ترامپ، قماربازی که سه بار تاس می اندازد!

اسلاوی ژیژک (Slavoj Žižek)، فیلسوف، نظریهپرداز فرهنگی و منتقد اجتماعی اسلوونیایی، یکی از برجستهترین روشنفکران چپ معاصر است. او در سال ۱۹۴۹ در لیوبلیانا (اسلوونی) متولد شد و با ترکیب روانکاوی لاکانی، دیالکتیک هگلی و مارکسیسم، به تحلیل پدیدههای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی میپردازد. ژیژک با سبک تند، طنزآمیز و پر از ارجاع به فرهنگ عامه و فیلمهای هالیوودی، شناخته میشود و آثار متعددی در زمینه ایدئولوژی، سیاست و روانشناسی نوشته است.
ژیژک در مقالهای با عنوان «The Need for a Colonoscopy of Donald Trump» (نیاز به کولونوسکوپی دونالد ترامپ)، که حدود دو ماه پیش منتشر کرد، تلاش کرده برای فهم ترامپ از خلال زبانی عامدانه تند، با استفاده از استعارهی «کولونوسکوپی» بگوید برای فهم سیاست ترامپ باید وارد درون این گفتمان شد و آن بافتهای ملتهب، زخمها، تودهها و فسادهای درونیاش را دید.
او بیان کرده است که هرچند ترامپ یک سیاستمدار پرسر و صدا یا بیادب است اما نشانهی لحظهای تاریخی است که در آن وقاحت، نمایش، تهدید و ابتذال به مرکز سیاست جهانی آمدهاند.
به نظر ژیژک، دقیقترین توصیف ترامپ این است که او «اقتدارگرا بدون اقتدار» است. یعنی قدرت دارد، میتواند بیرحمانه از آن استفاده کند و مدام قواعد رسمی و غیررسمی را زیر پا بگذارد، اما آن نوع وقار، اطمینان خاموش و مشروعیت درونی را ندارد که معمولاً با اقتدار واقعی همراه است. به همین دلیل هم مدام درگیر تصویر خودش است، به شدت به دیده شدن و ستایش شدن نیاز دارد و هر جا احساس کند تحقیر شده یا به اندازه کافی تحویل گرفته نشده، به شکلی کودکانه و انتقامجویانه واکنش نشان میدهد. ژیژک با مثال خشم ترامپ از نگرفتن نوبل صلح میخواهد نشان دهد که برای او خود تصویرش از هر امر سیاسی بزرگتر شده است.
مقاله ژیژک بعد از این، منطق سیاست خارجی ترامپ را توضیح میدهد. ژیژک میگوید ترامپ با اینکه خودش را بسیار نیرومند و تعیینکننده نشان میدهد، در واقع از نظر عملی محدود است و خودش هم این محدودیت را میداند. او بیشتر به کشورها و طرفهایی فشار میآورد که ضعیفتر یا وابستهترند، اما وقتی با مقاومت منسجم روبهرو شود، عقب میکشد یا لحنش را عوض میکند. در مورد اوکراین، برداشت ژیژک این است که ترامپ واقعاً نمیتواند صلحی پایدار بسازد؛ بیشتر میخواهد در جایگاهی بایستد که بعداً شکست یا بنبست را گردن اروپا بیندازد و هزینهها را هم به دوش اروپا بگذارد.
ژیژک با ایدهی «صلح بد» هم موافق نیست. منظورش این است که صلحی که عملاً تمام شروط روسیه را بپذیرد، اروپا را به یک قدرت مستقل تبدیل نمیکند، بلکه آن را به بازندهای تحقیرشده بدل میکند که میان آمریکا و روسیه چانهزنی شده است. او در این بخش از «اروپا» دفاع میکند، اما نه از اروپای موجود با همهی ضعفها و ناکامیهایش؛ بلکه از ایدهی اروپا، از آن پسزمینهی هنجاری و روشنگرانهای که هنوز بهطور کامل از بین نرفته است. از نگاه او، همین بار هنجاری است که باعث میشود راست افراطی جهانی و حتی بخشی از چپها، با نوعی خصومت خاص با خود ایدهی اروپا برخورد کنند.
در بحث روسیه، ژیژک سراغ الکساندر دوگین میرود. استدلالش این است که دوگین آن متفکر تعیینکنندهای نیست که تصویر میشود، اما چیزی را آشکارا بیان میکند که در منطق سیاسی کرملین حضور دارد: جهانی که به سمت چندقطبی شدن میرود، با سه قطب اصلی آمریکا، روسیه و چین، و با حوزههای نفوذی که دیگر جایی برای استقلال واقعی کشورهای میانی باقی نمیگذارند و اوکراین، گرینلند و دیگر مناطق به عنوان قطعاتی در بازی تقسیم جهان دیده میشوند.
یکی از بخشهای مقاله مربوط به داخل خود آمریکاست. ژیژک میگوید ترامپ فقط در سطح جهانی زبان استعمار و سلطه ندارد، بلکه درون آمریکا هم نوعی استعمار داخلی را پیش میبرد. او به نقش آیس اشاره میکند و آن را نیرویی میبیند که در شهرهای مخالف، بهویژه شهرهای دموکرات، مثل یک نیروی تحمیلی و بیرونی عمل میکند؛ نیرویی که برای ارعاب، سلب حقوق پایه و پیشبرد نوعی اقتدار فراقانونی به کار گرفته میشود. این بخش از مقاله به نگرانی ترامپ از انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ هم وصل میشود و ژیژک هشدار میدهد که حتی اگر حرف زدن درباره تعویق یا لغو انتخابات هنوز به عمل نرسیده باشد، خود طرح علنی آن نشانهای جدی از سقوط سیاسی است.
ژیژک در اینجا یک فرمول مهم هم دربارهی ترامپ مطرح میکند: او اول چیزی را در قالب شوخی، تمسخر یا حرفی مسخره مطرح میکند و بعد کمکم امکان عملی کردنش را میسنجد. یعنی برعکس فرمول معروف «اول تراژدی، بعد کمدی»، در مورد ترامپ ابتدا با کمدی روبهرو میشویم و بعد ممکن است همان کمدی به تراژدی تبدیل شود. به همین دلیل، ژیژک میگوید نباید حرفهای ترامپ را صرفاً ژست یا شوخی دانست. خود این شوخیها بخشی از سازوکار قدرت او هستند.




