اعترافات جوان قدرنشناس به قتل
تهران امروز: جوان معتادي كه مردي را كه به او پناه داده بود، به ضرب چاقو كشته بود در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران محاكمه شد.
پس از شروع رسمي اين جلسه محاكمه، نماينده دادستان خطاب به 5 قاضي حاضر در دادگاه گفت: 12آذرماه سال 1385 جسد مردي به نام نادعلي در خانه اش پيدا شد.
ماموران با بررسي محل جنايت و جسد دريافتند اين فرد بر اثر ضربه چاقويي كه به سينهاش اصابت كرده، جان خود را از دست داده است.
در حالي كه فرزندان مقتول به نامادري خود مشكوك بودند، پليس تحقيقات خود را از اين زن آغاز كرد ولي وي گفت كه در شب حادثه، خانه يكي از اقوام خود بوده است. پرس و جوي ماموران هم صحت ادعاي وي را مشخص كرده و اين زن آزاد شد.
ماموران در حين تحقيق از همسايه ها با خبر شدند، شب حادثه مردي غريبه به همراه نادعلي وارد خانه وي شده است. بلافاصله كارآگاهان در جست و جوي اين مرد برآمدند و وي را كه علي نام داشت شناسايي و دستگير كردند. بازجويي از علي نشان داد كه اين مرد معتاد كه شب وقوع حادثه از خانه پدري اش بيرون انداخته شده بوده است از احساسات دلسوزي مقتول كه او را به خانهاش برده و به او غذا و جاي خواب رايگان داده؛ سوءاستفاده كرده و او را كشته است.
متهم زماني كه نادعلي در خواب بوده به طمع برداشتن پول هاي وي، او را با چاقو از پاي درآورده و از محل گريخته است. از نظر دادستاني، ارتكاب جرم توسط متهم قطعي است و بنده به عنوان نماينده داستان براي او تقاضاي صدور حكم قانوني مي كنم.
ادعاي از خود بيخود بودن در لحظه جنايت
بعد از دادستان نوبت به اولياي دم مقتول رسيد كه دادگاه را از تصميم خود آگاه كنند .آنها با ايستادن در جايگاه مخصوص از هيات قضات خواستند حكم قصاص متهم را صادر كند. سپس نوبت به قاتل رسيد كه در جايگاه حاضر شده و به دفاع از خود بپردازد . علي به دادگاه گفت: من نادعلي را كشتم اما واقعيت آن است كه در موقع ارتكاب قتل حال عادي نداشتم.
چند وقتي بود كه مصرفم بالا رفته بود و خانواده ام هم به خاطر اعتيادم مرا طرد كرده بودند. شب حادثه پدرم مرا از خانه بيرون انداخت و گفت تا مواد را ترك نكرده اي به خانه برنگرد. اواخر پاييز و هوا به شدت سرد بود. كنار خيابان ايستاده بودم و از سرما مثل بيد به خودم مي لرزيدم كه يك مرتبه نادعلي را ديدم. از او كمك خواستم، مرد خوبي بهنظر مي رسيد، قصه ام را برايش گفتم، او هم از سر انسان دوستي مرا به خانهاش برد.
نادعلي به من گفت، نگران نباش تا هر وقت كه جايي براي زندگي پيدا كردي مي تواني اينجا بماني. او به من شام داد و بعد هم برايم جاي خواب پهن كرد و من خوابيدم. گرگ و ميش صبح بود كه از خماري بيدار شدم. حالم بد بود و استخوانهايم درد مي كرد. مواد نداشتم . چند قرص مسكن قوي كه همراهم بود را خوردم ولي تاثيري نداشت . خواستم بروم مواد بگيرم اما يادم افتاد هيچ پولي ندارم. فكر شيطاني به سرم زد.
نادعلي خواب خواب بود، تصميم گرفتم پول هاي جيب او را سرقت كنم. آهسته نزديكش رفتم و دست در جيبش كردم. دستم به چند اسكناس خورد، خواستم آنها را از جيبش خارج كنم كه از خواب بيدار و با من درگير شد. با او گلاويز شده بودم كه يك مرتبه چشمم به چاقويي افتاد كه كنار رختخواب مقتول افتاده بود، فقط چند ضربه خورد و از حال رفت. خمار بودم و فقط به مواد فكر ميكردم. دست در جيبش كرده و پولهايش را برداشتم، فقط 6 هزار تومان بود .آن را برداشته و سراغ يك مواد فروش رفته و از او مواد خريدم. كراك را كشيدم و راحت شدم ولي دوباره فردا صبح خماري به سراغم آمد، به آپارتمان نادعلي برگشتم و از خانه همسايه طبقه بالاي وي يك دستگاه وي سي دي و يك دوربين فيلمبرداري سرقت كردم. آنها را به يك مالخر فروخته و با پول آن مقداري كراك خريدم. اما چند روز بعد پليس مرا دستگير كرد.
من چند بار در زندان خودزني كردم و قصد كشتن خودم را داشتم. نادعلي با اينكه مرا نمي شناخت به من خوبي كرد و خواست كمكم كند ولي من پاداش خوبي او را با قتلش دادم. من نمي دانم چگونه بگويم پشيمانم فقط از خانواده مقتول مي خواهم از سر گناه من بگذرند.
پس از شيندن حرف هاي متهم و صحبت هاي وكيل مدافع وي هيات قضات وارد شور شد تا راي خود را درباره اين متهم صادر كند.


