صفحه خبر لوگوبالا تابناک
تور کیش

«آنفلوانزای خودرویی» روی بیلبوردهای تهران؛ جلب توجه تا کجا مجاز است؟

اخیرا مجموعه‌ای از بیلبوردهای شهری در تهران با پیامی متفاوت و هشدارآمیز نگاه شهروندان را به خود جلب کرد؛ پیامی که به‌جای معرفی مستقیم یک برند یا محصول، از مفهومی آشنا و حساس در زیست روزمره یعنی «آنفلوانزا» استفاده می‌کرد و آن را به حوزه خودرو تعمیم می‌داد.
کد خبر: ۱۳۵۶۰۹۰
| |
358 بازدید

«آنفلوانزای خودرویی» روی بیلبوردهای تهران؛ جلب توجه تا کجا مجاز است؟

این کمپین محیطی که در فاز نخست بدون نام و نشان مشخص اکران شد، خیلی زود به سوژه مورد بحث به‌عنوان یکی از نمونه‌های تبلیغات شهری ماه‌های اخیر تبدیل شد و بار دیگر پرسشی بنیادین را پیش کشید: مرز جلب توجه در فضای عمومی کجاست؟

پس از عبور از مرحله تیزینگ و مشخص‌شدن هویت برند اجراکننده در ادامه مسیر، اکنون امکان نگاه دقیق‌تر و تحلیلی‌تر به این کمپین فراهم شده است. پرسش اصلی همچنان پابرجاست: جلب توجه شهروندان در کمپین‌های محیطی چه چارچوبی دارد و آیا می‌توان برای آن مرزهایی روشن و قابل دفاع تعریف کرد؟ بررسی کمپین «آنفلوانزای خودرویی» به‌عنوان یک نمونه عینی، بستری مناسب برای پاسخ‌دادن به این پرسش است؛ پاسخی که ناگزیر باید میان خلاقیت تبلیغاتی، مسئولیت اجتماعی برندها و تجربه روانی مخاطبان شهری توازن برقرار کند.

تبلیغات محیطی؛ رسانه‌ای ناگزیر با مسئولیتی مضاعف

برخلاف رسانه‌های انتخابی مانند شبکه‌های اجتماعی، تلویزیون‌های اینترنتی یا حتی مطبوعات، تبلیغات محیطی رسانه‌ای ناگزیر است. به این معنا که شهروندان نمی‌توانند تصمیم بگیرند که آن را نبینند؛ بیلبورد بخشی از چشم‌انداز روزمره شهر است و خواه‌ناخواه در میدان دید مخاطب قرار می‌گیرد. همین ویژگی، مسئولیت اخلاقی تبلیغات محیطی را دوچندان می‌کند.

در منابع معتبر بین‌المللی، از جمله اسناد منتشرشده توسط Advertising Standards Authority در بریتانیا و دستورالعمل‌های اخلاقی International Chamber of Commerce ، بارها تأکید شده است که تبلیغات در فضای عمومی باید از ایجاد «اضطراب غیرضروری»، «ترس اغراق‌آمیز» یا «سوءاستفاده از حساسیت‌های اجتماعی» پرهیز کند. این نهادها تصریح می‌کنند که جلب توجه، هرچند هدف مشروع تبلیغات است، اما نمی‌تواند به هر قیمتی دنبال شود.

اغلب انتقادهایی که به کمپین «آنفلوانزای خودرویی» وارد شده در واقع از همین منظر هستند؛ استفاده از زبان هشدار در رسانه‌ای که مخاطب امکان فاصله‌گرفتن از آن را ندارد، نقطه‌ای است که تبلیغات را از خلاقیت صرف به حوزه مسئولیت اجتماعی وارد می‌کند.

زبان بحران در تبلیغات؛ جذابیت کوتاه‌مدت، پیامدهای بلندمدت

یکی از مهم‌ترین محورهای نقد به این کمپین، استفاده مستقیم از زبان بحران و بیماری است. در ادبیات بازاریابی، استفاده از ترس به‌عنوان محرک توجه، سابقه‌ای طولانی دارد. پژوهش‌های منتشرشده در نشریاتی مانند Journal of Advertising نشان می‌دهند که این رویکرد می‌تواند در کوتاه‌مدت نرخ توجه و یادآوری پیام را افزایش دهد، اما اگر به‌درستی مدیریت نشود، در بلندمدت به کاهش اعتماد مخاطب منجر خواهد شد.

در فضای اجتماعی ایران، که طی سال‌های اخیر با بحران‌های متعدد اقتصادی، بهداشتی و اجتماعی مواجه بوده، حساسیت نسبت به واژه‌هایی مانند «آنفلوانزا» به‌مراتب بالاتر است. در چنین شرایطی، بخشی از مخاطبان ممکن است پیام کمپین را نه به‌عنوان یک استعاره فنی، بلکه به‌مثابه بهره‌برداری تبلیغاتی از یک مفهوم نگران‌کننده تلقی کنند.

این همان نقطه‌ای است که نقدها به کمپین پررنگ می‌شود. هرچند هدف اصلی، جلب توجه به یک مسئله فنی در حوزه خودرو بوده، اما ابزار انتخاب‌شده، بار احساسی سنگینی دارد. به‌ویژه در فاز نخست که هنوز هیچ راه‌حل یا توضیح روشنی ارائه نمی‌شود، مخاطب با یک هشدار رها می‌شود؛ هشداری که می‌تواند اضطراب‌آفرین باشد.

تبلیغ بدون برند؛ استراتژی هوشمند یا تعلیق فرساینده؟

یکی دیگر از تصمیم‌های کلیدی در این کمپین، حذف کامل نام برند در مرحله ابتدایی بود. از منظر استراتژی ارتباطات، این رویکرد می‌تواند کنجکاوی‌برانگیز و حتی تحسین‌برانگیز باشد. تمرکز مخاطب از «چه کسی پیام می‌دهد» به «چه چیزی گفته می‌شود» منتقل می‌شود و پیام فرصت دیده‌شدن مستقل پیدا می‌کند.

اما همین تصمیم، در کنار زبان هشدارآمیز کمپین، چالش‌برانگیز شده است. در بسیاری از چارچوب‌های اخلاقی تبلیغات محیطی تأکید می‌شود که هرچه بار احساسی پیام سنگین‌تر باشد، ضرورت شفافیت منبع پیام نیز بیشتر می‌شود. وقتی مخاطب با یک تهدید بالقوه مواجه می‌شود، انتظار دارد بداند چه نهادی پشت این پیام قرار دارد و هدف نهایی آن چیست؟

در کمپین «آنفلوانزای خودرویی»، طولانی‌شدن تعلیق می‌توانست این خطر را ایجاد کند که کنجکاوی اولیه به بی‌اعتمادی تبدیل شود. این نکته‌ای است که منتقدان کمپین به آن اشاره کرده‌اند و آن را یکی از ریسک‌های اصلی این استراتژی دانسته‌اند.

مسئله‌محوری به‌جای محصول‌محوری؛ نقطه قوت پنهان کمپین

در کنار نقدها، نمی‌توان از نقاط قوت این کمپین چشم‌پوشی کرد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مثبت آن، تمرکز بر «مسئله» به‌جای «محصول» است. بسیاری از کمپین‌های تبلیغاتی در حوزه خودرو و قطعات مصرفی، مستقیماً سراغ معرفی ویژگی‌ها، اعداد و مزیت‌های فنی می‌روند؛ رویکردی که اغلب برای مخاطب عمومی جذاب نیست.

این کمپین اما مسیر معکوس را انتخاب کرده است: ابتدا مسئله‌ای را برجسته می‌کند که بسیاری از رانندگان به‌طور بالقوه با آن مواجه‌اند، اما معمولاً آن را جدی نمی‌گیرند. این مسئله‌محوری، از منظر آموزشی و آگاهی‌بخش، قابل دفاع است. به بیان دیگر، اگر زبان انتخاب‌شده ملایم‌تر بود یا سریع‌تر به راه‌حل متصل می‌شد، همین ساختار می‌توانست به‌عنوان نمونه‌ای موفق از پیوند تبلیغات و آگاهی عمومی معرفی شود.

با ورود کمپین به فاز نهایی و مشخص‌شدن اینکه این تبلیغات توسط برند کاسپین اجرا شده و یکی از محصولات این برند به‌عنوان «واکسن آنفلوانزای خودرویی» معرفی شده است، روایت تبلیغاتی به نقطه جمع‌بندی می‌رسد. در این مرحله، تلاش شده میان هشدار اولیه و راه‌حل پیشنهادی پیوندی منطقی برقرار شود.

این اتصال، بخشی از نقدهای واردشده را تعدیل می‌کند؛ چراکه نشان می‌دهد هدف کمپین صرفاً شوک‌آفرینی نبوده و قرار است به یک پیشنهاد عملی ختم شود. با این حال، همچنان این پرسش باقی می‌ماند که آیا شدت هشدار اولیه، با ماهیت راه‌حل ارائه‌شده تناسب داشته است یا نه.

مرزهای نانوشته جلب توجه در شهر

کمپین «آنفلوانزای خودرویی» را نمی‌توان در زمره تبلیغاتی دانست که آگاهانه از چارچوب‌های قانونی یا استانداردهای شناخته‌شده جهانی در حوزه تبلیغات محیطی عبور کرده‌اند. استفاده صریح و هم‌زمان از واژه «خودرو» در کنار «آنفلوانزا» باعث می‌شود پیام کمپین، دست‌کم در سطح مفهومی، به‌وضوح در قلمرو یک استعاره فنی و صنعتی قرار گیرد و از نسبت‌دادن مستقیم یک مفهوم پزشکی به وضعیت عمومی جامعه فاصله بگیرد. از این منظر، کمپین از نظر حقوقی و استانداردهای حوزه مارکتینگ قابل دفاع است و نمی‌توان آن را مصداق تبلیغات خارج از مرز یا گمراه‌کننده تلقی کرد.

با این حال، نباید نادیده گرفت که در مقطع زمانی اجرای این کمپین، خود واژه «آنفلوانزا» بار روانی و احساسی بالایی در فضای عمومی جامعه داشت؛ باری که برای بخش قابل‌توجهی از مخاطبان، آن‌قدر پررنگ بود که ممکن است پیوند آن با واژه «خودرو» در نگاه نخست کم‌رنگ یا حتی نادیده گرفته شود. همین عدم توازن میان بار احساسی دو واژه، موجب شد برداشت اولیه برخی شهروندان بیش از آنکه فنی یا استعاری باشد، احساسی و مبتنی بر ترس شکل بگیرد.

در نهایت، به نظر می‌رسد این کمپین نه مرزهای اخلاقی و قانونی تبلیغات محیطی را به‌طور آشکار نقض کرده و نه از استانداردهای رایج جهانی عبور کرده است؛ اما هم‌زمان، آگاهانه روی یک مرز باریک و پرچالش در بافت اجتماعی و فرهنگی ایران قدم گذاشته است. مرزی که عبور از آن می‌تواند به دیده‌شدن و تمایز برند کمک کند، اما در عین حال، ریسک واکنش‌های منفی و سوءبرداشت‌های اجتماعی را نیز به‌همراه دارد؛ ریسکی که مدیریت آن، بخش جدایی‌ناپذیر چنین استراتژی‌های جسورانه‌ای است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تور کیش
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جنگ ایران و اسرائیل # قیمت دلار # قیمت سکه # مذاکرات ایران و آمریکا # ناو آبراهام لینکلن
نظرسنجی
در صورت تجاوز به خاک ایران، کدام گزینه باید در اولویت هدف قرار دادن باشد؟
مرجع جواهرات
آخرین اخبار