صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

اتهامات عجیب مذاکره‌کننده آلمانی با ایران

کد خبر: ۱۱۸۴۷
| |
20634 بازدید

يوشکا فيشر، فردي که از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۵ ميلادي، يعني حدود ۶ سال وزير خارجه آلمان بود و چندين ماه طرف مذاکره ايران بود ،در گفت‌وگو با راديو فردا ـ وابسته به سازمان «سيا» ـ اتهامات عجيبي را به ايران وارد کرده است. او بر اين باور است که منطقه خاورميانه در آستانه يک جنگ قرار دارد، جنگي که پيامدهاي آن براي هيچکس روشن نخواهد بود.

فيشر پس از بازگشت از سفر اخير خود به اسرائيل مي‌گويد: برنامه هسته‌اي ايران سبب شده که اسرائيل موجوديت خود را در خطر ببيند و خود را براي حمله به ايران آماده کند.

آقاي فيشر شما به مناسبت شصتمين سالگرد تاسيس اسرائيل به اين کشور سفر کرده بوديد، در اين سفر درباره ايران چه مطالبي شنيديد و برداشت شما از جو حاکم بر آنجا چه بود؟

فيشر: برداشت من اين بود که موضوع اصلي ديدار جرج بوش، رئيس جمهوري آمريکا و گفت‌وگوهاي دو طرف موضوع ايران بود.
مطبوعات اسرائيل و سخنراني جرج بوش در پارلمان اين کشور هم از همين امر حکايت داشت.

ايران اصلي‌ترين موضوع در اسرائيل به شمار مي‌آيد چرا که اسرائيلي‌ها با نگراني شديد شاهد جنگ نيابتي ايران در شمال کشورشان يعني در لبنان و در منطقه غزه هستند و از سوي ديگر با توجه به اظهارات يهودي ستيزانه رئيس جمهوري ايران، اسرائيل برنامه هسته‌اي جمهوري اسلامي را تهديدي براي موجوديت خود تلقي مي‌کند.

اسرائيلي‌ها با توجه به گذشته تاريخي خود اين موضوع را بسيار جدي مي‌گيرند.

آيا اسرائيلي‌ها در فکر يک راه حل هم هستند؟

من فکر مي‌کنم محور اصلي ديدار رئيس جمهوري آمريکا موضوع ايران و عمليات نظامي عليه اين کشور تا پيش از پايان رياست جمهوري جرج بوش بود.

گرچه کسي خواستار درگيري نظامي نيست ولي اسرائيلي‌ها و آمريکايي‌ها مي‌بينند که پيشرفت ديپلماتيکي حاصل نمي‌شود، حتي امروز که گروه ۵ +۱ يعني پنج کشور عضو دائمي شوراي امنيت به همراه آلمان پيشنهاد جديدي را ارائه کرده اند، پيشنهادي که هم منافع مشروع ايران را در ارتباط با فن آوري هسته‌اي در بردارد و هم منافع همسايگان را، به نحوي که برنامه هسته‌اي ايران به خطري براي ديگران تبديل نشود.

بدين ترتيب عدم پيشرفت ديپلماتيک، ادامه اظهارات يهودي‌ستيزانه رئيس جمهوري ايران و نزديک شدن به پايان دوره رياست جمهوري جرج بوش سه فاکتور موثر هستند.

علاوه بر اين فاکتورها، حمله اسرائيل به نيروگاه اتمي سوريه هم هست که نمونه‌اي از واکنش اسرائيل محسوب مي‌شود.

از اين شرايط مي‌توان نتيجه گيري کرد که اسرائيل در صورتي که وضع به همين نحو پيش برود، موجوديت خود را در خطر مي‌بيند و دست به يک اقدام عملي خواهد زد.

علاوه بر اسرائيل، عربستان سعودي هم موجوديت خود را در خطر مي‌بيند. برداشت من اين است که عربستان حتي بيشتر از اسرائيل خود را در خطر مي‌بيند ولي اين کشور برعکس اسرائيل قادر نيست اقدام عملي را در پيش بگيرد.

اين وضعيت کل منطقه را با بحراني روبرو مي‌کند که احتمالا هيچکس قادر به کنترل آن نخواهد بود. از اين رو به نظر من نبايد اجازه داد که چنين اتفاقي بيافتد و بايد يک راه حل ديپلماتيک جستجو کرد چرا که يک چنين راه حلي به نفع همه هست.

آيا به نظر شما آمريکايي‌ها قادر هستند جنگ سومي را آغاز کنند؟

من نمي‌دانم. ولي در اينجا آمريکا مطرح نيست، بلکه اسرائيل مطرح است.

حتي آنگونه که از وب سايت‌هاي انگليسي زبان ايراني بر مي‌آيد، در ايران هم درباره اينکه آيا اسرائيل به ايران حمله مي‌کند يا خير، صحبت مي‌شود.

نه تنها اسرائيل بلکه بيشتر کشورهاي غربي و حتي بيشتر کشورهاي عربي و حتي ترکيه هم بر اين باور است که برنامه هسته‌اي ايران صلح آميز نيست و اهداف نظامي را تعقيب مي‌کند چرا که ايران در تلاش است موشک‌هاي دور برد توليد کند.

توليد اين نوع موشک‌ها با کلاهک‌هاي متعارف هم از نظر نظامي و هم از نظر مالي کاري احمقانه است.

بدين ترتيب ساخت موشک‌هاي دوربرد تنها زماني معنا پيدا مي‌کند که قرار باشد از آن براي حمل کلاهک‌هاي هسته‌اي استفاده کرد.

ساختار برنامه هسته‌اي ايران آشکارا ماهيت نظامي آن را نشان مي‌دهد. سران جمهوري اسلامي اين موضوع را مي‌دانند.

من فکر مي‌کنم مهم است که انگيزه کشورها را خوب درک کنيم، هم انگيزه عربستان و اسرائيل و هم ديگر کشورهاي همسايه ايران را. برعکس آمريکا، اين کشورها برنامه هسته‌اي ايران را خطري براي بقاي خود مي‌دانند و نه چالشي براي نقش خود بعنوان ابرقدرت در منطقه.

حال ممکن است کسي اين نگراني را مشروع بداند يا نداند ولي اين يک واقعيت است. هنگامي که کشوري مانند اسرائيل که در تاريخش قتل عام ۶ ميليون يهودي ثبت شده، موجوديت خود را در خطر ببيند، وضعيت وخيمي ايجاد مي‌شود و من اميدوارم که ايراني‌ها اين موضوع را درک کنند.

شما گفتيد که ساختار برنامه هسته‌اي ايران نشان مي‌دهد که اين برنامه صلح آميز نيست. آيا ممکن است کمي بيشتر توضيح بدهيد و بگوييد چه نشانه‌هاي ديگري وجود دارد که اين موضوع را ثابت مي‌کند؟

ببينيد من قبلا وزير محيط زيست بودم و با برنامه هسته‌اي آلمان سر و کار داشتم که بخش عمده آن در ايالت هسن قرار دارد. پيشنهاد کشورهاي غربي روي ميز است. هيچ کس حق ايران براي استفاده غيرنظامي از انرژي اتمي را انکار نمي‌کند، هيچ کس! ولي بدگماني نسبت به ايران از آنجا ناشي مي‌شود که اين کشور برنامه هسته‌ايش را مخفي کرده است، بويژه از نظر تمرکز فني.

اگر ايران مي‌خواهد از انرژي اتمي استفاده غيرنظامي کند، من نمي‌فهمم چرا پيشنهاد دريافت مدرن ترين رآکتورهاي آب سبک را رد مي‌کند، مدرن ترين، نه رآکتور روسي بلکه رآکتورهاي ساخت شرکت‌هاي ژنرال الکتريک و فرآماتوم.

حتي پيشنهاد تضمين تحويل سوخت هسته‌اي فارغ از تنش‌هاي سياسي هم از سوي ايران رد شد.

ايران اين پيشنهادها را رد مي‌کند و در مقابل بيش از هر چيزي بر غني سازي تمرکز کرده است. اصلا ايران براي چه به غني‌سازي نياز دارد؟ آن هم با فن‌آوري که کاملا کهنه و از دور خارج شده است.

ايران ميلياردها دلار براي سانتريفوژهاي کهنه و از رده خارج هزينه مي‌کند. با اين دستگاه‌ها مي‌توان اورانيوم غني کرد ولي نه تا آن حد که براي رآکتورهاي آب سبک مدرن ضروري است.

حتي فن آوري که ايران در اختيار دارد، براي توليد سوخت نيروگاه بوشهر هم مناسب نيست. پرسش ديگر آن است که ايران براي چه به يک رآکتور تحقيقاتي نياز دارد که در آن پلوتونيومي توليد مي‌شود که براي ساخت سلاح‌هاي اتمي مناسب است. ايران هم اکنون در حال ساخت چنين رآکتوري در اراک است.

پس دو پرسش وجود دارد: ايران براي چه به غني سازي نياز دارد و براي چه به دنبال ساخت نيروگاه آب سنگين است؟

اقدامات ايران تنها در يک صورت معنا پيدا مي‌کند، آن هم در صورتي که بگوييم جمهوري اسلامي در پي آن است که در چارچوب قرارداد منع گسترش سلاح‌هاي اتمي تا آستانه خطوط قرمز حرکت کند تا زماني که اراده کرد اورانيوم مورد نياز براي ساخت سلاح‌هاي اتمي را توليد کند.

علاوه بر اينها يک بار ديگر بايد تاکيد کنم که ايران يک برنامه موشکي بلندپروازانه هم دارد و به اين برنامه هم افتخار مي‌کند و آن را مخفي هم نمي‌کند.

من هنگامي که تمام اين جوانب را در نظر مي‌گيرم مي‌بينم که برنامه هسته‌اي ايران صلح آميز نيست و ايران در آستانه توليد سلاح اتمي است و اين امر وضعيت امنيتي در منطقه خاورميانه را به طور کامل تغيير مي‌دهد.

آيا فکر نمي‌کنيد که قرارداد منع گسترش سلاح‌هاي اتمي هم خود مشکل ساز است چرا که ايران مدام به همين قرارداد استناد مي‌کند؟

بي ترديد همين طور است ولي اين امر توجيه کننده تخلفات ايران از اين قرارداد به مدت طولاني نيست...

چه تخلفاتي؟

آگاه نکردن آژانس بين المللي انرژي اتمي درباره غني سازي اورانيوم و معامله کردن با عبدالقدير خان، دانشمند هسته‌اي پاکستان.

ايران موظف بود آژانس را در اين باره مطلع کند. مقامات جمهوري اسلامي هنگامي که من بعنوان وزيرخارجه آلمان در مذاکرات هسته‌اي شرکت داشتم، در اين باره به ما دروغ گفتند در حاليکه قول داده بودند همه چيز را علني کنند.

پس از آنکه قذافي، رهبر ليبي معاملات خود را با عبداالقدير خان بر ملا کرد، مشخص شد که ايران هم همان بسته‌اي را دريافت کرده که ليبي از دانشمند پاکستاني دريافت کرده بود، يعني همان نقشه ساخت کلاهک‌هاي هسته‌اي و دستگاه‌هاي سانتريفوژ مدل پي ۲ که از رده خارج شده اند.

اين کار ايران نه تنها نقض قرداد منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي بود بلکه باعث از بين رفتن اعتماد ما به ايران شد.

من بار ديگر تکرار مي‌کنم اين حق مسلم ايران و هر ملت ديگري است که تحت نظارت آژانس بين المللي انرژي اتمي، فن آوري هسته‌اي داشته باشد. ولي آن بخش‌هايي از برنامه هسته‌اي ايران که برخلاف خواست اين کشور برملا شد، مايه بي اعتمادي شديد شد و ايران بايد اين بي اعتمادي را از بين ببرد.

من بار ديگر مي‌گويم که من بر اين باورم که همچنان يافتن راه حل ديپلماتيک ممکن است. من اميدوارم که ايراني‌ها دچار سو تفاهم نشوند، من صرفا پيام رسان هستند و مسووليت محتواي پيام بر عهده من نيست و اصلا سعي بر اعمال نفوذ هم ندارم، ولي آنچه که من در اسرائيل حس کردم اين بود که اوضاع در حال وخيم شدن است، وضعيت بسيار جدي است بويژه با توجه به اين امر که جرج بوش تنها چند ماه ديگر در سمت رياست جمهوري آمريکا خواهد بود.

شما گفتيد که دستيابي به راه حل ديپلماتيک ممکن است. هنگامي که شما وزير خارجه آلمان بوديد و در مذاکرات مشارکت داشتيد، احساس مي‌شد که دو طرف به يک راه حل نزديک شده بودند. چه اتفاقي افتاد که چنين نشد؟

ما در آن زمان با اين مشکل روبرو بوديم که در دو جبهه بايد مذاکره مي‌کرديم.

ولي امروز کار راحت تر است چرا که آمريکا هم اين بار مستقيم در مذاکرات شرکت دارد.

در آن زمان ما مجبور بوديم با ايالات متحده هم مذاکره کنيم و طرف ايراني هم از اين موضوع باخبر بود. ايراني‌ها درک مي‌کردند که تنها با حمايت آمريکا مي‌توان به يک راه حل مطمئن دست يافت.

البته من معتقد نيستم که ما به راه حل نزديک شده بوديم، ما تنها در اين راستا تلاش مي‌کرديم.

ببينيد، مشکل اصلي آن است که تا زماني که برنامه هسته‌اي در جريان است، بمب ساعتي تيک تيک مي‌کند! ما خوشحال مي‌شديم اگر ايران فعاليت‌هايش را متوقف نگه مي‌داشت.

اکنون گروه ۵+۱ پيشنهاد کرده است که ايران فعاليت‌هايش را در طول مذاکرات متوقف کند تا در وضيعت موجود تغييري ايجاد نشود تا شرايطي ايجاد نشود که کشور ديگري به سراغ ابزاري برود که کسي با آن موافق نيست.

شکي نيست که ايران هر زمان که مذاکرات شکست بخورد، مي‌تواند دوباره فعاليت‌هايش را ادامه دهد.

ايران امروز مي‌تواند روياي خود را به حقيقت تبديل کند و به يک فاکتور مهم در منطقه و سياست جهاني تبديل شود، ولي تنها در صورتي که يک بازيگر قابل اعتماد، صادق و عملگرا باشد.

من يک بار در مذاکراتم با نمايندگان ايران، آلمان را مثال زدم. من گفتم، ما اوايل قرن بيستم ميلادي در شرايطي بوديم که مي‌توانستيم به هر چيزي دست پيدا کنيم، البته اگر که به يک سياست توسعه طلبانه روي نمي‌آورديم. سياست توسعه طلبانه بزرگ ترين مشکل است و اين سياست مي‌تواند همه چيز را بر باد بدهد.

ايران صاحب يک تمدن کهن است و در منطقه يک کشور قدرتمند محسوب مي‌شود. البته قدرت ايران در مقايسه با آلمان در آغاز قرن بيستم ابعاد کوچک تري دارد چرا که آلمان در آن زمان در حال تبديل شدن به يک ابرقدرت اقتصادي بود، قدرت زيادي داشت.

ولي ما همه چيز را باختيم چون درک نکرديم و ملاحظه ديگران را نکرديم. روي آوردن به سياست توسعه طلبانه و قدرت خود را به رخ ديگران کشيدن سبب مي‌شود، ديگران راه ديگري جز جنگيدن نداشته باشند.

از اين رو اميدوارم که ايراني‌ها مسير خرد را در پيش بگيرند. منطقه خاورميانه در مسير يک تحول مثبت است و ايران همانند ترکيه با در پيش گرفتن يک سياست خردمندانه مي‌تواند جز برندگان اين تحول باشد.

از اين گذشته ايران با اتمي شدن سودي نمي‌برد. من بارها در تهران از مقامات ايراني پرسيدم اتمي شدن چه سودي براي شما دارد، غير از پرستيژ؟ آيا اتمي شدن باعث مي‌شود شما به امنيت دست پيدا کنيد، آن هم در مقابل پاکستان اتمي که کسي نمي‌داند در آينده چه سرنوشتي خواهد داشت؟ چه روي خواهد داد اگر ايران فقط به نزديکي فن آوري توليد سلاح‌هاي اتمي برسد؟ آيا ترکيه اي‌ها، سعودي‌ها، مصري‌ها کف خواهند زد و به تماشا خواهند نشست يا خواهند گفت که پس ما هم مي‌خواهيم؟ در اين حالت ايران در محاصره قدرت‌هاي اتمي قرار خواهد گرفت که هيچ کدام از ثبات سياسي برخوردار نيستند.

اگر واقع گرا باشيم مي‌بينيم که ايران با سلاح اتمي نه تنها به امنيت دست پيدا نمي‌کند بلکه با يک کابوس امنيتي روبرو خواهد شد.

براي آمريکا مشکلي پيش نمي‌آيد، اين منطقه خاورميانه است که به خطر مي‌افتد. از اين رو من به ايران هشدار مي‌دهم که چنين راهي را در پيش نگيرد.

ولي شما حرفتان را به پايان نرسانديد، مذاکرات در دوره شما به چه دليل با شکست مواجه شدند؟

ما توافق کرديم که پلي ايجاد کنيم ولي هيچگاه نتوانستيم به توافق برسيم که کجا اين پل ساخته شود.

ما مي‌گفتيم در نقطه A و طرف ايراني مي‌گفت در نقطه B.

متاسفانه ما در آن زمان به جايي نرسيديم که امروز رسيده ايم. من فکر مي‌کنم اگر در دوره خاتمي ما مي‌توانستيم بسته‌اي را ارائه کنيم که امروز به ايران ارائه شده، آنگاه گام بزرگي به سوي جلو برداشته شده بود، ولي شرايط در آن زمان مثل امروز نبود و من از اين بابت بسيار متاسفم.

از سوي ديگر ايران بايد درک کند که اعتماد موضوع بسيار مهمي است. اعتماد و بي اعتمادي مهم ترين مساله است.

بار ديگر تاکيد مي‌کنم مساله بر سر حق ايران نيست، مساله بر سر بي اعتمادي عميق است که بايد از بين برده شود و به نظر من اين کار شدني است، بدون آنکه وجهه ايران در اين راه مخدوش شود. حتي برعکس من فکر مي‌کنم که وجهه ايران مثبت تر خواهد شد.

به نظر مي‌آمد که دولت ايران در دوره محمد خاتمي تمايل داشت که غني سازي اورانيوم را کنار بگذارد، ولي در تلاش بود که بهاي آن را بالا ببرد.

نه، نه! مساله دشوارتر از اين حرف‌ها بود. دولت ايران غني سازي را تعليق کرد ولي حتي آنجا هم تنها به ميزان ۸۰ تا ۹۰ درصد.

در توافق‌هاي ما آمده بود که تمام امور مرتبط به غني سازي بايد متوقف شود. ولي بعدا مشخص شد که ايران برخي از فعاليت‌هاي خود را همچنان ادامه داد. حتي اين موضوع هم مايه بي اعتمادي شد.

با اين وجود مهم بود که مذاکرات ادامه پيدا کنند و امروز هم مهم و درست است که اين کار انجام شود. ولي بايد توجه داشت که در مذاکرات برداشت طرف مقابل مهم است، نه برداشتي که آدم از خودش دارد. هنگامي که به مذاکرات تنها بعنوان راهي براي به دست آوردن زمان نگاه مي‌شود، کاري که ايران الان انجام مي‌دهد، و همزمان برنامه هسته‌اي ادامه پيدا مي‌کند، اين بدين معناست که بمب ساعتي تيک تيک مي‌کند، و اين تيک تيک سريع و سريع تر مي‌شود.

گروه ۵+۱ اخيرا بسته تشويقي جديدي را به ايران عرضه کرده است. تفاوت اين بسته با بسته دوره شما چيست؟ برخي مي‌گويند تفاوت زيادي ندارد.

اين بسته از طرف ۶ کشور پيشنهاد شده يعني آمريکا هم در آن دخيل است، در حاليکه بسته قديمي تنها از سوي کشورهاي اروپايي ارائه شده بود.

با تجربه‌اي که دارم مي‌دانم که اين بسته نسبت به بسته قبلي باارزش تر است، نه تنها براي برنامه هسته‌اي ايران بلکه به طور کلي.

امروز نه تنها آمريکا به طور کامل در مذاکرات مشارکت دارد بلکه روسيه و چين هم حضور دارند. امروز ديگر ايران با اتحاديه اروپا مذاکره نمي‌کند، بلکه با شوراي امنيت سازمان ملل طرف است. اين يک تفاوت مهم است.

اعضاي دائمي شوراي امنيت که آمريکا هم يکي از آنهاست بسته جديد را به ايران پيشنهاد داده اند، اين ارزش بسته جديد را بسيار بالا مي‌برد و اگر دقت کنيم مي‌بينيم که اين پيشنهاد جديد چيزي بيش از موضوع هسته‌اي را در بر مي‌گيرد و حاوي عناصر مثبت بيشتري است.

ايران مي‌گويد کشورهاي غربي با يکديگر اختلاف دارند و تلاش مي‌کند که از اين اختلاف استفاده کنند.

از ابتدا اين وضعيت وجود داشت. ولي ما به طرف ايراني بارها گفتيم، ما مي‌دانيم که شما بدنبال چه هستيد، شما مي‌خواهيد بين ما اختلاف بياندازيد، ميان ما اروپايي‌ها و آمريکايي‌ها. شما از ما مي‌خواهيد که بر غني سازي اورانيوم مهر تاييد بزنيم، ولي ما اين کار را نخواهيم کرد. ما تنها زماني حاضريم درباره موضوعات ديگر صحبت کنيم که اعتماد سازي شده باشد.

ما گفتيم که شما موفق نمي‌شويد ميان ما اختلاف بياندازيد. امروز هم ايران نمي‌تواند اين کار را انجام دهد. من فکر مي‌کنم ايران در اين مورد در توهم به سر مي‌برد و بايد بگويم که اين توهم يک توهم خطرناک است.

يعني شما معتقديد که ميان کشورهاي غربي اجماع وجود دارد؟

نه تنها ميان کشورهاي غربي! آيا چين علاقمند است که در خاورميانه جنگ ديگري با پيامدهاي نامشخص در بگيرد؟ خير. منافع چين در انرژي، تامين انرژي و امنيت تامين انرژي خلاصه مي‌شود. چين کاري انجام نخواهد داد که در راستاي در گرفتن جنگ باشد يعني چين در نهايت مي‌کوشد، در چارچوب سازمان ملل بماند.

ايران نبايد تصور نادرستي داشته باشد و بيهوده اميدوار باشد. اين موضوع براي روسيه هم صدق مي‌کند.

از اين رو من گمان نمي‌کنم که جامعه بين المللي دچاره تفرقه شود بلکه من شاهد آن هستم که برخي کشورهاي منطقه موجوديت خود را چنان در خطر مي‌بينند و چنان تحت فشار قرار مي‌گيرند که در نتيجه آن ممکن است به اقدام نظامي دست بزنند، که جدا هيچ کس با آن موافق نيست.

البته به نظر مي‌آيد که روس‌ها و چيني‌ها در همکاري با غرب دو دل هستند.

من اين همکاري را دستکم نمي‌گيرم. طبيعي است که اين دو کشور منافع زيادي دارند. ولي هنگامي که وضعيت جدي شود، آنگاه خواهيد ديد که آنها هم بدنبال منافع استراتژيک شان خواهند رفت.

يعني حتي در شوراي امنيت با حمله نظامي به ايران موافقت خواهند کرد؟

به نظر من اين کار را نخواهند کرد و من از اين بابت نگران نيستم، بلکه نگراني من آن است که در سطح منطقه‌اي جنگي در گيرد، جنگي که ابعاد گسترده تري پيدا خواهد کرد و ابعاد آن قابل تخمين نخواهد بود.

حتي اگر بتوان از اين جنگ امتناع کرد و من اميدوارم که چنين شود، ولي حتي در اين حالت هم، هنگامي که رئيس جمهور جديد آمريکا بر سر کار آمد و به ايران پيشنهاد مذاکره داد و اين پيشنهاد به صورت سازنده پذيرفته نشد، در آن صورت دوباره به نقطه آغازين برمي گرديم و وضعيت خطرناکي ايجاد خواهد شد.

همه نشانه‌ها از اين موضوع حکايت دارد. اعضاي شوراي امنيت مصمم هستند و اختلاف زيادي ندارند.

اگر اوضاع وخيم شود اين کشورها کوشش خواهند کرد که خط مشي واحدي را دنبال کنند. باور کنيد فقط مساله اسرائيل هم نيست. من چند هفته پيش در عربستان سعودي بودم، اين کشور و همين طور ديگر کشورهاي حوزه خليج فارس قادر نيستند، در مقابل برنامه هسته‌اي ايران اقدامي انجام دهند، ولي آنها نيز موجوديت خود را در خطر مي‌بينند و نتيجه اين امر منزوي شدن ايران است.

حتي مذاکرات اسرائيل و سوريه هم بي ترديد با اين هدف انجام مي‌شود که تغييري در وضعيت سياسي منطقه ايجاد شود و اسرائيل بتواند در مقابل تهديد اصلي، يعني برنامه اتمي ايران واکنش نشان داد.

آيا ذره‌اي احتمال مي‌دهيد که ايران پيشنهاد جديد کشورهاي عضو گروه ۵+۱ را بپذيرد؟

اين تصميمي است که در تهران بايد گرفته شود.

بار ديگر تاکيد مي‌کنم مساله بر سر اعتمادسازي است. با زير سوال بردن مداوم کشتار يهوديان در جنگ جهاني دوم و يا زير سوال بردن موجوديت اسرائيل به برقراري ثبات کمکي نمي‌شود بلکه اوضاع وخيم تر مي‌شود و من شخصا از اين بابت بسيار نگرانم.

آيا غرب تحت هيچ شرايطي حاضر نيست غني سازي اورانيوم را بپذيرد؟

من فکر مي‌کنم راه حل‌هاي متفاوتي وجود دارد.

من ديگر شخصا در مذاکرات مشارکت ندارم ولي فکر مي‌کنم اگر ايران با نيت مثبت برخورد کند و آمادگي خود را براي يافتن يک راه حل سياسي به نمايش بگذارد به نحوي که منافع مشروع همه طرف‌ها تامين شود، بر پايه بسته پيشنهادي جديد همه چيز ممکن است، دسترسي به فن آوري هسته‌اي با تمام اجزاي آن تحت نظارت ميسر است.

البته به اين شرط که ايران بخواهد و بدنبال وقت تلف کردن نباشد يا نگويد ما تنها بخشي از پيشنهاد را مي‌پذيريم، در اين صورت مشکل حل نمي‌شود و اوضاع وخيم و وخيم تر مي‌شود.

شما در مقاله‌اي در نشريه آلماني سايت آنلاين نوشته ايد که سياست آمريکا در منطقه سبب شد تا ايران به يک قدرت منطقه‌اي تبديل شود. آيا به نظر شما سرنگوني صدام و طالبان کار نادرستي بود؟

به نظر من حمله به عراق کار نادرستي بود. پس از ۱۱ سپتامبر راه ديگري جز مقابله با طالبان وجود نداشت. ولي جنگ عراق کار نادرستي بود چون دلايلي که براي اين جنگ آورده شد، نادرست بود و پيش شرط‌هاي منطقه‌اي و پيش شرط‌هاي لازم براي بازسازي از سوي دولت آمريکا فراهم نشده بودند.

من معتقد بودم که پس از افغانستان بايد بر برقراري صلح ميان اسرائيلي‌ها و فلسطينيان تمرکز شود. از اين رو من از ابتدا با جنگ عراق مخالف بودم چرا که من پيش بيني مي‌کردم چه اتفاقي خواهد افتاد و امروز مي‌بينيم که اتفاق افتاده است و امروز هم بايد مراقب بود که يک جنگ فجيع جديد ميان اعراب و ايراني‌ها آن هم در خاک عراق در نگيرد.

اجماع منطقه‌اي تنها راه جلوگيري از اين جنگ است و به نظر من براي دستيابي به اين اجماع بايد تلاش کرد.

گفتگويي‌هايي که امروز درباره برنامه هسته‌اي ايران مي‌شود، فردا با آمدن رئيس جمهور جديد آمريکا ادامه خواهد يافت.

اين پرسش مطرح خواهد بود که چگونه مي‌توان يکپارچگي و تماميت ارضي عراق را حفظ کرد، چرا که فقط سني‌ها و شيعه‌ها نيستند که با هم درگيرند بلکه ما نبايد مشکل کردها را هم فراموش کنيم، موضوعي که ترکيه هم با آن روبروست.

براي مقابله با اين مشکلات به يک نظم منطقه‌اي نياز است، نظمي که در آن منافع همه طرف‌ها تامين شود و در اين ارتباط درگيري ميان اسرائيلي‌ها و فلسطينيان، آينده کردها و خليج فارس از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

اين مسايل هر کدام خطرات بالقوه‌اي هستند که بواسطه جنگ عراق شکل گرفته اند و يا وخيم تر شده اند.

اکنون بايد در چارچوب يک نظم منطقه‌اي آنها را مهار کرد. برقراري اين نظم چالش آينده ماست.

دوره رياست جمهوري جرج بوش رو به پايان است. اگر باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا شود، آيا فکر مي‌کنيد تغيير عمده‌اي در سياست ايالات متحده در قبال ايران پديد خواهد آمد؟

طبيعتا سبک و روش تغيير خواهد کرد و موضع آمريکا در قبال منافع مشروع ايران متحول خواهد شد.

ولي چنين نخواهد شد که در آمريکا دولتي سر کار بيايد که سياست توسعه طلبانه ايران را بپذيرد، ايراني که منافع مشروع همسايگان را در نظر نگيرد، بدنبال ايجاد بي ثباتي در منطقه باشد و برنامه هسته‌اي را دنبال کند که اکثريت جامعه جهاني معتقد است اهداف نظامي را دنبال مي‌کند.

مخالفت با چنين سياست‌هايي ادامه خواهد داشت و در اين زمينه تغييري ايجاد نخواهد شد.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟