صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
از منبر خطابت تا سنگر شهادت؛

به چزابه که می رفت، گفت: من شهادتم را با چشمان خود دیده‌ام

او پس از چند دقیقه مجبور شد برای جلوگیری از خونریزی دستش، عمامه خود را به آن ببندد؛ اما لحظه‌ای از پایداری‌اش کم نشد تا اینکه با برخورد گلوله مستقیم تانک به قلب پاکش ـ که حریم عشق حق بود ـ پرواز عاشقانه‌ای را آغاز کرد و تا قله دیدار، پر کشید و بدین سان با دست مجروح، عمامه خونین و قلب دریده، به کاروان شهدای روحانیت پیوست.
کد خبر: ۱۲۱۸۶۶
| |
10882 بازدید
سرویس دفاع مقدس ـ جبهه‌های هشت سال دفاع مقدس، میعادگاه عاشقانی شوریده و ولایی بود که سر بر فرمان امام و مراد خویش، خمینی عزیز نهادند، جاودانه‌هایی آفریدند و خود جاودانه شدند.

به گزارش «تابناک»، این عاشقان سرخوش و سرمست از هر قشری بودند: معلم و دانش‌آموز، استاد و دانشجو، کارگر و کشاورز و در آن میان، حضور طلاب و روحانیونی که لباس علم و فضیلت و حوزه و فقه بر تن داشتند، دیدنی‌تر بود. از آن روی که آنها آیه‌های جهاد و شهادت را نه بر منبرها که در سنگرها به تفسیر نشستند و در کنار رزمندگان به قیام علیه متجاوز برخاستند و با حضور خویش، روحیه‌ها را صد چندان کردند.

در این مجال، یادی می‌کنیم از چند تن از شهدای روحانی که عبا و عمامه‌ خویش را به خون رنگین کردند و به جاودانگی پیوستند.

پیش از آن بخش‌هایی از پیام حضرت روح‌الله را در این باره با هم مرور می‌کنیم:

امام خمینی(ره) فرمودند:

«صلوات و سلام خدا و رسول خدا بر ارواح طیبه شهیدان خصوصا شهدای عزیز حوزه‌ها و روحانیت و درود بر حاملان امانت وحی و رسالت، پاسداران شهیدی که ارکان عظمت و افتخار انقلاب اسلامی را بر دوش تعهد سرخ و خونین خویش حمل نموده‌اند.

سلام بر حماسه‌سازان همیشه جاوید روحانیت که رساله علمیه و عملیه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشته‌اند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه ناس از شمع حیاتشان، گوهر شب‌چراغ ساخته‌اند.

افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگامه نبرد، رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بریدند و عقال تمنیات دنیا را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبکبال به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان، شعر حضور سروده‌اند.

سلام بر آنان که تا کشف حقیقت، تقیه به پیش تاختند و برای قوم و ملت خود، منذران صادقی شدند که بند بند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره پیکرشان، گواهی کرده است و حقا از روحانیت راستین اسلام و تشیع جز این انتظاری نمی‌رود که در دعوت به حق و راه خونین مبارزه مردم، خود نخستین قربانی‌ها را بدهد و سرختام دفترش شهادت باشد. آنان که حلقه ذکر عارفان و دعای سحر مناجاتیان حوزه‌ها و روحانیت را درک کرده‌اند در خلسه حضورشان آرزویی جز شهادت ندیده‌اند و آنان از عطایای حضرت حق در میهمانی خلوص و تقرب، جز عطیه شهادت نخواسته‌اند... .

در هر نهضت و انقلاب الهی و مردمی، علمای اسلام، نخستین کسانی بوده‌اند که بر تارک جبینشان خون و شهادت نقش بسته است. کدام انقلاب مردمی اسلامی را سراغ کنیم که در آن حوزه و روحانیت، پیشکسوت شهادت نبوده‌اند و بر بالای دار نرفته‌اند و اجساد مطهرشان بر سنگفرش‌های حوادث خونین به شهادت نایستاده است؟ در 15 خرداد و در حوادث قبل و بعد از پیروزی، شهدای اولین از کدام قشر بوده‌اند؟

خدا را سپاس که از دیوارهای فیضیه گرفته تا سلول‌های مخوف و انفرادی رژیم شاه و از کوچه و خیابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات و از دفاتر کار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه‌ها و میادین مین، خون پاک شهدای حوزه و روحانیت، افق فقاهت را گلگون کرده و در پایان افتخارآمیز جنگ تحمیلی نیز رقم شهدا و جانبازان و مفقودین حوزه‌ها نسبت به قشرهای دیگر،‌ زیادتر بوده است.

بیش از دو هزار و پانصد نفر از طلاب علوم دینیه در سراسر ایران در جنگ تحمیلی شهید شده‌اند و این رقم نشان می‌دهد که روحانیت برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی ایران تا چه اندازه بوده است.»

پیام حضرت امام در 3/12/67 ــــــ صحیفه نور / جلد 21 / صفحه 88

با همین پا به سویت می‌آیم

عاشق و سرمست شهادت بود که در لیست عاشقان حق ثبت‌نام کرد و به دوره نظامی بسیج رفت ولی بر اثر تصادف، پایش شکست و از سفر به جبهه، محروم ماند که این اتفاق، موجب تأثر شدید وی شد.

دلش در حال و هوای جبهه‌ها پرواز می‌کرد و با شهادت دوست صمیمی‌اش «آقای مهدیه» دلتنگی او چند برابر شد. او پس از تشییع پیکر پاک شهید مهدیه، به یکی از دوستانش گفت: از دوستم برادر مهدیه، درس شهادت آموختم و در دل به او گفتم: خیال نکن پایم شکسته است، با همین پا به سویت خواهم آمد.

پایش که اندکی بهتر شد و توانست راه برود، هرچند هنوز باید استراحت می کرد اما عازم جبهه شد و هر لحظه برای شهادت روزشماری می‌کرد. شانزده روز در جبهه بود که در عملیات بزرگ «ثامن الائمه» و در راه شکست حصر آبادان، پس از دلاوری‌های فراوان، دیده به دنیای جاودانه گشود.

او طلبه شهید، «عبدالحسین خانی»، از دلاوران شهر شهیدان، نجف‌آباد بود.

تهجد پنهانی

نیمه‌شب‌ها تا نزدیکی اذان صبح، با خدا راز و نیاز داشت و در خلوت و تهجد خود، به مناجات می‌پرداخت. نزدیک اذان صبح به رختخواب می‌رفت و خود را به خواب می‌زد و پس از چند دقیقه به همراه دیگران از خواب بلند می‌شد و بدین‌گونه نجوای خود با معبود را از دیگران پنهان می‌داشت.

یازده بار عزیمت به جبهه‌های مختلف و لبیک به رهبرش امام خمینی(ره) او را به عاشقی شوریده مبدل کرده بود که لحظه‌ای طاقت ماندن در این جهان فانی را نداشت و حتی در آخرین دیدار با برادرش، از شهادت خود خبر می‌دهد.

در عملیات با آن‌که مجروح شده بود؛ اما دوباره «آر.پی.جی.7» خود را به دست گرفت و در سماع خون، حماسه آفرید.

او پس از چند دقیقه، مجبور شد برای جلوگیری از خونریزی دستش، عمامه خود را به آن ببندد اما لحظه‌ای از پایداری‌اش کم نشد تا اینکه با اصابت گلوله مستقیم تانک به قلب پاکش ـ که حریم عشق حق بود ـ پرواز عاشقانه‌ای را آغاز کرد و تا قله دیدار، پر کشید و بدین سان با دست مجروح، عمامه خونین و قلب دریده، به کاروان شهدای روحانیت پیوست.

او، روحانی شهید، «حسین تمکین وش»، از شهدای بزرگوار شهر شهیدپرور ارومیه بود.

تنها فرزند

وقتی مادرش که هفت کودک را از دست داده بود و او تنها پسر و فرزندش بود به قامت جوان خود نگریست که به سوی جبهه‌ها می‌رود، طاقت نیاورد و گفت: «تو تنها بازمانده از هفت کودک در خاک خفته منی. برای رفتن به جبهه‌ها، جوانان فراوانند و تو می‌توانی نروی». او گفت: امروز اسلام در خطر است. برای هر چه رساتر کردن فریاد الله‌اکبر و خمینی رهبر و تقویت اسلام، احتیاج به خون امثال من است».

او راهی جبهه نور شد و پس از مدتی به زادگاهش ـ روستای قارضی از توابع اسفراین خراسان ـ برگشت و با آن‌که همسرش به تازگی پسری به دنیا آورده بود، توقف زیادی نکرد و علاقه پدری، نتوانست او را از رفتن به دیار عشق، باز دارد. نام فرزندش را «علی‌اکبر» نهاد و بلافاصله به جبهه‌ها شتافت.

او، روحانی شهید، «محمدعلی لطفی» بود که در دی ماه 1359، در شط شهادت، شستشو کرد و پاک و مطهر، به خدا رسید.

من شهادتم را با چشمان خود، دیده‌ام

در درگیری با منافقین در سال 1360، دست و سپس دندان‌هایش در مسجد گوهرشاد شکست و یک روز را هم در دستان ناپاک آن کوردلان، زندانی بود که پس از آزادی، بدنش از ضرب و شتم آنان، سیاه شده بود ولی این همه آزار و اذیت، او را از راه حق، بازنداشت.

 او راهی جبهه‌ها شد و از سوسنگرد و بستان گرفته تا چزابه و دیگر جبهه‌ها، یادگارهایی از شجاعت او و هم رزشمانش دارند.

او وقتی به سوی جبهه تنگه چزابه می‌رفت، به دوست همسفرش گفت: «من شهادتم را با چشمان خویش دیده‌ام و شهید خواهم شد».

سرانجام او، طلبه شهید، «محمدرضا یعقوبی»، از روستای رکن‌الدین از توابع بیرجند، در نبردی دلیرانه، به مجلس روحانی شهدا، بال گشود.

مشروح این گزارش جذاب را اینجا در ستون گزارش بخوانید.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۳۸ - ۱۳۸۹/۰۷/۰۴
با تشكر فراوان از تابناكي هاي عزيز ! من از كساني بودم كه چندان از فعاليت و فداكاري و شهادت روحانيان آگاهي نداشتم اما اتفاقي گذارم به اين وب سايت افتاد و همچنين سايت هاي ديگر و با شگفتي از فداكاري و ايثار و جانبازي و سلحشوري اين عزيزان آگاه شدم. شما هم براي آگاهي بيشتر سري بزنيد به اين آدرس : http://www.jelveisar.ir/
حسین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۱۸ - ۱۳۸۹/۰۷/۰۴
خیلی جالب بود منقلب شدم
محمد تمکین وش
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۳۳ - ۱۳۸۹/۰۷/۰۴
با تشکر از سایت وزین تابناک
در مورد پاراگراف تهجد پنهانی مربوط به شهید والامقام حجه الاسلام حسن تمکین وش لازم است مطلبی از مادر مومنه ومرحوم ایشان بگویم که به هنگام دفن پیکر مطهر شهید باحضور در قبر شهید والامقام حنای عروسی ایشان رابردستان مطهرآغشته به خون فرزندش گذاشته وزینب واراعلام نمودند:
چون به آرزوی دیرینه اش(شهادت) رسیده اشک نخواهم ریخت وتا آخرعمر شریفشان هیچ احدی گریه آن بانوی مومنه راندید
درخاتمه یادشهیدان جهانسپاس:اهری ومرادطارم رانیز گرامی میدارم
شادی روح مطهر شهدای راه دین ومیهن فاتحه مع الصلوات
"برادر شهید"
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...