اژدهایی که به آبهای آزاد میآید؛ چین و رویای ناو هستهای اقیانوسپیما
در حالی که نگاه بسیاری از تحلیلگران نظامی جهان به نبردهای اوکراین، خاورمیانه و رقابت تسلیحاتی در حوزه موشکهای هایپرسونیک دوخته شده است، در سواحل شمالی چین پروژهای در حال شکلگیری است که میتواند توازن قدرت دریایی جهان را در دهه آینده دستخوش تغییر کند.
کد خبر: ۱۳۷۵۸۷۱
| | 1175 بازدید
به گزارش تابناک؛ تصاویر ماهوارهای جدید از کارخانه کشتیسازی دالیان نشان میدهد پکن با سرعتی چشمگیر در حال ساخت چهارمین ناو هواپیمابر خود است؛ شناوری که بسیاری از کارشناسان معتقدند نهتنها بزرگتر و پیشرفتهتر از نمونههای قبلی خواهد بود، بلکه ممکن است نخستین ناو هواپیمابر هستهای تاریخ نیروی دریایی چین نیز باشد.

اگر در قرن بیستم نماد قدرت جهانی را در ناوهای هواپیمابر آمریکا میدیدیم، امروز چین تلاش میکند همان مسیر را با سرعتی حتی بیشتر طی کند. در واقع داستان ناو چهارم چین فقط درباره ساخت یک کشتی جنگی جدید نیست، بلکه بخشی از رقابت ژئوپلیتیکی گستردهای است که از دریای چین جنوبی تا اقیانوس آرام و حتی اقیانوس هند امتداد پیدا کرده است.
برای درک اهمیت این پروژه باید کمی به عقب بازگردیم. چین تا حدود دو دهه پیش عملاً یک قدرت دریایی ساحلی محسوب میشد و تمرکز اصلی نیروی دریایی این کشور بر دفاع از آبهای سرزمینی و مناطق نزدیک به سواحل قرار داشت. اما رشد اقتصادی خیرهکننده چین و تبدیل شدن این کشور به بزرگترین صادرکننده جهان، معادلات را تغییر داد. کشوری که بخش عمده تجارت و تأمین انرژی آن از مسیر دریا انجام میشود، نمیتواند تنها به دفاع از سواحل خود اکتفا کند.
در نتیجه، پکن به تدریج راهبردی را دنبال کرد که امروز از آن با عنوان «نیروی دریایی آبهای آبی» یا Blue Water Navy یاد میشود؛ نیرویی که قادر باشد هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین اصلی عملیات انجام دهد و حضور مستمر و مؤثر در اقیانوسهای جهان داشته باشد. اما تحقق چنین هدفی بدون ناوهای هواپیمابر تقریباً غیرممکن است.

ناو هواپیمابر در حقیقت یک پایگاه هوایی شناور محسوب میشود. برخلاف پایگاههای زمینی که به جغرافیا و مرزهای سیاسی وابسته هستند، یک ناو هواپیمابر میتواند هر نقطهای از جهان را به باند پرواز جنگندهها و هواگردهای نظامی تبدیل کند. به همین دلیل بسیاری از کارشناسان نظامی همچنان ناو هواپیمابر را نماد نهایی قدرت دریایی و توانایی اعمال نفوذ در مناطق دوردست میدانند.چین نخستین ناو هواپیمابر خود، لیائونینگ، را بر پایه یک بدنه نیمهکاره متعلق به اتحاد جماهیر شوروی سابق تکمیل کرد. این ناو بیش از آنکه یک ابزار عملیاتی کامل باشد، نقش آموزشی و انتقال فناوری را برای صنایع دریایی چین ایفا میکرد. پس از آن ناو شاندونگ وارد خدمت شد و سپس ناو فوجیان به عنوان پیشرفتهترین ناو هواپیمابر تاریخ چین معرفی شد.
فوجیان نقطه عطف مهمی در تاریخ نیروی دریایی چین به شمار میرود. این ناو برای نخستین بار به سامانه پرتاب الکترومغناطیسی یا EMALS مجهز شد؛ فناوری بسیار پیچیدهای که پیش از آن تنها در ناوهای نسل جدید ایالات متحده مشاهده شده بود. این سامانه به جنگندهها اجازه میدهد با سوخت و مهمات بیشتر و در نتیجه شعاع عملیاتی بالاتر از روی عرشه به پرواز درآیند.
اما اکنون نگاه تحلیلگران نظامی به پروژهای دوخته شده که هنوز نام رسمی آن اعلام نشده است. تصاویر ماهوارهای منتشرشده از دالیان نشان میدهد ابعاد برخی از قطعات و بخشهای در حال ساخت به شکل محسوسی بزرگتر از پروژههای قبلی است. همین مسئله باعث شده بسیاری از کارشناسان به این نتیجه برسند که چین وارد مرحله جدیدی از توسعه ناوهای هواپیمابر خود شده است.

برخی گزارشها حتی فراتر رفته و احتمال هستهای بودن این شناور را مطرح کردهاند. اگر این گمانهزنیها درست باشد، چین وارد باشگاهی بسیار محدود خواهد شد؛ باشگاهی که در حال حاضر تنها تعداد معدودی از قدرتهای بزرگ جهان به آن راه یافتهاند.
تفاوت میان ناوهای متعارف و ناوهای هستهای بسیار فراتر از نوع پیشرانه است. یک ناو هواپیمابر متعارف برای ادامه مأموریت نیازمند سوختگیریهای دورهای است و همین موضوع محدودیتهایی برای برد و مدت مأموریت آن ایجاد میکند. اما ناو هستهای میتواند سالها بدون نیاز به سوختگیری مجدد فعالیت کند و هزاران کیلومتر دورتر از خاک کشور سازنده خود به عملیات بپردازد.
در چنین شناورهایی، محدودیت اصلی دیگر سوخت نیست، بلکه ذخایر غذایی، قطعات یدکی و توان عملیاتی خدمه محسوب میشود. به همین دلیل ناوهای هستهای برای حضور طولانیمدت در اقیانوسهای دوردست و اجرای مأموریتهای راهبردی از ارزش بسیار بالایی برخوردار هستند.
چین دقیقاً به چنین قابلیتی نیاز دارد. امروز مسیرهای تجاری حیاتی این کشور از تنگه مالاکا، اقیانوس هند، دریای عرب و حتی آبهای شرق آفریقا عبور میکنند. حفاظت از این خطوط ارتباطی بدون حضور دریایی گسترده تقریباً غیرممکن است. از دید پکن، ناوهای هواپیمابر صرفاً ابزارهای نظامی نیستند، بلکه بخشی از زیرساخت امنیت اقتصادی و تجاری کشور محسوب میشوند.
البته واشنگتن نگاه متفاوتی به این موضوع دارد. برای آمریکا، توسعه ناوگان هواپیمابر چین بخشی از رقابت استراتژیکی است که سالهاست میان دو قدرت بزرگ جهان جریان دارد. ایالات متحده دهههاست با ناوگان عظیم خود بر بخش مهمی از اقیانوس آرام تسلط دارد و حضور ناوهای هواپیمابر آمریکایی از ژاپن تا گوام و هاوایی یکی از ستونهای اصلی قدرت نظامی این کشور محسوب میشود.

اکنون چین در حال ساخت ابزاری است که میتواند این برتری سنتی را به چالش بکشد. نکته مهم دیگر، تحول چشمگیر صنعت کشتیسازی چین است. ساخت یک ناو هواپیمابر مدرن فقط به طراحی بدنه محدود نمیشود. هزاران سامانه مختلف باید به صورت هماهنگ در کنار یکدیگر کار کنند؛ از رادارها و سامانههای جنگ الکترونیک گرفته تا آسانسورهای حمل جنگنده، سامانههای فرماندهی و کنترل، تجهیزات تعمیر و نگهداری هواپیماها و زیرساختهای عظیم تولید برق.
در واقع ناو هواپیمابر را میتوان یکی از پیچیدهترین سازههایی دانست که بشر تاکنون ساخته است. هر ناو هواپیمابر مدرن عملاً یک شهر شناور است که دهها هواپیما، هزاران خدمه و صدها سامانه مختلف را در دل خود جای میدهد.

اگر پروژه جدید چین به مرحله عملیاتی برسد، احتمالاً شاهد حضور نسل جدیدی از جنگندههای دریایی نیز خواهیم بود. برخی کارشناسان معتقدند جنگنده رادارگریز J-35 میتواند یکی از گزینههای اصلی عملیات از روی این ناو باشد؛ جنگندهای که چین آن را به عنوان پاسخ خود به جنگندههای نسل پنجمی غرب توسعه داده است. در کنار این جنگندهها، پهپادهای رزمی، هواپیماهای هشدار زودهنگام و بالگردهای ضدزیردریایی نیز بخشی از توان رزمی این شناور خواهند بود.
اما شاید مهمترین پیام پروژه جدید چین، خود ناو نباشد؛ بلکه سرعت ساخت آن باشد. چین در دو دهه گذشته نشان داده که برخلاف بسیاری از قدرتهای سنتی، توانایی تبدیل برنامههای بلندمدت به پروژههای واقعی را دارد. از ناوشکنهای مدرن گرفته تا زیردریاییها، موشکهای ضدکشتی و ناوهای هواپیمابر، تقریباً همه بخشهای نیروی دریایی این کشور با سرعتی کمسابقه در حال توسعه و گسترش هستند.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


