چلنگر: اكبري بايد 400 سال محروم ميشد!
من اصلا دوست نداشتم درخصوص اتفاقات دو سال پيش صحبت كنم و در هنگام پخش برنامه نود خواب بودم. تماسي با من گرفته شد و من مجبور شدم اين صحبتها را مطرح كنم تا حقم از بين نرود. من الان در يك روزنامه ورزشي آن هم در بخش خارجي فعاليت ميكنم و از فوتبال ايران دور هستم، اما دوستان با صحبتهايشان نميگذارند من ساكت باشم.
ماجرا از اين قرار است كه پيش از ديدار هفته ششم و قبل از بازي با ابومسلم ما يك اردوي يك روزه در تهران و مجموعه انقلاب داشتيم. وقتي به رستوران آمدم يدا... اكبري با شخصي ديگر نشسته بود و از من خواست كه نزد آنها بروم.
وينكو مواد را تاييد كرد؟
صحبتهاي اكبري و زهرايي را براي وينكو ترجمه كردم. وينكو گفت ببينيد اين مكملها كافئين دارند يا نه؟ وقتي فهميد كافئين دارد، مكملها را تاييد كرد و گفت پيش پورحيدري برويد.
مواد را براي تاييد نهايي شما پيش پورحيدري برديد يا خود يدا... اكبري؟
يدا... گفت چون تو رابطه خوبي با پورحيدري داري، اين مكملها را پيش پورحيدري ببر. من هم بردم، اما هيچ توصيهاي نكردم. پورحيدري به من گفت اين مساله به من ربطي ندارد و اوليايي بايد دستور خريد بدهد.
بالاخره مكملها توسط چه كسي خريداري شد؟
در اتوبوس با اوليايي صحبت شد و اوليايي گفت فعلا يك قوطي به ما بدهند تا ما براي بازي ابومسلم استفاده كنيم و اگر مشكل خاصي پيش نيايد، از آنها خريداري كنيم. بازي ابومسلم انجام شد و مشكل خاصي نبود و اوليايي دستور خريد داد و نماينده خود اوليايي در تهران مكملها را تحويل گرفت. اصلا نخستين بسته مكملها را خود يدا... اكبري خريده بود.
نام يدا... اكبري را در جريان پرونده آوردي؟
بله، من تمام اين مسايل را مطرح كردم اما جالب اينكه يدا... به عنوان شاهد دعوت شد، نه متهم. يدا... اكبري متهم بوده و اگر من چهار سال محروم شدم، او بايد 400 سال محروم ميشد.
يعني اكبري فقط به عنوان شاهد به كميته پزشكي رفت؟
جالب اينجاست كه من با اعتراف يدا... اكبري مجرم شدم.
اصلا آقايان اشتباه راي صادر كردهاند، چرا كه در جلسهاي كه ما داشتيم هيچ نمايندهاي از كميته انضباطي حاضر نبود. هاشميان ميگويد روغني در جلسه حاضر بوده، اما من آقاي روغني را شش ماه بعد از صادر شدن حكم شناختم. آقايان حق رفتن به استيناف را به من ندادند و جالبتر اينكه حكم محروميتم را به خودم ابلاغ نكردند.


