اولویتهای یک شاهزاده آویزان؛ سکوت برای کودکان میناب، اشک برای سربازان آمریکا! / آقای ربع پهلوی؛ پای جزیره اپستین در میان است؟

به گزارش تابناک، در موضعگیری اخیر رضا پهلوی، بار دیگر شاهد نوعی دوگانگی معنادار هستیم که نمیتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. او با لحنی عاطفی از سه آمریکایی کشتهشده در جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران، یاد میکند و مردم ایران را «برای همیشه مدیون» آنان میداند. اما همین ادبیات احساسی، وقتی پای جان ایرانیان به میان میآید، به طرز عجیبی کمرنگ میشود.
همچنین در فضای جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونسیتی علیه کشورمان، واکنشهای نزدیکان پهلوی از جمله دخترش و توییت جنجالی او که از ترامپ بابت حمله به ایران تشکر کرده، وابستگی و چشم دوختن به حمایت قدرتهای خارجی را برجسته تر کرده است.
خاندان پهلوی پیشتر نیز از سوی جامعه ایران کنار گذاشته شد و این موضوع را نشانهای از عدم پذیرش آن جریان در حافظه تاریخی و سیاسی مردم ایران میدانند؛ جریانی که امروز نیز بیشتر از آنکه صدایی در داخل ایران داشته باشد، در حاشیه سیاست و در سایه حمایتهای بیرونی دیده میشود.
توییتهای حمایتی و تشکرآمیز از سیاستمداران آمریکایی در بحبوحه جنگ اخیر، نشانهای از همان رویکردی است که به جای همدردی با مردم ایران، به دنبال جلب توجه و تأیید قدرتهایی است که در تقابل با ایران قرار دارند. این رفتارها یادآور همان نقد تاریخی است که جریان پهلوی به خارج از مرزها متکی بوده و ارتباطی با بدنه جامعه ایران نداشته است.

البته ناگفته نماند موضوعاتی هم مانند حضور چهرههای مختلف از جمله خاندان پهلوی و اطرافیانشان در محافل جنجالی جهانی (جزیره اپستین) مطرح است و این پرسش هم وجود دارد که آیا این همه نزدیکی رسانهای و سیاسی به قدرتهای خارجی، آمریکا و صهیونیست، تنها یک انتخاب سیاسی است یا تلاش برای برملا نشدن یک سری از مسائل مرتبط با آنها در پرونده های از این دست است؟
معیار ارزشگذاری جان انسانها نزد این خاندان مفسد چیست؟ چرا برای سه کشته آمریکایی، واژه «قهرمان» به کار میرود، اما درباره قربانیان ایرانی، چنین صراحت و شدتی در همدردی دیده نمیشود؟
این نوع موضعگیریها نشاندهنده اولویتبندی سیاسی است، نه انسانی. گویی جان انسانها زمانی برجسته میشود که در راستای یک روایت خاص سیاسی قابل استفاده باشد.

این فرد وابسته به آمریکا و صهیونیست، سالهاست خود را مدافع آزادی مردم ایران معرفی میکند. اما همزمان، با ادبیات تحریکآمیز و دعوت به تشدید فشارهای خارجی، عملاً در مسیری گام برداشته که هزینههای سنگینی برای مردم داخل کشور داشته است. این نکته جدی وجود دارد که هرگونه تشویق به تنش و بیثباتی، در نهایت بیش از همه دامان مردم عادی را میگیرد.
در ماجرای بمباران مدرسه در میناب توسط آمریکای جنایتکار و رژیم منحوس صهیونیستی در جنگ اخیر علیه کشورمان و کشته شدن تعداد زیادی از دانشآموزان، بسیاری انتظار داشتند صدایی بلند و صریح در محکومیت آن شنیده شود. اما مثل همیشه واکنشی از او وجود نداشت. قطعاً دلیل این سکوت، خوش خدمتی به اربابش ترامپ، اثبات نوکریش به آمریکا و صهیونیست است. این سکوت پرسشهای زیادی ایجاد کرده است.
آیا کودکان کشتهشده در یک مدرسه، سزاوار همان میزان همدردی و خشم اخلاقی نیستند؟ اگر معیار، انسانیت است، نباید میان ملیتها و موقعیتهای سیاسی تفاوتی وجود داشته باشد.
شاهزاده پوشالی، بیش از آنکه بر درد و رنج مردم داخل ایران تمرکز کند، نگاهش به جلب حمایت قدرتهای خارجی دوخته شده است. ادبیات او همواره همسو با روایتهای رسمی دولتهای غربی، صهیونیست و امریکاست.
او برای رسیدن به قدرت، بیش از هر چیز بر حمایت آمریکا و متحدانش حساب باز کرده است. در چنین چارچوبی، طبیعی است که همدردی با شهروندان آمریکایی، بار سیاسی بیشتری برای او داشته باشد. اما سیاستورزی که بر پایه تکیه به قدرت خارجی بنا شود، از نظر ایرانیان محکوم به شکست است. تجربههای گذشته نشان داده که وابستگی سیاسی، هزینههای بلندمدتی برای کشورها به همراه دارد.
اگر واقعاً دغدغه مردم ایران در میان است، باید صدای قربانیان ایرانی در اولویت باشد؛ نه اینکه تنها در چارچوبی که برای مخاطب خارجی جذاب است برجسته شود.
تناقض میان ادعای ملیگرایی و تأکید مکرر بر جلب حمایت قدرتهای خارجی، برای بسیاری قابل هضم نیست. این دوگانه، تصویر فردی را ترسیم میکند که میان پایگاه داخلی و پشتیبانی بیرونی سرگردان است.
در نهایت، پرسش اصلی این است: آیا معیار، کرامت انسانی است یا مصلحت سیاسی؟ اگر اولی باشد، سکوت و پررنگسازیهای انتخابی قابل دفاع نیست. اگر دومی باشد، آنگاه باید صادقانه گفت که اولویت، سیاست است نه مردم.
این تناقضهاست که باعث شده افکار عمومی، رضا پهلوی را چهرهای فرصتطلب بدانند؛ فردی که در بزنگاهها، بیش از آنکه صدای بیصدایان باشد، در پی تثبیت موقعیت سیاسی خویش است.
بهتر است ربع پهلوی فراموش نکند که جامعه ایران یکبار تجربه حکومت پهلوی را پشت سر گذاشته است. در سال ۱۳۵۷، موجی از نارضایتی گسترده باعث شد حکومت محمدرضا شاه سقوط کند و او کشور را ترک کند.
یک واقعیت تاریخی روشن است: بخش بزرگی از مردم آن زمان اعلام کردند که دیگر آن الگو از حکمرانی را نمیخواهند.
برای بسیاری از ایرانیان، آن رخداد فقط یک تغییر حکومت نبود؛ نشانهای بود از اینکه مشروعیت سیاسی بدون پشتوانه مردمی پایدار نمیماند. از همین رو، هرگونه تلاش برای بازسازی همان برند سیاسی، با همان نام و همان سرمایه تاریخی، با تردید جدی مواجه میشود.
اگر مردم در آن مقطع تاریخی به این نتیجه رسیدند که آن مسیر پاسخگوی مطالباتشان نیست، امروز نیز نمیتوان بدون بازخوانی صادقانه گذشته و پذیرش مسئولیتها، صرفاً با تکیه بر نام خانوادگی انتظار اقبال عمومی داشت. تاریخ مصرف هر جریان سیاسی، اگر نتواند خود را با خواست و درک واقعی مردم هماهنگ کند، به پایان میرسد.
رضا پهلوی و کوتولههای سیاسی دور و برش یا این واقعیت را نمیدانند و یا واقعا درکی از سیاست ندارند. در هر صورت به آنها یادآور میشود فکرها و نقشههایی را که در سر میپرورانند هیچ کدام عملی نخواهد شد، بهتر است روی رویای شیرینی که برای خود ساختهاند پا بگذارند، چرا که میان واقعیت و رویا فرسنگها فاصله است.
امید بستن به حمایت خارجی یا سرمایهگذاری روی نوستالژی گذشته جواب نمیدهد. جامعه امروز ایران پیچیدهتر و آگاهتر از آن است که صرفاً با نامها و شعارها قانع شود.
بوی دهنت عالم و به گند کشید 🤢🤮
اقتدار سید علی خامنه ای کجا و
این مردک ترسو کجا
اینم در حسرت خواهد مرد






