نقش پنهان در وقوع جنایت سعادت آباد!
با نگاه خاکستری که بنگریم، در پیدایش این رویداد دردناک، به لحاظ ماهیت، قاتل و مقتول به یک میزان مقصر و موثر بودند. آنان با عبور مشابه از بنیان و حریم خانواده و اسارت در بند هوی و هوس، ناخواسته مقهور و فریفته عشق ناپاکی شدند که فرجامی جز هلاکت نداشت.
اخبار و اطلاعات پیرامون این رویداد عبرت انگیز، حکایت از وجود یک محمل مشترک در گمراهی و انحراف آنها دارد و اگر فرض را بر زیبایی و مجذوب بودن معشوقه هر دو، به عنوان عامل گمراهی و فریب آنها برای سقوط از مرکب انسانیت قرار دهیم، به لحاظ ماهوی و فارغ از ابعاد حقوقی و کیفری جرم، او می تواند نقش محرک و مسبب در وقوع این جنایت داشته باشد.
«زیبایی و جمال مجذوب»، یکی از نعمت های ارزشمند خداوند متعال است که گاه صاحب خود را به دردسرهای فراوانی دچار می کند.
یکی از ویژگی های دنیا این است که در پس نعمت های آن، مشکلات و تهدیداتی نیز کمین کرده است؛ بنابراین، نعمتی در جهان نیست که از آفتها و خطرها در امان باشد.
به تعبیر شیوای امیرالمومنین(ع):
«در هر جرعهای از نعمتهای دنیا، اندوهی گلوگیر و در هر لقمهای، استخوان شکستهای است.»
مولوی در دفتر پنجم مثنوی، در این باره حکایتی اینچنین دارد:
«روزی حکیمی برای گشت و گذار، روانه صحرا شد و در آن دشت جان افزا، طاوسی را دید که پرهای خود را میکند! حکیم که از کار او تعجب کرده بود، دلیل این امر را میپرسد و میافزاید: چگونه راضی میشوی که چنین زیورهای زیبایی را از خود دور کنی و روی خاک بریزی؟! هیچ میدانی که حافظان و قاریان قرآن، پرهای تو را میان قرآن کریم مینهند و مردم برای پرهای تو ارزش فراوانی قایل میشوند؟!
طاوس در پاسخ میگوید:
ای حکیم! هیچ میدانی که به خاطر همین پرهای زیبا و رنگارنگ، چه بلاها که از سوی مردمان به من میرسد و بر اثر طمع آنها، چه گرفتاریها که در من پدید آمده است؟!
ای بسا صیاد بی رحمت مدام بهر این پرها نهد هر سُوم دام
چند تیرانداز بهر بال ها تیر سوی من کشد اندر هوا
این حکایت را میتوان چنین تعبیر کرد که نعمتهای دنیوی، ارزش دلبستگی ندارند و حتی نمیتوان به جذابترینِ این نعمتها که «زیبایی» است، بالید و فخر فروخت، زیرا نعمت زیبایی به طور طبیعی، سبب «طمع ورزی» دیگران میشود و مشکلات فراوانی را برای شخص در پی خواهد داشت.
زیبایی صورت و سیرت از الطاف و نعمتهایی است که خداوند به رسم امانت در اختیار انسان گذارده و شکرانه نعمت زیبایی نیز حفظ عفت است.
چنانچه علی ـ علیه السلام ـ در بیانی دیگر می فرمایند:
«زَکاةُ الْجَمال العِفافُ؛ پاکیزگی زیبایی، در عفت ورزی است.»
این زیبایی به ویژه برای زنان سرمایه است و طبیعت هر سرمایه ای آن است که از یک سو سودمند و از سوی دیگر، فسادانگیز است که در حقیقت، لطافت و زیبایی و جوانی با عفت پیشگی ماندگار می شود.
روح عفاف، کنترل کننده رفتار و متانت است که با حیا زیباتر می شود. خداوند در قرآن، دختران شعیب را نمادی از عفاف معرفی می کند و عفت ورزی آنان را با واژه «تَمْشی عَلَی اسْتِحیاءٍ، حرکت و راه رفتن او در کمال حیا و عفت»، بیان می دارد و نجابت آنان را به دلیل نوع راه رفتنشان در حضور حضرت موسی تحسین می کند.
دختر شعیب در بازگشت به پدر گفت: پدر، او (حضرت موسی) را به خدمت گیر که او خدمتگزاری نیرومند و امانتدار است.
حضرت شعیب گفت: نیروی وی را به کشیدن دلوها شناختم، ولی امانتداری او را چگونه شناختی؟
دختر گفت: موسی در بازگشت گفت: راه را به من نشان بده و خودت از پشت سر بیا، زیرا ما آل یعقوب به پشت زنان نظر نمی افکنیم. بدین گونه او به خاطر پرواپیشگی، به امانتداری شناخته شد.
بهره گیری منحرف و مخدوش از «زیبایی و جمال نیکو» به عنوان بهترین موهبت الهی، کفران نعمتی است که فرجام آن، رخدادهایی از این دست و گمراهی و هلاکت بسیاری از انسانهاست که تنها نمونه تکان دهنده ای از آن را در حادثه دردناک اخیر دیدیم.
Mahmoudeftekhari.blogfa.com
Mahmoud_eftekhari@yahoo.com
لعبت شیرین اگر ترش ننشیند
مدعیانش طمع کنند به حلوا
غیر از اینها، اگر این حادثه مهیب که مو بر تان هر انسانی سیخ میکند، یک درس عبرت آموز داشته باشد،آن درس همانا بیفایده بودند توصیههای این چنینی و لزوم توجه جدی و عمیق مسٔولان به آسیبهای اجتماعی است که حادثه سعادت آباد یکی از آنهاست.
روزانه در كشور دها قتل و جنايت به دليل مشكلات اخلاقي يا غير آن اتفاق ميافتد ولي كسي به آن توجه نمي كند . اين جنايت آشكار چيز ديگري بود كه بي تفاوتي افراد جامعه ما را در مقابل اتفاقاتي كه در آن ميافتد نشان ميدهد . كه متاسفانه يك نفر مثل اين آقا قلم فرسايي ميكند و شما هم آن را نشر ميدهيد تا اصل موضوع در اين ميان شايد گم شود . فكر نمي كنيد همين رفتارها موجب اين نتايج شده است.
مطمئن باشيد ادامه آن يعني بي تفاوتي به خيلي چيزهاي ديگر
نفس راحتی بکشیم، هیچ کس جز همان دو نفر مقصر نبودند!!
عجب دایوان بلخی!




