روایت سوخو ۲۴های بی بازگشت
از کویت تا آسمان قطر؛ پروازی که شروعش ضربه بود و پایانش آتش
اولش همه فکر کردند کار پهپادهاست؛ چند انفجار در کویت، کشته شدن نیروهای آمریکایی و یک حمله دقیق که رد مشخصی از خودش باقی نگذاشت. اما چند روز بعد، وقتی روایتها تغییر کرد و نام سوخو-۲۴ وسط آمد، داستان شکل دیگری گرفت؛ داستان بمبافکنهایی که یکبار از دل پدافند عبور کردند، مأموریت زدند و برگشتند، اما در پرواز بعدی، در آسمان جاودانه شدند.
کد خبر: ۱۳۶۷۲۶۴
| | 4493 بازدید
به گزارش تابناک؛ ماجرا از جایی شروع میشود که معمولاً هیچکس جدیاش نمیگیرد؛ یک خبر کوتاه، چند خط مبهم و چند تصویر که معلوم نیست دقیقاً کجا ضبط شده. حملهای در کویت، چند کشته، و تحلیل اولیه که میگفت کار پهپادهاست. منطقی هم بود؛ در این سالها هرجا ضربهای سریع و دقیق زده شده، اولین متهم همین پرندههای کوچک بودهاند.
اما بعد، روایت عوض شد.
رسانهای مثل Al Jazeera آمد و در همان پوششهای بعدی، یک نکته را پررنگ کرد؛ اینکه این حمله ممکن است اصلاً کار پهپاد نبوده باشد. صحبت از یک پلتفرم دیگر شد، چیزی بزرگتر، سنگینتر و قدیمیتر. اسمش که آمد، همه فهمیدند داریم از چه حرف میزنیم: سوخو-۲۴.

اگر این روایت را جدی بگیریم چون هنوز هم ارتش و نیروی های مسلح ایران این موضوع را اعلام نکرده اند، آنچه در کویت اتفاق افتاده دیگر یک حمله ساده نیست. تبدیل میشود به یک عملیات کلاسیک بمباران تاکتیکی؛ با هواپیمایی که وارد منطقه شده، در ارتفاع پایین حرکت کرده، در فاصلهای که دیده نشود مهماتش را رها کرده و قبل از اینکه کسی دقیق بفهمد چه شده، از منطقه خارج شده.
سوخو-۲۴ برای همین ساخته شده. محصول Sukhoi در اوج جنگ سرد، برای یک مأموریت مشخص: نفوذ. نه در ارتفاع بالا، نه با نمایش قدرت، بلکه چسبیده به زمین. بالهای متغیرش کمک میکند در سرعت بالا پایدار بماند، موتورهایش اجازه میدهند بار سنگین حمل کند، و مهمتر از همه، ساختارش طوری است که بتواند در بدترین شرایط پروازی هم خودش را نگه دارد.
در گزارش مربوط به حمله کویت، اگر حرف الجزیره را مبنا بگذاریم، داستان اینطور شکل میگیرد؛ هواپیماها وارد میشوند، نه مستقیم روی هدف، بلکه در یک مسیر پیچیده، با استفاده از زمین برای پنهان ماندن. در فاصلهای مشخص، مهمات دورایستا را رها میکنند. این بمبها یا موشکها، ادامه مسیر را خودشان میروند. یعنی لحظه انفجار، هواپیما دیگر آنجا نیست.
همین باعث میشود اولین تحلیلها اشتباه باشد. انفجار هست، هدف خورده، اما چیزی دیده نشده. طبیعی است که همه بگویند پهپاد.
اما اگر این یک بار جواب داده باشد، وسوسه تکرارش خیلی زیاد است.

همینجا مأموریت دوم شکل میگیرد.
اینبار مقصد، قطر. جایی که پایگاههایی مثل العدید قرار دارند؛ یکی از مهمترین مراکز حضور آمریکا در منطقه. فرقش با کویت این است که اینجا دیگر غافلگیری ساده جواب نمیدهد. پدافند در بالاترین سطح آمادهباش است، رادارها فعالترند و هر چیزی که به آسمان نزدیک شود، زیر ذرهبین است.
در این فضا، سوخو-۲۴ باید همان کاری را بکند که برایش ساخته شده؛ پرواز در ارتفاع پایین، آنقدر پایین که رادار دیر ببیند، آنقدر سریع که زمان واکنش کم شود.
اما اینبار، شرایط فرق کرده.

طبق همان گزارشی که Al Jazeera منتشر کرد، دو فروند از این جنگندهها در مسیر خود شناسایی شدند. گفته شد که سامانههای پدافندی و جنگندههای رهگیر وارد عمل شدند. اگر بخواهی این را فنی ببینی، چند احتمال جدی وجود دارد.
اول، اینکه پرواز در ارتفاع پایین همیشه هم مصونیت نمیدهد. مخصوصاً وقتی منطقه کوچک باشد و پوشش راداری متراکم. رادارهای مدرن میتوانند در زوایای پایین هم هدف را بگیرند، مخصوصاً اگر از چند جهت پوشش داده شوند.
دوم، بحث زمان است. اگر پدافند از قبل آماده باشد، همان چند ثانیهای که در حالت عادی از دست میرود، اینجا ذخیره شده. یعنی هدف زودتر دیده میشود، زودتر قفل میشود.
سوم، حضور جنگندههای رهگیر. مثلاً F-۱۵هایی که قطر در اختیار دارد، با رادارهای قدرتمند و موشکهای هوا به هوا، میتوانند اهداف پایینپرواز را هم شکار کنند، بهخصوص اگر از بالا نزدیک شوند.
در چنین شرایطی، سوخو-۲۴ وارد یک منطقه مرگ میشود. جایی که هم از زمین تهدید میشود، هم از هوا.
گفته شد که این دو جنگنده در نهایت ساقط شدند. اگر این روایت درست باشد، یعنی یا توسط سامانهای مثل MIM-۱۰۴ Patriot درگیر شدند، یا توسط جنگندهها هدف قرار گرفتند. در هر دو حالت، لحظه درگیری، همان جایی است که همهچیز به ثانیهها بستگی دارد.
خلبان در آن لحظه چه میبیند؟ هشدار راداری، قفل موشک، شاید نور شلیک در دوردست. زمان برای تصمیمگیری تقریباً صفر است. یا ارتفاع را عوض کند، یا مسیر را، یا اقدام متقابل انجام دهد. اما وقتی همزمان چند تهدید وجود دارد، انتخابها محدود میشود.
اینجاست که فاصله بین مأموریت اول و دوم خودش را نشان میدهد. یکبار عبور موفق، به این معنا نیست که مسیر امن است. در جنگ، مسیرها خیلی سریع میسوزند. همان جایی که دیروز خلأ بوده، امروز تبدیل به تله میشود.

اما وسط این تحلیلها، یک چیز هست که نمیشود نادیده گرفت.
این پروازها، اگر حتی بخشی از این روایت درست باشد، پروازهای معمولی نبودند. اینها مأموریتهایی بودند که خلبان از لحظه استارت موتور میداند وارد چه چیزی شده. میداند که با پدافندی روبهروست که برای همین لحظه طراحی شده. میداند که برگشتن، تضمینشده نیست.
با این حال، مینشیند پشت آن کابین قدیمی، با ابزارهایی که شاید از نسلهای قبلتر باشند، و وارد آسمانی میشود که هر مترش حساب شده.
این دیگر فقط مهارت نیست. یک جور انتخاب است.
انتخاب اینکه مأموریت را انجام بدهی، حتی اگر احتمال این باشد که اسم پروازت، بهجای گزارش عملیات، در گزارش تلفات بیاید.
سوخو-۲۴ شاید از نظر تکنولوژی قدیمی باشد، اما در چنین لحظاتی، چیزی که تعیینکننده است، نه سن هواپیما، بلکه کسی است که آن را هدایت میکند. کسی که باید در ارتفاع پایین، در تاریکی، با سرعت بالا، تصمیم بگیرد و اجرا کند؛ و شاید کل این داستان را بتوان در همین تصویر خلاصه کرد؛ دو پرواز، دو نتیجه متفاوت. یکی ضربه زد و برگشت، دیگری به همان آسمان برگشت و دیگر به خانه برنگشت. اما هر دو، روی یک خط حرکت کردند؛ خطی که از روی نقشه ساده به نظر میرسد، اما در واقعیت، باریکتر از آن است که اشتباه را تحمل کند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




