رویارویی ایران و آمریکا جنبه آخرالزمانی دارد/ اختلاف عربستان و امارات منطقه را به آتش خواهد کشید

برخلاف رقابت عربستان و ایران، قطببندی ایدئولوژیک در رویارویی امارات و عربستان نقش اصلی ندارد و رقابت بر عوامل مادی استوار است، بنابراین قابل مدیریتتر است.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «محمد ایوب» استاد شناخته شده دانشگاه شیکاگو آمریکا در مقالهای در «نشنال اینترست» به بررسی اختلافات و رقابت عربستان و امارات در منطقه پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
با حضور یک ناوگان عظیم آمریکایی در خلیج فارس و لحن چالشبرانگیز تهران، تحلیلگران راهبردی سرگرم ارزیابی احتمال حمله آمریکا به ایران و بررسی پیامدهای آن هستند.
با این حال، بحران دیگری در خلیج فارس در حال شکلگیری است که احتمالاً زودتر از آنچه تصور میشود شعلهور خواهد شد. هرچند این بحران ممکن است بار آخرالزمانی رویارویی آمریکا و ایران را نداشته باشد، اما همچنان میتواند منطقه غنی از انرژی را بیثبات کرده و پیامدهای بزرگی برای سیاست آمریکا داشته باشد.
این بحران قریبالوقوع مربوط به تیره شدن روابط میان دو متحد نزدیک آمریکا در خلیج فارس — عربستان سعودی و امارات متحده عربی — است. آثار این بحران نهتنها در منطقه بلکه بسیار فراتر از آن احساس خواهد شد و نگرانیهای امنیتی آمریکا در منطقه انرژیخیز، منافع راهبردی آن در خاورمیانه گستردهتر و قیمت نفت در سراسر جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
تا همین اواخر، بیشتر ناظران سیاست خلیج فارس بدیهی میدانستند که عربستان و امارات همراه با واشینگتن برای مهار ایران و نیروهای نیابتی آن در منطقه و حفظ تعادل تولید و قیمت نفت همکاری میکنند.
در طول دهه ۲۰۱۰، بهویژه پس از ظهور محمد بن سلمان بهعنوان ولیعهد در عربستان و تثبیت قدرت محمد بن زاید بهعنوان حاکم ابوظبی و رئیس امارات، به نظر میرسید دو کشور همگرایی بسیار نزدیکی در اولویتهای سیاست خارجی دارند.
همکاری آنها در یمن، مقاومت مشترک در برابر اخوانالمسلمین پس از بهار عربی و همسویی در برابر نفوذ منطقهای ایران، از شکلگیری «محور جدید خلیج فارس» حکایت داشت که قادر به تغییر ژئوپلیتیک خاورمیانه بود.
با این حال، زیر این ظاهر هماهنگ، هر دو کشور همزمان برنامههای بلندپروازانه تنوعبخشی اقتصادی و ابتکارات سیاست خارجی گستردهای را دنبال میکردند که بهمرور آنها را در مسیرهای متفاوتی قرار داد.
در حالی که روابط رسمی دیپلماتیک همچنان قوی است و رهبران کانالهای ارتباطی را حفظ کردهاند، بنیانهای ساختاری مشارکت عربستان–امارات تضعیف شده است. تحلیلگران اکنون این رابطه را نه اتحاد، بلکه «رقابت مدیریتشده» مینامند — مجموعهای از تعاملات رقابتی که با وابستگی متقابل، محدودیتهای نهادی و تمایل به حفظ ثبات شورای همکاری خلیج فارس تعدیل میشود.
پس از سال ۲۰۱۵، هر دو کشور دگرگونیهای داخلی عمیقی را تجربه کردند. عربستان چشمانداز ۲۰۳۰ را برای دور کردن اقتصاد از نفت، جذب سرمایه خارجی و تبدیل ریاض به مرکز جهانی تجارت آغاز کرد.
همزمان، امارات مدل دیرینه خود بهعنوان مرکز فوقمتصل تجارت و خدمات، بهویژه حول دبی و ابوظبی، را تعمیق کرد. در ابتدا این مسیرها مکمل به نظر میرسیدند، اما تا سال ۲۰۲۰ تضادهای میان دو دیدگاه آشکار شد.
هر دو قصد داشتند مقر منطقهای شرکتهای چندملیتی را در انحصار بگیرند، به قطبهای بزرگ حملونقل هوایی جهانی تبدیل شوند و کریدورهای لجستیکی اتصال اروپا به آسیا و آفریقا باشند.
هرچند اقتصاد هر دو همچنان تا حدی وابسته به نفت است، در پی تنوعبخشی به بخش انرژی بودند. با تلاش برای ساخت اقتصادهای رقابتی جهانی، مسیرشان از همگرایی به رقابت ساختاری تغییر یافت و حوزه اقتصاد به عرصه اصلی رقابت تبدیل شد.
آشکارترین نقطه اصطکاک اقتصادی در سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ رخ داد، زمانی که عربستان اعلام کرد قراردادهای دولتی تنها به شرکتهای خارجیای داده میشود که مقر منطقهای خود را به خاک عربستان منتقل کنند.
این اقدام بهطور گسترده چالشی مستقیم برای دبی تلقی شد که سالها پایگاه اصلی شرکتهای چندملیتی در خاورمیانه بود. امارات این سیاست را تضعیفکننده مزیت رقابتی خود در امور مالی، لجستیک و خدمات تجاری دانست. عربستان آشکارا قصد داشت از امارات بهعنوان مرکز مالی اصلی خلیج فارس پیشی بگیرد.
همچنین ایجاد شرکت هواپیمایی «ریاض ایر» و توسعه چندمیلیارد دلاری فرودگاهها بهطور مستقیم برای رقابت با امارات، الاتحاد و فلایدبی طراحی شد.
هدف عربستان تبدیل ریاض و جده به ابرقطبهای هوایی میان آسیا، اروپا و آفریقا — نقشی که تاریخی در اختیار دبی بود — است. پروژههای عظیم گردشگری مانند نئوم، لاین، پروژه دریای سرخ و توسعه العلا نیز برای تبدیل عربستان به مقصد جهانی گردشگری طراحی شدهاند و بهطور مستقیم برتری امارات، بهویژه در گردشگری لوکس، را به چالش میکشند.
اختلافات در حوزه امنیت منطقهای نیز آشکار شد. واضحترین نمود آن در یمن بود. در ابتدا دو کشور سیاستی هماهنگ در قبال جنگ داخلی یمن داشتند و در ۲۰۱۵ عملیات «طوفان قاطع» را برای بازگرداندن دولت مورد حمایت بینالمللی که توسط حوثیهای مورد حمایت ایران کنار زده شده بود آغاز کردند.
اما بین ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹ اهدافشان متفاوت شد. اولویت عربستان حفظ امنیت مرزها، یکپارچگی یمن تحت دولت مرکزی، مقابله با حملات موشکی و پهپادی حوثیها و جلوگیری از نفوذ ایران بود.
امارات علاوه بر برخی اهداف مشترک، به دنبال کنترل گلوگاههای دریایی (بابالمندب، عدن، مکلا)، تقویت نیروهای محلی مانند شورای انتقالی جنوب و مقابله با حزب اصلاح وابسته به اخوانالمسلمین بود. در نتیجه امارات نفوذ خود را در جنوب و سواحل تثبیت کرد، در حالی که عربستان در جنگ طولانی با حوثیها در شمال گرفتار شد و شبکههای متحدان محلی گاه با هم درگیر شدند.
این درگیریها زمانی آشکار شد که شورای انتقالی جنوب مورد حمایت امارات دستاوردهای بزرگی علیه دولت مورد حمایت عربستان به دست آورد. عربستان برای بازگرداندن وضعیت دخالت مستقیم کرد و حتی محمولههای تسلیحاتی امارات برای تقویت این نیروها را هدف قرار داد. سپس امارات اعلام خروج از صحنه یمن کرد و همکاری مشترک عملاً فروپاشید.
یمن تنها میدان رقابت نیست. امارات روابط راهبردی و اقتصادی قدرتمندی با اسرائیل ایجاد کرده است. عربستان اگرچه ارتباطات پنهانی دارد، از رابطه آشکار که میتواند جایگاه رهبریاش در جهان عرب و اسلام را تضعیف کند پرهیز میکند و بدون مسیر روشن برای تشکیل کشور فلسطین آن را نمیپذیرد.
ترکیب جمعیتی نیز نقش دارد: حدود ۹۰٪ جمعیت امارات خارجی هستند، در حالی که در عربستان ۴۲ تا ۴۴٪ است؛ بنابراین امارات کمتر نگران واکنش داخلی نسبت به نزدیکی با اسرائیل است، اما عربستان باید حساستر باشد، بهویژه با توجه به نقش مهم نهاد مذهبی وهابی در ساختار حکومت.
سودان نیز نقطه اصطکاک دیگری است. عربستان همراه مصر از دولت نظامی سودان حمایت میکند، اما گزارشهایی وجود دارد که امارات مخفیانه به نیروهای واکنش سریع سلاح میرساند. این اختلاف به ترجیح همکاری با بازیگران متفاوت در دو سوی دریای سرخ، از یمن تا شاخ آفریقا و ساحل آفریقا بازمیگردد.
عربستان معمولاً دولتهای رسمی را ترجیح میدهد، در حالی که امارات از شبهنظامیان — بهویژه در صورت دسترسی به بنادر — حمایت میکند. در شاخ آفریقا نیز عربستان از دولت سومالی حمایت میکند و امارات از سومالیلند جداشده پشتیبانی میکند.
با وجود دشمنی مشترک با ایران، رویکردشان متفاوت بوده است. عربستان سالها ایران را تهدید اصلی میدانست، در حالی که امارات روابط اقتصادی و دیپلماتیک عملیگرایانهای با تهران حفظ کرده است. آشتی ۲۰۲۳ عربستان با میانجیگری چین تغییر راهبردی مهمی بود، اما بیاعتمادی باقی مانده و امارات با احتیاط به آن مینگرد.
روابط شخصی رهبران نیز تأثیرگذار بوده است. بین ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ بسیاری محمد بن زاید را راهنمای محمد بن سلمان میدانستند، اما از ۲۰۱۹ بن سلمان بازیگری مستقل با جاهطلبیهای بزرگتر شد و اصطکاک افزایش یافت. هر دو میخواهند قدرت برتر خلیج فارس باشند و همین ذاتاً رقابت ایجاد میکند.
با وجود تنشهای فزاینده، هیچیک فعلاً خواهان گسست کامل نیستند؛ وابستگی اقتصادی و نگرانیهای امنیتی مشترک — از جمله مقابله با جنبشهای اسلامگرا مانند اخوانالمسلمین — مانع میشود. هر دو به تضمینهای امنیتی آمریکا متکیاند که همچون چسب راهبردی از اختلاف آشکار جلوگیری میکند.
برخلاف رقابت عربستان و ایران، قطببندی ایدئولوژیک در اینجا نقش اصلی ندارد و رقابت بر عوامل مادی استوار است، بنابراین قابل مدیریتتر است. با این حال خطر بحران — بهویژه در چارچوب جنگ یمن — نباید نادیده گرفته شود. اگر شعلهور شود، وضعیت پیچیده و بیثبات خلیج فارس و کل خاورمیانه را پیچیدهتر خواهد کرد.




