اِنشراح؛ چرا ایران یکقدرت بینالمللی است؟

به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، مفتاحِ انشراح در رهایی است. برای آدمِ اسیر، نه گُسستن از پیمانش مُباح است، نه اِنتِما به میثاقاش.
در کشاکشِ جنگ، آتشبس و نقضِ آتشبس، چشم دوختهایم به وطندارهای با ریشه. چنانکه میدانیم؛ وطندار با هموطن بودن متفاوت است.
در روزهایی که خاورمیانه در آستانهی رویارویی با واکنشِ قاطع ایران به بلوفهای سیاسیِ آمریکا و اسرائیل بود، ناگهان موضعِ ترامپ از تهدیدهای خشن به آتشبس موقت تغییر یافت.
در دنیای سیاست و معاملات بینالمللی، تَصلُفگرایی گاهی آخرین حربه برای بقا در موقعیتهای دشوار است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور فعلیِ آمریکا، که سابقهی درخشانی در این نوع قمارها دارد، اکنون در مواجهه با فشار فزاینده و نشانههای شکست در سیاستهای منطقهای خود علیه ایران، به دنبال تغییر تاکتیک است. او که به خوبی از تبعات شکست در رویارویی با ایران آگاه است، اکنون تلاش میکند با برهم زدن معادلات، بازی را به نفع خود تغییر دهد.
تَصلُف به مفهومِ گُنده حرف زدن است. تعبیری از شخصی که لاف میزند و بزرگنمایی میکند. به کسی میگویند که دربارهی همهچیز اظهار نظر میکند و با اغراق و خودستاییاش سخنانی میپراکند که وقتِ گفتنشان نیست. گاهی اینکلمه را برای کودکان بهکار میبرند. برای بچّههایی که مانعِ سخن گفتنِ بزرگترها میشوند یا چیزی میپرسند که مناسبِ سنشان نیست.
حرفِ گُنده زدن مختصِ کودکان و دخالتهای بیجا نیست. این روزها تَصلُفگراها در هر تاریخ و جغرافیایی زیاد شدهاند. انگار همهجا هستند. در مدرسه. در خیابان. در باشگاه ورزشی. در فضای مجازی. در بینِ سیاستمدارن و میانِ افرادی که برای خودنمایی هر روز سخیف و ناپخته سخنی بر زبان میرانند که شخصیتِ کذاییشان را بزرگتر از واقعیت نشان بدهند.
تحملِ هیچ عارضهای دشوارتر از این نیست که شخصی در برابرِ تَصلُفگراها با واقعیتِ روشن روبهرو گردد و با خروش و خاموشی به حقیقت خیره شود.
ترامپ ادعا میکرد که بستن تنگه هرمز برای ایالات متحده مسئلهای حیاتی نیست و کشورهای وابسته به این آبراه باید نگران باشند، و حتی از اسرائیل خواسته بود از حمله به تأسیسات کلیدی ایران مانند پارس جنوبی، پتروشیمی و عسلویه خودداری کند. اما اکنون، او با طرح تهدیدی علیه نیروگاههای برق ایران، بمباران پلها و دانشگاهها، تحت عنوان «بازگشایی تنگه هرمز» هربار زمان خاصی را تعیین میکند.
اِنشراح به چه قیمتی؟ با بمباران کردنِ دانشگاههای علمی کشور؟ با ویران کردنِ مدارسِ ابتدایی و ریختنِ خونِ دانشآموزانِ بیگناه؟ دانشآموزانی که میتوانستند تحصیل کنند و در آینده به جایگاهی والا برسند.
چنانکه استاد دانشگاه آمریکایی نوشته است: مریم میرزاخانی، اولین زنی که مدال فیلدز در ریاضیات را برنده شد، در دانشگاه صنعتی شریف تحصیل کرد که این دانشگاه به تازگی توسط ایالات متحده و اسرائیل بمباران شد. هیچ زن آمریکایی تاکنون مدال فیلدز را برنده نشده است.
آیا تهدید به باز کردنِ تنگه هرمز به زورِ رئیسجمهورِ کشوری از قارهی دیگر، کاری قانونی است؟
تنگه هرمز، شاهرگ حیاتی اقتصاد جهانی و نقطهای استراتژیک در خاورمیانه است که اهمیتی ژئوپلیتیکی دارد که فراتر از مرزهای منطقه است. یک ناظر خارجی، حتی اگر هیچ آشناییِ قبلی با منطقه نداشته باشد، با اندکی تحلیل موقعیت جغرافیایی و جریانهای اقتصادی جهانی، به سرعت دلیلِ این اهمیت را درک خواهد کرد.
این تنگه تنها یک گذرگاه آبی نیست؛ بلکه شاهراه اصلی انتقال نفت خام از کشورهای تولیدکنندهی نفت در خلیج فارس به بازارهای جهانی، به ویژه آسیا و اروپا است.
بخش قابل توجهی از نفت مصرفی جهان از این مسیر باریک عبور میکند. هرگونه اختلال در این مسیر میتواند به سرعت باعث افزایش قیمت نفت در سطح جهانی شده و اقتصاد کشورهای مصرفکننده را تحت تاثیر قرار دهد.
موقعیت تنگه هرمز، آن را به کانون منافع قدرتهای بزرگ و بازیگران منطقهای تبدیل کرده است. کشورهای صادرکنندهی نفت، کشورهای مصرفکنندهی انرژی، و قدرتهای نظامی که به دنبال ثبات یا نفوذ در منطقه هستند، همگی نگاه ویژهای به این تنگه دارند. اهمیتِ آن باعث شده تا در طول تاریخ، این منطقه شاهدِ تنشها و درگیریهای متعددی باشد.
ناامنی یا بسته شدنِ تنگه هرمز تنها به افزایش قیمت نفت محدود نمیشود. این اتفاق میتواند زنجیره تامین جهانی را مختل کند، هزینههای حمل و نقل را به شدّت افزایش دهد، و حتی بر بازارهای مالی جهانی تاثیر منفی بگذارد. برای کشورهایی که وابستگی زیادی به واردات انرژی دارند، این وضعیت میتواند بحران اقتصادی ایجاد کند.
کنترل بر تنگه هرمز یا توانایی تاثیرگذاری بر آن، به ایران اهرم فشاری قابل توجهی در روابط بینالملل میدهد. این موقعیت به ایران اجازه میدهد تا در مذاکرات هستهای، تحریمها، و سایر مسائل منطقهای، وزن بیشتری داشته باشد. از سوی دیگر، برای کشورهای رقیبِ ایران و متحدانش، تضمین جریان آزاد نفت از این تنگه یک اولویت امنیتی و اقتصادی محسوب میشود.
بنابراین، یکناظر خارجی هوشمند، با درک اهمیت حیاتی انرژی برای اقتصاد مدرن و موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد تنگه هرمز به عنوان تنها مسیر دریایی قابل دسترس برای بسیاری از منابع عظیم نفت و گاز، به سرعت متوجه خواهد شد که چرا این نقطه، یکی از مهمترین مناطق استراتژیک در جهان به شمار میرود و هرگونه تهدید علیه آن، پیامدهای جهانی به همراه خواهد داشت.
تحولات اخیر باعث شده نقش ایران در معادلات ژئوپلیتیکی با سرعت بیشتری دچار بازتعریف شود و تنگهی هرمز؛ برای ملت ایران همان دریچهی اِنشراح تعریف شده است.
در نتیجه نفت ایران از شاخص جهانی نفت هم گرانتر میشود و دادههای آرگوسمدیا در جهان این موضوع را آشکارا نشان میدهد.
تهدیدهای زورگویانه ترامپ، در حالی صورت میگیرد که جمهوری اسلامی ایران، این تهدید را نه یک بازی سیاسی، بلکه پاسخی ضروری در چارچوب دفاع مشروع ملی خود قلمداد میکند.
در پی ایندرگیری، جایگاه ایران در سطح بینالمللی با تغییرات قابل توجهی همراه شده است.
اکنون سوال مهم این است:
تهدیدات زیرساختی ترامپ؛ نمایش درماندگی اوست یا نقشهای برای جنگی جدید؟
در عرصه پرآشگوبِ دیپلماسی و تقابلهای ژئوپلیتیکی، ادعاهای دونالد ترامپ، مبنی بر بازگرداندن جامعهی ایران به «عصر حجر»، بیش از آنکه به مثابه یک راهبردِ مکتوب و مدون در جنگ قلمداد شود، نمودی عریان از استیصال و درماندگیِ روانیِ دشمنانِ قسمخوردهی ملت ایران، یعنی آمریکا و رژیم صهیونیستی، در قبال ناکامیهای پیدرپی در تحقق اهدافِ ناشایست و پنهانشان تلقی میگردد. فهمیدنِ نیتِ آدمها کار دشواری است. گاهی برخی سخنان، ظاهرش با نیت اصلی گوینده متفاوت است. خیلی از کلمات بهسادگی؛ مسببِ جنایت میشوند. نمونهی بارز این آدمها، نیت اسرائیل و آمریکاست که البته فهم گفتارشان نیازی به تحلیل ندارد.
این ادعاهایِ مضحک و سخیف، که از ژستِ عوامفریبانه و فریبنده «کمک به مردم ایران» آغاز شده بود، اکنون به ورطهی تهدیدهایِ مستقیم و آشکار علیه بنیانهایِ حیاتیِ ملت ایران سقوط کرده است؛ تهدیدهایی که صراحتاً «تأسیساتِ حیاتی» چون شبکههایِ گستردهی برق، شریانهایِ حیاتیِ آب و خطوطِ انتقالِ گاز را هدف قرار میدهد.
این رویکردِ ویرانگر، که ذیلِ تاکتیکهایِ «جنگ ترکیبی» و «جنگ روانی» قابل تحلیل است، از سویِ اتاقهایِ فکرِ غربی و اسرائیلی، به منظورِ ایجادِ وحشتِ جمعی، تضعیفِ روحیهی مقاومت و در نهایت، تحمیلِ ارادهیِ یکجانبه و ناعادلانهیِ «مذاکرات تحمیلی» بر دولت و ملتِ ایران طراحی شده است. این تهدید ترامپ، نه یک «تاکتیک نظامی» صرف، بلکه بخشی از یک «فریب نظامی» گستردهتر است که هدفش ایجادِ شکاف و تفرقه در داخلِ کشور و ایجادِ تصورِ ضعف و انفعال در برابرِ قدرتهایِ سلطهگر است. این ادعایِ «عصر حجری» تنها تلاشی مذبوحانه برای پوشاندنِ شکافِ عمیقِ راهبردی و ایدئولوژیکِ غرب در برابرِ تمدنِ غنیِ ایران است.
این ادعاها به عنوان تلاشی برای پوشاندن (شکاف راهبردی و ایدئولوژیک غرب) در برابر ایران است. اما ایران ایستادگی میکند و ضربهاش را متقابل میزند؛ همانندِ دستی سنگین چالکوار میکوبد به جمجمهشان، و گیجشان میکند.
پرسش بعدی این است:
آیا در جنگِ پیشرو، سکوت خیانت است؟ آیا هموطن میتواند به انتخابِ خود؛ وطندار نباشد؟
در روزهایی که میهنِ ما در تب و تاب نبردی تحمیلی میسوزد، در میان هیاهوی رسانهها و نمایشهای تبلیغاتی، عدهای با نقابی از دلسوزی، با شعارِ اِنشراح و بازگشایی؛ بر طبل جنگی خانمانسوز میکوبند. اینان، نه از سرِ غیرتِ میهن، که از بطنِ سازشکاری و وطنفروشی برآمدهاند؛ کسانی که گویی از خونِ برادرانِ خویش، تشنگیِ قدرت را سیراب میکنند و از خاکسترِ خانههای ویرانشده، قصری برای خویش بنا مینهند.
اینجماعتِ مدعیِ روشنفکری و دلسوزی، در کسوتِ تحلیلگرانِ خبره و کارشناسانِ استراتژیک، بر صفحهی تلویزیونها ظاهر میشوند و با لحنی دلسوزانه و کلماتی فریبنده، مردم را به مطالبهی بمباران و ویرانیِ بیشتر ترغیب میکنند. گویا از دوردستها، با چشمانی بیتفاوت، ناظرِ جنایتهایی هستند که خود بذرِ آن را کاشتهاند. آنان که نانِ شبِ خویش را در گروِ سکوتِ ملت و اشغالِ وطن میبینند، امروز دم از مطالبه بمباران میزنند؛ مطالبهای که جز به نابودیِ کاملِ آنچه (وطن) نامیده میشود، ختم نخواهد شد.
در واقع دشمنانِ کشور، به فریبِ عدهای هموطن، در ماههای گذشته اتاق فکر تشکیل دادهاند و حالا نقش ناجی را بازی میکنند. نقشِ بازیگری منجی؛ البته نه چنان خلفای بنی امیه آشکارا، که چون خاندانِ بنی عباس با تبلیغاتِ زیاد، طرفدرانی میان ایرانیان جذب کنند؛ با این شعار که میخواهیم شما را نجات بدهیم. مثل خاندان بنی عباس که میگفتند ما آمدهایم تا با ظلم و ستم مبارزه کنیم و انتقام خون حسین (ع) را بگیریم. اما ستمگری را بر همین قوم آغاز کنند و مسلمانان را آزار و اذیت رسانند.
اینان، وارثانِ همان سنتِ شومِ خیانتی هستند که همواره در تاریخِ ملتها، چون خنجری زهرآگین بر پیکرِ استقلال و عزت فرود آمده است. آنان که در کنفرانسهای خارجی، با لبخندی تصنعی، میهنِ خویش را به حراج گذاشتهاند و امروز، در رسانههایِ مزدور، از لزومِ حملاتِ ویرانگر سخن میگویند، در حقیقت، نه تنها وجدانِ خویش، که شرافتِ انسانی را نیز به پایِ منافعِ شخصی قربانی کردهاند.
شادمانیِ این جماعت از نبردِ کشورشان، نه از سرِ پیروزیِ احتمالی، که از عمقِ ناامیدی و استیصالِ آنان نشأت میگیرد. آنان که راهِ سازش و مقاومت را بستهاند و جز در ویرانیِ کامل، راهِ نجاتی برای خویش نمیبینند، از هرگونه تشدیدِ بحران، استقبال میکنند. بمباران و ویرانی، برای این عده، نه یک تراژدی، که یک فرصت است؛ فرصتی برای حذفِ مخالفان، فرصتی برای اجرایِ طرحهایِ از پیش تعیینشده، و فرصتی برای تثبیتِ جایگاهِ خود در میانِ اشغالگران.
اما تاریخ، گواه است؛ ملتهایی که از سنگِ خودساختهی خیانت، ضربه خوردهاند، سرانجام از خوابِ غفلت برخاسته و سیلیِ سهمگینی بر چهرهی خائنان نواختهاند. صدایِ مردمِ آزادهی این سرزمین، بلندتر از هیاهویِ رسانههایِ دروغپرداز و بلندتر از نعرههایِ جنگطلبانهیِ وطنفروشان خواهد بود. این ملت، زخمخورده اما نه مغلوب، همچنان استوار خواهد ایستاد و تارو پودِ این تاریکی را با نورِ امید و مقاومت، درهم خواهد شکست.
اینها مردمی فریبخورده هستند که قربانیِ تَصلُف شدهاند... هنرِ آنها، هنرمندِ آنها، سفرهی آنها، چشمهای منتظرشان، به دستِ تَصلُفگراها تباه شده است...
زیرا نه به اِنشراح میرسند نه به آسایش...
پرسشِ بعدی حائز اهمیت است:
تحلیل اظهارات متناقض ترامپ در بحران ایران، از ادعای پیروزی تا درخواست کمک، نشان از سلامت روان او دارد؟
در سلسله اظهارات منتشر شده که بازه زمانی اسفند ماه گذشته تا اواسط فروردین ماه امسال را در بر میگیرد، دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، اظهارات متناقضی را در خصوص وضعیت بحران با ایران و تنگه هرمز بیان کرده است. این اظهارات که از ادعای قاطع پیروزی تا درخواست کمک و تهدیدهای شدید را شامل میشود، نشاندهندهی سردرگمی و عدم قطعیت در رویکرد کاخ سفید در قبال ایران بوده است.
اول ادعای پیروزی زودهنگام و عقبنشینیهای مکرر
ترامپ در تاریخ ۱۲ اسفند با قاطعیت اعلام کرد: «ما جنگ را بردیم.» اما تنها چهار روز بعد، در ۱۶ اسفند، با بیان اینکه «ما ایران را شکست دادیم»، لحن خود را تعدیل کرد. این روند تا جایی ادامه یافت که در ۲۰ اسفند مدعی شد: «جنگ تقریباً به طور کامل و بسیار زیبا در حال پایان است... در همان ساعت اول تمام شد.» در روزهای بعد نیز این ادعا را تکرار کرد و در ۲۲ اسفند گفت: «ما جنگ را بردیم.» اما در کمال تعجب، تنها یک روز بعد، در ۲۳ اسفند، از جامعهی جهانی درخواست کمک کرد: «لطفاً به ما کمک کنید.» این درخواستِ کمک با تهدید همراه بود که «اگر به ما کمک نکنید، مطمئناً آن را به خاطر خواهم سپرد.» تناقض در مواضع نسبت به ناتو و متحدان از دیگر رویکردهای این بشر است.
همزمان با این ادعاها، مواضع ترامپ نسبت به ناتو و متحدان آمریکا نیز دچار تناقض بود. او در ۲۵ اسفند اعلام کرد: «در واقع، ما اصلاً به هیچ کمکی نیاز نداریم.» و در همان روز تهدید کرد: «اگر ناتو کمک نکند، آنها متحمل رنج بسیار بدی خواهند شد.» اما بلافاصله در ۲۶ اسفند، موضع خود را تغییر داد و گفت: «ما نه به کمک ناتو نیاز داریم و نه آن را میخواهیم.» وی همچنین در ۲۶ اسفند اعلام کرد که برای خروج از ناتو به تأیید کنگره نیازی ندارد.
سپس ناگهان نگرانیاش را از تنگه هرمز شروع کرد و بار دیگر هشدارهای متغیر داد.
یکی از محورهای اصلی اظهارات ترامپ، وضعیت تنگه هرمز بود. در تاریخ ۲۷ اسفند، وی از متحدان خواست تا در بازگشایی تنگه هرمز همکاری کنند. اما در ۲۸ اسفند، خواستار آن شد که «متحدان آمریکا باید کنترل اوضاع را به دست بگیرند، پا پیش بگذارند و به باز کردن تنگه هرمز کمک کنند.» این در حالی بود که در یکم فروردین، وی موضعی کاملاً متفاوت اتخاذ کرد و گفت: «تنگه هرمز باید توسط کشورهایی که از آن استفاده میکنند محافظت شود. ما از آن استفاده نمیکنیم، نیازی به باز کردن آن نداریم.»
با این حال، در دوم فروردین، وی مجدداً لحن تهدیدآمیز خود را بازگرداند و به ایران ۴۸ ساعت فرصت داد تا تنگه را باز کند، در غیر این صورت «ایران مرده است.» این تهدیدها در روزهای بعد نیز ادامه یافت. در ۷ فروردین، وی اعلام کرد: «ما مجبور نیستیم برای ناتو آنجا باشیم.» و در ۱۰ فروردین، خواستار بازگشایی فوری تنگه هرمز شد، وگرنه «با عواقب ویرانگری روبهرو خواهید شد.» گاهی هم به ریسمانِ ادعای پیشرفت مذاکرات و هدایای نامعلوم چنگ میزد.
ترامپ در مقاطع مختلفی مدعیِ پیشرفت در مذاکرات با ایران شد. در سوم فروردین، وی از «مذاکرات بسیار خوب و سازندهای با ایران» خبر داد. در چهارم فروردین، گفت: «ما در حال پیشرفت هستیم.» و در پنجم فروردین، ادعا کرد که ایران «هدیهای بسیار بزرگ به ارزش مبلغ هنگفتی به آمریکا داده است.» اما از ذکر جزئیات آن خودداری کرد. وی در ۹ فروردین و ۱۱ فروردین نیز تکرار کرد که مذاکرات در حال پیشرفت است و توافق «بسیار نزدیک» است.
با وجود ادعای پیشرفت مذاکرات، ترامپ در مقاطع مختلفی هشدارهای خود را تکرار کرد. ۶ فروردین، گفت: «توافق کنید، وگرنه ما همچنان آنها را غافلگیر خواهیم کرد.» و در ۱۳ فروردین، ضمن تکرار احتمال توافق، هشدار داد که در غیر این صورت حملات ادامه خواهد یافت. در ۱۵ فروردین، خواستار «فوری» رعایت ایران شد وگرنه با عواقب بیشتری روبهرو خواهد شد. آخرین اظهارات منتشر شده از وی در ۱۶ فروردین، با لحنی تند و توهینآمیز همراه بود: «تنگه لعنتی را باز کنید، وگرنه در جهنم زندگی خواهید کرد فقط تماشا کنید!»
اینمجموعه اظهارات متناقض، تصویری آشفته از سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران در آن مقطع زمانی ارائه میدهد و نشان میدهد که چگونه رئیسجمهور وقت آمریکا، با تغییر مُداوم مواضع و لحن خود، بر پیچیدگیهای بحران افزوده است. حقیقت این است که دلِ آدمیزاد همینطور است. شبیه چراغ نفتیِ والور، بدونِ نفت و فتیله گرم نمیشود. دستفروشان، کارگران، دلالان، چرخیها، کودکان کار و پیکهای موتوری هیچکدام اِنشراح نمیفروشند.
جامعه ایران با اتکا بر ظرفیتهای بومی و ارادهی ملی، قادر است روایتهای مخدوش و القایی مبنی بر چنبره نگاه ماسکولیسم را به چالش کشیده و بطلان آن را آشکار سازد. در تقابل با هجمههای رسانهای و تبلیغاتی بیگانگان که در پی تصویرسازیِ نادرست از ایران هستند، ایرانیان میتوانند با صلابت و انسجام، زنجیرهای کلیشههای جنسیتی تحمیلی را گسسته و تصویری نوین و واقعبینانه از جامعهای پویا و برابر را به نمایش بگذارند.
در سایه تحولات اخیر، تحلیلگران بر این باورند که مناقشات جاری، روند متمایزی را در جایگاه منطقهای و بینالمللی ایران ترسیم کرده است. با این حال، در مواجهه با محیط پیرامونیِ مملو از پیچیدگیهای روزافزون و تلاقی بحرانهای اقلیمی، اقتصادی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی، عبور اقتصاد ایران از چالش بنیادین «توسعه فراتر» مستلزم ایجاد رضایت عمومی و ترمیم گسستهای اجتماعی است. این امر، دوگانگیها و شکافهای کنونی را به همبستگی و اتحاد ملی بدل خواهد ساخت.
ایجاد یک کانون تحلیلی و راهبردی، که مانع هرزرفت منابع شده و از توهم «خودایمنی توسعه» جلوگیری کند، امری حیاتی است. برگزاری اتاقهای فکری فراتر از کارکردهای صرفاً بوروکراتیک و در قامت مغز متفکر جامعه، میتواند زمینهساز توسعه پایدار فردی و اجتماعی در ایران باشد. در این میان، پرورش نخبگان و دانشمندان جوان ایرانی در داخل کشور، با درک عمیق از اینکه هدف غایی، نه نجات ایران، بلکه «بلعیدن» آن توسط نیروهای مخرب است، اهمیتی مضاعف مییابد.
جهان معاصر، صحنه دگرگونیهای شتابان و همگرایی بحرانهاست. چالشهای اقلیمی، نوسانات اقتصادی جهانی، تنشهای ژئوپلیتیکی و شکافهای عمیق اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری، ضرورت بازنگری در رویکرد به تکریم نخبگان را ایجاب میکند. چرا که هویت و بالندگی انسان، پیوندی ناگسستنی با وطن دارد؛ وطن، بستری است که اندوه و شادی، غم و ارتقا را در آن تجربه میکنیم. از این رو، فردی که نسبت به سرزمین مادری خود حس تعلق و مسئولیتپذیری نداشته باشد، از عمق احساسات انسانی و انگیزه برای تعالی محروم خواهد ماند. چرا که انسان زنده است به وطن. و وطن مادرِ آدم است. برای آدمی که وطندارِ سرزمینِ مادری نباشد، نه اندوهی غُنوده میشود، نه ارتقابی برای دلگشایی و اِنشراح وجود دارد.
کیمیا باقری پژوهشگر و محقق
غفلت نکنیم





