صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

کد خبر: ۱۲۸۷۵۷
| |
3117 بازدید
جمهوري اسلامي

«درس بزرگ مقاومت»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:
با فرا رسيدن 13 آبان امسال، 46 سال از تبعيد امام خميني توسط رژيم وابسته و فاسد پهلوي به تركيه كه به دستور آمريكا و به دليل مخالفت امام با لايحه ضد بشري كاپيتولاسيون صورت گرفت مي‌گذرد. آن واقعه، در عين حال كه با هدف ريشه كن ساختن نهضت روحانيت شكل گرفته بود، برخلاف ميل و اراده آمريكا و مزدوران داخلي‌اش به عميق‌تر شدن اين نهضت انجاميد و مردم ايران با اهداف و آرمان‌هاي انقلابي امام خميني آشنا شدند و زمينه براي قيام عمومي ملت ايران عليه استعمار آمريكا و استبداد داخلي فراهم شد.

در روز 13 آبان 1357 هنگامي كه انقلاب اسلامي مردم ايران به اوج خود رسيده بود، شاه مرتكب جنايت بزرگي شد و به مزدوران خود فرمان داد دانش آموزان تهراني را كه به خيابان‌ها ريخته بودند تا با نهضت امام خميني اعلام همبستگي نمايند به گلوله ببندند و تعدادي از آنها را به شهادت برسانند. اين جنايت كه درست در سالروز تبعيد امام خميني رخ داده بود، شتاب انقلاب مردم ايران را دو چندان كرد و عامل مهمي شد براي تسريع سقوط رژيم پهلوي.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط رژيم منحط شاهنشاهي در 22 بهمن 1357 با اينكه ملت ايران يكپارچه نسبت به استعمار آمريكا در ايران ابراز تنفر ميكرد و شعار "مرگ بر آمريكا" در سرتاسر ايران طنين انداز بود، مزدوران آمريكا در ايران به توطئه عليه انقلاب و نظام تازه تأسيس جمهوري اسلامي ادامه مي دادند و سفارت آمريكا در تهران به مكاني براي برنامه ريزي توطئه‌ها عليه ملت ايران تبديل شده بود. به همين دليل، در 13 آبان 1358 دانشجويان پيرو خط امام در تهران به سفارت آمريكا حمله كردند و آن را به تسخير خود در آوردند. اين اقدام، بقدري غيرمنتظره و جسورانه بود كه حتي رئيس دولت موقت در برابر آن واكنش نشان داد و بسياري از گروه‌هاي سياسي كه با عمق انقلاب اسلامي آشنائي نداشتند نتوانستند آنرا درك نمايند. ولي در ميان ناباوري‌هاي سياسيون، اول كسي كه اقدام شجاعانه دانشجويان در تسخير لانه جاسوسي آمريكا در تهران را تأييد كرد آيت‌الله بهشتي بود كه آن زمان نايب رئيس مجلس خبرگان قانون اساسي بود و مديريت جلسات آنرا برعهده داشت. آيت‌الله بهشتي، عصر روز 13 آبان طي سخناني در مجلس خبرگان قانون اساسي، اقدام تاريخي دانشجويان را ستود و آمريكا را به خاطر دخالت‌هايش در امور داخلي ايران سرزنش و محكوم كرد.
 

رسالت

«‏خود رابه ‌قيد‌ و بند کشيدن» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم الهام‌نصرتي-دکتر حامد حا‌جي‌حيدري است كه در آن مي‌خوانيد:

تقوا=پرهيز=خودنگهداري=ول نبودن=خود را به قيد و بند کشيدن=آرام راه رفتن=کم سخن گفتن=زود قضاوت نکردن=‏ ...‏
 و ‏"لباس تقوا"، يعني خودت را به بند بکش.‏
 آرام راه برو و مراقب باش که از اين همه خاشاکي که روي‏ "زمين" ريخته، چيزي به لباست آويزان نشود.‏

کم سخن بگو و آرام و شمرده سخن بگو.‏ در دهانت سنگي بگذار، تا بيهوده نجنبد.‏
 اي بني آدم!
 براي شما معايبي است كه جز لباس تقوا چيزي آن را نمي‏پوشاند و لباس تقوا همان لباسي است كه ما از راه فطرت به شما پوشانده‏ايم‏.‏
 پس، گوش و چشم خود را تيز کنيد كه شيطان فريبتان ندهد و اين جامه خدادادي را از تن شما بيرون ننمايد، همان طوري كه در بهشت از تن پدر و مادرتان بيرون كرد.‏
ما شيطان‏ها را اولياي كساني قرار داديم كه به آيات ما ايمان نياورده با پاي خود دنبال آنها به راه بيفتند‏.‏
كاري كه‏ ابليس در بهشت با آدم و حوا كرد (كندن لباس براي نماياندن عورت‏هايشان)، تمثيلي است كه وقاحت كندن لباس تقوا را از تن همه آدميان به سبب فريفتن ايشان نشان مي‌دهد و هر انساني تا فريب شيطان را نخورده در بهشت سعادت است و همين كه فريفته او شد خداوند او را از آن بيرون مي‌كند. 

‏يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِي سَوْآتِكُمْ وَ رِيشاً وَ لِباسُ التَّقْوي‏ ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ‏‏ يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ ‏ وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَي اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ‏‏ قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَ أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ ‏‏ فَرِيقاً هَدي‏ وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ آن هم اتَّخَذُوا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ يَحْسَبُونَ آن هم مُهْتَدُونَ ‏
كريمه 17: اعراف/30-26


كيهان

«زير خيمه سبز لندن» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن مي‌خوانيد:
29 دي 1388 روزنامه «واشنگتن تايمز» در خبري قابل تأمل نوشت «شوراي امنيت ملي و سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) ايران را در اولويت و رتبه نخست فعاليت جاسوسي قرار داده اند و چين در رتبه دوم قرار گرفته است». اين خبر به خودي خود جايگاه قدرت فزاينده و پيش رونده ايران را در معادلات بين المللي نشان مي داد، همچنان كه تأكيد مي كرد تسخير لانه جاسوسي آمريكا در 30 سال پيش (13 آبان 1358) به معناي خاتمه عمليات جاسوسي و اخلال و خرابكاري عليه ايران نيست. به عبارت ديگر نه مشاهده ابعاد فزاينده اقتدار جمهوري اسلامي ايران مي تواند ما را از كمين و مراقبت و شبيخون دشمن غافل كند و نه اطلاع از ابعاد گسترده جاسوسي و يارگيري و دام گستري دشمن، ملازم فراموشي «پشتوانه هاي قدرت كشور» و «نقش بر آب شدن اغلب اين توطئه ها» است.

اگر سفارت آمريكا در ايران به همت دانشجويان «مسلمان» و «پيرو خط امام» به تسخير درآمد و انقلابي بزرگ تر از انقلاب اول در ابعاد اطلاعاتي، فرهنگي و سياسي رخ داد- و پرده از چهره بسياري از گروهك هاي نفاق و سران موجه آن افتاد- اين به معناي پايان جاسوسي و خيانت نبود. 4 بهمن سال گذشته روزنامه كانادايي «گلوب اند ميل» فاش كرد «كن تيلور سفير كانادا در ايران در جريان تسخير سفارت آمريكا و عمليات ناكام چنگال عقاب (طبس) به عنوان رئيس غيررسمي ايستگاه CIA در تهران عمل مي كرد. پروفسور رابرت رايت در كتاب خود تحت عنوان مأمور ما مي نويسد درخواست جمع آوري اطلاعات توسط تيلور، مستقيماً از سوي جيمي كارتر رئيس جمهور آمريكا به مك دانالد، وزير خارجه كانادا منتقل شده بود. تيلور مي گويد كشف ارتباط با سازمان سيا مي توانست تبعات بسيار سنگيني براي من در ايران داشته باشد. من defacto CIA station chief (رئيس غير رسمي ايستگاه سيا) در تهران بودم. تيلور ضمن جمع آوري اطلاعات، 6 نفر از كارمندان سفارت آمريكا را نيز از ايران فراري داد.»

31 سال پس از آن ماجرا، اكنون جان ساورز (سائرز) رئيس سرويس جاسوسي خارجي انگليس MI6 از جاسوسي در ايران براي ممانعت از گسترش برنامه هسته اي جمهوري اسلامي- يعني همان محور مورد پي گيري سازمان سيا و شوراي امنيت ملي آمريكا- خبر مي دهد و ادعا مي كند افشاي برخي ابعاد برنامه هسته اي ايران بر اساس همين جاسوسي ها بوده است. رئيس MI6 عناويني چون «مشاور توني بلر نخست وزير سابق، سفير انگليس در سازمان ملل، نماينده انگليس در عراق اشغال شده، سفارت در برخي كشورهاي عربي و مديركل سياسي وزارت خارجه» را در پرونده خود دارد و سالها نماينده انگليس در مذاكرات هسته اي با ايران بوده است. 10 بهمن ماه 86، ساورز زماني كه سفير انگليس در سازمان ملل بود به اعتبار توهم و آدرس هاي غلطي كه از داخل ايران دريافت كرده بود، گفت «يك فشار ديگر بر ماشه ]صدور قطعنامه تحريم[ ايران را به سمتي سوق خواهد داد كه به كنار گذاشتن برنامه هسته اي راضي شود. اتحاد براي صدور قطعنامه باعث ايجاد بحث هاي جدي در داخل ايران شده كه اين كشور تا چه حد بايد براي پيگيري جاه طلبي هاي هسته اي هزينه بدهد».

كدام محافل و چه كساني در دهه گذشته به ويژه يك سال اخير مي توانسته اند قليان جاسوسي آمريكا و انگليس را در ابعاد گوناگون آن- از جمع آوري اطلاعات تا عمليات رواني و اختلاف افكني و تخريب روابط سياستمداران و مردم، و القاي يأس و تفرقه و ترديد- چاق كنند؟ جنبش خلق مسلمان و سازمان مجاهدين خلق و جبهه ملي و كساني چون حسن نزيه و عليرضا نوري زاده و ميناچي و بني صدر؟! اينها و نظاير اينها كه يا فراري و يا فرسوده- و يا هر دو- هستند! نهضت آزادي و گروهك هاي چپ استحاله شده و دموكرات مآب؟ حتماً! اما آنها هم اغلب مانند طيف اول، ورشكسته و گاو پيشاني سفيدند اگرچه در داخل باشند. آنها حتي اگر ته مانده تواني هم داشته باشند بايد دنبال واسطه و پل بگردند؛ چهره هاي خاكستري و نيم سوز كه اگرچه نسوخته اند اما مثل لامپ نيم سوز با علايم و ظواهري نشان مي دهند كه رو به سوختن و تمام شدن هستند. فعلا اين نكته را در ذهن داشته باشيد.


تهران امروز

«اين بار دانشگاه علوم پزشکي ايران»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم عمادالدين پارسا است كه در آن مي خوانيد:
تصور کنيد استاد ؛ دانشجو و کارمند دانشگاه علوم پزشکي هستيد و صبح از خواب بيدارمي شويد و به محل کارتان مي رويد در مسير يا در محل کار از طريق رسانه ها مطلع مي شويد دانشگاه و محل کار شما منحل شده است ! اول باور نمي کنيد و آن را به حساب شايعات مي گذاريد ولي وقتي به همهمه ها گوش مي سپاريد باور مي کنيد اتفاقي افتاده است و ديگر از دانشگاه علوم پزشکي ايران در نظام بهداشت و درمان و آموزش پزشکي خبري نيست.

جملات بالا نه يک تصور بلکه يک واقعيت است که مانند بمب خبري startling news فضاي اخبار کشور را در روزهاي اخير تحت الشعاع قرار داده است به گونه اي که خانم وزير بهداشت که شخصيت قابل احترامي نيز هستند به مجلس فراخوانده شده و اعتراض‌هايي هم برانگيخته شده است .

در اين نوشتارقصد ارزيابي صحت وسقم اين تصميم را ندارم که ظاهرا در معاونت برنامه ريزي راهبردي رياست جمهوري به رياست دوست گرامي آقاي فروزنده اتخاذ شده است و فرض را براين مي گذاريم احتمال قريب به يقين ادله قابل قبولي نيز براي اين تصميم وجود دارد .
براي مثال شايد اين تصميم در راستاي کوچک سازي دولت و هماهنگي بيشتر نهادهاي آموزشي در بخش بهداشت و درمان گرفته شده باشد. اما مسئله اين نيست مسئله نوع و فرآيند تصميم گيري و شيوه اعلام و اطلاع رساني در باره آن است که خلق الساعه و دور از تدبير و منطق است . براي تصميم گيري هاي مهمي مثل موضوع مذکور لازم است در دوسطح اجماع نسبي صورت گيرد هم در سطح مسئولان و نهادهاي ذي ربط و ذي نفع و هم در سطح افکار عمومي و کساني که کار و زندگي شان با اين نهادها در ارتباط است.


ابتكار

«نمايشگاهي که فقط يک مهماني بود»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيد علي محقق است كه در آن مي‌خوانيد:
جشنواره و نمايشگاه هفدهم مطبوعات و خبرگزاري‌ها با همه اما و اگرها و تفاوت‌هايي که با اسلاف خود داشت با برگزاري مراسم اختتاميه در حالي به کار خود پايان داد که فعالان رسانه‌اي در اقدامي پيش درآمدگونه و تمريني کمترازيک ماه قبل برگزاري نمايشگاه خاص و پرحاشيه رسانه‌هاي ديجتيال را شاهد بودند. نمايشگاه امسال مطبوعات در شرايطي به پايان رسيد که دستاوردهاي آن به لحاظ تاثير گذاري بر وضعيت مطبوعات وارتقا کمي وکيفي جايگاه آنها مورد ترديد کارشناسان ارتباطات قرار گرفته است. متاسفانه مشخص نبودن اهداف نمايشگاه و بي توجهي به مشکلات مطبوعات و عدم ايجاد پيوند ارگانيک بين اين مشکلات واهداف نمايشگاه، بر ترديدها افزوده است.

حيرت و غافلگيري مديران برخي از روزنامه ها، خبرگزاري ها، سايت‌هاي خبري و و ديگر فعالان عرصه رسانه درجريان مراجعات اوليه براي تحويل و تجهيزغرفه‌ها اولين نشانه‌هاي تفاوت اين دوره از نمايشگاه مطبوعات را رقم زد. چيدمان و نحوه استقرارمتفاوت، اولويت بندي‌هاي جديد و مبهم، اختصاص دورافتاده ترين نقاط نمايشگاه به مطبوعات سراسري و جا دادن برخي رسانه‌ها در راهروهاي فرعي و کم تردد باعث بروز انتقادات طيف‌هايي از اهالي مطبوعات و سايت‌هاي خبري در روزهاي آغازين نمايشگاه گرديد. تا جاييکه اين موضوع و بي تفاوتي متوليان نمايشگاه به اعتراضات، منجر به اين شد که بعضي ازرسانه‌ها و بطور مشخص حدود 10سايت خبري پر مراجعه قيد شرکت در نمايشگاه را بزنند. اين در حالي است که اين سايت‌ها در کنار روزنامه‌ها و خبرگزاري‌هاي رسمي و با رعايت قواعد نوشته و نانوشته، خطوط قرمزو درعين احترام به قوانين موضوعه بارمهمي ازاطلاع رساني و آگاهي بخشي به ايرانيان داخل و خارج از کشور را برعهده دارند.

تجربه چندين ساله نشان داده است که مخاطب محوري مي‌تواند اصلي ترين متر و شاخص طراحي چيدمان و تعيين محل استقرارشرکت کنندگان در نمايشگاه‌هاي فرهنگي باشد و بخصوص در نمايشگاه‌هاي عمومي – تخصصي پرمراجعه‌اي مانند کتاب و مطبوعات، هر زمان به دورازحب و بغض‌هاي معمول و طرز تفکرهاي خاص اين موضوع رعايت گرديد، استقبال و رضايت همگاني را نيز به همراه آورد.

اما نمايشگاه امسال چينشي عجيب و مبهم را تجربه کرد. براي نخستين بار نشريات متفرقه و کم مخاطب که طبيعتا داراي مخاطبان خاص هستند به همراه نشريات استاني و محلي - که طبيعتا نيازي به ديده شدن حداکثري ندارند و بازديد از آنها هم ضرورتا نيازاکثريت فعالان عرصه رسانه و مخاطبان عام نيست- در بهترين موقعيت نمايشگاه استقرار داده شدند و با استدلال‌هاي خاص، رسانه‌هاي پرتيراژ و سراسري کشورهمراه با چينش دروني سوال برانگيزتري در انزواي انتهاي سالن شبستان قرارداده شدند که دليل اين موضوع در تمام طول برگزاري اصلي ترين سوال و ابهام مراجعه کنندگان بود.


آفرينش

«شأن ايرانيان» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي‌خوانيد:
در واقع از زماني که يک شهروند به تابعيت کشوري درمي آيد زير حمايت حقوقي دولت متبوع آن کشور به شمار مي آيد و اين وظيفه دولت است که تلاش نمايد با در نظر گرفتن سياست‌هاي حمايتي همه جانبه، از آن شهروند در سرتاسر جهان حمايت و پشتيباني كند در اين بين هر چند به نسبت قدرت و توان هر کشوري در عرصه بين المللي حمايت ها و پشتيباني از شهروندان ان کشور درخارج از مرزها متفاوت است اما امروزه حتي کوچکترين و ضعيف ترين کشورها در مقابل تضييع حق و توهين و تحقير شهروندانشان در ديگر كشورها که مغاير با قوانين بين المللي باشد واکنش نشان مي‌دهند و ديده شده كه روابط سياسي دو کشور تنها به علت نوع برخورد غير محترمانه با شهروند کشوري دچار تحولاتي گشته است.

به طور كلي مي توان گفت در سطح جهان يکي از معيار هايي که نشان دهنده ارزش، قدرت ديپلماتيک و سياسي و اعتبار هرکشور چگونگي دفاع آن دولت از حقوق و شان اتباع خود در ديگر کشورها است.در اين حال وضعيت کشور ما چگونه است آيا به راستي شهروندان ايراني در خارج از ميهن خود ارج و احترام مي‌بينند يا اينکه در پرتو دلايل مختلف سياسي و...همواره با مشکلاتي چند لايه دست به گريبان هستند و اين مقامات ديپلماتيک وسياسي کشور هستند که با عدم توجه کافي به آن زمينه بروز و تداوم آن را براي شهروندان ايراني ايجاد کرده اند؟

در واقع در چند سال اخير همواره بر دامنه برخوردهاي موهن زشت و گاه ناجوانمردانه با اتباع ايراني در مرزها و فرودگاه‌هاي کشورهاي خارجي و داخل اين کشور ها افزوده شده است. برخي از اين برخوردها به قدري غيرعادلانه، تحقيرآميز و زننده است که شهروندان قرباني از بازگو کردن آن خودداري مي کنند وشماري نيز رسانه اي ميشود وهمگان از آن آگاهي مي يابند.

در اين راستا از چند سال گذشته اتباع و مسافران ايراني درآغاز ورود به بسياري از کشورهاي جهان با رفتارهاي تبعيض‌آميز ، برخوردهاي خشونت‌آميز، زشت و تحقيرآميزو گاه با مواردي مانند بازرسي‌هاي طولاني مدت، تفتيش از مسافران، برخوردهاي خشونت‌آميز لفظي و فيزيکي، بازرسي‌هاي شديد انگشت‌نگاري و اسکن چشم و... روبرو بوده اند گستره اين کشور ها نه تنها شامل کشور هاي غربي شده بلکه در بسياري از کشور هايي نظير چين کشور هاي حاشيه جنوبي خليج فارس و جمهوري آذربايجان نيز رخ داده است علاوه بر اين در واقع اين نوع نگاه به شهروندان ايراني باعث شده است تا در برخي مواقع شهروندان ايراني بدون دلايل متقن قانوني و مستند بازداشت وروانه زندان گردند در اين بين در واقع اين مقامات وزارت خارجه و مسئولان هستند که وظيفه دارند با پيگيري بنيادين واساسي از حقوق شهروندان واتباع ايراني در خارج از کشور حمايت کنند تا مطابق كنوانسيون‌هاي بين‌المللي نظير کنوانسيون وين 1896 و اصل حمايت ديپلماتيك از اتباع، از حقوق هموطنانمان در هر كجاي جهان صيانت شود علاوه بر اين زمينه بروز وظهور دوباره چنين رفتارهايي تحقير اميز و زشت با شهروندان ايراني حتي در کشور هايي کوچک و ضعيف ايجاد نگردد.


آرمان

«ايران بايد به دنبال دفاع از حق خود باشد» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم دکتر يوسف مولايي است كه در آن مي‌خوانيد:
پيگيري عدم فروش سوخت به هواپيماهاي ايراني در محاکم بين‌المللي، نيازمند بررسي کارشناسي است و ايران به اين دليل سراغ وکلاي بين المللي رفته است که بايد اين مسئله و راه‌هاي حل آن از طرق حقوقي بررسي شود. از نظر حقوقي اين تنها امکاني است که در حال حاضر براي ايران موجود است.

اما بايد ديد که ايران مي‌خواهد از کدام کنوانسيون‌ها و موافقت‌نامه‌ها براي پيگيري اين مسئله استفاده کند. چون براي ورود به ديوان بين المللي دادگستري،‌ نياز است که صلاحيت آن احراز شود و براي اين کار بايد ايران به کنوانسيون‌هايي که ايران مدعي است که آنها نقض شده است اشاره کند. اين کنوانسيون‌ها مي‌تواند مونترال يا اساسنامه ايکائو يا قراردادهاي دو جانبه‌اي که ميان کشورها موجود است باشد.

بايد موافقت‌نامه‌هاي دو جانبه به دقت بررسي شود تا ديد که در آنها صلاحيت ديوان بين المللي لاهه براي حل اختلافات به رسميت شناخته شده است يا خير. در مرحله بعد اگر ايران اين اقدامات را فراتر از تحريم‌هاي شوراي امنيت دانست،‌ بايد ديد ايران به چه صورتي مي‌خواهد حرف خود را در محاکم بين المللي به کرسي بنشاند و پيش ببرد. اما اين که چقدر مي‌تواند موثر باشد يا نه در حقوق چندان مطرح نيست.
ايران معتقد است حقي ضايع شده است بنابراين بايد به دنبال راه حل‌هايي باشد که از حق خود دفاع کند. مراجعه ايران به ديوان بين‌المللي دادگستري لاهه اقدامي مثبت و در راستاي استيفاي حقوق قانوني ايران است. بحث عمل متقابل هم که توسط ايران مطرح شده است، ‌مبناي حقوقي دارد. هر جا کشوري عملي عليه کشور شما انجام دهد که شما آن را مغاير با حقوق بين‌الملل تشخيص دهيد،‌ شما مي‌توانيد همان عمل را در مقابل کشوري که حقوق شما را نقض کرده است انجام دهيد.

اين اقدام متقابل اگر همراه با توسل به زور نباشد، که در اين مورد نيست،‌ در عرف حقوق بين الملل قابل قبول است. اما ميزان اثر بخشي آن معلوم نيست.
اما به نظر مي‌رسد که کشورها با استناد به اين که عدم فروش سوخت به هواپيماهاي ايراني از سوي شرکت‌هاي خصوصي انجام مي‌گيرد،‌ مسئوليت
بين المللي را از دوش خود سلب مي‌کنند.


جهان صنعت

«شرط فرمان به بازار» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم محمد دادرس است كه در آن مي‌خوانيد:
افزايش قيمت برخي اقلام و کالاهاي خوراکي بنا به روايت رسمي بانک مرکزي در شرايطي اعلام مي‌شود که از مدت‌ها پيش موضوع افزايش قيمت‌ها مطرح بود اما بانک مرکزي و مسوولان اقتصادي کشور اين افزايش‌ها را قابل بررسي در ميانگين نرخ تورم نمي‌دانستند.
اگرچه  بانک مرکزي نرخ تورم نقطه به نقطه را ملاک عمل نرخ تورم قرار داده اما به‌ هيچ روي عنوان نشد که قيمت اقلام خوراکي و مواد غذايي از ابتداي سال افزايش داشته است. اين درحالي است که بررسي‌ها نشان مي‌دهد که قيمت‌هاي مواد غذايي‌ با وجود واردات روند افزايشي دارد.
حتي اگر دولت دستور دهد که قيمت برخي اقلام به دليل اجراي قانون هدفمند کردن يارانه‌ها بايد ثابت باشد اما بازار شيوه خود را دارد و نمي‌توان به بازار دستور داد که بيش از آنچه دولت عنوان کرده گران نکنند.

علم اقتصاد مي‌گويد قيمت را بازار و عرضه و تقاضا تعيين مي‌کند. دولت بهتر است به جاي فرمان به بازار شرايط را براي اجراي قانون مهيا کند زيرا بازار تابع ضوابط خود است و هرگونه فرمان به بازار مي‌تواند منجر به تبعات ديگري شود.
از سوي ديگر سخن گفتن از افزايش قيمت‌ها در شرايطي که هنوز ميزان افزايش قيمت‌ها مشخص نيست از سوي دولت و برخي مسوولان و خلاء اطلاعاتي خود عامل ديگري بر افزايش انتظارات تورمي است  از همين رو بهتر است مسوولان به جاي محکوم کردن اخبار مربوط به افزايش قيمت‌ها خلاء اطلاعاتي را پر کنند.  


دنياي اقتصاد

«حکايت مکرر اکتشاف نرخ واقعي ارز» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم حميد زمان‌زاده است كه در آن مي‌خوانيد:
1- تعيين نرخ ارز در ايران همواره يکي از چالش‌هاي سياست‌گذاران اقتصاد کشور بوده است.
در سال‌هاي گذشته در محافل سياست‌گذاري و آکادميک، مناقشات و مجادلات مکرري بر سر نرخ واقعي ارز در اقتصاد ايران درگرفته و اکتشافات متضادي از سوي سياست‌گذاران و علماي اقتصادي در مورد نرخ واقعي ارز صورت پذيرفته است. در آخرين تحولات، منابع خبري از تشکيل کميته ويژه‌اي در دولت براي واقعي سازي نرخ ارز خبر مي‌دهند. کشف جديد دولت اين است که به دليل افزايش درآمدهاي نفتي و انباشت ذخاير ارزي، در حال حاضر نرخ ارز بيش از مقدار واقعي آن است و در نتيجه بايد با افزايش عرضه ارز از سوي دولت و بانک مرکزي به بازار، نرخ ارز کاهش يابد يا به عبارتي واقعي شود.

2- سوال اساسي اين است که آيا از منظر منطق اقتصادي، موضع دولت در مورد نرخ واقعي ارز صحيح است؟ براي پاسخ به اين سوال ابتدا بايد بررسي نماييم که نرخ واقعي ارز چيست؟ نرخ واقعي ارز، نرخي است که بر اساس تعادل عرضه و تقاضاي ارز در بازار ارز به دست مي‌آيد. بايد توجه داشت که با توجه به درآمدهاي سرشار نفتي از يک طرف و انباشت ذخاير ارزي بانک مرکزي در حدود 70 تا 80 ميليارد دلار، دولت و بانک مرکزي نقش مسلط را در عرضه ارز به بازار ارز بازي مي‌کنند. با اين وصف، نرخ واقعي ارز در ايران چيست؟ پاسخ البته به اراده دولت و بانک مرکزي در عرضه ارز به بازار بستگي دارد. اگر اراده دولت بر اين باشد که سهم بيشتري از درآمدهاي نفتي و ذخاير ارزي را به بازار ارز تزريق نمايد، خوب روشن است که نرخ واقعي ارز با توجه به افزايش عرضه ارز کمتر از نرخ فعلي شده و در نتيجه نرخ ارز کاهش خواهد يافت. در مقابل اگر دولت بر اين اراده باشد که سهم کمتري از درآمدهاي نفتي را به بازار ارز تزريق نمايد و بر ذخاير ارزي بيفزايد، آن‌گاه با کاهش عرضه ارز، نرخ واقعي ارز بيش از نرخ فعلي شده و نرخ ارز افزايش خواهد يافت. در واقع با توجه به وضعيت مناسب درآمدهاي نفتي و ذخاير ارزي، اراده دولت در عرضه ارز تعيين مي‌نمايد که نرخ واقعي ارز چقدر باشد. اگر دولت اراده كرده است که عرضه ارز را زياد کند، البته کشف دولت در مورد اينکه نرخ واقعي ارز کمتر از نرخ فعلي است، درست است!

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟