گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۱۱۹۸۱
| | 3481 بازدید
وطن امروز
روزنامه وطن امروز در قسمت يادداشت روز، مطلبي به نام «خائنان؛ مجازات قانوني يا مردمي؟» به قلم فرهاد مستوفي چاپ كرده است كه در آن مي خوانيد:
درباره وطنپرستي و اهتمام داشتن به حفظ شئون ملي سخن بسيار گفته شده اما اين روزها پيش از آنکه به اين موضوع پرداخته شود، نقيض آن را بايد مورد بحث قرار داد چراکه متاسفانه در برهه کنوني بايد بياعتنايي به ميهن را که در رفتار برخي افراد بروز و ظهور بسيار دارد به تماشا نشست.
شايد تصور بر اين بوده و باشد که تجربه تلخ قاجاريه و پس از آن پهلوي باعث شده باشد تا کنشگران سياسي اين بوم درس عبرت گيرند و وطنپرستي را در زمره اصليترين اعتقادات خود قرار دهند و به مدح آن پردازند اما متاسفانه بنا به هر دليلي که شايد مهمترين آن ضعف اعتقادات باشد، اين روزها برخي افراد بهرغم آشکار شدن خيانتشان به ميهن و مردم، گستاخانه به زيست همهجانبه خود ميپردازند. آيا خيانت نيز مفهومي نسبي دارد؟
* * *
طي چند ماه گذشته خبرهاي مختلف ولي بسياري شنيده و در مجاري رسانهاي منتشر شد که حاکي از تحويل مقادير فراواني پول از سوي مخالفان جمهوري اسلامي به برخي گروههاي داخلي بود. براي جلوگيري از اطاله کلام، در قالب چند پرسش - و بدون بيان پاسخ- به چند مورد ريشهاي بايد پرداخت.
دريافت پول از مخالفان جمهوري اسلامي آن هم در انتخاباتي که در چارچوب نظام جمهوري اسلامي برگزار ميشود با چه هدفي دنبال ميشود؟ آنان که پول خرج ميکنند و آنان که پولها را دريافت ميکنند چه اشتراکاتي در اهداف و احتمالا مباني فکري و ايدئولوژيک دارند؟ اصولا اين پولها خرج ميشوند تا چه چيزي بهدست آيد؟ آنچه باعث خيانت داخليها ميشود، چيست؟ و از همه مهمتر، چرا افشاي خيانت موجب احساس مذمت در خائنان نميشود؟
* * *
فتنه پس از انتخابات رياست جمهوري دهم دستاوردهاي مهم کوتاه مدت و بلند مدت بسياري داشته و خواهد داشت. نقاب از چهره بسياري افتاد و چه انديشهها که رسوا نشد. چه اتفاقي بايد رخ ميداد تا ماهيت برخي افراد اينگونه آشکار شود؟ از اين حيث بايد افشاي خيانتپيشگي اين جماعت را به فالنيک گرفت.
از ديگر سو اما بايد پذيرفت که افکار عمومي و نيز اصول و مباني امنيتي توصيه به برخورد قاطعانه با خيانتپيشگان ميکند. نميتوان پذيرفت به صرف اينکه افشاي خيانت موجب افشاي هويت اين افراد ميشود، از برخورد قانوني با متخلفان و خائنان چشمپوشي شود ، اين موضوع در حالي است که افکار عمومي هيچگاه هيچگونه تفسيري را براي نازل کردن خيانت برنميتابد.
ابتكار
روزنامه ابتكار در بخش نگاه ويژه، مطلبي با عنوان «ديپلماسي هوشمندانه» نوشته سيد صادق خرازي چاپ كرده است كه در آن مي خوانيد:
اين روزها ايران در کانون گرم اخبار عالم قرار گرفته است. گويا موضوع ايران پايان ناپذير است و روز به روز دامنه سوء تفاهمات افزوده ميشود. چيستي و چرايي اين ماجرا در چيست؟ آيا ميتوانيم با ديپلماسي و اتخاذ تصميمات سنجيده و به هنگام، دامنه تهديدات و اصولا نوع زبان و ادبيات نا موزون سياسي نسبت به کشورمان را تغيير دهيم؟ يا اينکه بايست در انتظار روز واقعه بنشينيم ودست بر روي دست بگذاريم تا ببينيم سرشت و سرنوشت و مقدرات کشور و ملت چه ميشود؟ ماشين تبليغات و جنگ رواني عليه ايران به راه افتاده است و چنان قلب حقايق ميکنند که حتي ترديد و ابهام را در دايره دوستان ايران نيز جا انداختهاند.
امروزه يکي از جدال آميزترين و مهمترين چالشهاي ايران مسائل مربوط به سياست خارجي است. آيا ميشود گفت تعامل به تنهائي يک راهبرد است، همانگونه که مذاکره به خودي خود يک راهبرد تلقي نميشود؟ لفاظيهاي متوهم، راهبردهاي شکست خورده به همراه داشته است.
اصولا چرا جهان اين مقدار با عدالت فاصله پيدا کرده است؟ از زماني که از امکانات سازمان ملل متحد بهره برداري شرورانه شده و با ابزاري نمودن امکانات سياسي و بينالمللي سياستهاي تهديد اميز اعمال ميشود، دامنه تهديدات بينالمللي بيش از گذشته شده است.
براي آنکه سازمان ملل متحد و شوراي امنيت و ديگر ساز و کارهاي بينالمللي برخوردار از وجاهت و اعتبار باشند، اجراي عدالت وعدم سياست دوگانه در رفتار غرب و اعمال تبعيض آميز قوانين محدوديتهاي عمدهاي را براي سازمان ملل متحد که نهادي است منتج از تلاش وعقل بشر به وجود آورده است.
اظهارات غيرمسولانه در راستاي تهديد مرزي با روح منشور سازمان ملل متحد سازگاري ندارد. حتي تحريمهاي چندجانبه و هماهنگ شده در کانون قدرتهاي جهاني، ابزاري معيوب و ناکارامد هستند و هرگونه تحريمها خسارات عيني و واقعيش را بر ملتها ميگذارد. چارچوب فهم تحريمها نيازمند درک دقيقتر فضاي به وجود آمده است.
چگونه ميتوان برداشتها و عکسالعملهاي انتزاعي به وجود آمده در عرصه جهاني و بينالمللي را بهتر درک کرد و فهميد. ابعاد تحريمها و انگيزه شناسي اين تحريمها داراي معاني خاص است که تامل و دقت خاص خودش را مطالبه ميکند.
آرمان
«در مورد بازنشستگي اساتيد تذکر جدي داديم» سرمقاله روزنامه آرمان به قلم منصور کبکانيان عضو شورايعالي انقلاب فرهنگي است كه در آن مي خوانيد:
در سالهاي اخير شاهد موج جديدي از بازنشستگي اعضاي هيأت علمي دانشگاهها هستيم که مسئله قابل تأملي است. البته کار علمي تعطيلبردار نيست و حتي کساني که بازنشسته شدهاند، تا زماني که مغزتنبل نشده، ميتوانند به فعاليتهاي علمي ادامه دهند البته اين بدان معني نيست که دغدغه برخي همکاران دانشگاهي درخصوص بازنشستگي را ناديده بگيريم. همه افراد اينجور نيستند که بتوانند در دوران بازنشستگي نيز همچنان راحت و باانرژي کار کنند. نگرانيها و شرايط مالي، استخدامي و تضمينهاي مختلف باعث ميشود نشاط علمي برخي افراد پس از بازنشستگي کاهش يابد و نتوانند مانند گذشته به فضاي علمي کمک کنند.
کشور ما در مرحله جهش علمي است و در اين زمينه رهبر معظم انقلاب نيز از جامعه علمي مطالبه جدي دارند. اين مطالبه خيلي بيشتر از آن چيزي است که تاکنون دانشگاههاي ما انجام دادهاند. در چنين شرايطي، بايد با احتياط بيشتري درخصوص بازنشسته کردن اساتيد دانشگاه تصميمگيري شود.
نگاه عميق و همهجانبه ميتواند ما را از خطر افراط و تفريط در اين زمينه مصون بدارد.اينطور نيست که ما بتوانيم به راحتي از اعضاي هيأت علمي خود چشمپوشي و صرفنظر کنيم.
دانشگاههايي در سطح منطقه و فرامنطقه در کمين نشستهاند تا هر طور شده اعضاي هيأت علمي دانشگاههاي ايران را جذب کنند.در شورايعالي انقلاب فرهنگي همواره اين دغدغه را داشتهايم که پتانسيل علمي کشور بيدليل از دست نرود. به همين دليل گاهي که خطاهايي در خصوص بازنشستگي برخي اساتيد رخ ميداد، تذکرهايي جدي داديم.
در برخي مقاطع احساس ميشد در بازنشستگي اعضاي هيأت علمي دچار افراط و تفريطهايي هستيم. البته اين مسئله خيلي جدي نبود با اين حال در جلسات داخلي شورايعالي انقلاب فرهنگي، با دقت، سرعت و جديت لازم به مسئولان وزارت علوم در اين خصوص تذکرهايي داده شد.
در بحث بازنشستگي اعضاي هيأت علمي، هم افراط بد است و هم تفريط. افراط يعني اينکه اگر استادي از نظر سلامت جسمي و روحي وضعيت خوبي دارد و ميتواند در خدمت جامعه علمي باشد، او را از دست بدهيم.
دنياي اقتصاد
«بازار اجاره و روند آتي تورم» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهران دبيرسپهري است كه در آن مي خوانيد:
پس از آنكه طي يكي دو ماه اخير، نرخ اجاره مسكن قدري افزايش يافت برخي از مسوولان به تكاپو افتادند تا بلكه جلوي آن را بگيرند.
در اولين اقدام از مردم خواسته شد كه خانههاي خالي را با اين شماره تلفن شناسايي كنيد. بعد از مدت كوتاهي كارگروه زمين و مسكن در دولت پس از كلي بحث و گفتوگو به اين نتيجه رسيد كه بهتر است به جاي كار پليسي، از ابزار تشويق براي مالكان خانههاي خالي، استفاده نمود (دنياي اقتصاد 29/4/1389).
معلوم نيست چگونه بايد اين گزاره بديهي را بيان كرد كه افزايش قيمتها ناشي از افزايش عرضه پول است و نه هيچ چيز ديگر بنابراين كارگروه زمين و مسكن در دولت اگر واقعا مايل است جلوي افزايش نرخ اجارهها را بگيرد بايد بداند كليد آن در دست بانك مركزي ميباشد.
بانك مركزي از دي ماه سال 1387 تا پايان سال 1388 حجم نقدينگي را از 173 هزار ميليارد تومان به بيش از 235 هزار ميليارد تومان رسانده است. اين كار به معني خلق 62 هزار ميليارد تومان نقدينگي در عرض 14 ماه ميباشد.
يعني طي اين دوره، با رشد 36 درصدي نقدينگي مواجه بودهايم (اگر چه دقيقا نميدانيم در اين دوره 14 ماهه، اقتصاد به چه ميزاني رشد كرده است، اما با توجه به برخي اظهارنظرها احتمالا رشد اقتصادي اين دوره نميتواند از 2 درصد بيشتر باشد). بديهي است كه اين حجم از خلق پول بدون توجه به رشد اقتصاد، تبديل به تورم ميشود.
اما در اينجا خوب است اين ادعاي برخي مسوولان را در مورد آنكه اگر موضوع هدفمند شدن يارانهها اجرايي نشود، نرخ تورم در ماههاي آتي تا حدود عدد 7 بر حسب درصد كاهش مييابد را مورد بررسي بيشتر قرار دهيم.
در جدول پيوست، شاخص كل بهاي كالاها و خدمات مصرفي در مناطق شهري ايران (كه در ادامه تنها از لغت شاخص براي آن استفاده خواهد شد) براي 36 ماه ديده ميشود.
رسالت
«نقض حقوق بشر در غرب» سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي خوانيد:
جرج گالووي رهبر حزب ريسپکت در پارلمان انگليس يکي از سياستمداران مطرح بريتانيايي است که معتقد است: معيارهاي دوگانه، حقوق بشر و سياست هاي بين المللي را به سخره گرفته است.
به زعم وي سلاح هاي اتمي رژيم صهيونيستي خطرناک و ضد حقوق بشر است با اين حال ايران که سلاح اتمي ندارد و قصد ساختن بمب اتمي را نيز ندارد،از طريق تحريم و تهديد به جنگ، مورد مجازات قرار مي گيرد.
اما به نظر راقم اين سطور مسئله فراتر از معيارهاي دوگانه است و امروز ما شاهد شکل گيري يک جبهه متخاصم غربي در خصوص موضوعات حقوق بشري در قبال کشورهاي جهان سوم و بخصوص جمهوري اسلامي هستيم که بخشي از پازل آماده سازي افکار عمومي براي اقدامات غير معمول عليه ملت ايران مي باشد.
امروز در اغلب مجامع بين المللي اثبات شده است بيشترين آمار نقض حقوق بشر در آمريکا و اسرائيل عليه کشورهاي جهان سوم ساختگي است و اين در اسناد قطعي نيز موجود و قابل ارائه به مجامع بين المللي بي طرف است.
بيشتر اين آمارها به عنوان اهرمهاي فشار براي پيشبرد اهداف استعماري غرب جعل مي شوند و با فرمول تکرار يک دروغ صد بار در رسانه هاي آمريکايي، صهيونيستي و اروپايي انعکاس مي يابد.
اصطلاح حقوق بشر (human rights) اصطلاحي نسبتا جديد است و پس از جنگ جهاني دوم و تاسيس سازمان ملل متحد در سال1945 وارد افواه عمومي شده است.
اين اصطلاح خاستگاه غربي و منطبق بر معيارهاي غربي صورت بندي شده است. طبيعي است که بسياري از فرهنگ ها که به مراتب متمدن تر و با سابقه تر از دنياي غرب هستند تمام اين ملاک ها و بايسته ها را نپذيرند.
تحميل يک طرفه ارزشهاي مورد نظر غرب بر ديگر مردم دنيا به عنوان يک اصل ثابت در اعلاميه جهاني حقوق بشر است.«راديکا کومارا سومي» از انديشمندان حقوق بشر، در اين باره گفته است:«اگرچه حقوق بشر در همه فرهنگ هاي جهان خاستگاه هايي دارد اما خاستگاه هاي نظري نهضت حقوق بشر بدون ترديد غربي است... تنها اين خاستگاه هاي تاريخي است که بسياري از ملي گرايان فرهنگي را بر آن داشته است که نهضت حقوق بشر را به عنوان يک هنجار و معيار جهاني نپذيرند... و اين موضوع به عنوان يک بحران عمده در نهضت هاي حقوق بشر در نيمه دوم قرن بيستم همچنان باقي است».
كيهان
روزنامه كيهان در قسمت يادداشت روز خود مطلبي با عنوان «به جاي آقاي پانتا» به قلم مهدي محمدي چاپ كرده است كه در آن مي خوانيد:
خودتان را جاي رابرت گيتس يا مايكل مولن بگذاريد. لئون پانتا هم بد نيست. در اتاقي نشسته ايد و قصد داريد فكر كنيد. آقاي اوباما دو هفته قبل گفته ايران مهم ترين مسئله امنيت ملي امريكاست و شما مي خواهيد از اين جمله آقاي پرزيدنت سر در بياوريد. بالاخره او رئيس جمهور است.
وقتي حرفي مي زند بايد پي اش را گرفت. سوالي كه شما را آرام نمي گذارد اين است: وقتي كسي براي مسئله اي راه حل ندارد نبايد آن را تا اين حد بزرگ كند، اما آيا اوباما براي مسئله ايران راه حلي دارد؟
بدون شك ايران دردسر بزرگي براي امريكاست. شايد هيچ كشوري در ابعاد ملي، منطقه اي و فرامنطقه اي چنين امريكا را آزار نداده است. به لحاظ ملي، 30 سال پس از انقلاب اسلامي، اگر نگوييم بيشتر، لااقل به همان اندازه سال هاي 1980- 1981 انقلابي است.
نفوذ چندين ساله دوستان امريكا بر مجلس و دولت ايران، نه فقط جامعه را سكولارتر نكرد بلكه به روي كار آمدن يكي از انقلابي ترين دولت هاي ايران پس از انقلاب منجر شد.
شكاف دولت وملت هرگز چنان كه بايد رشد نكرد و در معدود مواردي كه اعتراض سياسي به پديده امنيتي تبديل شد، قبل از هر كس خود مردم جلوي آن ايستادند.
مهم تر از همه، ساختار نظام ايران تا امروز به خوبي از خود مراقبت كرده است. اين ساختار به وقت لزوم كاملا منعطف يا متصلب بوده و به همين دليل هرگز نشكسته است. راس اين ساختار همچنان موثرترين و براي آمريكا ناشناخته ترين نيرويي است كه با آن مواجه بوده است.
در 30 سال گذشته، به ازاي هر يك روز پروژه اي براي اقتدارزدايي از اين راس طراحي و اجرا شده ولي راس سيستم از هميشه قدرتمندتر است نشان به آن نشان كه سال گذشته سنگين ترين پروژه امريكا را كه 20 سال براي آن برنامه ريزي شده بود در چند ماه با كمترين هزينه مديريت كرد. در محيط منطقه اي، امريكا از وقتي كه با ايران همسايه شده تازه به عمق قدرت آن پي برده است.
پس از 10 سال از آغاز لشكر كشي امريكا به خاورميانه اكنون شما (فرقي نمي كند خودتان را به جاي كداميك از آقايان گذاشته ايد) بهتر از هر كسي مي توانيد شهادت بدهيد كه چگونه همه چيز وقتي به رويارويي با ايران مي رسد قفل مي شود.
بعد از 10 سال كشمكش پنهان، آخرين ايده اي كه به ذهن آقاي اوباما رسيده اين است كه پرونده هاي خاورميانه فقط راه حل منطقه اي دارد و هيچ كدام از آنها را نمي توان با مكانيسم هاي فرامنطقه اي حل كرد.
شما بهتر از هر كسي مي دانيد كه راه حل منطقه اي اسم مستعاري است براي به رسميت شناختن نقش و قدرت ايران و تلاش براي يافتن راهي براي همكاري با آن بدون اينكه آبروريزي شود. به لحاظ فرامنطقه اي اما مشكل جدي تر است.
تهران امروز:
«تشويش از يك استفتا؟!» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن مي خوانيد:
استفتاي اخير از مقام معظم رهبري درباره مفهوم «التزام به ولايت فقيه» و پاسخ ولي فقيه زمان، حضرت آيتالله خامنهاي به اين استفتا بار ديگر خشم معاندان انقلاب اسلامي را برانگيخت.
پاسخ ولي امر فقيه به اين استفتا نه بر حوزه و حيطه وظايف و اختيارات ولي فقيه افزوده است، نه چيزي از آن كاسته شده است. اهميت موضوع در اين جاست كه با تاكيد بر اصل ولايت فقيه، دايره كساني كه در درون نظام فكري مبتني بر ولايت فقيه قرار ميگيرند، گستردهتر شده است چرا كه عمل به احكام حكومتي، دستكم در استفتاي مذكور، شرط التزام توصيف شده است.
اما رسانههاي غربي و معاند، چرا با شيوه غوغاسالاري در برابر اين رهنمون مقام معظم رهبري، به شيوهاي خصمانه موضع گرفتهاند؟ مگر موضوع پيروي از اصل ولايت فقيه يا موضوعات انضمامي آن يا وجوه فقهي اين اصل و تاكيد محكم بر آن در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، موضوع تازهاي است؟
بيشك پاسخ منفي است اما اين پرسش همچنان مطرح است كه پس اينگونه غوغا و جنجالآفريني براي چيست؟ واقعيت اين است كه پاسخ به استفتا آنگاه اهميتي دوچندان مييابد كه آن را در متن ايده «جذب حداكثري و دفع حداقلي» بازخواني كنيم.
بدين ترتيب بسياري از اميدهاي طراحان ايده كوچك شدن مستمر طرفداران انقلاب و نظام جمهوري اسلامي، نقش بر آب ميشود.
برخي از طراحان نقشه جدايي امت از رهبر در جايگاهي قرار دارند كه خصومت و عناد آنان با اصل ولايت فقيه بديهي مينمايد. وابستگان به دولتهاي غربي معاند و دستگاهها و سازمانهاي تبليغاتي و رسانهاي غربي، اگر خود شهروند كشورهاي غربي باشند، بديهي است كه در جهت منافع – هر چند نامشروع – دولتهاي خود بكوشند.
آفرينش
«ايرانيان خارج از کشور و پتانسيل ها» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي خوانيد:
برگزاري همايش بزرگ ايرانيان خارج از کشور که همراه با برگزاري نشست هاي تخصصي که با حضور بسياري از متخصصان و نخبگان ايراني با موضوعات اقتصادي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي است گامي نوين در توجه واستفاده از پتانسيل هاو ظرفيت هاي ايرانيان ونخبگان خارج نشين است.
نخبگاني که در طول چند دهه و بنا به دلايل متعدد از جمله مشکلات کشور در جذب وجلب آنان پاي در ديار غربت نهاده و اينک هر يک به فراخور خود جايگاه هاي مهمي در رشته هاي گوناگون علمي واقتصادي و... در کشور هاي ميزبان يافته اند.
در اين راستا و در واقع جامعه ايرانيان مهاجر را شايد بتوان از موفق ترين اقليت هاي حاضر در بسياري از کشور هاي پيشرفته و صنعتي لقب داد چه اينکه با توجه به سطح تحصيلات وتخصص و توانايي مالي آنان است که نقش آنان را در کشور هاي ميزبان پرررنگ کرده است در اين بين حضور بيش از 5 تا 7 ميليون ايراني مقيم خارج با توانايي مالي حدود 1000 ميليارد دلاري امري نيست که بتوان از آن چشم پوشي کرد ويا آنرا ناديده گرفت.
در واقع همين پتانسيل گسترده ايرانيان خارج نشين است تا اندک اندک ميرود تا مقامات دولتي توجهي شايسته تر وژرف تري به فرصت هاي وامکانات جامعه ايراني مهاجر داشته باشند.
در اين بين آشکار است که با توجه به دلايل متعدد در طول سالهاي گذشته نگاه مقامات به ايرانيان خارج چندان جدي نبوده و برخلاف بسياري از کشور هاي عقب افتاده در حال توسعه و پيشرفته کشور ما نتوانسته از فرصت هاي حضور و توانايي هاي علمي و مالي ايرانيان خارج براي توسعه دوچندان خود بهره گيرد در اين راستا قابل توجه است که اين وجود فاصله بين ايرانيان خارج نشين وعدم توجه جدي دولت به اين جامعه باعث شده است تا اينان با وجود ميل داشتن توجه جدي تر به ميهن خود عملا با برخورد هاي سرد روبرو باشند.
آنچه مشخص است برگزاري همايش هايي از اين دست ودعوت از ايرانيان مقيم خارج کشورهمواره ضرورتي انکارناپذير بوده است که اکنون به نظر ميرسد با تدوين سياست ها وقوانين مناسب و اطلاح برخي از آنان ميرود تا جايگاه واقعي ايرانيان خارج بهتر شناخته شود چنانچه افتتاح صندوق سرمايه گذاري ايرانيان خارج از کشور، مرکز شبانه روزي رسيدگي به امور ايرانيان خارج از کشور، شبکه مجازي متخصصان ايراني خارج از کشور، بانک اطلاعاتي ايرانيان خارج از کشور و نمايشگاه علم، فناوري، فرهنگ و اقتصاد ايران در حاشيه همايش بزرگ ايرانيان (هر چند بايد سالها قبل انجام مي شد) اما اين اميدواري را در نظر بسياري ايجاد کرده است که مقامات دولتي مي کوشند تا همانند همه کشور هاي جهان از پتانسيل ها و ظرفيت هاي شهروندان و مهاجران خود به نيکي استفاده کنند.
قدس
«ترفندهاي تاريک» سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن مي خوانيد:
در روزهاي اخير موضوع هسته اي ايران و تبديل شدن اين مسأله به سوژه مهمي براي تحليلگران و صاحب نظران سياسي که هر کدام از زاويه اي خاص بدان پرداخته اند، اذهان عمومي را متوجه راه انداختن حرکت جديد غرب با محوريت آمريکا عليه ايران نموده است.
از سوي ديگر، نمي توان در تحليل رخدادهاي منطقه موضوع ايران را به عنوان بحثي مستقل مورد توجه قرار داد، بلکه اين موضوع در تحليل هاي مرتبط به حوادث خاورميانه بويژه فلسطين و لبنان ارزيابي مي شود.
بزرگنمايي خطر جمهوري اسلامي در رسانه هاي جهان از گستره قابل اعتنايي برخوردار گرديده است. اکنون اين پرسش به ذهن مي رسد که غرب با ايجاد جنگ رواني جديد از سوژه ايران کدام هدف را پيگيري مي کند.
برجسته نمودن خطر ايران و اتهامهاي بي اساس و فاقد استدلال، سبب تخريب چهره ايران مي شود و کاخ سفيد از اين منظر تلاش مي کند تا با يارگيري و القاي تهديدآميز بودن پروژه هسته اي ايران، بستر سناريوهاي تدوين شده در کميته آيپک را تحقق ببخشد.
اين در حالي است که جمهوري اسلامي آمادگي خود را براي مذاکره در چارچوب توافقهاي بيانيه تهران اعلام نموده است و فراتر از آن رئيس جمهور در همايش ايرانيان خارج از کشور بود که اعلام نمود آماده است با رئيس جمهور آمريکا در بالاترين سطح در حضور رسانه ها مذاکره کند.
پرداختن به موضوع ايران و لشکرکشي رسانه اي در دنياي ارتباطات مجازي، سبب ايجاد حاشيه امن براي مقامهاي تل آويو مي گردد تا آنها در غياب رسانه ها و افکار عمومي، هدفهاي ضد بشري خود را تعقيب کنند.
حملات جنگنده هاي اين رژيم به باريکه غزه و طرح هاي اسرائيل براي يهودي سازي قدس که تلاش مي شود با گمراه کردن افکار عمومي جهان در سکوت رسانه اي انجام گيرد، در اين راستا قابل ارزيابي است.
رژيم صهيونيستي با بهره برداري از پيش نويس بيانيه کنگره آمريکا که در يکي از مفاد آن مجوز حمله را به ايران مي دهد، با فضاسازي از قبيل برگزاري مانور در برخي از کشورهاي اروپايي، فاصله تل آويو تا تهران را شبيه سازي و تلاش مي کند تا افکار عمومي جهان را از تحولات داخلي سرزمينهاي اشغالي به خارج از مرزها معطوف نمايد.
جمهوري اسلامي
«تشويق صهيونيستها به گستاخي» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي خوانيد:
بسم الله الرحمن الرحيم
رژيم صهيونيستي با از سرگيري حملات وحشيانهاش به غزه طي 48 ساعت گذشته دهها فلسطيني را به خاك و خون كشيده و چندين واحد مسكوني را نيز ويران ساخته است. دور تازه جنايات اخير رژيم صهيونيستي و جريتر شدن اين رژيم در جنگ افروزي را بايد نخستين نتيجه اجلاس خيانت بار هفته پيش وزراي خارجه عرب در قاهره و موافقت ذلتبار آنها با از سرگيري مذاكره مستقيم با تل آويو دانست.
وزير خارجه قطر در كنفرانس مطبوعاتي مشترك با عمروموسي، دبيركل اتحاديه عرب در پايان اجلاس هفته گذشته قاهره، در توجيه تسليم شدن خفت بار به مشاركت در روند سازش گفت: ميخواهيم به دنيا ثابت كنيم كه صلح طلب هستيم!
اين توجيه مضحك وزير خارجه قطر درحالي صورت ميگيرد كه طرف مقابل، يعني رژيم صهيونيستي به هيچ معيار صلحي پايبندي ندارد و بدون كمترين ملاحظه اي، اعلام كرده است حاضر به دادن هيچ امتيازي به اعراب نيست و اعراب بايد با همين شرايط به صلح با اين رژيم تن دهند.
تصميم اعراب در اجلاس قاهره آنچنان ذليلانه و منفعلانه بود كه حتي صهيونيستها نيز انتظار چنين امتيازدهي را نداشتند و بلافاصله و با ذوق زدگي از اين تصميم استقبال كردند.
آمريكا و اتحاديه اروپا نيز از تصميم شركت كنندگان اجلاس قاهره استقبال نموده و آنرا گامي «بزرگ و اميدوار كننده» خواندند.
شگفت زدگي صهيونيستها و حاميان بينالمللي آنها از آن جهت بود كه با وجود سياست هاي افراطي بنيامين نتانياهو و كابينه تندرو او، اعراب چنين تصميمي اتخاذ كردهاند.
نتانياهو، صهيونيست افراطي، درطول يكسال حضور دوباره اش در مسند قدرت در رژيم صهيونيستي، بيشترين ظلمها را در حق فلسطينيها روا داشته، سياست يهودي سازي مناطق فلسطيني به ويژه بيت المقدس را با جديت و سرعت دنبال نموده و تمامي مفاد پيمانهاي گذشته سازش با اعراب را زير پا گذاشته است.
نتانياهو حتي با وجود درخواست باراك اوباما، حاضر نشد از سياست شهرك سازي، ولو به طور موقت چشم بپوشد تا اوباما بتواند با اين مستمسك، براي فريب دادن اعراب خود را صلح طلب و ميانجي منصف معرفي كند.
روزنامه وطن امروز در قسمت يادداشت روز، مطلبي به نام «خائنان؛ مجازات قانوني يا مردمي؟» به قلم فرهاد مستوفي چاپ كرده است كه در آن مي خوانيد:
درباره وطنپرستي و اهتمام داشتن به حفظ شئون ملي سخن بسيار گفته شده اما اين روزها پيش از آنکه به اين موضوع پرداخته شود، نقيض آن را بايد مورد بحث قرار داد چراکه متاسفانه در برهه کنوني بايد بياعتنايي به ميهن را که در رفتار برخي افراد بروز و ظهور بسيار دارد به تماشا نشست.
شايد تصور بر اين بوده و باشد که تجربه تلخ قاجاريه و پس از آن پهلوي باعث شده باشد تا کنشگران سياسي اين بوم درس عبرت گيرند و وطنپرستي را در زمره اصليترين اعتقادات خود قرار دهند و به مدح آن پردازند اما متاسفانه بنا به هر دليلي که شايد مهمترين آن ضعف اعتقادات باشد، اين روزها برخي افراد بهرغم آشکار شدن خيانتشان به ميهن و مردم، گستاخانه به زيست همهجانبه خود ميپردازند. آيا خيانت نيز مفهومي نسبي دارد؟
* * *
طي چند ماه گذشته خبرهاي مختلف ولي بسياري شنيده و در مجاري رسانهاي منتشر شد که حاکي از تحويل مقادير فراواني پول از سوي مخالفان جمهوري اسلامي به برخي گروههاي داخلي بود. براي جلوگيري از اطاله کلام، در قالب چند پرسش - و بدون بيان پاسخ- به چند مورد ريشهاي بايد پرداخت.
دريافت پول از مخالفان جمهوري اسلامي آن هم در انتخاباتي که در چارچوب نظام جمهوري اسلامي برگزار ميشود با چه هدفي دنبال ميشود؟ آنان که پول خرج ميکنند و آنان که پولها را دريافت ميکنند چه اشتراکاتي در اهداف و احتمالا مباني فکري و ايدئولوژيک دارند؟ اصولا اين پولها خرج ميشوند تا چه چيزي بهدست آيد؟ آنچه باعث خيانت داخليها ميشود، چيست؟ و از همه مهمتر، چرا افشاي خيانت موجب احساس مذمت در خائنان نميشود؟
* * *
فتنه پس از انتخابات رياست جمهوري دهم دستاوردهاي مهم کوتاه مدت و بلند مدت بسياري داشته و خواهد داشت. نقاب از چهره بسياري افتاد و چه انديشهها که رسوا نشد. چه اتفاقي بايد رخ ميداد تا ماهيت برخي افراد اينگونه آشکار شود؟ از اين حيث بايد افشاي خيانتپيشگي اين جماعت را به فالنيک گرفت.
از ديگر سو اما بايد پذيرفت که افکار عمومي و نيز اصول و مباني امنيتي توصيه به برخورد قاطعانه با خيانتپيشگان ميکند. نميتوان پذيرفت به صرف اينکه افشاي خيانت موجب افشاي هويت اين افراد ميشود، از برخورد قانوني با متخلفان و خائنان چشمپوشي شود ، اين موضوع در حالي است که افکار عمومي هيچگاه هيچگونه تفسيري را براي نازل کردن خيانت برنميتابد.
ابتكار
روزنامه ابتكار در بخش نگاه ويژه، مطلبي با عنوان «ديپلماسي هوشمندانه» نوشته سيد صادق خرازي چاپ كرده است كه در آن مي خوانيد:
اين روزها ايران در کانون گرم اخبار عالم قرار گرفته است. گويا موضوع ايران پايان ناپذير است و روز به روز دامنه سوء تفاهمات افزوده ميشود. چيستي و چرايي اين ماجرا در چيست؟ آيا ميتوانيم با ديپلماسي و اتخاذ تصميمات سنجيده و به هنگام، دامنه تهديدات و اصولا نوع زبان و ادبيات نا موزون سياسي نسبت به کشورمان را تغيير دهيم؟ يا اينکه بايست در انتظار روز واقعه بنشينيم ودست بر روي دست بگذاريم تا ببينيم سرشت و سرنوشت و مقدرات کشور و ملت چه ميشود؟ ماشين تبليغات و جنگ رواني عليه ايران به راه افتاده است و چنان قلب حقايق ميکنند که حتي ترديد و ابهام را در دايره دوستان ايران نيز جا انداختهاند.
امروزه يکي از جدال آميزترين و مهمترين چالشهاي ايران مسائل مربوط به سياست خارجي است. آيا ميشود گفت تعامل به تنهائي يک راهبرد است، همانگونه که مذاکره به خودي خود يک راهبرد تلقي نميشود؟ لفاظيهاي متوهم، راهبردهاي شکست خورده به همراه داشته است.
اصولا چرا جهان اين مقدار با عدالت فاصله پيدا کرده است؟ از زماني که از امکانات سازمان ملل متحد بهره برداري شرورانه شده و با ابزاري نمودن امکانات سياسي و بينالمللي سياستهاي تهديد اميز اعمال ميشود، دامنه تهديدات بينالمللي بيش از گذشته شده است.
براي آنکه سازمان ملل متحد و شوراي امنيت و ديگر ساز و کارهاي بينالمللي برخوردار از وجاهت و اعتبار باشند، اجراي عدالت وعدم سياست دوگانه در رفتار غرب و اعمال تبعيض آميز قوانين محدوديتهاي عمدهاي را براي سازمان ملل متحد که نهادي است منتج از تلاش وعقل بشر به وجود آورده است.
اظهارات غيرمسولانه در راستاي تهديد مرزي با روح منشور سازمان ملل متحد سازگاري ندارد. حتي تحريمهاي چندجانبه و هماهنگ شده در کانون قدرتهاي جهاني، ابزاري معيوب و ناکارامد هستند و هرگونه تحريمها خسارات عيني و واقعيش را بر ملتها ميگذارد. چارچوب فهم تحريمها نيازمند درک دقيقتر فضاي به وجود آمده است.
چگونه ميتوان برداشتها و عکسالعملهاي انتزاعي به وجود آمده در عرصه جهاني و بينالمللي را بهتر درک کرد و فهميد. ابعاد تحريمها و انگيزه شناسي اين تحريمها داراي معاني خاص است که تامل و دقت خاص خودش را مطالبه ميکند.
آرمان
«در مورد بازنشستگي اساتيد تذکر جدي داديم» سرمقاله روزنامه آرمان به قلم منصور کبکانيان عضو شورايعالي انقلاب فرهنگي است كه در آن مي خوانيد:
در سالهاي اخير شاهد موج جديدي از بازنشستگي اعضاي هيأت علمي دانشگاهها هستيم که مسئله قابل تأملي است. البته کار علمي تعطيلبردار نيست و حتي کساني که بازنشسته شدهاند، تا زماني که مغزتنبل نشده، ميتوانند به فعاليتهاي علمي ادامه دهند البته اين بدان معني نيست که دغدغه برخي همکاران دانشگاهي درخصوص بازنشستگي را ناديده بگيريم. همه افراد اينجور نيستند که بتوانند در دوران بازنشستگي نيز همچنان راحت و باانرژي کار کنند. نگرانيها و شرايط مالي، استخدامي و تضمينهاي مختلف باعث ميشود نشاط علمي برخي افراد پس از بازنشستگي کاهش يابد و نتوانند مانند گذشته به فضاي علمي کمک کنند.
کشور ما در مرحله جهش علمي است و در اين زمينه رهبر معظم انقلاب نيز از جامعه علمي مطالبه جدي دارند. اين مطالبه خيلي بيشتر از آن چيزي است که تاکنون دانشگاههاي ما انجام دادهاند. در چنين شرايطي، بايد با احتياط بيشتري درخصوص بازنشسته کردن اساتيد دانشگاه تصميمگيري شود.
نگاه عميق و همهجانبه ميتواند ما را از خطر افراط و تفريط در اين زمينه مصون بدارد.اينطور نيست که ما بتوانيم به راحتي از اعضاي هيأت علمي خود چشمپوشي و صرفنظر کنيم.
دانشگاههايي در سطح منطقه و فرامنطقه در کمين نشستهاند تا هر طور شده اعضاي هيأت علمي دانشگاههاي ايران را جذب کنند.در شورايعالي انقلاب فرهنگي همواره اين دغدغه را داشتهايم که پتانسيل علمي کشور بيدليل از دست نرود. به همين دليل گاهي که خطاهايي در خصوص بازنشستگي برخي اساتيد رخ ميداد، تذکرهايي جدي داديم.
در برخي مقاطع احساس ميشد در بازنشستگي اعضاي هيأت علمي دچار افراط و تفريطهايي هستيم. البته اين مسئله خيلي جدي نبود با اين حال در جلسات داخلي شورايعالي انقلاب فرهنگي، با دقت، سرعت و جديت لازم به مسئولان وزارت علوم در اين خصوص تذکرهايي داده شد.
در بحث بازنشستگي اعضاي هيأت علمي، هم افراط بد است و هم تفريط. افراط يعني اينکه اگر استادي از نظر سلامت جسمي و روحي وضعيت خوبي دارد و ميتواند در خدمت جامعه علمي باشد، او را از دست بدهيم.
دنياي اقتصاد
«بازار اجاره و روند آتي تورم» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهران دبيرسپهري است كه در آن مي خوانيد:
پس از آنكه طي يكي دو ماه اخير، نرخ اجاره مسكن قدري افزايش يافت برخي از مسوولان به تكاپو افتادند تا بلكه جلوي آن را بگيرند.
در اولين اقدام از مردم خواسته شد كه خانههاي خالي را با اين شماره تلفن شناسايي كنيد. بعد از مدت كوتاهي كارگروه زمين و مسكن در دولت پس از كلي بحث و گفتوگو به اين نتيجه رسيد كه بهتر است به جاي كار پليسي، از ابزار تشويق براي مالكان خانههاي خالي، استفاده نمود (دنياي اقتصاد 29/4/1389).
معلوم نيست چگونه بايد اين گزاره بديهي را بيان كرد كه افزايش قيمتها ناشي از افزايش عرضه پول است و نه هيچ چيز ديگر بنابراين كارگروه زمين و مسكن در دولت اگر واقعا مايل است جلوي افزايش نرخ اجارهها را بگيرد بايد بداند كليد آن در دست بانك مركزي ميباشد.
بانك مركزي از دي ماه سال 1387 تا پايان سال 1388 حجم نقدينگي را از 173 هزار ميليارد تومان به بيش از 235 هزار ميليارد تومان رسانده است. اين كار به معني خلق 62 هزار ميليارد تومان نقدينگي در عرض 14 ماه ميباشد.
يعني طي اين دوره، با رشد 36 درصدي نقدينگي مواجه بودهايم (اگر چه دقيقا نميدانيم در اين دوره 14 ماهه، اقتصاد به چه ميزاني رشد كرده است، اما با توجه به برخي اظهارنظرها احتمالا رشد اقتصادي اين دوره نميتواند از 2 درصد بيشتر باشد). بديهي است كه اين حجم از خلق پول بدون توجه به رشد اقتصاد، تبديل به تورم ميشود.
اما در اينجا خوب است اين ادعاي برخي مسوولان را در مورد آنكه اگر موضوع هدفمند شدن يارانهها اجرايي نشود، نرخ تورم در ماههاي آتي تا حدود عدد 7 بر حسب درصد كاهش مييابد را مورد بررسي بيشتر قرار دهيم.
در جدول پيوست، شاخص كل بهاي كالاها و خدمات مصرفي در مناطق شهري ايران (كه در ادامه تنها از لغت شاخص براي آن استفاده خواهد شد) براي 36 ماه ديده ميشود.
رسالت
«نقض حقوق بشر در غرب» سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي خوانيد:
جرج گالووي رهبر حزب ريسپکت در پارلمان انگليس يکي از سياستمداران مطرح بريتانيايي است که معتقد است: معيارهاي دوگانه، حقوق بشر و سياست هاي بين المللي را به سخره گرفته است.
به زعم وي سلاح هاي اتمي رژيم صهيونيستي خطرناک و ضد حقوق بشر است با اين حال ايران که سلاح اتمي ندارد و قصد ساختن بمب اتمي را نيز ندارد،از طريق تحريم و تهديد به جنگ، مورد مجازات قرار مي گيرد.
اما به نظر راقم اين سطور مسئله فراتر از معيارهاي دوگانه است و امروز ما شاهد شکل گيري يک جبهه متخاصم غربي در خصوص موضوعات حقوق بشري در قبال کشورهاي جهان سوم و بخصوص جمهوري اسلامي هستيم که بخشي از پازل آماده سازي افکار عمومي براي اقدامات غير معمول عليه ملت ايران مي باشد.
امروز در اغلب مجامع بين المللي اثبات شده است بيشترين آمار نقض حقوق بشر در آمريکا و اسرائيل عليه کشورهاي جهان سوم ساختگي است و اين در اسناد قطعي نيز موجود و قابل ارائه به مجامع بين المللي بي طرف است.
بيشتر اين آمارها به عنوان اهرمهاي فشار براي پيشبرد اهداف استعماري غرب جعل مي شوند و با فرمول تکرار يک دروغ صد بار در رسانه هاي آمريکايي، صهيونيستي و اروپايي انعکاس مي يابد.
اصطلاح حقوق بشر (human rights) اصطلاحي نسبتا جديد است و پس از جنگ جهاني دوم و تاسيس سازمان ملل متحد در سال1945 وارد افواه عمومي شده است.
اين اصطلاح خاستگاه غربي و منطبق بر معيارهاي غربي صورت بندي شده است. طبيعي است که بسياري از فرهنگ ها که به مراتب متمدن تر و با سابقه تر از دنياي غرب هستند تمام اين ملاک ها و بايسته ها را نپذيرند.
تحميل يک طرفه ارزشهاي مورد نظر غرب بر ديگر مردم دنيا به عنوان يک اصل ثابت در اعلاميه جهاني حقوق بشر است.«راديکا کومارا سومي» از انديشمندان حقوق بشر، در اين باره گفته است:«اگرچه حقوق بشر در همه فرهنگ هاي جهان خاستگاه هايي دارد اما خاستگاه هاي نظري نهضت حقوق بشر بدون ترديد غربي است... تنها اين خاستگاه هاي تاريخي است که بسياري از ملي گرايان فرهنگي را بر آن داشته است که نهضت حقوق بشر را به عنوان يک هنجار و معيار جهاني نپذيرند... و اين موضوع به عنوان يک بحران عمده در نهضت هاي حقوق بشر در نيمه دوم قرن بيستم همچنان باقي است».
كيهان
روزنامه كيهان در قسمت يادداشت روز خود مطلبي با عنوان «به جاي آقاي پانتا» به قلم مهدي محمدي چاپ كرده است كه در آن مي خوانيد:
خودتان را جاي رابرت گيتس يا مايكل مولن بگذاريد. لئون پانتا هم بد نيست. در اتاقي نشسته ايد و قصد داريد فكر كنيد. آقاي اوباما دو هفته قبل گفته ايران مهم ترين مسئله امنيت ملي امريكاست و شما مي خواهيد از اين جمله آقاي پرزيدنت سر در بياوريد. بالاخره او رئيس جمهور است.
وقتي حرفي مي زند بايد پي اش را گرفت. سوالي كه شما را آرام نمي گذارد اين است: وقتي كسي براي مسئله اي راه حل ندارد نبايد آن را تا اين حد بزرگ كند، اما آيا اوباما براي مسئله ايران راه حلي دارد؟
بدون شك ايران دردسر بزرگي براي امريكاست. شايد هيچ كشوري در ابعاد ملي، منطقه اي و فرامنطقه اي چنين امريكا را آزار نداده است. به لحاظ ملي، 30 سال پس از انقلاب اسلامي، اگر نگوييم بيشتر، لااقل به همان اندازه سال هاي 1980- 1981 انقلابي است.
نفوذ چندين ساله دوستان امريكا بر مجلس و دولت ايران، نه فقط جامعه را سكولارتر نكرد بلكه به روي كار آمدن يكي از انقلابي ترين دولت هاي ايران پس از انقلاب منجر شد.
شكاف دولت وملت هرگز چنان كه بايد رشد نكرد و در معدود مواردي كه اعتراض سياسي به پديده امنيتي تبديل شد، قبل از هر كس خود مردم جلوي آن ايستادند.
مهم تر از همه، ساختار نظام ايران تا امروز به خوبي از خود مراقبت كرده است. اين ساختار به وقت لزوم كاملا منعطف يا متصلب بوده و به همين دليل هرگز نشكسته است. راس اين ساختار همچنان موثرترين و براي آمريكا ناشناخته ترين نيرويي است كه با آن مواجه بوده است.
در 30 سال گذشته، به ازاي هر يك روز پروژه اي براي اقتدارزدايي از اين راس طراحي و اجرا شده ولي راس سيستم از هميشه قدرتمندتر است نشان به آن نشان كه سال گذشته سنگين ترين پروژه امريكا را كه 20 سال براي آن برنامه ريزي شده بود در چند ماه با كمترين هزينه مديريت كرد. در محيط منطقه اي، امريكا از وقتي كه با ايران همسايه شده تازه به عمق قدرت آن پي برده است.
پس از 10 سال از آغاز لشكر كشي امريكا به خاورميانه اكنون شما (فرقي نمي كند خودتان را به جاي كداميك از آقايان گذاشته ايد) بهتر از هر كسي مي توانيد شهادت بدهيد كه چگونه همه چيز وقتي به رويارويي با ايران مي رسد قفل مي شود.
بعد از 10 سال كشمكش پنهان، آخرين ايده اي كه به ذهن آقاي اوباما رسيده اين است كه پرونده هاي خاورميانه فقط راه حل منطقه اي دارد و هيچ كدام از آنها را نمي توان با مكانيسم هاي فرامنطقه اي حل كرد.
شما بهتر از هر كسي مي دانيد كه راه حل منطقه اي اسم مستعاري است براي به رسميت شناختن نقش و قدرت ايران و تلاش براي يافتن راهي براي همكاري با آن بدون اينكه آبروريزي شود. به لحاظ فرامنطقه اي اما مشكل جدي تر است.
تهران امروز:
«تشويش از يك استفتا؟!» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن مي خوانيد:
استفتاي اخير از مقام معظم رهبري درباره مفهوم «التزام به ولايت فقيه» و پاسخ ولي فقيه زمان، حضرت آيتالله خامنهاي به اين استفتا بار ديگر خشم معاندان انقلاب اسلامي را برانگيخت.
پاسخ ولي امر فقيه به اين استفتا نه بر حوزه و حيطه وظايف و اختيارات ولي فقيه افزوده است، نه چيزي از آن كاسته شده است. اهميت موضوع در اين جاست كه با تاكيد بر اصل ولايت فقيه، دايره كساني كه در درون نظام فكري مبتني بر ولايت فقيه قرار ميگيرند، گستردهتر شده است چرا كه عمل به احكام حكومتي، دستكم در استفتاي مذكور، شرط التزام توصيف شده است.
اما رسانههاي غربي و معاند، چرا با شيوه غوغاسالاري در برابر اين رهنمون مقام معظم رهبري، به شيوهاي خصمانه موضع گرفتهاند؟ مگر موضوع پيروي از اصل ولايت فقيه يا موضوعات انضمامي آن يا وجوه فقهي اين اصل و تاكيد محكم بر آن در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، موضوع تازهاي است؟
بيشك پاسخ منفي است اما اين پرسش همچنان مطرح است كه پس اينگونه غوغا و جنجالآفريني براي چيست؟ واقعيت اين است كه پاسخ به استفتا آنگاه اهميتي دوچندان مييابد كه آن را در متن ايده «جذب حداكثري و دفع حداقلي» بازخواني كنيم.
بدين ترتيب بسياري از اميدهاي طراحان ايده كوچك شدن مستمر طرفداران انقلاب و نظام جمهوري اسلامي، نقش بر آب ميشود.
برخي از طراحان نقشه جدايي امت از رهبر در جايگاهي قرار دارند كه خصومت و عناد آنان با اصل ولايت فقيه بديهي مينمايد. وابستگان به دولتهاي غربي معاند و دستگاهها و سازمانهاي تبليغاتي و رسانهاي غربي، اگر خود شهروند كشورهاي غربي باشند، بديهي است كه در جهت منافع – هر چند نامشروع – دولتهاي خود بكوشند.
آفرينش
«ايرانيان خارج از کشور و پتانسيل ها» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي خوانيد:
برگزاري همايش بزرگ ايرانيان خارج از کشور که همراه با برگزاري نشست هاي تخصصي که با حضور بسياري از متخصصان و نخبگان ايراني با موضوعات اقتصادي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي است گامي نوين در توجه واستفاده از پتانسيل هاو ظرفيت هاي ايرانيان ونخبگان خارج نشين است.
نخبگاني که در طول چند دهه و بنا به دلايل متعدد از جمله مشکلات کشور در جذب وجلب آنان پاي در ديار غربت نهاده و اينک هر يک به فراخور خود جايگاه هاي مهمي در رشته هاي گوناگون علمي واقتصادي و... در کشور هاي ميزبان يافته اند.
در اين راستا و در واقع جامعه ايرانيان مهاجر را شايد بتوان از موفق ترين اقليت هاي حاضر در بسياري از کشور هاي پيشرفته و صنعتي لقب داد چه اينکه با توجه به سطح تحصيلات وتخصص و توانايي مالي آنان است که نقش آنان را در کشور هاي ميزبان پرررنگ کرده است در اين بين حضور بيش از 5 تا 7 ميليون ايراني مقيم خارج با توانايي مالي حدود 1000 ميليارد دلاري امري نيست که بتوان از آن چشم پوشي کرد ويا آنرا ناديده گرفت.
در واقع همين پتانسيل گسترده ايرانيان خارج نشين است تا اندک اندک ميرود تا مقامات دولتي توجهي شايسته تر وژرف تري به فرصت هاي وامکانات جامعه ايراني مهاجر داشته باشند.
در اين بين آشکار است که با توجه به دلايل متعدد در طول سالهاي گذشته نگاه مقامات به ايرانيان خارج چندان جدي نبوده و برخلاف بسياري از کشور هاي عقب افتاده در حال توسعه و پيشرفته کشور ما نتوانسته از فرصت هاي حضور و توانايي هاي علمي و مالي ايرانيان خارج براي توسعه دوچندان خود بهره گيرد در اين راستا قابل توجه است که اين وجود فاصله بين ايرانيان خارج نشين وعدم توجه جدي دولت به اين جامعه باعث شده است تا اينان با وجود ميل داشتن توجه جدي تر به ميهن خود عملا با برخورد هاي سرد روبرو باشند.
آنچه مشخص است برگزاري همايش هايي از اين دست ودعوت از ايرانيان مقيم خارج کشورهمواره ضرورتي انکارناپذير بوده است که اکنون به نظر ميرسد با تدوين سياست ها وقوانين مناسب و اطلاح برخي از آنان ميرود تا جايگاه واقعي ايرانيان خارج بهتر شناخته شود چنانچه افتتاح صندوق سرمايه گذاري ايرانيان خارج از کشور، مرکز شبانه روزي رسيدگي به امور ايرانيان خارج از کشور، شبکه مجازي متخصصان ايراني خارج از کشور، بانک اطلاعاتي ايرانيان خارج از کشور و نمايشگاه علم، فناوري، فرهنگ و اقتصاد ايران در حاشيه همايش بزرگ ايرانيان (هر چند بايد سالها قبل انجام مي شد) اما اين اميدواري را در نظر بسياري ايجاد کرده است که مقامات دولتي مي کوشند تا همانند همه کشور هاي جهان از پتانسيل ها و ظرفيت هاي شهروندان و مهاجران خود به نيکي استفاده کنند.
قدس
«ترفندهاي تاريک» سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن مي خوانيد:
در روزهاي اخير موضوع هسته اي ايران و تبديل شدن اين مسأله به سوژه مهمي براي تحليلگران و صاحب نظران سياسي که هر کدام از زاويه اي خاص بدان پرداخته اند، اذهان عمومي را متوجه راه انداختن حرکت جديد غرب با محوريت آمريکا عليه ايران نموده است.
از سوي ديگر، نمي توان در تحليل رخدادهاي منطقه موضوع ايران را به عنوان بحثي مستقل مورد توجه قرار داد، بلکه اين موضوع در تحليل هاي مرتبط به حوادث خاورميانه بويژه فلسطين و لبنان ارزيابي مي شود.
بزرگنمايي خطر جمهوري اسلامي در رسانه هاي جهان از گستره قابل اعتنايي برخوردار گرديده است. اکنون اين پرسش به ذهن مي رسد که غرب با ايجاد جنگ رواني جديد از سوژه ايران کدام هدف را پيگيري مي کند.
برجسته نمودن خطر ايران و اتهامهاي بي اساس و فاقد استدلال، سبب تخريب چهره ايران مي شود و کاخ سفيد از اين منظر تلاش مي کند تا با يارگيري و القاي تهديدآميز بودن پروژه هسته اي ايران، بستر سناريوهاي تدوين شده در کميته آيپک را تحقق ببخشد.
اين در حالي است که جمهوري اسلامي آمادگي خود را براي مذاکره در چارچوب توافقهاي بيانيه تهران اعلام نموده است و فراتر از آن رئيس جمهور در همايش ايرانيان خارج از کشور بود که اعلام نمود آماده است با رئيس جمهور آمريکا در بالاترين سطح در حضور رسانه ها مذاکره کند.
پرداختن به موضوع ايران و لشکرکشي رسانه اي در دنياي ارتباطات مجازي، سبب ايجاد حاشيه امن براي مقامهاي تل آويو مي گردد تا آنها در غياب رسانه ها و افکار عمومي، هدفهاي ضد بشري خود را تعقيب کنند.
حملات جنگنده هاي اين رژيم به باريکه غزه و طرح هاي اسرائيل براي يهودي سازي قدس که تلاش مي شود با گمراه کردن افکار عمومي جهان در سکوت رسانه اي انجام گيرد، در اين راستا قابل ارزيابي است.
رژيم صهيونيستي با بهره برداري از پيش نويس بيانيه کنگره آمريکا که در يکي از مفاد آن مجوز حمله را به ايران مي دهد، با فضاسازي از قبيل برگزاري مانور در برخي از کشورهاي اروپايي، فاصله تل آويو تا تهران را شبيه سازي و تلاش مي کند تا افکار عمومي جهان را از تحولات داخلي سرزمينهاي اشغالي به خارج از مرزها معطوف نمايد.
جمهوري اسلامي
«تشويق صهيونيستها به گستاخي» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي خوانيد:
بسم الله الرحمن الرحيم
رژيم صهيونيستي با از سرگيري حملات وحشيانهاش به غزه طي 48 ساعت گذشته دهها فلسطيني را به خاك و خون كشيده و چندين واحد مسكوني را نيز ويران ساخته است. دور تازه جنايات اخير رژيم صهيونيستي و جريتر شدن اين رژيم در جنگ افروزي را بايد نخستين نتيجه اجلاس خيانت بار هفته پيش وزراي خارجه عرب در قاهره و موافقت ذلتبار آنها با از سرگيري مذاكره مستقيم با تل آويو دانست.
وزير خارجه قطر در كنفرانس مطبوعاتي مشترك با عمروموسي، دبيركل اتحاديه عرب در پايان اجلاس هفته گذشته قاهره، در توجيه تسليم شدن خفت بار به مشاركت در روند سازش گفت: ميخواهيم به دنيا ثابت كنيم كه صلح طلب هستيم!
اين توجيه مضحك وزير خارجه قطر درحالي صورت ميگيرد كه طرف مقابل، يعني رژيم صهيونيستي به هيچ معيار صلحي پايبندي ندارد و بدون كمترين ملاحظه اي، اعلام كرده است حاضر به دادن هيچ امتيازي به اعراب نيست و اعراب بايد با همين شرايط به صلح با اين رژيم تن دهند.
تصميم اعراب در اجلاس قاهره آنچنان ذليلانه و منفعلانه بود كه حتي صهيونيستها نيز انتظار چنين امتيازدهي را نداشتند و بلافاصله و با ذوق زدگي از اين تصميم استقبال كردند.
آمريكا و اتحاديه اروپا نيز از تصميم شركت كنندگان اجلاس قاهره استقبال نموده و آنرا گامي «بزرگ و اميدوار كننده» خواندند.
شگفت زدگي صهيونيستها و حاميان بينالمللي آنها از آن جهت بود كه با وجود سياست هاي افراطي بنيامين نتانياهو و كابينه تندرو او، اعراب چنين تصميمي اتخاذ كردهاند.
نتانياهو، صهيونيست افراطي، درطول يكسال حضور دوباره اش در مسند قدرت در رژيم صهيونيستي، بيشترين ظلمها را در حق فلسطينيها روا داشته، سياست يهودي سازي مناطق فلسطيني به ويژه بيت المقدس را با جديت و سرعت دنبال نموده و تمامي مفاد پيمانهاي گذشته سازش با اعراب را زير پا گذاشته است.
نتانياهو حتي با وجود درخواست باراك اوباما، حاضر نشد از سياست شهرك سازي، ولو به طور موقت چشم بپوشد تا اوباما بتواند با اين مستمسك، براي فريب دادن اعراب خود را صلح طلب و ميانجي منصف معرفي كند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


