حقایقی از بدر که در «محمدرسولاللهِ» مصطفی عقاد نیستند/چرا کار مشرکان در همانجنگ اول تمام نشد؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، در تاریخ نگاری رسمی، نبردهای پیامبر با یهود همیشه کم ارزش و دست دوم تلقی شده اند اما تمام نیروی مشرکان فقط در سه نبرد بدر، احد و خندق تمام شد و یهود بود که تا پایان عمر پیامبر (ص) با ایشان میجنگید. رسول خدا (ص) از زمان تولد و کودکی تا زمان شهادت و ترور به دست یهود که سپاه اسامه را برای نبرد موته آماده کرد، بارها با یهود رویارویی داشت اما تاریخ نگاران یا نخواسته اند یا دقت کافی برای بررسی این رویارویی نداشته اند.
یکی از کلیدهای یهود در عملیاتها این بود که ضربات خود را به دین خاتم میزد اما طوری وانمود میکرد که گویی آنها بودهاند که مظلومانه مورد هجوم قرار گرفتهاند. برای اثبات اینمطلب کافی است زمان حساس عملیاتهای بنیقینقاع، بنینضیر و بیقریظه و نوع عمل آنها را مورد بررسی قرار دهیم. اینمطلب به تنهایی نشان میدهد یهود در طراحی عملیات، بسیار زیرکانه عمل میکرد؛ در حالیکه نوعی عجله در عملکرد مشرکان قریش دیده میشود.
با دانستن اینمقدمه، مقصر دانستن صرف مشرکان در نبردهای فیزیکی و جنگ نرم پیچیده علیه پیامبر (ص)، مخاطب تاریخ را به بیراهه میبرد و تحلیلها را ناقص میگذارد. برای درک درست آنبرهه از تاریخ مبارزه حق و باطل، باید به اتحاد مشرکان، یهود و منافقان توجه داشته باشیم.
متاسفانه مرجع و منبع تاریخی بسیاری از مردم درباره تاریخ صدر اسلام و جنگهای پیامبر (ص) با طاغوت و جبهه باطل، فیلم «محمدرسولالله» مصطفی عقاد است که یکاثر هالیوودی است و رد پای یهود به دلیل سانسور و حذف حقایق مربوط به یهود در زمان پیامبر (ص) در اینفیلم، پاک شده است. در اینفیلم فقط ۲ جنگ پیامبر (ص) با مشرکان به تصویر کشیده شد و خبری از جنگهای مهم ایشان با یهود برای رسیدن به قدس شریف نیست. اما در جنگ بدر هم که یکی از دو جنگ فیلم مورد اشاره است، یهودیان نقش داشتند و اینمساله هم در روایت فیلم «محمدرسولالله» کتمان شده است.
نکته جالبتر شباهت جنگ بدر بهخاطر ماهیت دفاعی آن با جنگ تحمیلی سوم ایران با محور طاغوت یعنی آمریکا و رژیم صهیونیستی است.
رد پای یهود در جنگ بدر
پیامبر با هجرت به مدینه درصدد تشکیل حکومت اسلامی بود. اهل مکه تجربه تشکیل حکومت نداشتند و جنگهایشان همیشه داخلی بود. اینجا بود که تفکر یهود به کمک مشرکان آمد. ابوجهل پیشنهاد حمله به مدینه را داد و نامهای تهدیدآمیز برای پیامبر (ص) نوشت. ایننامه ۲۹ روز پیش از جنگ بدر به دست رسول خدا (ص) رسید. با دقت در فرازهای نامه که بسیار فراتر از سطح شعور عرب جاهلی است، میتوان به ایننتیجه رسید که اینسخنان از سوی جریانی به ابوجهل القا شده که آن را یهود مینامیم.
ماهیت دفاعی جنگ بدر
مستشرقان بر اسلام اشکال گرفتهاند که دین شمشیر بوده و محمد (ص) دین خود را با شمشیر پیش برده است. اینمستشرقان به همانروش یهودی، اذیت و آزار کفار نسبت به مسلمانان و بزرگواری و بخشش پیامبر در وقت فتح مکه را به عمد فراموش میکنند و جنگ بدر را نشانه میگیرند. آنها میگویند پیامبر (ص) راه کاروان تجاری قریش را بست تا آنها از نظر اقتصادی در تنگنا قرار بگیرند و مجبور به پذیرش اسلام شوند. مشرکان هم به دفاع از خود برخاسته و پیامبر (ص) با آنها جنگید. اما بررسی صحیح جنگ بدر نشان میدهد اینجنگ، تهاجم نبود بلکه دفاع بود.
جنگ بدر برای مشرکان دشوار بود چون باید نیروهای خود را صدها کیلومتر از شهر مکه خارج میکردند. آنها که عیاش و خوشگذران بودند، برای جنگیدن به آذوقه، مرکب و ساز و برگ فراوان نیاز داشتند. به همیندلیل سران مشرکان گرد هم آمده و کاروانی تجاری راه انداختند تا سود آن صرف مخارج جنگ با مدینه اسلامی شود.
از آنجا که بسیاری از مسلمانان مهاجر به مدینه نتوانسته بودند تمام اموال خود را از مکه به مدینه ببرند، بخش اعظم سرمایه و اموال آنها به دست کفار قریش افتاد و مصادره شد. به این ترتیب مسلمانان خواستار جبران اموال مصادرهشده خود بودند. به همیندلیل وقتی رسول خدا (ص) متوجه شد بخش اعظم سرمایه کاروان قریش از فروش اموال مهاجرین فراهم شده و اکنون اینکاروان در حال بازگشت به مکه است، مسلمانان را آماده کرد تا به اینکاروان حمله کرده و بخشی از اموال مصادرهشده خود را پس بگیرند. به اینترتیب حمله مسلمانان و قرار گرفتنشان سر راه اینکاروان، برای دفاع از مال و اموال خود محسوب میشود.
دو نکته تاریخی اینموضوع را تایید میکنند؛ ۱- سایر کاروانهای قریش آزادانه رفت و آمد میکردند و مسلمانان فقط با اینکاروان برخورد کردند. ۲- پیامبر (ص) تلاش کرد اینکاروان به راه نیفتد. ابتدا حمزه در سه راهی جده با ۶۰ نفر راهشان را بست و سپس در حدود ۲۰۰ کیلومتری مکه مسلمانان جلوی آنها را گرفتند اما کاروان فرار کرد. چند نفر هم کشته شدند و مقداری از اجناس کاروان ضبط شد. مشروکان به وقوع اینرویداد در ماه حرام اعتراض کردند که خداوند در قرآن در جواب آنها گفت: «فتنه از قتل بدتر است.»
پس از اینکه ایناقدامات به نتیجه نرسید و مشرکان بر تصمیم خود برای حمله به مسلمانان اصرار کردند، خدا به مسلمانان فرمان جهاد داد: «به کسانی که به جنگ بر سرشان تاختند و به آنها ستم شد رخصت داده شد و خدا بر پیروز کردنشان تواناست.»
زمانی که ابوسفیان میخواست کاروان را در بدر نگه دارد، دریافت پیامبر (ص) و سپاهیانش کاروان را رهگیری کردهاند و از مسیر و زمان عبور آگاهند. به همیندلیل به ناچار کاروان را از کنار دریا عبور داد و پس از عبور از کنار مدینه فرار کرد. کاروان مشرکان از منطقهای بهنام بدر به جاده اصلی برگشتند ولی وقتی ابوسفیان متوجه جاسوسان پیامبر (ص) شد به جاده کنار دریا برگشت و پیکی به مکه فرستاد تا مشرکان محافظانی برای کاروان بفرستند. لشکر محافظتی مکه از جاده اصلی حرکت میکرد و به همیندلیل بود که بهجای کاروان ابوسفیان، با سپاه اسلام مواجه شد.
سازماندهی سپاه اسلام
پیامبر (ص) توانسته بود برای عملیات بدر، ۳۱۳ تن را از مدینه با خود همراه کند. تعداد زیادی هم بهانه گرفتند که «اگر اینجنگ به نیت مواجهه با کاروان تجاری و غنیمتگرفتن است، ما نیستیم!» در همینزمینه آیهای در قرآن هست که اشاره به اینجماعت و ترس واقعیشان از جنگ دارد: «جنگ بر شما مقرر شد، در حالیکه آن را ناخوش دارید. شاید چیزی را ناخوش بدارید و در آن خیر شما باشد و شماید چیزی را دوست داشته باشید و برایتان ناپسند افتد. خدا میداند و شما نمیدانید.»
نیمی از تعداد رزمندگان اسلام، مهاجرین بودند؛ یعنی مدینه تقریبا ۱۵۰ نفر در اختیار پیامبر (ص) قرار داد. برخی میگویند جمعیت مدینه در آنزمان (سال دوم هجرت) کم بود اما چنینگزارهای درست نیست چون در سال بعد از همینشهر ۱۰۰۰ نیرو برای جنگ احد راهی شد و سپس در عملیات خندق هم ۳ هزار نفر و در عملیات خیبر ۶ هزار نفر شرکت کردند. بنابراین باید گفت مدینه جمعیت لازم را داشت اما میزان مقبولیت پیامبر (ص) هنوز بالا نبود و به مرور افزایش پیدا کرد. اینماجرا مربوط به زمانی است که در آغاز هجرت، مسلمانان در مدینه، هنوز در اقلیت بودند. هنوز گروههایی از مشرکان و یهود در مدینه بودند که پیامبر (ص) را آزار میدادند و ایشان مامور به صبر و مدارا بود.
ترس اولیه مسلمانان از جنگ
سپاه پیامبر (ص) در جنگ بدر، یک یا دو اسب با خود داشت. هرچندنفر هم یکشتر داشتند و چون صد کیلومتر راه برای رسیدن به منطقه نبرد در پیش بود، به نوبت سوار شترها میشدند. بیش از سه چهارم سپاه هم شمشیر نداشتند و به دلیل مشکلات مالی و فقر خود، چوب دستی همراه خود آورده بودند.
پیش از رسیدن سپاه اسلام به بدر، در حالی که همه در انتظار رسیدن کاروان تجاری مکه بودند، پیامبر (ص) از طریق وحی باخبر شد کاروان تجاری گریخته و در عوض مشرکان سرتاپا مسلح روبرویشان قرار دارند. پیامبر (ص) با اعلام اینخبر و وضعیت جدید، سپاه خود را احضار کرد و از جهت مشورت پرسید: «با این سپاه چه کنیم؟ بجنگیم یا نه؟»
با چیرهشدن ترس و هراس به سپاه کمتعداد و کمامکانات اسلام، ابوبکر برخاست و گفت: «اینان قریش و متکبران آنها هستند و ما هم به هیات جنگ نیستیم.» پیامبر به او فرمود: «بنشین!» سپس عمر برخاست و سخنانی مشابه سخنان ابوبکر تکرار کرد که پیامبر (ص) او را هم امر به نشستن کرد. سپس مقداد برخاست و گفت: «یا رسولالله (ص) اینان قریش و متکبرانشان هستند و ما به تو ایمان آورده و تصدیقت کردهایم و شهادت میدهیم آنچه از جانب خدا آوردهای حق است. اگر امر کنی که اینصخره سخت را بشکافیم، میشکافیم و آنسخن بنیاسراییل را به تو نخواهیم گفت که گفتند: «ای موسی، تا وقتی که جباران در آنجا هستند هرگز بدان شهر داخل نخواهیم شد. ما اینجا مینشینیم، تو و پروردگارت بروید و با آنها نبرد کنید!» بلکه ما میگوییم «تو و پروردگارت بجنگید و ما نیز همراه شما خواهیم جنگید!»
صورت پیامبر (ص) از اینسخنان روشن شد و او را دعا کرد. سپس رو به انصار کرد و از آنان مشورت خواست. سعد بن معاذ برخاست و سخنانی حماسی در خصوص جنگ با مشرکان و تایید سخنان مقداد گفت.
مشرکان تصور هم نمیکردند آنگونه با پیامبر (ص) روبرو شوند. بلکه گمان داشتند میتوانند نیروهای محدود اسلام را بهآسانی قلع و قمع کنند. رسم دیرینه عرب نبردهای تن به تن در آغاز جنگ بود و پس از آن حمله عمومی آغاز میشد. به همیندلیل سه تن از پهلوانان قریش در حالی که غرق در سلاح و زره بودند از صف سپاه خود بیرون آمده و هماورد طلبیدند. این سه تن عبارت بودند از عتبه، شیبه و ولید.
پیامبر (ص) هم علی و حمزه و عبیده را به میدان این سه تن فرستاد که هرسه از بستگانش بودند. امیرالمومنین علی (ع)، ولید را به هلاکت رساند و به یاری حمزه رفت و در کشتن عتبه کمک کرد. آنگاه با حمزه سراغ هماورد عبیده رفته و شبیه را هم به هلاکت رساندند. در اینکه هماورد حمزه در اینجنگ عتبه بوده یا شبیه، اختلاف نظر است اما قول قطعی این است که امام علی (ع) در قتل هر سه نفر که از بستگان نزدیک معاویه بودند، مشارکت داشته و بعدها در زمان خلافتش در نامهای به معاویه به اینعمل خود افتخار کرد.
بین این سه مجاهد مسلمان، عبیده زخم عمیقی برداشت که پس از بازگشت از بدر شهید شد.
به خاک افتادن سران قریش باعث شد سپاه اسلام نیرو و انگیزه بگیرد و با دستور پیامبر (ص) به سپاه کفر که روحیهاش بهشدت تضعیف شده بود، حملهور شود. سپاه شرک به هم ریخت و مشرکان یک به یک کشته شدند. حقیقت تاریخ این است که منهدمکننده سپاه دشمن در اینحمله، علی بن ابیطالب (ع) است که بهتنهای نیمی از ۷۰ کشته دشمن را به خاک انداخت و در کشتن نیمه دیگر نیز مشارکت داشت.
تعطیلی ناگهانی جنگ بدون دستور پیامبر
اگر سد مشرکان و سرانشان در مقابل اسلام بهطور کامل در بدر میشکست، جنگهای بعدی اسلام با مشرکان رخ نمیدادند اما مسلمانان از بصیرت کافی برخوردار نبوده و دستورات پیامبر (ص) را بهطور کامل اجرا نکردند. به همیندلیل کار مشرکان در همینجنگ اول با اسلام تمام نشد.
ساعتی پس از پراکندهشدن سپاه دشمن، بدون اینکه پیامبر (ص) دستوری درباره توقف حمله داده باشد، به ناگاه جنگ تعطیل شد. علت ایناتفاق هم به اسارت گرفتن تعدادی از سران مشرکان بود. اینمساله یکی از نکات کمترگفته شده از جنگ بدر و واقعی تلخ در تاریخ اسلام است. وقتی ۷۰ تن از مشرکان به اسارت گرفته شدند، طبیعی بود بیشتر نیروی ۳۱۳ نفری مسلمانان باید توجه خود را به حفاظت از آنها متمرکز میکرد و بهطور طبیعی باقی مشرکان فرصت فرار داشتند. در همینزمینه بود که آیهای نازل شد که میگوید: «برای هیچ پیامبری نسزد که اسیرانی داشته باشد تا روی زمین کشتار بسیار کند. شما متاع اینجهانی را میخواهید و خدا آخرت را میخواهد و او پیروزمند و حکیم است. اگر پیش از این از جانب خدا حکمی نشده بود، به سبب آنچه گرفته بودید عذابی بزرگ به شما میرسید.»
تمامنشدن کار مشرکان در بدر
بعضی از نویسندگان، طمع برخی مسلمانان را مسبب و مشوق گرفتن اسیر دانستهاند. در اینباره نقل شده بعضی از انصار نزد پیامبر (ص) آمدند و خواستند از کشتن اسیران صرف نظر کند و در عوض گرفتن فدیه آنها را آزاد کند. بر اینخواسته هم پافشاری کردند. پیامبر (ص) در پاسخ آنها گفت: «اگر چنین کنیم، سال دیگر به تعدادشان کشته خواهیم داد.» آنها هم گفتند «باکی نیست! امسال از آنها فدیه میگیریم و سود دنیا را میبریم و سال آینده شهید میشویم و به بهشت میرویم!»
اما نگاه تحلیلی و واقعی به تاریخ میگوید پذیرفتن اینمطلب که مردم عادی گوشه چشمی به دنیا داشته باشند سخت نیست اما تمرد سلحشوران بدری از امر پیامبر (ص) بسیار بعید است. پس دلیلی ظریفتر پشت اینماجرا نشسته است.
یهود در مدینه پیوسته در صدد بود که پیامبر (ص) پیروزیهای زودرس نداشته باشد. اگر مشرکان در بدر نابود میشدند، یهود هم بهسرعت سقوط میکرد و منافقان هم نمیتوانستند یاریشان کنند. پس نفاق داخل مدینه به زمان نیاز داشت. بنابراین، باید در میان یهود و نفاق داخل مدینه دنبال اینعوامل نافرمانی میگشت چون فقط آنها از اینامر سود میبردند.
مسلم است که یهود نمیتوانست در اینخصوص فعالیت مستقیم داشته باشد. پس کسانی عامل مستقیم اسیرگیری در بین مسلمانان بودهاند.
روایت مربوط به اینماجرا را میتوان در نقل قول ابن ابیالحدید عالم بزرگ اهل سنت از طبری مشاهده کرد. او میگوید:
«پس از جنگ، بین عمر و ابابکر درباره کشتن یا زندهنگهداشتن اسرا اختلاف شد. گروهی طرفدار ابابکر و گروهی طرفدار عمر بودند. پیامبر (ص) از خیمه بیرون آمد و فرمود: درباره این دو دوست خود (عمر و ابابکر)چه میگویید؟ آنان را آزاد بگذارید که برای هرکدام مَثَلی است. ابوبکر مانند میکائیل در میان فرشتگان است که خشنودی و عفو خداوند را برای بندگان فرود میآورد و مثل او میان پیامبران همچون ابراهیم است که میان قوم خود از عسل نرمتر و شیرینتر بود. قومش برای او آتش افروخت و وی را در آن افکند؛ با وجود اینفقط میگفت: اف بر شما و آنچه جز ذات مقدس پروردگار یکتا میپرستید آیا جا ندارد تعقل و تفکر کنید؟ و به پیشگاه خداوند عرضه میداشت پس کسی که پیرو من شود از من است. شخصی که از من نافرمانی کند تو بخشنده و مهربانی. و همچون حضرت عیسی است که عرضه میداشت اگر آنان را عذاب کنی به یقین ایشان بندگان تو هستند و اگر آنان را بیامرزی به حتم تو عزتمند و حکمرانی. مثل عمر هم میان فرشتگان مانند جبرئیل است که به خشم و غضب خداوند بر دشمنان خدا نازل میشود و مثل او میان پیامبران مانند نوح است که بر قوم خود از سنگ هم سختتر بود که عرضه میداشت: ای پروردگار من بر روی زمین هیچیک از کافران را مگذار. و با ایننفرین خداوند همه اهل زمین را غرق کرد. آنگاه پیامبر فدیه پرداختن اسرا را پذیرفت و فرمود اگر روز بدر عذاب نازل میشد هیچکس جز عمر از آن رهایی نمییافت.
ابن ابیالحدید بعد از نقل اینداستان میگوید اینآیه که پیامبر اکرم (ص) خواند در سوره مائده است و اینسوره در آخر عمر پیامبر نازل شده؛ در حالیکه جنگ بدر در سال دوم هجرت بوده است. به اینترتیب نمیتوان پذیرفت پیامبر به اینآیه استدلال کرده باشد. جالب است که ابیالحدید کمی بعدتر در نوشتههای خود در متن و درستی اینحدیث تردید کرده است.
نکته مهم تاریخی این است که در هیچ منبعی نیامده رسول خدا (ص) درباره فرجام اسرا، اصحاب را به مشورت دعوت کرده و نظر آنها را خواسته باشد. سوالی که نکتهبینهای تاریخ مطرح کردهاند این است که چرا فقط اشخاص مشخصی در اینباره سخن گفتهاند و چرا در اینروایت نامی از افرادی چون علی (ع) یا مقداد و دیگر اصحاب پیامبر (ص) برده نشده است؟
به هرحال، در نتیجه اینواقعه، دشمنان خونی اسلام نجات و مجال پیدا کردند سال بعد جنگ خونین بعدی را به راه بیاندازند. افرادی چون خالد بن ولید، عکرمه بن ابیجهل، طلحه بن ابیطلحه و سهیل بن عمرو که فرماندهان دو جناح و پرچمداران مشرکان در نبرد احد بودند، ازجمله اسرای بدر بودند که ابتدا به اسارت گرفته و سپس آزاد شدند.
پس از جنگ بدر، مسلمانان در مدینه به قدرت و کارایی اسلام ایمان آوردند و باور کردند پیامبری که توانست چنینجنگی را پشت سر بگذارد و ۷۰ تن از دشمن را بکشد و ۷۰ تن را هم اسیر کند، میتواند مدینه و حکومت اسلامی را اداره کند. قوم یهود هم که متوجه بهبود وضعیت پیامبر (ص) در مدینه شد، برای ایجاد اختلال در اینوضعیت، بیدرنگ نخستین نیروی خود را عملیاتی کرد. به اینترتیب یهود بنیقینقاع به شرارت و فتنهافکنی علیه پیامبر (ص) و اسلام پرداخت و پیامبر (ص) را ناچار به واکنش و جنگ کرد.



