قتل هولناک بدنسازجوان با چاقوی رفیق صمیمی

به گزارش تابناک به نقل از هفت صبح؛ خردادماه ۱۴۰۳ بود که چند جوان با خودروی شخصی خودشان یکی از دوستانشان به نام پیمان را که با اصابت ضربات چاقو بهشدت مجروح شده بود به بیمارستان رساندند. بلافاصله تلاش کادر درمان برای نجات جان پیمان آغاز شد؛ اما شدت ضربات وارد شده به حدی شدید بود که پیمان جان خودش را از دست داد و بهاینترتیب یک پرونده جنایی پیش روی بازپرس کشیک قتل گشوده شد.
مأموران پلیس آگاهی و تیم جنایی با دریافت گزارش قتل بالای سر جسد حاضر شده و بررسیهای اولیه را آغاز کردند. در اولین تحقیقات مشخص شد که پیمان در یک درگیری مقابل باشگاه بدنسازی هدف اصابت ضربات چاقو قرار گرفته بود. تعدادی از دوستان او که بعد از درگیری پیمان را به بیمارستان رسانده بودند، شاهد این درگیری بودند. بهاینترتیب یکی از دوستان پیمان بهعنوان شاهد ماجرا اولین کسی بود که هدف تحقیقات جنایی قرار گرفت.
دوستش او را کشت
دوست پیمان در برخورد با مأموران جنایی گفت: «پیمان دوست صمیمیای به نام نوید دارد که با همدیگر رفیق گرمابه و گلستان هستند. آنها هر دو ورزشکار حرفهای رشته بدنسازی هستند و هر روز با همدیگر به باشگاه میآمدند و تا جایی که ما میدانستیم همیشه با همدیگر سفر و تفریح میرفتند و ارتباط خانوادگی داشتند که این را از عکسهای دونفرهشان که در اینستاگرام منتشر میکردند هم میشد فهمید.»
این شاهد ماجرا ادامه داد: «مدتی بود که من میدیدم آنها با همدیگر به باشگاه نمیآمدند و وقتی در باشگاه همدیگر را میدیدند سرسنگین بودند. کاملاً مشخص بود که اتفاقی بین آنها رخ داده است که منجر به دلخوریشان از هم شده بود. یک روز سراغ پیمان رفتم و گفتم چرا بین تو و نوید شکرآب شده است؟ او گفت نوید پشت سر من حرفهایی زده که به گوشم رسیده و خیلی از او عصبانی هستم. من هم به او پیشنهاد دادم که با رفیقش صحبت کند. گفتم دنیا ارزش ندارد و حیف است که رفاقت قشنگ شما خراب شود.»
یکی دو روز بعد پیمان از دوستش خواست با هم سر قرار با نوید بروند: «پیمان گفت آن روز پیشنهاد دادی با نوید حرف بزنم، حالا قرار است مقابل باشگاه گلایهام را به او بگویم اما نمیخواهم تنها باشم. او از من خواست همراهش بروم و من قبول کردم. سر قرار در ماشین من نشستیم تا اینکه نوید از راه رسید و پیمان پیاده شد و داشتند پشت خودروی من با هم حرف میزدند و من پشت فرمان در ماشین نشستم تا راحت حرفشان را بزنند.
در همین حال بچههای باشگاه هم در جریان رفتوآمد به باشگاه ما را میدیدند. یکدفعه دیدم پیمان و نوید با هم دستبهگریبان شدند و دعوایشان بالا گرفت. نمیدانم چه حرفهایی بین آنها ردوبدل شد؛ اما من و چند تا از همباشگاهیهایمان سریع برای میانجیگری به سمت آنها رفتیم؛ اما فایده نداشت؛ چون نوید با چاقو چند ضربه به پیمان زد و فرار کرد.»
با این اطلاعاتی که به دست مأموران رسید، نوید بهعنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت و بالاخره دستگیر شد.
اعتراف به رفیقکشی
نوید در مواجهه با مأموران جنایی به قتل رفیقش اعتراف کرد و در شرح ماجرا گفت: «من و پیمان با هم از سالهای دور رفاقت داشتیم و مثل برادر بودیم. حدود سه چهار سال قبل بود که پیمان ازدواج کرد و یک دختر دوساله دارد؛ اما دست از شیطنتهای جوانی برنمیداشت. من همیشه به او میگفتم که این کارهایت بالاخره کار دستت میدهد؛ اما او گوشش بدهکار نبود.»
متهم ادامه داد: «یک شب در خانهمان بودم که یک دختر به موبایل من زنگ زد و گفت من دوست پیمان هستم و نیاز به کمک دارم؛ اما خودش نمیتواند سراغم بیاید و شماره تو را به من داده است. من به جایی که آن دختر میگفت رفتم و دیدم که آن دختر و دوستش باحالت مستی خیلی بدی در خیابان سرگردان بودند. دختر جوان میگفت دوستت نامرد است و وقتی به او نیاز دارم به کمکم نیامده است. من هم او را به خانهاش رساندم و گفتم تو نباید روی پیمان حساب کنی؛ چون او زن و بچه دارد و درگیر زندگیاش است و هر زمان تو بخواهی نمیتواند از خانه بهخاطر تو بیرون بیاید. در این حین با آن دو دختر درد دل کردم و گفتم پیمان باید دست از این کارها بردارد و بارها به خودش هم گفتهام.»
نوید نمیدانست که آن دو دختر در حال ضبطکردن صدایش هستند: «در تمام طول مسیر آن دختر صدای من را ضبط کرده بود و فردای آن روز همه چیز را کف دست پیمان گذاشته بود. پیمان هم از اینکه فکر میکرد پشت سرش حرف زدم به حدی از دستم عصبانی شد که دیگر به من محل نمیگذاشت.»
روز حادثه
متهم در ادامه راجع به روز حادثه گفت: «آن روز با وساطت چند نفر از بچههای باشگاه قرار شد با پیمان حرف بزنیم و من میخواستم برای او توضیح بدهم که قصدم فقط کمک به زندگی مشترک او بوده است. وقتی صحبت ما شروع شد پیمان با توپ پر با من حرف میزد. او گفت به تو چه ربطی داشت که مسائل زندگی شخصی من را برای آن دختر فاش کردی؟ بالاخره هر دو عصبانی شدیم و با هم دستبهگریبان شدیم. من از حرفهای او اینقدر خشمگین شدم که از جیبم چاقو بیرون آوردم و چند ضربه به رفیقم زدم.» با اعتراف صریح متهم و تکمیل تحقیقات، کیفرخواست از سوی دادسرا صادر شد و پرونده برای رسیدگی به شعبه نهم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی، اولیای دم تقاضای قصاص متهم را کردند. سپس نوید در دفاع از خود گفت: «من سابقه بیماری اعصاب و روان دارم و تحتنظر روانپزشک دارو مصرف میکردم. روز حادثه مشکل روانپریشی من عود کرد و برای همین اختیار اعمالم در دست خودم نبود. از طرفی در درگیری آن روز در ابتدا پیمان به من حمله کرد و من فقط از خودم دفاع کردم.»
در این قسمت از رسیدگی یکی از شاهدان ماجرا گفت: «نوید قبل از درگیری به ما گفت که میخواهد پیمان را با چاقو بزند. او میگفت او را میزنم و بعد میگویم که دیوانه بودم. حتی میگفت که قبلاً هم این کار را با فرد دیگری کرده است که البته آن فرد زنده ماند.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.
در آنچه پیش از قتل بین این دو گذشته باید دقیق تر شد.




