احتمال جنگ کوتاه و پردامنه وجود دارد/ شاید سفر عراقچی به پاکستان، عمان و روسیه گره کور برنامه هستهای ایران را باز کند

کارشناس مسائل بینالملل تاکید کرد: سفرهای عراقچی به پاکستان، عمان و روسیه میتواند زنجیرهای از تحولات را رقم بزند؛ بهویژه در حوزه نقشآفرینی این کشورها در موضوعات هستهای که از موارد اختلاف در مذاکرات بوده است.
به گزارش سرویس بینالملل «تابناک»؛ سید عباس عراقچی در ادامه رایزنیهای دیپلماتیک منطقهای، به اسلامآباد سفر کرد. این سفر بهنوعی پاسخ دیپلماتیک تهران به سفر عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به ایران نیز تلقی میشود. عراقچی همچنین در مسیر تحرکات منطقهای خود، سفر به عمان را هم در دستور کار دارد تا درباره همکاریهای سیاسی و منطقهای گفتوگو کند.
وزیر امور خارجه ایران پیش از سفر به اسلامآباد با انتشار توییتی هدف از سفرش را هماهنگی نزدیک با شرکای خود در موضوعات دوجانبه و رایزنی درباره تحولات منطقهای بیان کرد و تاکید کرد همسایگان ما در اولویت قرار دارند. بهنظر میرسد تهران با این رفتوآمدهای دیپلماتیک، در پی هماهنگی نزدیکتر با همسایگان و مدیریت تنشهای منطقهای است.
از این رو خبرنگار سرویس بینالملل «تابناک»؛ گفتگویی با «دکتر حسن لاسجردی» کارشناس مسائل بینالملل؛ پیرامون اهداف سفر عباس عراقچی؛ وزیر امورخارجه ایران به اسلام آباد و مسقط و مسکو انجام داده که متن آن در ادامه آمده است:
*عباس عراقچی وزیر خارجه ایران در سفری به پاکستان حامل پاسخ ایران به آمریکاست. این سفر در حالی صورت گرفته است که ترامپ آتش بس نامحدودی را تمدید کرده است. ارزیابی شما از این سفر چیست و آیا ممکن است زمینه ساز توافق شود؟
در خصوص سفر آقای عراقچی به پاکستان، آنچه اهمیت دارد این است که این کشور در حال حاضر میانجی یا به نوعی محل رجوع و کانال ارتباطی میان آمریکا و ایران بهشمار میرود و تلاش میکند نقش واسط را ایفا کند. بنابراین، هرگونه اظهار نظر، طرح پیشنهادی یا راهحلی برای رفع اختلافات و پیشبرد مذاکرات هستهای باید در پاکستان مطرح، بررسی و در نهایت به راهحلی منتهی شود.
به نظر میرسد با توجه به مرحله قبلی گفتوگوهای ایران و آمریکا در پاکستان، چند موضوع مهم میان دو طرف مطرح شده و مقرر بوده است که هر طرف طرح و پیشنهادات خود را ارائه کند تا از طریق میانجی منعکس شود. با توجه به سفر مقامات پاکستانی به تهران، گفتوگوها، پیشنهادات و طرح موضوعاتی صورت گرفته که اکنون دو طرف باید به آنها پاسخ دهند.
سفر آقای عراقچی به اسلام آباد در همین چارچوب و بهمنزله ارائه پاسخ مکتوب ایران به نقشآفرینی پاکستان و موضوعات مطرحشده میان ایران و آمریکا انجام گرفته است.
این سفر از این جهت اهمیت دارد که، اولاً جمهوری اسلامی ایران به دنبال این است که بهانه را از ایالات متحده بگیرد. ثانیاً مکتوب بودن این پاسخ، زمینهای ایجاد میکند تا در آینده بهعنوان سند قابل استناد مورد استفاده قرار گیرد. نکته مهم دیگر آن است که جمهوری اسلامی تلاش کرده نقطهنظرات، پیشنهادات، طرحها و نگاههای خود را در موضوعات مختلف با حداکثر انعطاف و با رویکرد حل مسئله ارائه کند؛ از جمله در موضوعات هستهای، مباحث مربوط به تنگه هرمز و سایر مسائل مورد اختلاف میان دو طرف.
در حال حاضر آنچه اهمیتی ویژه دارد این است که جمهوری اسلامی ایران میکوشد نقشآفرینی خود را ادامه دهد، راهحلهای معقول، منطقی و مبتنی بر منافع خود را مطرح کند و در نهایت همانگونه که اعلام شده، این ایالات متحده است که باید درباره این پیشنهادات منصفانه تصمیمگیری کرده و موضع خود را مشخص کند.
از آنجا که منطق ایالات متحده، بر اساس نگاه ترامپ، همچنان بر دیپلماسی مبتنی بر زور یا تحمیل اراده استوار است، جمهوری اسلامی ایران بهطور قطع در برابر هرگونه تحمیل خواهد ایستاد و از منافع خود دفاع خواهد کرد. این اقدام، رویکردی کاملاً معقول، منطقی و در راستای حفظ منافع ملی است و جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر آن را دنبال میکند.
*به نظر میرسد این سفر میتواند زمینه دیدار مقامات ارشد ایران و ایالات متحده آمریکا را در صورت دستیابی به توافق فراهم کند. در صورت حصول توافق، آیا این امر میتواند به منزله تفاهمی برای حرکت به سوی توافقی جامع تلقی شود؟
در حال حاضر، بهدلیل تعدد و گستردگی مسائل مورد اختلاف، دو طرف در تلاشاند تا دیدگاههای خود را به یکدیگر نزدیک کنند. در همین چارچوب، سفر مقامات پاکستان به ایران و آمریکا و همچنین سفر مقامات ایرانی به پاکستان، همراه با طرح دیدگاهها و پیشنهادات، و نیز نوعی اتفاقنظر داخلی در ایران برای پیشبرد روند مذاکرات، از نکات قابل توجه بهشمار میرود.
با این حال، به نظر میرسد دیدار مقامات ارشد دو کشور در مقطع کنونی چندان نزدیک نیست و احتمالاً در افقی دورتر قابل تصور خواهد بود. حلوفصل مسائل اختلافی میان طرفین نیازمند طراحی واقعبینانه این موارد بر اساس منافع و خواستهای دو طرف است. در حوزههایی همچون غنیسازی، تنگه هرمز، مسائل مرتبط با گروههای مقاومت در منطقه و نیز مباحث موشکی، جمهوری اسلامی ایران بنابر اطلاعات موجود پیشنهادات معقول، منصفانه و مبتنی بر منافع خود را ارائه کرده است.
در مقابل، ایالات متحده تاکنون چه در اظهارات رئیسجمهور متوهم این کشور و چه در مواضع مقامات سیاسی، امنیتی و نظامی آن، تلاش کرده است نوعی دست برتر برای خود قائل شود و ایران را به پذیرش خواستههای خود وادار کند.
در شرایط فعلی، آنچه اهمیت فوری و اساسی دارد، تلاش دو طرف برای ایجاد راهحلهای منطقی و مبتنی بر منافع متقابل است تا در صورت تحقق توافق اولیه، زمینه لازم برای دستیابی به توافق جامع فراهم شود. با این حال، حل مسائل اختلافی و دستیابی به راهکارهای مورد توافق، اقدامی فوری و ضروری ارزیابی میشود و توافق جامع در افقی دورتر قابل پیگیری خواهد بود.
*عراقچی در ادامه به عمان سفر کرد و به روسیه نیز سفر خواهد کرد. هدف از سفر به این دو کشور چیست؟
عمان و روسیه از شرکای مورد اعتماد و همراه جمهوری اسلامی ایران محسوب میشوند و در مقاطع مختلف، چه در موضوعات مرتبط با مذاکرات و چه در روابط دوجانبه و مسائل منطقهای، همکاری مؤثری با ایران داشتهاند. مقامات عمان، از جمله پادشاه این کشور، با توجه به پیشینه تاریخی روابط، همچنان علاقهمند به ایفای نقش میانجیگرانه میان ایران و آمریکا هستند و میتوانند در تسریع روند دستیابی به نتیجه در مذاکرات نقشآفرینی مؤثری داشته باشند.
روسیه نیز بهدلیل جایگاه خود در نظام بینالملل و نوع روابط بلندمدت و همکاریهای دوجانبه با ایران، قادر است در این مسیر نقش حمایتی و تسهیلگر ایفا کند. در شرایطی که وقفهای در عرصه نظامی ایجاد شده، دستگاه دیپلماسی ایران در تلاش است با بهرهگیری از تمامی ظرفیتهای موجود در حوزه سیاست خارجی، بازیگران مؤثر و دارای نقش مثبت را در فرآیند دیپلماسی منطقهای فعال کند.
سفرهای عراقچی به پاکستان، عمان و روسیه میتواند زنجیرهای از تحولات را رقم بزند؛ بهویژه در حوزه نقشآفرینی این کشورها در موضوعات هستهای که از موارد اختلاف در مذاکرات بوده است. در نهایت، جمهوری اسلامی ایران در چارچوب استفاده از ظرفیت این بازیگران مثبتنگر، رایزنیها و گفتوگوهای خود را در راستای تحقق اهداف ملی ادامه خواهد داد.
*برخی منابع مدعی هستند ممکن است در صورت عدم حصول به توافق، آمریکا یک جنگ شدید و کوتاه مدت را مجددا علیه ایران آغاز کند و آنرا یک طرفه خاتمه دهد. آرایش نظامی آمریکا و ورود ناو بوش به منطقه استحفاظی «سنتکام» نیز به این گمانه دامن زده است. آیا این راهکاری برای ترامپ برای اعلام پیروزی در جنگ است؟
به نظر میرسد تجربه ایالات متحده در منطقه ما این است که همزمان با بحثهای مرتبط با مذاکره و گفتوگو، موضوع تهدید نظامی نیز مطرح میشود. در مراحل قبلی مذاکرات نیز ایالات متحده همواره در کنار بخشهای مرتبط با حوزه دیپلماسی، گفتوگو و سیاست خارجی خود که تلاش میکند نمود مذاکراتی داشته باشد، از سوی دیگر لشکرکشی و انتقال تجهیزات نظامی را نیز مورد توجه قرار داده است.
آرایش نظامی آمریکا در حال حاضر، با حضور ناوهای مختلف، هواپیماهای بزرگ، هواپیماهای سوخترسان و دیگر تجهیزات، نشان میدهد که آمریکاییها در حالیکه به موضوع مذاکرات چشم دوختهاند، نمیخواهند فشار، تهدید و قدرت برتر مورد نظر خود را از دست بدهند و تلاش میکنند این مانور و ژست برتریطلبی را حفظ کنند.
در مورد اینکه گفتوگوها به نتیجه نرسد، احتمال آن وجود دارد. دلیل آن نیز این است که آمریکاییها، بهویژه شخص ترامپ، بر این باورند که به همه اهداف خود از طریق زور خواهند رسید؛ در حالی که جمهوری اسلامی ایران ثابت کرده است از طریق زور نمیتوان آن را تسلیم کرد؛ لذا جمهوری اسلامی در تلاش است که اولاً از طریق رفتار معقول دیپلماتیک، ثانیاً از طریق ارائه پیشنهادات منطقی، ثالثاً از طریق بهرهگیری از فرصت مذاکرات و همچنین نقشآفرینی قدرتهای مؤثر و مثبت در این فضا عمل کند. اگر از این شرایط استفاده نشود، جمهوری اسلامی ایران حق دفاع از خود را محفوظ میداند.
ایالات متحده بهعنوان یک رویه مرسوم، همواره در کنار اقدامات دیپلماتیک خود، آرایش نظامی اتخاذ میکند تا دست برتری خود را به نمایش بگذارد.
این نمایش قدرت تاکنون در قبال جمهوری اسلامی ایران نتیجهای نداشته است و جمهوری اسلامی همچنان در پی تأمین منافع ملی خود و پاسخگویی به هرگونه تهدیدی است که در حال حاضر در منطقه علیه ایران مطرح میشود.
*آمریکا به اهداف اعلامی خود پیش از جنگ، از جمله نابودی برنامه موشکی ایران، نابودی برنامه هستهای ایران و همچنین تحقق «تغییر رژیم» دست نیافته است؛ بهگونهای که اکنون مشخص شده تحقق این اهداف از طریق یک کارزار نظامی برای واشنگتن ممکن نیست. این مسئله تا چه اندازه میتواند ترامپ را از اقدام نظامی مجدد منصرف کرده و او را به اتخاذ رویکردی جدیتر در حوزه دیپلماسی ترغیب کند؟
در رابطه با ناکامی ترامپ برای ایجاد تغییرات، چه در بحثهای موشکی، چه در بحث هستهای، چه در تغییر سیستم سیاسی و همچنین رسیدن به اهداف دیگر مانند نفت، انرژی و زدن نیروهای نظامی و دیگر اهدافی که هر روز ترامپ مطرح میکند و تلاش میکند افکار عمومی را مدیریت کند، آنچه به نظر میرسد این است که با توجه به مجموعه اتفاقاتی که در جنگ چهلروزه رخ داده، بسیاری بر این باورند که ایالات متحده پیروز چنین جنگی نخواهد بود و این رفتار در صورت تکرار نیز او را به دستاورد خاصی نخواهد رساند.
نکته مهم دیگر این است که در داخل ایالات متحده نیز این مسئله مطرح است و مخالفان سیاسی، چه احزاب رقیب، چه چهرههای دانشگاهی و آکادمیک و چه چهرههای قدیمی و ارشد نظامی و امنیتی گفتهاند و میگویند که ترامپ از طریق قدرت نظامی به جایی نخواهد رسید.
اما همانطور که مستحضر هستید، چهرههای جنگطلب جمهوریخواه که اطراف ترامپ قرار گرفتهاند و همچنین لابی صهیونیستی که تلاش میکند با کشاندن ترامپ به این جنگ برای خود در منطقه یک چتر حمایتی ایجاد کند، در مجموع چنین فضایی را برای آمریکا به وجود آوردهاند. این موضوع اکنون با مخالفت جدی در داخل آمریکا نیز روبهرو است.
با این حال، نکته مهم این است که آمریکا در داخل نیز در یکی دو ماه آینده، با توجه به برگزاری جام جهانی و همچنین مسائل انتخاباتی داخلی، نیاز به فضایی آرام دارد. به همین دلیل بسیاری بر این باورند که اگر ایالات متحده میخواهد اقدامی انجام دهد، باید در یک ماه آینده تصمیم خود را بگیرد؛ چه تصمیم سخت مانند جنگ و چه تصمیم نرم مانند مذاکره.
در نهایت به نظر میرسد علت اصلی عصبانیت ترامپ این است که اولاً به اهداف خود نرسیده است، دوم این که طراحیهایی که انجام شده تاکنون نتوانسته برای او پیروزی ایجاد کند و سوم این که برخلاف همه تهدیدات و نگاههای سختگیرانهای که علیه جمهوری اسلامی ایران داشته، جمهوری اسلامی تلاش کرده است رفتار معقولی داشته باشد و همین مسئله باعث شده بسیاری از کشورها، گروههای سیاسی و چهرههای بینالمللی این رفتار را مورد توجه قرار دهند.
در نهایت باید گفت که مشخص نیست این مجموعه مخالفتها و ناکامیها ترامپ را از حمله منصرف کند یا نه. نگاه کارشناسان این است که احتمال آن پنجاه پنجاه است؛ یعنی هم امکان دارد که این عوامل او را منصرف کند و هم ممکن است منصرف نکند و به یک حمله مقطعی کوتاه، اما پردامنه دست بزند.
در مجموع، رفتار در حوزه بینالملل و سیاست خارجی به محاسبات تصمیمسازی در ایالات متحده و همچنین رفتار شخصی ترامپ بازمیگردد. آنچه مهم است این است که اگر رفتار معقولی از سوی آمریکا مشاهده شود، باید این تجربه برای آنها درس شده باشد. اما به نظر نمیرسد چنین درس بزرگی گرفته شده باشد. نسبت میان جنگ و مذاکره یا میان صلح و مذاکره در حال حاضر تقریباً مساوی است و هر لحظه ممکن است هر کدام از این دو مسیر جنبه عملیاتی پیدا کند.
گفتگو: زینب منوچهری



