یکویژگی منحصربهفرد سینمای یهود که ما نداریم؛ توانایی محاکمه خدا!/«برای تورات شهید نمیشیم؛ برای اجدادمون شهید میشیم!»

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، در خیلی از فیلمهای سینمایی یا تولیدات نمایشی، سازندگان خواستهاند سوژهای جذاب را به کار گرفته و پرداخت کنند تا مخاطب را تا انتهای اثر روی صندلی سینما یا مقابل نمایشگر خود میخکوب و مجذب کنند. ایناتفاق در خیلی از فیلمهای تاریخ سینما افتاده که البته داستانهای دروغین و ساخته و پرداخته ذهنهای خلاق بوده است.
فکر کنید سوژه یکفیلم، محاکمهکردن خدا در یکدادگاه باشد! عجب سوژه بکر و جذابی! چهکسی میتواند مقابلش مقاومت کند و آن را نببیند؟ از ایندست سوژهها در سینمای هالیوود که ماهیتی یهودی و صهیونیستی دارد و دیگر سینماهایی که توسط قوم برگزیده روی زمین اداره میشوند، به وفور پیدا میکنید. همه هم در استتار موضوعات انسانی و بهظاهر تحلیل شخصیتها و موقعیتهای بغرنج آدمها قرار دارند.
سال ۲۰۰۸ میلادی فیلمی بهنام «خدا در دادگاه» ساخته شد که تولید شبکه BBC بود و یکی از همینگونههای سینمایی است. از اسمی هم که روی پیشانی دارد مشخص است میخواهد در مواجهه اول، مخاطبش را به ویژه اگر از اهالی فلسفه و روانشناسی یا از علاقهمندان علوم انسانی باشد، جذب کند! علم، دین، رنج، انسان و ... همه از موضوعاتی هستند که بهجز مطالعات دانشگاهی و پژوهشی، خیلی وقت است وارد فیلمها و آثار سینمایی شدهاند و با همینکلیدواژهها مخاطبان زیادی را سرگرم کردهاند.
«خدا در دادگاه» یک فیلم تلویزیونی است که در فهرست عواملش نامهای انگلیسی و اروپایی زیادی به چشم میآیند. فیلمنامه به قلم فرانک کاترل بویس نوشته شده و کارگردانیاش هم به عهده اندی دی امونی بوده است.
بنا داریم در مطلبی که در ادامه میآید، نگاهی به اینفیلم داشته باشیم که تماشایش در اینروزها معانی و حکمت بسیاری از اتفاقات دیروز و امروز جهان را مشخص میکنند.
***
تا به حال مطالب زیر را در نقد و بررسی تولیدات سینمای هالیوود و سینمای اسرائیلی منتشر کردهایم:
* «جورج کلونی و نیکول کیدمن؛ جادهصافکنهای حمله آمریکا به ایران»
* «کدگشایی دروغهای ادوارد زوییک در «دعوت به جنگ»/باید بدون آدمکشی به هدفمون برسیم!»
* ««گلدا»؛ مکمل پازل دروغین استر، جودی و زنان یهودی/چگونه یکقصاب آدمکش را قهرمان کنیم!»
* «بودن بین نیروهای مقدس ویژه آمریکا ارزشش را دارد کچل کنی و زن نباشی!»
* ««مستند»هایی که جنایات گذشته را تطهیر و آینده را توجیه میکنند!»
* «نگاهی به فیلمی که آمریکاییها با کمک جن و پری اسناد ایرانیها را دزدیدند!»
* «سوژه فیلم: سوزاندن آیشمن/بهتر بود کار را به آمریکایی میسپردید!»
* «برهنه در خیابان؛ سرباز اسرائیلی به روایت کارگردان اسرائیلی»
* «باورتان میشود روزی از اینفیلمها خوشتان میآمده؟/قهرمان آمریکایی؛ ناجی مردم روسیه!»
* «نورنبرگ؛ تحمیق عجیب و غریب مخاطب/وقتی با سینما روی جنایتت سرپوش میگذاری و قهرمان میشوی!»
* «چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!»
* «چگونه یکقاتل وحشی را سفید و حملاتمان به دیگران را توجیه کنیم؟»
* «استفاده صدباره از اسطوره موسی و استر در فیلم/قصه دختر مقاوم یهودی؛ اینبار در نروژ»
***
در ادامه مشروح نقد و بررسی فیلم «خدا در دادگاه» را میخوانیم:
مواجهه اولیه مخاطب با داستان توسط پلاتویی انجام میشود که متیو گود (بازیگر مرد انگلیسی) روایت میکند و از اینقرار است که یهودیهای محکوم به اعدام، بهخاطر «هیچجرمی» در یکی از اتاقهای چوبی اردوگاه آشویتس نگهداری میشوند تا زمان اعدامشان با گاز برسد؛ «مردم برگزیدهای که با خدا پیمان بسته بودند و در عوض خدا به آنها قول داده بود از آنها محافظت کند!»
عجب مواجهه چالشی و سوالبرانگیزی! احتمالا بناست ذهن مخاطب را قلقلک دهد و تا پایان برنامه او را پای تلویزیون یا دستگاه گیرنده نگه دارد. به هرحال، اینفیلم که در قالب یک تئاتر تلویزیونی ساخته شده، بنا بوده از آنبرنامههای پرسروصدا باشد به سوالاتی پاسخ دهد!
پس از پلاتویی که متیو گود اجرایش میکند، فیلم با تصاویر واقعی از محوطه اردوگاه آشویتش شروع میشود؛ مکانی که میدانیم هیچگاه محل اعدام یا کشتار جمعی نبوده اما پس از جنگ جهانی دوم تبدیل به لوکیشنی برای ناندانی و کسب و کار کثیف یهودیان برای کشتار غیریهود و سرپوشگذاشتن و توجیه اینکار کثیف شده است. بناست یکتور گردشی با اتوبوس وارد اردوگاه شوند و از زوایای گوناگون آن دیدن کنند. ایننقطه آغاز فیلم است و نقطه پایان هم، خروج تور و بازدیدکنندهها است که بناست از نقطه الف تا ب، به همانسوالات از پیشتعیینشده و البته پاسخهای از پیش دیکتهشدهشان پاسخ داده شود!
راهنمای تور یکزن است که حین پخش تصاویر دیروز و امروز آشویتس، برای گردشگران توضیحاتی میدهد؛ از اینجا زندانیها را وارد میکردند و آنجا بازرسی میشدند و ... اتوبوس از همان محل دروازه معروف لوکیشن آشوویتس وارد میشود و تهیه بلیط گردشگران برای بازدید و صف ایستادنشان، با صف معاینه زندانیها قیاس میشود. یکدختر جوان از گردشگران هم اینسوال را زیر لب میپرسد: «چهطور چنینچیزی ممکن است؟» (که انسانهایی با انسانهای دیگر اینکارها را بکنند و اینهمه جانی باشند؟) البته که پاسخ اینسوال را امروز عده زیادی از مردم دنیا میدانند! چنینچیزی اینگونه ممکن میشود که ذهن خلاق اتاق فکر یهود و صهیونیسم بینالملل داستانی سر هم میکند و آنقدر رویش مانور رسانهای میرود که نهتنها دیگران که خودش هم باورش میشود! بعد هم با استفاده از اینداستان دروغین، مردم دیگر کشورها را بهطور کامل نسلکشی میکند و بناست آقای دنیا شود! به همینسادگی!
اما اجازه دهید ما هم مثل مخاطبان فیلم «خدا در دادگاه» به تماشای بقیه فیلم بنشینیم!
زندانیانی که از قضا بازیگران معروف و شناختهشده تئاتر، تلویزیون و سینمای انگلستان هستند، با کلههای کچل و صورتهای استخوانی و تهریش ابتدا برهنه و توسط دکتر یوزف منگله بیاحساس و خشک (مثلا نماد آلمانیهای نازی) معاینه میشوند و بعد همگی در آن اتاق چوبی چپانده میشوند!
اما بهانه رسیدن به آنایده طلایی محاکمه خدا از کجا شروع میشود؟ از اینجا که یکی از زندانیان میگوید «سخته! ولی اگه با هم باشیم و تحمل کنیم، روز آزادی نزدیک است!» (البته اینواقعیتی است که مردم دنیا در مقابل سلطه یهود بینالملل به هم میگویند) به اینترتیب صحبت این میشود که «باید دعا کنیم!» و صدایی از میان جمع میگوید «چرا باید دعا کنیم؟ خدا صدای ما رو میشنوه ولی کاری نمیکنه! اون آشغاله! ما باید اون عوضی رو محاکمه کنیم!»
و از اینجاست که نویسنده و کارگردان و همه دستاندرکاران فیلم «خدا در دادگاه» ذوقزده از اینکه چه ایده خاص و بکری را برای بیان دردهای آدمی روی پرده نقرهای آوردهاند، ذوق میکنند و مسیر متن فیلمنامه و فیلم را مشخص میکنند که بناست به بهانه رسیدن به جواب اینسوالات و با هدف محاکمه خدا، حقایقی از تاریخ قوم یهود مشخص شود؛ البته حقایقی که ميدانیم جزئی از اسرائیلیات و تاریخسازیهای دروغین و اسطورهای یهود هستند.
با ایندستفرمان، نام پیامبرانی چون ابراهیم (ع) و یعقوب (ع) به میان میآید و گفته میشود «اسرائیل؛ یعنی کسی که با خدا کشتی میگیرد!»

جک شپرد (سمت راست)
بین آدمهای درون اتاق چوبی، پیرمردی است که جک شپرد نقشش را بازی میکند و نماد یهودیان ارتدوکس و بنیادگراست. او با شنیدن کفرگوییهای اطرافیانش میگوید «بس کنید! ممکنه فردا با خالقمون روبرو بشیم!» و پاسخی دندانشکن دریافت میکند «شاید هم اون با ما روبرو بشه!» اینگونه پاسخگوییها دقیقا مطابق با همان روش علمگرایی است که امثال فروید و ژان پیاژه و دیگر دانشمندان معاصر یهودی باب کردند و پرچمدار اومانیسم (انسانگرایی) غربی است که انسان در مرکز و همهچیزها حول او قرار میگیرند؛ حتی خدا! البته اگر از دید آنها وجود داشته باشد!
با اینساختار و ایندیالوگهاست که مخاطب فیلم «خدا در دادگاه» آماده میشود تا با زندانیان آشوویتس که مثلا روزی در گذشته اعدام شدهاند، همراه شده و در دادگاه محاکمه خدا شرکت کند! دادگاه سه رئیس دارد و یکتورات را هم بهعنوان مدرک لازم دارد تا مدعیالعموم با آن به خدا اتهام وارد کند که البته چون موجود نیست، روسای دادگاه و باسوادهای جمع، خودشان از تورات آیه میخوانند و خدا را متهم میکنند. رئیس اول دادگاه، مردی است که دیندار نیست اما در آلمان خبره امور حقوقی بوده و کار در دادگاه را بلد است. نقشش را هم استلان اسکارشگورد بازیگر معروف سوئدی بازی میکند. او میپرسد اتهام خدا چیست؟ و پاسخ این است: «نقض قرارداد». چون یهودیها با خدا قرارداد داشتند؛ یکعهد و اتهام خدا این است که به آنعهد عمل نکرده است. به اینترتیب در دقایق پیشرو بناست یهودیان باسواد و عالمی که بهدست ظلم کچل شدهاند، خدا را محاکمه کنند و جملات و جعلیاتی به خورد مخاطب داده شود.
یکی از کچلهای باسواد شروع به روایت تاریخ ساختگی قوم یهود (بهقول شلومو زند تاریخنگار اسرائیلی) میکند؛ اینکه وقتی ما یهودیها از بردگی مصر آزاد شدیم، به سرزمین موعود رسیدیم ولی بعد دوباره به بردگی بابل گرفته شدیم و وقتی دوباره آزاد شدیم و معبد مقدس را ساختیم، رومیها خرابش کردند. در ادامه هم کمی از ظلمهایی که مثلا به یهودیان اسپانیا و روسیه شده روایت میشود و راوی، به زمان حال میرسد تا رئیس دادگاه با کنایه به خدا بگوید «مثل اینکه شکستن عهد عادت خداست!» و یهودیان دیگر هم برای لحظاتی آنوضع نزار و نکبتشان در آشوویتس را فراموش کرده، خنده سر دهند و خدا را به سخره بگیرند! اما قرار نیست عجول باشیم و زود قضاوت کنیم و بگوییم اینفیلم برای مسخرهکردن خدا ساخته شده است. نه! اینفیلم رسالت بزرگتری از مسخرهکردن خدا دارد؛ ماستمالی و توجیه جنایتهای یهود بینالملل در فلسطین و دیگر نقاط دنیا!
پاسخ پیرمرد بنیادگرای یهود در دادگاه خدا به اینجمله طنز که «شکستن عهد عادت خداست» این است که «نه! این آزمایش ایمان ماست!» دادستان دادگاه هم که نقشش را استفان دیلان بازی میکند میگوید «شاید خدا نیست که عهد شکسته، خودمون هستیم که عهد شکستیم؛ بهخاطر گناهانمون!»
پیرمرد ارتدوکس که مثلا بناست آینهدار اینجماعت از یهودیان حریدی اسرائیل (عجب فیلم چندصدایی و عادلانهای) باشد، میگوید «ما داریم مجازات میشیم چون گناه کردیم. چون بچههامون رفتن به شهرها و صهیونیست و کمونیست شدن!» او از محاکمه خدا شاکی است و اینکار را کفر میداند.
بین دیالوگگوییها و ابراز نظر همه شخصیتها که همانطور که گفتیم، مثلا نماد آزادی و گفتگوی اندیشههای مختلف است، به حرکتهای دوربین روی دست و قاببندیهای کارگردان و فیلمبردارش هم توجه داریم. به این هم توجه داریم که با اینساختار، بناست در اینتئاتر تلویزیونی BBC که بازیگرانش اکثرا از قدرقدرتان تئاتر انگلیسی هستند، هر شخصیت مونولوگ خود را گفته و قطعهای از پازل را تکمیل کند تا لحظاتی تاثیرگذار و تاملبرانگیز برای مخاطب ساخته شود و البته در نهایت به همانپاسخی که یهود بینالملل میخواهد برسد! اینمیان شخصیتهای مختلف با تنوع رویکرد و شغل چیده شدهاند؛ یکی فیزیکدان است و مرد علم، دیگری تولیدی دستکش داشته و دیگری در رشته حقوق تحصیل کرده است. دادستان دادگاه (استفان دیلان) هم که خود خاخام بوده، مترجم مزامیر است.
حالا وقت آن است دادگاه کمی جدیتر شود؛ با اینسوال رئیس که «کدوم گناه ما با اینتنبیهمون تناسب داره؟» و بناست دوباره کمی از تاریخ یهود مرور و جنایتهای آیندهاش توجیه شود؛ با گفتن اینجملات که خدا در طول تاریخ، ۲ بار اتفاقات وحشتناکی برای یهود به وجود آورده و شاید بناست الان، زمان وقوع سومی باشد! اینجملات را یکی از شخصیتها با مونولوگهایش میگوید؛ اینکه بعد از اتفاقات بد همیشه اتفاقات خوب برای یهودیها افتاده و فکر کن خدا یکجراح است؛ یکعضو را قطع میکند تا زنده بمانی. پس چیزی که یهودیها در آشوویتس با آن روبرو هستند، تنبیه نیست؛ پاکسازی است! توجه داریم که با همینجملات، بهراحتی لفظ و کلیدواژه «پاکسازی» برای مخاطب عادیسازی میشود؛ همانبلایی که سر فلسطینیها آمد و هنوز هم میآید و در ادامه قرار است سر لبنانیها و کشورهای دیگر بیاید.
تاریخنگاران کچلشده فیلم «خدا در دادگاه» میگویند پاکسازی اول، سیل بوده و پاکسازی دوم خرابی معبد سلیمان و یهودیها یک ملت بیکشورند! توجه داریم که اینجملات هم از جنس همانتوجیهاتی بودند که پیش از تشکیل کشور جعلی اسرائیل بیان میشدند. بههرحال اینقصد و غرض، با اینسوال استتار و مخفی میشود که «اگر همونطور ميموندیم و اونبلاها سرمون نمیاومدن، میتونستیم موفق بشیم؟» البته در ادامه همینجملات، یکحقیقت تاریخی درباره یهود مطرح میشود که شلومو زند هم در کتاب «اختراع قوم یهود» خود به آنمعترف است؛ اینکه «ما یه قبیله در صحرا بودیم نه بیشتر!» اما در فیلمنامه «خدا در دادگاه» همینگزاره درست برای نتیجهگیری غلط استفاده میشود؛ اینگونه:
«زیبا و دردناکه! چی میشه اگه یه فاجعه سوم رو تجربه کنیم و کسانی که از ما زنده میمونن، باقیماندههای مقدس در زمان شکوفایی علم و دانش و حکمت باشن؟ و یه خیر بزرگ بیرون بیاد!»
خیر بزرگ و شکوفایی علم و حکمتی که از آن صحبت میشود، در کلام دادستان دادگاه خدا، شاید آمدن مسیحا باشد؛ شاید هم بازگشت به اسرائیل! که مخاطب هشیار میداند گزینه دوم بوده است! به اینترتیب و با اینرویکرد زیرکانه فیلمنامهنویس، شخصیت مترجم مزامیر (دادستان دادگاه) خطاب به مرد سازنده دستکش میگوید: «این (بازگشت به اسرائیل) دلیل این بود که مادر خوب تو قربانی شد!»
توجه داریم که توجیه دروغ و قصه خیالی کشتار یهودیان توسط نازیهای بد (موجودات بیچارهای که زنده نیستند از در مقابل دروغهای صهیونیستها دفاع کنند) اینگونه انجام میشود؛ اینکه یکی از یهودیان بیگناه محکوم به اعدام بپرسد «چرا مادر خوب من باید قربانی شود ولی آدمبدها زنده میمانند!» راستش را بخواهید این یکی از سوالات مهم درباره عدالت خداست که چرا موجوداتی مثل دونالد ترامپ و نتانیاهو در زمان ما و موجوداتی مثل نمرود و فرعون در گذشته وجود داشته باشند و فرصت پیدا کنند تا امروز بیگناهان را در فلسطین، ایران و کشورهای دیگر و دیروز در بابل و مصر بکشند؟ پاسخ سوال هم در قرآن است که همه اتفاقات ایندنیا، امتحان هستند و نتیجه در آخرت قابل برداشت است و البته به ستمکاران و کافران فرصت داده میشود تا بار خود را سنگینتر کنند؛ همانطور که به شیطان فرصت داده شده تا قیامت هرگونه تبهکاری و ستمی را انجام دهد!

اما اگر به دیالوگهای استفان دیلانِ بازیگر در فیلم برگردیم، او در تکمیل نکته گمراهکنندهاش درباره چرایی کشتهشدن مادر دستکشساز یهودی، میگوید «این خیلی زیباست! این هولوکاست است!» بنابراین مخاطب هشیار باز هم متوجه میشود که دروغ تاریخی و بزرگ هولوکاست، پلهای برای آینده و توجیه کشتارهای یهود بینالملل در دنیا بوده است.
حالا وقت آن است ذهن مخاطب کمی از تحلیل و هضم دروغهای مستتر در حقایق تاریخی استراحت کند. به اینترتیب باز هم نوبت اطلاعات بهظاهر تاریخی و روایت گذشته یهودیان میرسد. وقت آن است که یکی از باسوادهای جمع از ماجرای مسادا یا محاصره مسعده بگوید؛ ماجرایی که فرد راوی میگوید در آن رومیها، یهودیان را محاصره کردند اما مردان جنگجوی یهودی برای اینکه تن به ذلت ندهند (جالب است که به جای جنگیدن رو در رو با دشمن) ترجیح دادند همدیگر را بکشند و در نهایت آخرین مرد هم خودکشی کند! فقط دو زن یهودی زنده ماندند تا بگویند چه شد و چه بر سرشان آمد!
با گفتن این بخش بهظاهر تاریخی، نوبت به تحلیل و پمپاژ امید برای آنآینده جنایتبار و خونین میرسد: «رومیها میخواستن یهودیها مثل اونا بشن و تورات رو رها کنن! الان رومیها کجان؟ و تورات کجاست؟» و یهودیان حاضر در اتاق چوبی، ایندرس را از دادستان دادگاه خدایشان میگیرند که استقامت و مقاومت لازم است و بقیه اقوام به فراموشی سپرده میشوند اما یهودیان باقی میمانند! شخصیت مترجم مزامیر، در اینزمینه میگوید «پس نباید ناامید بشیم! مردم را رنج ما پاک میشن. پس نذار ناامید بشی و ایمانت رو از دست بدی!»
نویسنده فیلمنامه و سازندگان «خدا در دادگاه» همانطور که اشاره شد، بسیار رندانه و هوشمندانه عمل کردهاند و اثرشان، مثلا یکفیلم چندصدایی است. بنابراین بنا نیست موعظههای امیدبخش چندنفر از شخصیتها، تنها صدایی باشد که در فیلم میشنویم. به اینترتیب بعد از اینجملات امیدبخش و سازنده، یکی از شخصیتهای جوانتر، تشکیک میکند و باز هم عدالت خدا در مخاطره میافتد؛ اینگونه و با اینسوال: «پس هیتلر عامل خداست؟»
پاسخی که برای اینسوال طراحی شده، باز هم یکی دیگر از توجیهات تشکیل کشور جعلی اسرائیل و کشتار جمعی فلسطینیهاست: «هیتلر چاق و خدا جراحه! خدا به آدمها اراده آزاد داده! بهخاطر همین بدی وجود داره!»
لا به لای همینجملات و دیالوگهای بهظاهر متفاوت هم هرکدام از شخصیتهای حاضر در فیلمنامه، جنایتهایی را که دیدهاند و در کشورهای مختلف بر آنها روا داشته شده، تعریف میکنند تا اشک بیشتری از مخاطب بگیرند؛ جنایتهایی تخیلی که به آلمانهای بیچاره نسبت داده میشوند و مثلا در هلند، فرانسه و دیگر کشورهای اروپا رقم خوردهاند؛ اینکه مثلا یکافسر آلمانی به یکی از حاضران اتاق گفته از بین سه پسرش، آن را که بیشتر دوست دارد بردارد و دوتای دیگر را به مکانی نامعلوم برده و او از سرنوشت آنها خبر ندارد و انشالله که زنده باشند! پسرها هم هرکدام در لحظاتی احساسی به پدر نگاه کردهاند و بازیگری که اینروایت را در قالب مونولوگ اجرا میکند (اِدی مارسان) با چشمان اشکبار و بغض فروخورده تعریفش میکند.
پس از تعریف روایتهای مختلف از جنایتها و بلاهایی که مثلا به یهودیان حاضر در اتاق نازل شدهاند، نوبت به فرازی مهم از فیلم «خدا در دادگاه» میرسد؛ جملاتی که حقیقت قصد و نیست یهود و صهیونیسم بینالملل را بیان میکنند و باید روی آنها متمرکز شویم:
«ما برای ایمانمون شهید نمیشیم؛ برای نژادمون شهید میشیم! برای تورات شهید نمیشیم؛ برای اجدادمون شهید میشیم!»
پدری که ماجرای سه پسرش را تعریف میکند، در صحنه دادگاهی که یهودیان در آن خدا را محاکمه میکنند، به یکجمله تشکیکآمیز میرسد؛ اینکه «شاید خدا هم داره با ما رنج میکشه!» اما یکی از جوانترهای جمع که آینهدار صهیونیستهای خالص است و معادل امروزیاش موجودی چون بنیامین نتانیاهو است، میگوید «ما خدایی میخواییم که فرشته مرگ رو برای دشمنامون بفرسته!»
کنار هم قرار گرفتن ایندو شخصیت و ایندو نوع دیالوگ، دقیقا همانرویکرد همیشگی یهود است که از ابتدای تاریخ وجود اینقوم شرور تا امروز وجود داشته و به کار گرفته شده است: مظلومنمایی و کشتار بیرحمانه دشمن بهطور همزمان!
بعد از اینجملات هم نوبت به ایندیالوگها میرسد که مثلا ارجاع به گذشته و تاریخ یهود دارند: «تخت داود همیشه پابرجا میمونه و همینطور نسلهای بعدش! خدا قول داده بود ما یهودیها زنده بمونیم! اما یهودیها که فقط توی اروپا نیستن!» و توجه داریم که ماجرای تشکیل کشور جعلی اسرائیل در فلسطین در اینلحظات فیلم دوباره در حال توجیه و رفع و رجوع است؛ اینکه اگر روزی روزگاری یهودیانی (به دروغ) در آشوویتس قربانی شدند، کار یهود که تمام نشده و نه فقط از اروپا که از همه نقاط دنیا یهودی جمع میکنیم و کشوری بهنام اسرائیل میسازیم!
در ادامه همیندستفرمان است که فیزیکدان بیدین و فرانسوی یهودی حاضر در جمع، مثلا پدیدهای علمی تعریف میکند تا هماننتیجهای که میدانیم از بیانش گرفته شود؛ اینکه یکنوع زنبور وجود دارد که تخمهای خود را بین پیله کرم ابریشم میریزد و وقتی زنبورهای کوچک از تخم بیرون آمدند، کرم ابریشم را میخورند!

آنتونی شر در نقش خاخام
در فیلم «خدا در دادگاه» شخصیتی وجود دارد که همراه گروه جدید زندانیان، وارد اتاق چوبی میشود. او مردی با ظاهر کامل یکخاخام است؛ کلاه شاپو و ریش و سبیل. از ابتدای حضورش در صحنه بازی هم با وجود اصرار و تاکید اطرافیان برای اینکه حرفی بزند و پاسخ شبهات را بدهد، سر به گریبان دارد و ذکر میگوید! اما مشخص است که نویسنده فیلمنامه برای اینشخصیت هم خوابی دیده و بناست در یکجای کار، قیام کند و مونولوگ تاثیرگذارش را بگوید. فیلمنامهنویس، آخریننوبت را به اینشخصیت داده است؛ یعنی جایی که پس از آن سربازان بیرحم آلمانی میآیند و قربانیان را برای کشتن میبرند! بههرحال خاخام ساکت و ترسو که از اول تا اینجای قصه با حالت گریه و انابه ذکر میگوید و نقشش را هم آنتونی شر بازی میکند، ناگهان به کلام میآید و لب باز میکند:
«خدا نخستزادگان مصر را کشت نه فرعون را! آب نیل را نسبت که فرعونیان بتوانند موسی و بنیاسرائیل را تعقیب کنند و صبر کرد جلو بیایند بعد آنها را کشت!»
اما درس مهمی که خاخام گریان به یهودیان دوباره ناامیدشده و ترسان از مرگ میدهد، در حکم همانرفع و رجوع کشتار فلسطینیها و اشغال فلسطین است: «آیا سرزمین موعود خالی بود؟ نه. وقتی خدا تو را به سرزمین موعود ببرد، باید بسیاری از ملتهای قبل از خودت را بیرون کنی؛ ملتهایی که خیلی بزرگتر و قویتر از تو هستند! باید بدون رحم بکشی! نبخش! بلکه بکش! زن و مرد و بچه و گاو و گوسفند و بز و خرشان را!»
اینجملات بهعنوان بخشی از کتاب مقدس بیان میشوند که به دروغ به خداوندی نسبت داده میشوند که به شائول (نخستین پادشاه اسرائیلیها) دستور داده است! اما خاخام گریان میگوید شائول عهد خدا را انجام نداد چون تعدادی از گاو و گوسفندها را برای مردمش نگه داشت! و این اشتباه او بود. چون باید همه را میکشت!
اما سوال بعدی خاخام از حاضران، محشر است! سوالی که فیزیکدان بیدین هم آن را میپرسد؛ اینکه اصلا چرا خدا غیریهود را آفرید؟ چرا عمالیقیها و مصریها را آفرید؟ پاسخ خاخام در ادامه همانرویکرد کشت و کشتار و خونریزی است که نتیجهاش مثلا بناست به بدعهدی و کم گذاشتن یهود در کشتار دیگر اقوام برسد: «وقتی ما با عمالیقیها و مصریها دشمنی کردیم، مادران بچههای مصری و عمالیقی هم مثل امروز ما ترسیدن! حالا ما داریم در راه خدا اونا رو درک میکنیم!»
نتیجهگیری شخصیت خاخام هم که عالی و در حکم تیر خلاص اعتقادات و بینش دژخیمان اسرائیلی است: «خدای ما خوب نیست! فقط طرف ماست. خدای ما خوب نیست! فقط یکخدای قوی و طرف ما بوده است.»
حکم محکمهای که یهودیان در آن خدا را محاکمه میکنند، از اینقرار است: «خدا مقصر است!» اما پس از صدور حکم اینسوال برای شخصیتهای طراحیشده در فیلمنامه که مثلا بناست بیگناه قربانی شوند، به وجود میآید که حالا چهکار کنیم؟ و خاخامی که خودش اینگونه زیرآب خدا را زده و اصطلاحا زیر پای خدا را خالی کرده، میگوید «دعا کنیم!»
چنینرویکردی با هدف سردرگمکردن مخاطب به کار گرفته شده است. تصور کنید یکیهودی و اسرائیلی که از سالها آدمکشی منزجر شده و برایش سوال پیش آمده، با تماشای اینفیلم بناست چگونه جواب سوالاتش را بگیرد! او را با موجودی سفاک و خونریز که همیشه طرف یهود و فقط یهود است، تنها میگذارند! کشتارهای امروز اسرائیل هم میراث شخصیتهای دروغین قربانیشده در جنگ جهانی دوم و دیگر وقایعی هستند که تاریخی خوانده میشوند. مشخص است که چنینموجودی را میتوان به محکمه کشید و محکومش هم کرد!
اما بنا نیست مخاطب زیاد به اینمقولات فکر کند. چون سربازان آلمانی، شخصیتهای مثلا قربانی را به زور به اتاق گاز بردهاند و در ساختار فیلم، به لحظاتی رسیدهایم که قربانیان برهنه بین گردشگرانی که برای بازدید از آشوویتس آمدهاند، سرودی یهودی را زمزمه میکنند و درباره ماندگاری آرمانشان شعار میدهند. بعد هم سریع به اینجا میرسیم که دختری جوان از جمع بازدیدکنندگان از پیرمردی (یهودی) میپرسد: «دعاشون جواب داد؟» و پاسخ پیرمرد با چاشنی یکلبخند اینگونه است: «ما هنوز اینجا هستیم!»
صادق وفایی





