داستان راستان و نگاهی به سفر قم
فرشاد مهدیپور در شماره جدید هفته نامه پنجره نوشت:
عابران پایتخت، هنوز هنگام عبور از بعضی خیابانهای اصلی و فرعی، لکههای سیاه و سوختهای را بر کف زمین میبینند که یادگار آشوبهای سیاسی پس از انتخابات 1388 است؛ هر چند لکهها از هُرم سطلآشغالهای نیمسوخته، داغ نیستند، اما آسفالت همچنان ناهموار است؛ این روشنترین تصویر، از زخمی است که فتنه 1388 بر جان ایرانیان برجای گذاشت و بهدرستی آنها که این آتش را برافروختند (و ذرهای نیز خود را مقصر نمیدانند) چه توانی از کشور ستاندند. بحرانی که تمرکز خود را بر ایجاد تزلزل در مرکزیت نظام سیاسی مستقر و اصل ولایت فقیه گذارده و بهشکلی منحصربهفرد، این هدفگذاری بهدنبال تغییر در سطح موافقان/ مخالفان ولیفقیه و موافقان/مخالفان ولایتفقیه بود.
اگر گفته شود اصلیترین کانون توجه این طراحی، ایجاد اشکال در مبانی و حامیان مذهبی ولایتفقیه بود، راه بهبیراهه نبردهایم. بخش مهم این شبههافکنی، در ارتباط مستقیم با حوزههای علمیه، علما و مراجع تقلید بود؛ چرا که اولا حوزهها، پشتوانه بیبدیل فکری - اعتقادی ولایتفقیه بهشمار میروند و بهتعبیری دیگر، حوزههای علمیه، عمق استراتژیک جمهوری اسلامیاند و ثانیا (به اعتراف نامه آن چهره شناخته شده جريان روشنفکری) 25 سال جهاد فرهنگی برای رخنه در این تفکر صورت گرفته بود و این نشانه یک سرمایهگذاری وسیع برای ایجاد نوعی تزلزل در حوزهها بود.
عمده مراجع تقلید و علما در انتخابات 1388 ترجیح داده بودند تا در اعلام نظر خود نسبت به نامزد اصلح، رویه سکوت در پیش گیرند و البته که روشن بود بیشترشان تمایلی هم به رأی دادن به نامزد رقیب رییسجمهوری منتخب نداشتند، اما این امر به معنای آن نبود که آنها با مشی و روش دولت کنونی موافقت و همراهی داشته باشند؛ اوج این مسئله در ایام انتخابات، طرح موضوع هاله نور بود که موجی از انتقادها را نسبت به رییس دولت نهم برانگیخت. از فردای برگزاری انتخابات و سپری شدن دوره سکوت برخی بزرگان و پس از وقوع آشوبها و اغتشاشها، مراجع و علما به صحنه دفاع از رهبری و نظام وارد و خواستار تمکین معترضان به قانون شدند، هر چند از فحوای همین سخنان و برخی پیامهای حاشیهای، میشد تشخیص داد که دلنگرانی و آزردگی سابق، جای خود را حفظ کرده است.
سیر ناخوشایند حوادث پس از انتخابات تا پیش از رویدادهای سرنوشتسازی نظیر فاجعه روز عاشورا، راهپیمایی 9 دی و راهپیمایی 22 بهمن و استمرار برخی روشهای یکجانبه دولت (که نمونه دیگری از آن در ماجرای اصرار بر معرفی وزیر زن خودنمایی کرد)، موجب پیدایش زمینه برای طرح زمزمههایی شد که بهگواهی برخی گفتهها و نوشتهها، تمركز اصلی عملکرد خود را بر نحوه رهبری نظام گذاشته بود؛ زمزمههای تفرقهافکنانهای که خیلی زود بهتدبیر و ابتکار خردمندان، بهحاشیه رفته و خاموش شد.
البته باید یادآور شد که این بخش منهای برخی جریاناتی است که در گروه مخالفان ولایتفقیه تعریف میشوند؛ این دسته، دستاندرکار زیر سوال بردن مشروعیت کلی نظام شده و حتی به ابتکار برخی چهرههای متعلق به جریان ضدولایت فقیه خارجنشین، مرقومات و مکتوباتی نیز در این حوزه منتشر کردند. منبعسازی و ایجاد مشروعیت برای منابع جدید، حرکت مضاعفی بود که در این سوی ماجرا، در دستور کار قرار گرفت و تلاش شد تا با بزرگنمایی برخی اشخاص فرعی، تبلیغ دیدگاههای متفاوت و متناقض آنها، ایجاد فضای مظلومنمایی و... یک حلقه موازی در مرکزیت حوزهها بهوجود آورند که این جماعت، بهدلیل فقدان پایههای مشروعیتساز، عمدتا ناکام مانده و نتوانستند بهاهداف خود دست یابند.
آنچه در سهشنبه گذشته و روزهای پس از آن در قم رخداد، مهر پایانی بر بسیاری از تحلیلهای نادرست و اطلاعرسانیهای مسئلهسازی بود که در چند ماهه گذشته صورت گرفته بود؛ جریان براندازی که با جعل خبر و تحلیل میکوشید تا به دروغ، توهم اختلاف را بارور کند و در این مسیر، از رواج هیچ اباحهای نیز ابا نداشت، با وضعیتی ناگوار مواجه شد: خروش بیسابقه مردم قم و دیدارهای صمیمانه صورت گرفته در این سفر با مراجع و علما (که نشاندهنده پیوندی ناگفته از روابطی صمیمی و ریشهدار است)، دامنه تاثیرگذاری عمیق ولایتفقیه و پیوند ناگسستنی مرجعیت شیعی را جلوهگر کرد.
نگاهی به مجموعه تفاسیری که در یکماهه گذشته با هدف اثرگذاری بر دستآوردهای سفر رهبری به قم نوشته شده، نشان میداد که جریان برانداز در نهایت ناامیدی، به بهرهبرداری اندک چشم امید بسته بود و اکنون تلألوی دوباره این چشمه جاری، حیرت آنان را افزون کرده است؛ خیابانهای قم، هموارتر از همیشه، یاریگر نظام شدهاند.


