بعد از خدیجه و ابوطالب بود که خاک و خاکستر بر سر پیامبر ریختند

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، امروز دهم رمضان سالروز درگذشت حضرت خدیجه بزرگبانوی اسلام است. در تاریخ اسلام و روزهای پیش از هجرت پیامبر (ص) به مدینه، پس از فشارهای مختلف مشرکان بر مسلمانان، دو ضربه مهم بر پیکره نهضت اسلامی رسول خدا وارد شد؛ یکی درگذشت ابوطالب و دیگری درگذشت خدیجه بهعنوان دو حامی بزرگ اسلام و مسلمانان.
مشرکین انواع آزار را نسبت به محمد (ص) روا میداشتند و در خط مقدم اینجریان، ابولهب عموی او قرار داشت که چون خودش از بنیهاشم بود، در اذیت و آزار بیپرواتر از دیگران بود. گروهی دیگری از مشرکان هم بودند که چون نمیتوانستند به پیامبر (ص) صدمه جسمی و جانی بزنند، بهشدت مسخره و استهزایش میکردند و خداوند هم در قرآن به آنها به عنوان مستهزئین اشاره کرده و گفته شر آنها را بهوسیله جبرئیل از آنحضرت دور کرده و هرکدام به بلیهای گرفتار و هلاک شدند.
با اینهمه حمایت ابوطالب از آنحضرت مانع بزرگی بود که دشمنان اسلام نتوانند از حدود استهزا و آزار زبانی فراتر بروند و نقشه قتل یا تبعید آنحضرت را بکشند. در چنینشرایطی بود که ماجرای درگذشت ابوطالب و خدیجه پیش آمد و باعث تمرکز و بیشترشدن فشارها بر پیامبر (ص) و نهضتش شد. اینگونه بود که نقشه قتل یا تبعید آنحضرت برای چندمرتبه طراحی شد تا آنکه در نهایت ناچار به هجرت به مدینه شد.
ابوطالب و خدیجه دو پشتیبان بزرگ و کمک تاثیرگذاری برای پیشرفت اسلام بودند؛ خدیجه با دلداری به رسولالله (ص) و همچنین پشتیبانی اقتصادی، و ابوطالب با نفود سیاسی و سیادتی که بین قریش داشت، پناه مهمی مقابل آزار دشمنان محمد (ص) بود.
طبق نقل معروف، مرگ هر دو در سال دهم بعثت، سهسال پیش از هجرت رخ داد و ابوطالب پیش از خدیجه از دنیا رفت. برخی هم مانند یعقوبی عکس ایننقل را نوشتهاند و فاصله بین مرگ خدیجه و ابوطالب را برخی ۳ روز، برخی ۳۵ روز و برخی هم ۶ ماه نوشتهاند. در کتاب مصباح، درگذشت ابوطالب را ۲۶ رجب ذکر کردهاند و یعقوبی هم تاریخ درگذشت خدیجه را در ماه رمضان نوشته و میگوید خدیجه دختر خویلد در ماه رمضان، ۳ سال پیش از هجرت در سن ۶۵ سالگی از دنیا رفت.
او پس از چند سطر میگوید و ابوطالب سه روز پس از خدیجه در سن ۸۶ سالگی از دنیا رفت و برخی هم سن او را ۹۰ سال نوشتهاند.
ابنهشام در سیره خود نوشته هنگامی که بیماری ابوطالب سخت شد قریش به یکدیگر گفتند کار محمد بالا گرفته و افراد سرشناش و دلیری چون حمزه بن عبدالمطلب نیز دین او را پذیرفتهاند. اگر ابوطالب از میان برود، بیم آن است که محمد به جنگ با ما برخیزد. پس تا ابوطالب زنده است نزد او رفته و با وساطت او از محمد، پیمانی بگیریم که ما و او به کار همدیگر کاری نداشته باشیم. به دنبال اینگفتگو، عتبه، شیبه، ابوجهل، ابوجهل، امیه بن خلف، ابوسفیان و چندتن دیگر به خانه ابوطالب رفته و پس از احوالپرسی گفتند: ای ابوطالب مقام و شخصیت تو بین قریش چنان است که خود میدانی و اکنون بیماری تو سخت شده و بیم آن است تو را از پا در بیاورد. از سوی دیگر اختلاف ما را با برادرزادهات محمد میدانی. خواهشی که از تو داریم این است که او را دعوت کنی و بخواهی دست از مخالفت با ما و آیین ما بردارد. ما هم با او مخالفت نخواهیم کرد و درمرام و آیینش او را آزاد خواهیم گذاشت.
ابوطالب به دنبال رسول خدا (ص) فرستاد و چون حاضر شد، جریان را به او گفت. پیامبر (ص) در جواب گفت: من از اینگروه چیزی نمیخواهم جز گفتن یککلمه و با گفتن آن بر تمام عرب و عجم آقایی و سیادت کنند. ابوجهل گفت: به حق پدرت سوگند ما حاضریم جای یککلمه، ۱۰ کلمه بگوییم! بگو آنیککلمه چیست؟ فرمود: بگویید لا اله الا الله و از بتپرستی دست بدارید!
ابوجهل و دیگران نگاهی به هم کرده و دستها را به هم زده و گفتند: آیا میخواهی همه خدایان را یکخدا قرار دهی؟ براستی که اینکاری شگفتانگیز است. و گفتند: به خدا اینمرد حاضر به هیچگونه قول و پیمانی با ما نیست. برخیزید و دنبال کار خود بروید!
هنگامی که خبر درگذشت ابوطالب را به پیامبر دادند، اندوه بسیاری آنحضرت را گرفت و بیتابانه خود را به بالین ابوطالب رساند و گفت: عموجان در کودکی مرا تربیت، و در یتیمی کفالت و سرپرستی کردی و در بزرگی، یاری و نصرتم دادی! خدایت از جانت من پاداش نیکو دهد. در وقت حرکتدادن پیکر هم پیشایش آن میرفت و دربارهاش دعای خیر میکرد.
مدت زیادی و شاید چند روز از مرگ ابوطالب نگذشته بود که پیامبر (ص) همسر خود را در بستر مرگ دید. او با حضور در کنار بیمار رو به مرگ، او را از درگذشتش خبر داد و از جایگاهش در بهشت گفت.
هنگامی که خدیجه از دنیا رفت، رسول خدا (ص) پیکرش را در حجون (مکانی در مکه) به خاک سپرد. هنگام تدفین نیز خود در قبر رفت و ابتدا در آن خوابید. سپس پیکر را برگرفته و در خاک گذاشت.
در تاریخ یعقوبی آمده که چون خدیجه از دنیا رفت، فاطمه (س) نزد پدر آمده و با چشم گریان گفت: مادرم کجاست؟ در اینوقت جبرئیل نازل شد و به پیامبر (ص) گفت: به فاطمه بگو خدای تعالی در بهشت خانهای برای مادرت بنا کرده که آنجا دیگر هیچدشواری و رنجی ندارد.
دو مصیبت درگذشت ابوطالب و خدیجه با فاصله کوتاه از هم، ضربه سختی به پیامبر (ص) بود و کار تبلیغ دین را برایش دشوارتر کرد. از عروه بن زبیر نقل شده که روزی که رسول خدا از کوچههای مکه میگذشت، از بام روی سرش خاک و خاکستر ریختند و با همانوضع به خانه آمد. دخترش که آنوضعیت را دید، با گریه پیش آمده و مشغول پاککردن سر و صورت پدرش شد. رسول خدا هم او را دلداری داد و گفت: دخترکم گریه نکن که خدا پدرت را محافظت و نگهبانی خواهد کرد.





