی امضا کنند که تا چند سال پیش تنها در صنایع انرژیبر دیده میشد. مایکروسافت قرارداد احیای نیروگاه هستهای تری مایل آیلند را امضا کرده، آمازون در پروژههای برق هستهای و تجدیدپذیر سرمایهگذاری کرده و گوگل نیز قراردادهای بلندمدت خرید برق از نیروگاههای بدون کربن را گسترش داده است. این رفتار یک پیام مهم دارد؛ برق از یک هزینه عملیاتی به یک دارایی راهبردی تبدیل شده است. اما برق تنها حلقه این زنجیره نیست.
پشت هر مدل هوش مصنوعی، هزاران پردازنده گرافیکی قرار دارد که بدون شبکه برق قدرتمند، سیستمهای خنککننده و خطوط انتقال، عملاً بلااستفاده خواهند بود. به همین دلیل گزارشهای اخیر نشان میدهد در بسیاری از ایالتهای آمریکا، ساخت مرکز داده دیگر با کمبود سرمایه یا فناوری متوقف نمیشود بلکه به دلیل نبود ظرفیت شبکه برق و تأخیر در تحویل تجهیزات انتقال به تعویق میافتد.
به بیان دیگر، گلوگاه اقتصاد دیجیتال دیگر کارخانه تولید تراشه نیست؛ شبکه برق است. همین مسئله باعث شده سرمایهگذاری جهانی در زیرساختهای برق با شتابی بیسابقه افزایش پیدا کند.

امروز رقابت کشورها فقط بر سر تولید برق نیست؛ بر سر ایجاد شبکهای است که بتواند مصرف انفجاری هوش مصنوعی را تحمل کند. کشوری که برق ارزان، پایدار و قابل توسعه در اختیار داشته باشد، نه تنها سرمایهگذاری صنعتی بلکه سرمایهگذاری دیجیتال را نیز جذب خواهد کرد. در این میان، کشورهای نفتخیز با یک پرسش راهبردی روبهرو هستند؛ آیا همچنان میتوان با تکیه بر صادرات نفت و گاز، جایگاه خود را در اقتصاد جهانی حفظ کرد یا آنکه مزیت رقابتی آینده در جایی دیگر شکل میگیرد؛ جایی میان نیروگاهها، خطوط انتقال، مراکز داده و کارخانههای تولید تراشه؟



