گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۱۰۴۹۸
| | 3653 بازدید
جمهوري اسلامي
«دو وظيفه مهم»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
هر چند شهادت حدود 30 نفر از مردم مومن زاهدان و مجروح و مصدوم شدن بيش از سيصد نفر از آنان در انفجار مسجد جامع زاهدان واقعه جانسوز و تأسف باري است كه اكنون 10 روز است مردم استان سيستان و بلوچستان و همه مردم ايران را داغدار كرده است، لكن تحركاتي كه بعد از اين حادثه براي تأمين امنيت شرق كشور و برخورد قاطع با اشرار پديد آمد ميتواند سرآغازي براي پايان دادن به اين قبيل شرارتها و جنايات باشد.
حضور پرشور مردم زاهدان در مراسم تشييع پيكرهاي پاك شهداي انفجار مسجد جامع اين شهر و شعارها و اظهارات مردم در همبستگي شيعه و سني و ابراز انزجار قاطبه اهل سنت از اقدام تروريستي افراد و عناصر خودفروخته و وابسته به بيگانگان، سيلي محكمي به صورت اين عناصر جنايتكار و سران استكبار بود. در اين مراسم، شعارهاي مرگ بر آمريكا، مرگ بر انگليس و مرگ بر اسرائيل مردم نشان داد آنها عوامل اصلي اين جنايت را ميشناسند و سران استكبار را كانون واقعي توطئهها و اقدامات تروريستي ميدانند.
همين نكته در پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت هفتمين روز شهادت عزيزاني كه در جنايت انفجار مسجد جامع زاهدان به لقاءالله پيوستند مورد تأكيد قرار گرفت. ايشان در اين پيام فرمودند: "متعصبان كور و جاهل و قاتل، دل گمراه و باطن ظلماني خود را به قدرتهاي فاسدي سپردند كه دشمني خود را با اسلام و مسلمين بارها و بارها نشان داده و هر جا و هرگاه توانستهاند عناد و بغض خود نسبت به مسلمانان را آشكار كرده و ضربه خود را وارد ساختهاند. دشمني آنان با جمهوري اسلامي هم به خاطر پرچم برافراشته اسلام در اين كشور و دعوت هميشگي آن به اتحاد و اقتدار و عزت اسلامي است. در اين حادثه خونين و مشابهات آن، يكي از هدفهاي دشمنان، اختلاف افكني ميان مسلمانان است.
جمهوري اسلامي كه دهها سال بزرگترين و مطمئنترين حامي مسلمانان مظلوم در غزه و فلسطين و افغانستان و كشمير و ديگر مناطق اسلامي بوده و هست، اكنون آماج اين توطئه خبيث از سوي دستگاههاي جاسوسي آمريكا و رژيم صهيونيستي و انگليس قرار ميگيرد تا به خيال خام آنان، درگير فتنه مذهبي و نزاع شيعه و سني شود. غافل از آن كه اهل تسنن در ايران اسلامي نيز مانند برادران شيعه خود بارها وفاداري خويش را به اين نظام مقدس اسلامي ثابت كرده و مردانه و مومنانه در برابر استكبار و عوامل مزدورش به دفاع از جمهوري اسلامي و كشور عزيز ايران برخاستهاند." روزنامه جمهوري اسلامي 31/4/89 صفحه اول و سوم نكته مهم ديگر اينست كه سران استكبار در عين حال كه خود پديد آورندگان تروريسم هستند، تلاش ميكنند با استفاده از امكانات تبليغاتي گستردهاي كه در اختيار دارند خود را مخالف تروريسم جلوه دهند و حتي به عنوان پيشگامان مبارزه با تروريسم جا بزنند. اكنون با توجه به عملكرد آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستي، ملتهاي منطقه ترديدي ندارند كه پيدايش و رشد تروريسم زائيده سياستهاي سلطه جويانه آمريكا و انگليس و صهيونيست هاست كه مثلث شوم وحشت و ترور و اشغال را تشكيل ميدهند.
كيهان
«حرف مرد دوتاست!»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
يادداشت روز يكشنبه نگارنده- كيهان 27/4/89- واكنش هاي فراوان و گسترده و البته متفاوتي را در پي داشت. در آن يادداشت بر ايمان و تعهد اكثريت قريب به اتفاق اصناف و بازاريان و همراهي و فداكاري آنان براي انقلاب و نظام تأكيد شده بود و در همان حال از برخي كلان سرمايه داران انتقاد شده بود كه كمترين نسبتي با اصناف و بازاريان متعهد ندارند ولي از نام بازار و سابقه بازاريان سوء استفاده مي كنند و آمده بود كه اين عده اندك و كم شمار نه فقط از پرداخت ماليات طفره مي روند بلكه با فضاسازي كاذب و توهم پراكني از طريق رسانه هاي بيگانه و يا عوامل اجاره اي به كارشكني در چرخه ماليات نيز دست مي زنند و هرگاه پاي حساب و كتاب مالياتي - كه حق مردم است و نه حق دولت- به ميان مي آيد، با تهديد و ارعاب كركره ها را پايين مي كشند.
در جاي جاي يادداشت مورد اشاره ميان قاطبه اصناف و بازاريان كه از اقشار مؤمن و انقلابي هستند با شمار بسيار اندك كلان سرمايه داران سودجو تفكيك شده بود و البته در بخشي از آن يادداشت از بازاريان و اصناف متعهد كه اكثريت قريب به اتفاق اين صنف را تشكيل مي دهند گلايه شده و آمده بود؛ «... شما كه بيشترين آرزويتان برپايي هيئت هاي مذهبي، زيارت عتبات عاليات، كمك به مستمندان و امثال اينگونه اقدامات خداپسندانه است، با مشتي مال مردم خوار كه از صدقه سر اين ملت مظلوم، ثروت هاي افسانه اي اندوخته اند و تابستان ها در جزاير هاوايي لم مي دهند و زمستان ها در پيست هاي اسكي سوئيس قيقاج مي روند چه نسبتي مي توانيد داشته باشيد؟!»
در پي چاپ و انتشار يادداشت ياد شده، شمار فراواني از بازاريان و اصناف و برخي از افراد ديگر در تماس هاي تلفني با كيهان و يا ارسال نامه ديدگاههاي حمايتي و يا انتقادي خود را درباره بخش هايي از يادداشت مورد اشاره مطرح كردند كه نظرات مطرح شده را مي توان در چهار محور زير خلاصه كرد.
1- تعداد قابل توجهي از اصناف و بازاريان آنچه در يادداشت كيهان آمده بود را تأييد مي كردند و بر اين باور بودند كه بايد هم حساب شماري اندك از كلان سرمايه د اران قانون شكن از حساب توده هاي عظيم بازاريان و اصناف مومن و متعهد جدا شود و از اين روي يادداشت كيهان را دقيق و منطبق با واقعيات ارزيابي مي كردند. اين عده به آدرس ها و اطلاعاتي از برخي كلان سرمايه داران اشاره مي كردند كه از نام بازار و بازاري سوء استفاده مي كنند و در حالي كه صاحبان شركت هاي بزرگ تجاري و برج هاي سر به فلك كشيده هستند، و با اصناف و بازاريان و سنت هاي پسنديده آنان كمترين نسبت و مشابهتي ندارند، هرگاه پاي بازار و بازاريان به ميان مي آيد، اصرار مي ورزند كه خود را بخشي از اين قشر گسترده و زحمتكش جلوه دهند.
2- شماري از اصناف و بازاريان نيز اگرچه يادداشت كيهان را با واقعيات موجود منطبق ارزيابي مي كردند، اما معتقد بودند تفكيك ميان كلان سرمايه داران قانون شكن كه عمدتاً بيرون از بازار هستند با كسبه و اصناف متدين آنگونه كه بايد صورت نگرفته است، و چنانچه خواننده يادداشت مورد اشاره كيهان در متن آن دقت كافي نكند، اين احتمال وجود خواهد داشت كه انتقاد مطرح شده در آن يادداشت را به تمامي اصناف و بازاريان نسبت دهد. اين عده خواستار توضيح بيشتر كيهان بودند.
3- تعدادي ديگر از تماس گيرندگان معتقد بودند كه در يادداشت كيهان به وظايف دولت در قبال اصناف و بازاريان اشاره اي نشده است و مي گفتند؛ اگرچه ماليات حق مردم است و كيهان روي اين نكته تأكيد ورزيده بود ولي دولت هم در مقابل ماليات دهندگان و از جمله اصناف و بازاريان وظايفي دارد كه مقابله با كاغذبازي در ادارات، رشوه خواري و برخي زد و بندها ميان مأموران مالياتي و اصناف از جمله آنهاست. در اين ميان دو تن از توليدكنندگان نيز گلايه جدي داشتند كه دولت بدون توجه به ضرورت اشتغال زايي و حمايت از توليدات داخلي، دست برخي از شركت هاي تجاري- كه به گفته آنها كمترين نسبت مثبتي با نظام ندارند- را براي واردات كالا باز گذاشته است اين عده معتقد بودند كه كشورهاي صادر كننده اينگونه كالاها- عمدتاً چين- با حمايت از توليد كنندگان خود و برخورداري از تكنولوژي مدرن، كالاي مشابه را با قيمت هاي به مراتب ارزان تر از نمونه هاي داخلي وارد كشور مي كنند، در حالي كه برخي از اين كالاهاي وارداتي نسبت به توليدات داخلي از كيفيت پايين تري برخوردارند و نتيجه آن كه توليد كننده داخلي بعد از مدتي ناچار به توقف توليد، تغيير شغل از توليد به تجارت مي شود و نهايتاً به تعداد بيكاران افزوده مي گردد.
مردم سالاري
«هزينه اختلا ف بين سياستگذار و مجري برگرده جامعه» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
يکي از مسائل بسيار مهم و پايه اي در اداره جامعه، يک کاسه کردن اذهان سياستگذاران، هدايتگران و مجريان در سطوح مختلف مديريت جامعه است. داشتن شناخت مشترک و بسته مشترک از مهمترين مسائل کشور مي تواند به يک کاسه شدن اذهان کمک کند و يک کاسه شدن اذهان سياستگذار، هدايتگر و مجري به يک کاسه نمودن اذهان عمومي در پيرامون يک مساله خاص منتهي خواهد شد.
در مسائل توسعه، هر رل مشترکي که بين سياستگذار، هدايتگر و مجري پديد آيد، نهادهاي اجتماعي شکل لا زم آن را پيدا خواهد کرد و بر عکس، اگر شناخت مشترک، بسته مشترک و تعريف مشترک، در سطوح کلا ن مديريت جامعه پديد نيايد، نهادهاي اجتماعي و به تبع آن نهادهاي اقتصادي و فرهنگي مانع شکل گيري يکديگر مي شوند و نفي مکرر، روش ها و حتي سياست هاي همه را بلا تکليف خواهد کرد.هدف غايي و نهايي توسعه در ابعاد اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، تغيير و تحول در نهادها و مناسبات اجتماعي است و اگر اين تغيير و تحول حاصل نشود امکانات نيل به کمال براي افراد جامعه فراهم نخواهد شد.
يکي از مفاهيم مهم، مفهوم استقلا ل و خودکفايي است. نگهداري استقلا ل امري پويا و نيازمند تلا ش دائم است. خودکفائي مثل زندگي يک پديده متحرک است و راه حل خودکفائي حرکت کردن از يک نقطه معين و هدف گرفتن نقطه ديگر است، اين نقاط ملا ک هستند و مهم، به همين دليل است که به حق اصلا ح طلبان اعتقاد دارند، روش ها از بودجه مهمترند، روش ها هستند که کار را سنگين يا سبک مي کنند و کارکرد آن را بالا مي برند. عقل روشي نياز امروز جامعه ما است و يک ضرورت حتمي براي اداره جامعه.
جامعه امروز ما به دنبال يافتن اين پاسخ است که در روش هاي اتخاذ شده از جمله روش خصوصي سازي و اجراي سياست هاي اصل 44 منافع چه طبقه اي يا گروهي مورد حمايت است و منافع چه طبقات و گروه هايي ناديده گرفته مي شود؟ يا در بحث سياست هاي تعاملي با جهان که به تحريم هاي مرحله اي منجر شده و مي شود منافع چه طبقاتي تامين مي شود و منافع چه گروه هايي به خطر مي افتد؟ پاسخ همه اين سوالا ت وقتي ميسر است که بينديشيم مشکل يکپارچه کردن اذهان سياستگذاران، هدايتگران و مجريان چيست؟ هفته گذشته، از اين نگاه يک رکورد بود!
قصه فروش سهام سايپا، قصه ابلا غ بودجه مترو توسط مجلس و اعتراض قوه مجريه، قصه آلودگي آب تهران و اختلا ف نظرهاي فراوان بين وزارت نيرو و وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکي،قصه انتقال واحدهاي دولتي و ميراث فرهنگي از تهران به شهرستانها، قصه ممنوعيت استخدام در تهران، قصه فاجعه تاسف بار مسجد جامع زاهدان و استعفاي و پس گرفتن استعفاي چند نماينده سيستان و بلوچستان و... نگاه من از نوع نقادي نيست، که خود بحث ديگري دارد. نگاه من اظهار نظرهاي متناقض سياستگذاران، هدايتگران و جريان ها در مورد اين مسائل است و يک کاسه شدن اذهان آنها و آتشي که در اذهان عمومي يا افکار عمومي برخواهد انگيخت. آيا بهتر نبود در موارد مذکور ابتدا اذهان سياستگذار، هدايتگر و مجري يک کاسه و بعد در جامعه طرح و با مردم در ميان گذاشته مي شد؟
رسالت
«استبداد و ديکتاتوري»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم بهزاد حميديه است كه در آن ميخوانيد:
محسن کديور، در نامه سرگشاده اخيرش به رئيس مجلس خبرگان رهبري، چهار اتهام بر رهبر معظم انقلاب وارد مي کند: استبداد و ديکتاتوري، ظلم و جور، قانون شکني و براندازي جمهوري اسلامي و بالاخره وهن اسلام و شان تشيع. وي اين چهارگانه را که آثار افراط و تندروي حماقت آميز در آن قابل مشاهده است، «درهم تنيده، مرتبط و متداخل» قلمداد مي کند و مي نويسد: «در واقع، بيان يک بليه از چهار منظر مختلف است.» با اين بيان معلوم مي شود که ذهن نويسنده اين نامه ، ذهني کينه توز و اشکال تراش است که مي خواهد يک چيز را با چهار بيان مطرح کند تا به جاي يک ايراد، چهار ايراد بر فرد مورد نظر وارد کند. بنابر اين، همه ايرادات محسن کديور، وابسته به يک ايراد واحد و اصلي است و طرفه آنکه، ايراد مزبور، ايرادي عيني و واقعي نيست بلکه برخاسته از طرز ديد و مبتني بر پيشفرض هاي فاسد محسن کديور است.
فرض کنيد، يک وهابي، بر مسلماني شيعي، اشکال کند و او را به صد گناه متهم کند: بي نمازي، روزه نگرفتن، حج انجام ندادن، ... وهن شريعت. اين فرد وهابي، در واقع، يک ايراد گرفته است و آن پيروي از مکتب اهل بيت عليهم السلام است و اين ايراد هم ناشي از پيشفرض هاي فاسد آن فرد وهابي است. او با عينکي از پيشفرض هايش است که نماز و روزه و حج شيعيان را باطل مي بيند. محسن کديور، مباني امام راحل در باب ولايت فقيه را نمي فهمد و بر اساس همين سوء فهم، بر رهبر معظم انقلاب بلکه بر امام راحل خرده مي گيرد.
اما ببينيم مستندات محسن کديور براي اتهامات فوق چيست. در طي نامه طولاني و قلم فرسايي خسته کننده کديور، اهم مستندات کديور بدين شرح است.
اول. موقت و محدود نبودن دوران زمامداري: در اين باره پيشتر سخن گفتيم که ولايت فقيه، مسندي نيست که مردم به شخصي خاص تفويض کنند و در نتيجه طبق خواست آنان دوره تفويض هم موقت باشد. دکتر محسن کديور، نبايد مبناي سکولار و آشکارا ضد ديني خود را اساسي براي ايراد قرار دهد، چرا که چنين ايراد گرفتني، فاقد عينيت و صرفا امري ذهني و وابسته به بينش فرد مستشکل خواهد بود. ظاهرا بايد نوعي ملانکولي در محسن کديور وجود داشته باشد که به رغم مدرک دکترا و سواد نه چندان کمش، نمي تواند اين امر واضح را درک کند!
دوم. انتخاب يک بار براي هميشه نيست: مقصود کديور آن است که رضايت مردم را بايد هر چند وقت يک بار احراز کرد. او با عبور نابخردانه و عمدي از واقعه9 دي88 و وقايع مشابه آن، مردم را هم راي خود و به کيش خود مي پندارد. همه پرسي اي را که کديور تقاضا مي کند، بارها و بارها انجام شده است آن هم در قالب انتخابات هاي پرشور. مگر رهبر معظم انقلاب فارغ از هرگونه سليقه حزبي و سياسي، همگان با همه سلايق را به شرکت فرانمي خواند. اگر مردم با رهبر و نظام مشکل دارند چرا بدين سخن و دعوت رهبر، پشت نمي کنند و انتخابات را تحريم نمي کنند. آقاي کديور، اين همه نشانه هاي اقبال به رهبري در انتخابات ها، در ديدارها، در سفرهاي رهبري، در پوسترهاي ايشان که در منازل و محل کار و غيره استفاده مي شود و ... را نمي بيند يا به خاطر شدت حقد و کينه نمي تواند ببيند؛ «صم بکم فهم لا يبصرون.»
سوم. عدم نظارت افکار عمومي و فقدان مطبوعات آزاد و احزاب سياسي و انجمنهاي مدني غير دولتي:محسن کديور مي خواهد نشان دهد که هيچ نظارتي بر رهبري نيست و مجلس خبرگان هم عملا هيچ نظارتي بر عملکرد رهبري، عملکرد دفتر رهبري و عملکرد نهادهاي پرقدرت تحت امر رهبري از قبيل قوه قضائيه، شوراي نگهبان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و نيروهاي نظامي و انتظامي، سازمان صدا و سيما، مجمع تشخيص مصلحت نظام، آستان قدس رضوي و سازمان اوقاف، بنياد مستضعفان، بنياد مسکن، بنياد پانزده خرداد، بنياد شهيد، کميته امداد، شوراي سياستگذاري ائمه جمعه نداشته است. بايد به محسن کديور متذکر شد که هر نظارتي، سازوکار و مجرايي دارد. طبق قانون اساسي، مجلس خبرگان بر وجود شرايط ولايت و رهبري در شخص رهبر نظارت دارد و سازوکارش اين نيست که هر تخلفي در گوشه و کنار نهادهاي زير نظر رهبري، به نام رهبر نوشته شود، چرا که در اين صورت، هيچ مصداقي براي رهبر جامع الشرايط نخواهد ماند.
ابتكار
«آلودگي آب تهران، از ادعا تا تکذيب!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
مثل اينکه در سرنوشت ما نوشته شده که هر روز با مسئلهاي دل نگران و مضطرب شويم يک روز تنشهاي سياسي آرامش رواني جامعه را نشانه ميگيرد و هرج و مرج و بهم ريختگي همه جا را فرا ميگيرد،روز ديگر شايعه افزايش قيمتها آسايش خانوادهها را سلب ميکند؛يک روز هم مردم تهران بايد شب تا صبح از شايعه زلزله تنشان بلرزد و... امروز نيز شائبه آلودگي آب تهران کام مردم را تلخ کرده است .
مسئلهاي که هنوز نميتوان با قاطعيت نام شايعه بر آن گذاشت چرا که مدعي آلودگي آب تهران بالاترين مسئول در حوزه سلامت مردم يعني وزير بهداشت ميباشد ادعايي که به سرعت برق دهان به دهان شد و به صورت طبيعي تيتر بسياري از رسانهها گرديد ولي مطابق معمول اينبار نوبت وزير نيرو بود که با تمام توان اقدام به تکذيب ادعاي ذکر شده نمايد.او که مسئول تامين آب سالم براي شهروندان است بدون توجه به ميزان باور مردم به صورت يکطرفه اصل موضوع را تکذيب کرد و جالب است که اين دفعه هم رسانهها مقصر قلمداد شدند و ايشان مسئله آلودگي آب تهران را «شوي رسانه اي» نام گذاشت در حاليکه دو وزير محترم هر دو در زير يک سقف به نام هيئت دولت در طول هفته چند بار رودر رو، همديگر را ملاقات ميکنند و مناسب تر اين بود که اگر مسئله حاد و بحراني نيست با بحث و استدلال اقدام به تصميم نمايند وقتي مسئلهاي آنچنان دامنه بحراني پيدا کند که با بحث در اتاقهاي در بسته نتيجهاي بدست نيايد آنگاه رسانهاي ميشود .
جامعه ايران جزو جوامع شايعه پذير و شايعه باور بحساب ميآيد و اين هم به فرهنگ عمومي برمي گردد.شايعه در کشور ما آنچنان جايگاهي دارد که ميتوان آنرا ملي ترين رسانه نام گذاشت.
آرامش رواني جامعه ما به صورت متوالي در تلاطم است اينکه با هر پديده رواني بپرسيم که بر هم زنندگان آرامش رواني چه کساني هستند صورت مسئله را پاک ميکند حل مسئله با جواب به اين پرسش صورت نميگيرد اين پرسش پاسخ واحدي ندارد گاهي يک موضوع تخصصي به شکل عوامانه در رسانهها مطرح ميشود و بحران ميآفريند گاه نيز مسئولي با اظهار نظر شتاب زده موجي از التهاب را در سطح جامعه ايجاد ميکند.گاهي شايعه آنقدر قوت مييابد و آنچنان در اذهان آحاد مردم رسوخ ميکند که اطلاعيهها و توضيحات منابع دولتي هم نميتواند آنرا تکذيب و از افکار عموم خارج کند.بلکه بر عکس تائيد و تکذيبهاي پي در پي مسئولين مسئله را بغرنج تر ميکند زيرا مردم به تائيد و تکذيبهاي مسئولين عادت کرده اند.
در موضوع آلودگي آب تهران که پيش از اين نيز بارها از زبان کارشناسان مختلف در حوزههاي بهداشت و زيست محيطي هشدارهايي را شنيده و حتي در سال 87 مدير عامل وقت شرکت آب و فاضلاب تهران باحضور در شوراي شهر تهران خبر از آلودگي آب تهران داد و در آن زمان اين وزير بهداشت بود که آنرا تکذيب ميکرد حال مسئله برعکس شده بعد از ادعاي وزير محترم بهداشت که عين مصاحبه به صورت زنده در بخشهاي مختلف خبري پخش شد استاندار محترم تهران براي حل مسئله اقدام به توجيه و تفسير صحبتهاي وزير کردند که کمي عجيب به نظر ميرسيد.
به هر حال اگرآب تهران آنچنانکه وزير بهداشت مدعي است آلوده و براي نوزادان و باردارها مضر است با اين تکذيبها مسئله حل نميشود و با بحران نمايي اين بحران فروکش نميکند اگر هم آب سالم است و ميزان آلودگي به آن اندازه که در ادعاها آمده نيست مناسب است که وزير محترم بهداشت که در عين مسئوليت سلامت جامعه، مسئوليت رواني جامعه را هم برعهده دارد،کمي بيشتر در اظهار نظرها دقت نمايد باور اينکه اين مسئله بحران است يا بحران نمايي مشکل شده است اگر در موارد اينچنيني که مسئلهاي تخصصي و مربوط به سلامت مردم مطرح است،نهادهاي علمي و غير دولتي حضور موثر داشته باشند و البته از امنيت لازم جهت اظهار نظر برخوردار باشند به اين شکل شاهد تائيد و تکذيب دستگاههاي دولتي نخواهيم بود.تائيد و تکذيب همزمان مسئولين در خصوص مسايل مهم،اعتماد عمومي را سست و اعتبار اجتماعي افراد،موسسات و کشورها را خدشه دار ميسازد.
آفرينش
آب تهران و شائبه آلودگي»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
هر چند سالهاست که شماري از کارشناسان به آلودگي آب تهران در برخي از مناطق و مشکلات ناشي از سيستم فاضلاب اين کلان شهر هشدار هايي به مسئولان و مردم داده بودند اما بعد از آنکه وزير بهداشت در اقدامي «شجاعانه و صادقانه» اعلام کرد که ميزان نيترات آب تهران از حد مجاز بيشتر است توجه بسياري به اين مشکل دوخته شد.
هر چند در پس از اين سخنان اظهارات ضد ونقيضي در مورد آلودگي و ناپاکي آب تهران از سوي مسولان دولتي و غير دولتي ايراد شده است اما به نظر مي رسد رويکرد فعلي مسئولان در نگاه به مساله اي چنين پر اهميت هم از سوي کارشناسان و هم از سوي مردم با ديده ترديد نگريسته مي شود .در گذشته نتايج برخي بررسي ها نشان مي داد آب هاي سطحي حوزه آب خيز تهران حاوي جيوه، کادميوم، آرسنيک و فلزات سمي ديگري است که اين آلودگي هاي زيست محيطي در مرگ و ميرهاي ناگهاني شهروندان از جمله سکته هاي قلبي و مغزي بي شمار در کلانشهرها تاثير دارد اما مقامات مسئول هرگونه آلودگي منابع آبي تهران را به آرسنيک، جيوه، کادميوم و فلزات سمي ردمي کرد ند و تاکيد مي کردند که آب شرب مصرفي در تهران، بهداشتي و سالم است.
در همين حال طول چند سال گذشته و با توجه به استفاده 30 درصد ي از آب هاي زيرزميني براي آب مصرفي کلان شهر تهران بسياري بر خطرات احتمالي ناشي از آن هشدار ميدادند هشدارهايي که به نگاه بسياري چندان با جديت پيگيري نشد و جسته و گريخته گاه اخباري از مشکلات آب آشاميدني تهران به گوش ميرسيد تا اينکه با تاييد وجود نيترات در آب برخي از مناطق تهران اين قضيه ابعاد ديگري به خود گرفت .
در واقع به دليل نقصان سيستم فاضلاب ,عدم وجود سيستم منظم فاضلاب در کلان شهر تهران ( تهران در پوشش شبکه فاضلاب شهري جزو 10 کلانشهر آخر دنياست )و وجود چاه هاي جذبي در شهر، مواد شيميايي و فلزات سنگين مانند ازت در شوينده ها، سوخت ماشين آلات سبک و سنگين و پسماندهاي صنعتي و ده ها دليل ديگر و با توجه به سهم حدود30 در صدي آب مصرفي تهران از چاه هايي زيرزميني بر بسياري آشکار بود که مسلما برداشت ها از آب هاي زيرزميني تهران بويژه در شرايطي که اين کلان شهربه سيستم فاضلاب مجهز نيست تاثيرات بسياري بر آلودگي آب تهران خواهد گذاشت در اين بين گذشته از نوع پالايش آب در تهران بايد گفت که هر چند تاثيرات برخي مواد باقي مانده و پالايش نشده در آب تهران شايد کم يا با پيامد هاي ناگواري همراه نباشد اما به نگاه بسياري اين پيامدها گاه ميتواند تا سالها بر سلامت شهروندان اثرات مخربي داشته باشد بطور مثال آلودگي ازت که تاثيرآن 15 سال بعد آشکار مي شود که به گفته پزشکان يکي از دلايل افزايش ابتلا به سرطان سينه در تهران وجود اين عنصر در آب شهر است.
آنچه مشخص است اکنون متاسفانه آب تهران نه تنها سالم نيست بلکه ميتواند خطرناک نيز باشد و به نگاه بسياري آلودگي آب تهران نيز انکارناپذير است است در چنين شرايطي مسئولان وزارت نيرو، استانداري و موسسه استاندارد و ساير مقامات دولتي بايد با در پيش گرفتن سياست ها و برنامه هايي کوتاه مدت ميان مدت و بلند مدت از حجم آلودگي ها در آب تهران بکاهند.
در اين راستا قابل توجه است سياست کتمان آلودگي در عين وجود شواهد و قراين ميتواند بر سلامت ميليون ها شهروند تاثيرات نامطلوبي داشته اشد لذا بايد با در نظر گرفتن برنامه هايي جدا از آگاه ساختن شهروندان و ارائه را ه حل هاي جايگزين ومناسب وبا در نظر داشتن اصل مهم پيشگيري توجه دوچنداني به مسائلي از اين دست نمود چه اينکه به راستي پيشگيري همواره بهتر از درمان بوده است .
سياست روز
«اعتراف پنهان»عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم قاسم غفوري است كه در آن ميخوانيد:
كشورهاي غربي كه همچنان در توهم نظام سلطه و يك جانبه گرايي قرار دارند بدون توجه به خواست جهاني و اقدام سازندهايران در امضاي توافقنامه مبادله سوخت هستهاي با برزيل و تركيه (بيانيه تهران )، اقدام به اجراي سياست سوخته استفاده از ابزار تحريم عليهايران در شوراي امنيت كردند.
پس از تصويب قطعنامه 1929 ، غرب در چارچوب اصرار بر سياست هاي اشتباه گذشته فاز جديد تحركات خود را در قبال ايران آغاز كرد و آن تصويب تحريم هاي يك جانبه عليهايران بود. دراين جهت كنگره آمريكا لايحه جديد تحريم ها را مورد بررسي قرار داد، اتحاديه اروپا با 27 عضو نيز كه در روزهاي گذشته ادعاي آمادگي خود براي مذاكره باايران را مطرح كرده بود، نيز در جديدترين نشست خود از آغاز اين روند سخن به ميان آورد.
هرچند كهاين كشورها –آمريكا و اتحاديه اروپا- ادعا دارند بااين اقدامات مي توانند به اهداف خود در قبال جمهوري اسلامي ايران بويژه در متوقف ساختن حقوق هستهاي ملت ايران دست يابند اما رويكرد به اعمال تحريم هاي يك جانبه بيانگر حقايقي قابل توجه است كه بيش از هر چيز ضعف و ناتوانياين كشورها را آشكار مي كند.
نخست آنكه رويكرداين كشورها به اجراي تحريم هاي يك جانبه نشان داد كه آنها به رغم تصويب قطعنامه 1929، حتي براي اجراي آن نمي توانند اجماع شوراي امنيت با 15 عضو را كسب كنند چنانكه در كنار كشورهايي همچون برزيل ، تركيه و لبنان ، حتي روسيه و چين نيز بااين اقدام غرب مخالفت و اعمال تحريم هاي يك جانبه را مغاير با اصل گفت و گو و مذاكره عنوان كرده اند.
دوم آنكه بر خلاف ادعاي غربي ها ، جامعه جهاني حاضر به عقب نشيني از اصل اعتماد به فعاليت هاي هستهاي صلح آميز ايران نبوده و همچنان بر اصل گفت و گو و پذيرش حقوق هستهاي ملتايران تاكيد دارد. عدم همراهي جنبش عدم تعهد با 118 عضو ، سازمان كنفرانس اسلامي با 57 عضو ، اتحاديه آفريقا با بيش از 50 عضو ، اتحاديه آمريكاي لاتين و اتحاديه هاي شرق آسيا نظير آسه آن و.. با قطعنامه 1929 و خواست غرب براي اعمال تحريم ها عليهايران، خود سندي بر شكست و ناكامي غرب در قبال ايران در عرصه بين الملل است.
جالب توجه آنكه در اتحاديه اروپايي 27 عضوي نيز بسياري از اعضا بر عدم اجراي تحريم ها عليهايران تاكيد كرده و بر ادامه روابط همه جانبه با تهران اصرار دارند. آنها اذعان ميدارند كه تحريمايران برابر با تحريم اروپا است چرا كه در شرايط كنوني كه بحران اقتصادي اروپا را فراگرفته به دليل جايگاهايران در عرصه اقتصادي، اعمال تحريم ها اقدامي نادرست و غير قابل اجرا است.
جهان صنعت
«رسانه هميشه متهم است»عنوان سرمقاله روزنامه جهاتن صنعت به قلم حميدرضا طهماسبيپور است كه در آن ميخوانيد:
يکي از انتقادهايي که هميشه دولت از رسانهها داشته، موضوع نقد و نقادي و مستدل بودن آن است چراکه دولت با توجه به ماهيت اجرايي و قدرت در اختيارش تلاش ميکند تا به واسطه قواي قهريه و گاهي جاذبههايش، رسانهها را به سمتي هدايت کند که بيشتر از نقد، کردههاي مطلوبش را روي خط اخبار بياورند.
دوگانگي ماهيت رسانه و وظايف دولت هميشه موضوع بحثهاي طولاني و گسترهداري بوده که هيچگاه هم به نتيجه قطعي منجر نشده اما اينکه گاهي رسانهها و دولت به هم نزديک ميشوند به درک متقابل و هماهنگيهاي کارشناسي بسته است که کمتر اتفاق افتاده است.
نکته ديگر در اين بحث، استراتژي و نحوه اطلاعرساني اطلاعاتي دولتمردان است که گاهي دچار تناقضگوييهايي هستند و باعث ميشوند رسانهها بهعنوان چشم بيدار جامعه دچار سردرگميهاي محسوسي شوند.
نمونه اين موضوع هم بحث شائبههاي آلوده بودن آب تهران و برنجهاي هندي است که چندي باعث مشکلات در اين ارتباط شد و در نهايت هم بدون دليلي موجه خبررساني نهادها و مديران دولتي که توسط رسانهها منتشر شده بود، دليلي شد تا به رسانهها اتهام سياهنمايي زده شود.
در اين رابطه هيچکس نگفت که رسانهها چه بايد ميکردند؛ زماني که وزير بهداشت از آلوده بودن آب برخي نقاط تهران ميگويد يا رييس استاندارد تهران از سمي بودن برنجها خبر ميدهد! آيا رسانهها که وظيفه ذاتي خود (اطلاعرساني و پردازش اخبار) را انجام دادهاند مقصر هستند يا مسوولي که خبررساني صحيحي انجام نداده است؟
چرا هيچگاه دولت به ريشه اين موضوعات نميپردازد که دو وزير کابينه درخصوص آلودگي آب تهران کاملا حوزهاي انديشيدهاند و اذهان عمومي را با چالشي خطرناک مواجه کردهاند. مقصر شايعهپراکني گوينده شايعه است يا رسانه. چرا هميشه دست آخر و در پي اشتباه مسوولان ، رسانهها متهم شده و همچون گوشتي ميشوند که هم در عزا و هم عروسي ذبح ميشوند.
دنياي اقتصاد
«اين 40 ميليارد دلار امنيت نميآورد»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
رهبران آمريكا و كره شمالي هيچ روزي را بيهراس از ديگري سپري نميكنند.
آمريكا همواره نگران تهديد منافع خود در ژاپن و كره جنوبي و ديگر نقاط جنوب شرقي آسيا است كه همگي در تيررس موشكهاي كره شمالي قرار دارند؛ كره شمالي نيز همواره زير سايه تهديدهاي نظامي، سياسي و اقتصادي آمريكا روزگار ميگذراند. اين نگراني دو سويه ديروز در جدال لفظي نمايندگان آمريكا و كره شمالي در اجلاس امنيتي جنوب شرقي آسيا در هانوي بازتاب يافت. نماينده كره شمالي، آمريكا و كره جنوبي را از برگزاري مانور مشتركي كه قرار است اين هفته برگزار شود، برحذر داشت و وزير خارجه آمريكا از عزم كشورش براي دفاع از امنيت همسايگان كره شمالي خبر داد.
نزاع آمريكا و كره شمالي سابقهاي 60 ساله دارد و جنگ لفظي اخير پديدهاي تازه نيست؛ اما ماهيت اين نزاع از دو دهه پيش تاكنون مدام در حال دگرگوني است و اكنون به نقطهاي رسيده است كه بروز وقايعي تازه در جنوب شرقي آسيا را اجتنابناپذير كرده است. منازعه آمريكا و كره شمالي تا سال 1991 ميلادي بازتابي از نبرد قدرت جهاني بين آمريكا و اروپا و ژاپن از سويي و شوروي و چين و اروپاي شرقي از سوي ديگر بود؛ اما از دو دهه پيش تاكنون آن صفبندي از بين رفته و روسيه و اروپاي شرقي به متحدان يا دستكم رقيبان كمخطر آمريكا و اروپا و ژاپن تبديل شدهاند.
چين نيز در حمايت از كره شمالي محتاطتر شده است. اين وضع علاوه بر كره شمالي براي كشورهاي ديگري هم پيش آمده است.كشورهاي پرشماري در آفريقا، آسيا و آمريكاي لاتين تا دو دهه پيش متحد شوروي و چين بودند؛ اما در پي فرو ريختن بلوك شرق، راههايي براي سازگاري با دنياي جديد پيدا كردند. مهمترين روش كشورها براي انطباق با شرايط جديد، اصلاح الگوي اقتصادي و افزايش كارآمدي و به تبع آن افزايش درآمد و ثروت بود.
در اين دوران جديد شمار اندكي از كشورها و در راس آنها كره شمالي به راه پيشين ادامه دادند. نتيجه اين شد كه فاصله درآمدي اين كشورها با همتايان منطقهاي و جهاني آنها مدام افزايش يافت. نسبت توليد ناخالص داخلي كره شمالي با كره جنوبي در دهه 1980 ميلادي حدودا يك به پنج بود؛ اما اين نسبت اكنون به حدود يك به سي رسيده است. توليد ناخالص داخلي كرهشمالي در سال گذشته براساس شاخص قدرت خريد 40 ميليارد دلار و براساس شاخص مبادله جهاني 27 ميليارد دلار بود. اين ارقام در مورد كرهجنوبي به ترتيب 1350 و 810 ميليارد دلار بود؛ يعني اينكه ثروت ساكنان كرهجنوبي حدود 30 برابر ثروت مردمان كرهشمالي شده است. فقر جانكاه كرهشمالي، مردم اين كشور را مستاصل كرده و رهبران آن را به پرخاشگري وا داشته است؛ اما همين كشور فقير از نظر نظامي از همسايگان ثروتمند خود؛ يعني كرهجنوبي و ژاپن نيرومندتر است و قدرت برهم زدن امنيت اين دو كشور را دارد.
همين نابرابريهاي اقتصادي و نظامي، شبهجزيره كره را به آتشفشان آماده فوران تبديل كرده است و اگر راهي براي ايجاد توازن تازه پيدا نشود، احتمال وقوع جنگ افزايش مييابد. زيرا رهبران كرهشمالي براي حل مشكل خود راه چارهاي به جز جنگ و تشنج نميشناسند و راهحلي كه آمريكا و كرهجنوبي ميشناسند مورد قبول رهبران كرهشمالي نيست. آمريكا و متحدانش انتظار دارند كرهشمالي ابتدا به خلع سلاح هستهاي تن دهد و سپس سياست آزادسازي سياسي و اقتصادي پيشه كند.
به اين ترتيب، به نظر ميرسد گزينههاي زيادي پيش روي رهبران كرهشمالي نيست. آنها اگر بخواهند به روش كنوني ادامه دهند فاصله اقتصادي خود را با ديگر كشورهاي جهان افزايش ميدهند و اگر به همه خواستههاي آمريكا تن دهند، فرجام محتوم اين پذيرش، فروپاشي است. در واقع بلايي كه امروز گريبان مردم كرهشمالي را گرفته محصول شش دهه انكار علم اقتصاد است و اگر راهي براي خلاصي از اين بلا باقي مانده باشد، باز همين اقتصاد و تمكين به منطق آن است.
اگر كره شمالي الگوي اقتصادي خود را به تدريج اصلاح كند شايد بتواند از قبل ثروتي كه به ثروتهاي جهان اضافه ميكند، انگيزههاي صيانت از خود را افزايش دهد، وگرنه توليد 40 ميليارد دلار ثروت توسط 22 ميليون نفر جمعيت، در كنار همسايگاني كه دهها برابر آن به ثروت جهان اضافه ميكنند، انگيزه كافي براي پاسداري از اين رقم ناچيز ايجاد نميكند. در روز واقعه شايد جهان بر اين 40 ميليارد دلار يارانهاي و 27 ميليارد دلار واقعي چشم بپوشد.
«دو وظيفه مهم»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
هر چند شهادت حدود 30 نفر از مردم مومن زاهدان و مجروح و مصدوم شدن بيش از سيصد نفر از آنان در انفجار مسجد جامع زاهدان واقعه جانسوز و تأسف باري است كه اكنون 10 روز است مردم استان سيستان و بلوچستان و همه مردم ايران را داغدار كرده است، لكن تحركاتي كه بعد از اين حادثه براي تأمين امنيت شرق كشور و برخورد قاطع با اشرار پديد آمد ميتواند سرآغازي براي پايان دادن به اين قبيل شرارتها و جنايات باشد.
حضور پرشور مردم زاهدان در مراسم تشييع پيكرهاي پاك شهداي انفجار مسجد جامع اين شهر و شعارها و اظهارات مردم در همبستگي شيعه و سني و ابراز انزجار قاطبه اهل سنت از اقدام تروريستي افراد و عناصر خودفروخته و وابسته به بيگانگان، سيلي محكمي به صورت اين عناصر جنايتكار و سران استكبار بود. در اين مراسم، شعارهاي مرگ بر آمريكا، مرگ بر انگليس و مرگ بر اسرائيل مردم نشان داد آنها عوامل اصلي اين جنايت را ميشناسند و سران استكبار را كانون واقعي توطئهها و اقدامات تروريستي ميدانند.
همين نكته در پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت هفتمين روز شهادت عزيزاني كه در جنايت انفجار مسجد جامع زاهدان به لقاءالله پيوستند مورد تأكيد قرار گرفت. ايشان در اين پيام فرمودند: "متعصبان كور و جاهل و قاتل، دل گمراه و باطن ظلماني خود را به قدرتهاي فاسدي سپردند كه دشمني خود را با اسلام و مسلمين بارها و بارها نشان داده و هر جا و هرگاه توانستهاند عناد و بغض خود نسبت به مسلمانان را آشكار كرده و ضربه خود را وارد ساختهاند. دشمني آنان با جمهوري اسلامي هم به خاطر پرچم برافراشته اسلام در اين كشور و دعوت هميشگي آن به اتحاد و اقتدار و عزت اسلامي است. در اين حادثه خونين و مشابهات آن، يكي از هدفهاي دشمنان، اختلاف افكني ميان مسلمانان است.
جمهوري اسلامي كه دهها سال بزرگترين و مطمئنترين حامي مسلمانان مظلوم در غزه و فلسطين و افغانستان و كشمير و ديگر مناطق اسلامي بوده و هست، اكنون آماج اين توطئه خبيث از سوي دستگاههاي جاسوسي آمريكا و رژيم صهيونيستي و انگليس قرار ميگيرد تا به خيال خام آنان، درگير فتنه مذهبي و نزاع شيعه و سني شود. غافل از آن كه اهل تسنن در ايران اسلامي نيز مانند برادران شيعه خود بارها وفاداري خويش را به اين نظام مقدس اسلامي ثابت كرده و مردانه و مومنانه در برابر استكبار و عوامل مزدورش به دفاع از جمهوري اسلامي و كشور عزيز ايران برخاستهاند." روزنامه جمهوري اسلامي 31/4/89 صفحه اول و سوم نكته مهم ديگر اينست كه سران استكبار در عين حال كه خود پديد آورندگان تروريسم هستند، تلاش ميكنند با استفاده از امكانات تبليغاتي گستردهاي كه در اختيار دارند خود را مخالف تروريسم جلوه دهند و حتي به عنوان پيشگامان مبارزه با تروريسم جا بزنند. اكنون با توجه به عملكرد آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستي، ملتهاي منطقه ترديدي ندارند كه پيدايش و رشد تروريسم زائيده سياستهاي سلطه جويانه آمريكا و انگليس و صهيونيست هاست كه مثلث شوم وحشت و ترور و اشغال را تشكيل ميدهند.
كيهان
«حرف مرد دوتاست!»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
يادداشت روز يكشنبه نگارنده- كيهان 27/4/89- واكنش هاي فراوان و گسترده و البته متفاوتي را در پي داشت. در آن يادداشت بر ايمان و تعهد اكثريت قريب به اتفاق اصناف و بازاريان و همراهي و فداكاري آنان براي انقلاب و نظام تأكيد شده بود و در همان حال از برخي كلان سرمايه داران انتقاد شده بود كه كمترين نسبتي با اصناف و بازاريان متعهد ندارند ولي از نام بازار و سابقه بازاريان سوء استفاده مي كنند و آمده بود كه اين عده اندك و كم شمار نه فقط از پرداخت ماليات طفره مي روند بلكه با فضاسازي كاذب و توهم پراكني از طريق رسانه هاي بيگانه و يا عوامل اجاره اي به كارشكني در چرخه ماليات نيز دست مي زنند و هرگاه پاي حساب و كتاب مالياتي - كه حق مردم است و نه حق دولت- به ميان مي آيد، با تهديد و ارعاب كركره ها را پايين مي كشند.
در جاي جاي يادداشت مورد اشاره ميان قاطبه اصناف و بازاريان كه از اقشار مؤمن و انقلابي هستند با شمار بسيار اندك كلان سرمايه داران سودجو تفكيك شده بود و البته در بخشي از آن يادداشت از بازاريان و اصناف متعهد كه اكثريت قريب به اتفاق اين صنف را تشكيل مي دهند گلايه شده و آمده بود؛ «... شما كه بيشترين آرزويتان برپايي هيئت هاي مذهبي، زيارت عتبات عاليات، كمك به مستمندان و امثال اينگونه اقدامات خداپسندانه است، با مشتي مال مردم خوار كه از صدقه سر اين ملت مظلوم، ثروت هاي افسانه اي اندوخته اند و تابستان ها در جزاير هاوايي لم مي دهند و زمستان ها در پيست هاي اسكي سوئيس قيقاج مي روند چه نسبتي مي توانيد داشته باشيد؟!»
در پي چاپ و انتشار يادداشت ياد شده، شمار فراواني از بازاريان و اصناف و برخي از افراد ديگر در تماس هاي تلفني با كيهان و يا ارسال نامه ديدگاههاي حمايتي و يا انتقادي خود را درباره بخش هايي از يادداشت مورد اشاره مطرح كردند كه نظرات مطرح شده را مي توان در چهار محور زير خلاصه كرد.
1- تعداد قابل توجهي از اصناف و بازاريان آنچه در يادداشت كيهان آمده بود را تأييد مي كردند و بر اين باور بودند كه بايد هم حساب شماري اندك از كلان سرمايه د اران قانون شكن از حساب توده هاي عظيم بازاريان و اصناف مومن و متعهد جدا شود و از اين روي يادداشت كيهان را دقيق و منطبق با واقعيات ارزيابي مي كردند. اين عده به آدرس ها و اطلاعاتي از برخي كلان سرمايه داران اشاره مي كردند كه از نام بازار و بازاري سوء استفاده مي كنند و در حالي كه صاحبان شركت هاي بزرگ تجاري و برج هاي سر به فلك كشيده هستند، و با اصناف و بازاريان و سنت هاي پسنديده آنان كمترين نسبت و مشابهتي ندارند، هرگاه پاي بازار و بازاريان به ميان مي آيد، اصرار مي ورزند كه خود را بخشي از اين قشر گسترده و زحمتكش جلوه دهند.
2- شماري از اصناف و بازاريان نيز اگرچه يادداشت كيهان را با واقعيات موجود منطبق ارزيابي مي كردند، اما معتقد بودند تفكيك ميان كلان سرمايه داران قانون شكن كه عمدتاً بيرون از بازار هستند با كسبه و اصناف متدين آنگونه كه بايد صورت نگرفته است، و چنانچه خواننده يادداشت مورد اشاره كيهان در متن آن دقت كافي نكند، اين احتمال وجود خواهد داشت كه انتقاد مطرح شده در آن يادداشت را به تمامي اصناف و بازاريان نسبت دهد. اين عده خواستار توضيح بيشتر كيهان بودند.
3- تعدادي ديگر از تماس گيرندگان معتقد بودند كه در يادداشت كيهان به وظايف دولت در قبال اصناف و بازاريان اشاره اي نشده است و مي گفتند؛ اگرچه ماليات حق مردم است و كيهان روي اين نكته تأكيد ورزيده بود ولي دولت هم در مقابل ماليات دهندگان و از جمله اصناف و بازاريان وظايفي دارد كه مقابله با كاغذبازي در ادارات، رشوه خواري و برخي زد و بندها ميان مأموران مالياتي و اصناف از جمله آنهاست. در اين ميان دو تن از توليدكنندگان نيز گلايه جدي داشتند كه دولت بدون توجه به ضرورت اشتغال زايي و حمايت از توليدات داخلي، دست برخي از شركت هاي تجاري- كه به گفته آنها كمترين نسبت مثبتي با نظام ندارند- را براي واردات كالا باز گذاشته است اين عده معتقد بودند كه كشورهاي صادر كننده اينگونه كالاها- عمدتاً چين- با حمايت از توليد كنندگان خود و برخورداري از تكنولوژي مدرن، كالاي مشابه را با قيمت هاي به مراتب ارزان تر از نمونه هاي داخلي وارد كشور مي كنند، در حالي كه برخي از اين كالاهاي وارداتي نسبت به توليدات داخلي از كيفيت پايين تري برخوردارند و نتيجه آن كه توليد كننده داخلي بعد از مدتي ناچار به توقف توليد، تغيير شغل از توليد به تجارت مي شود و نهايتاً به تعداد بيكاران افزوده مي گردد.
مردم سالاري
«هزينه اختلا ف بين سياستگذار و مجري برگرده جامعه» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
يکي از مسائل بسيار مهم و پايه اي در اداره جامعه، يک کاسه کردن اذهان سياستگذاران، هدايتگران و مجريان در سطوح مختلف مديريت جامعه است. داشتن شناخت مشترک و بسته مشترک از مهمترين مسائل کشور مي تواند به يک کاسه شدن اذهان کمک کند و يک کاسه شدن اذهان سياستگذار، هدايتگر و مجري به يک کاسه نمودن اذهان عمومي در پيرامون يک مساله خاص منتهي خواهد شد.
در مسائل توسعه، هر رل مشترکي که بين سياستگذار، هدايتگر و مجري پديد آيد، نهادهاي اجتماعي شکل لا زم آن را پيدا خواهد کرد و بر عکس، اگر شناخت مشترک، بسته مشترک و تعريف مشترک، در سطوح کلا ن مديريت جامعه پديد نيايد، نهادهاي اجتماعي و به تبع آن نهادهاي اقتصادي و فرهنگي مانع شکل گيري يکديگر مي شوند و نفي مکرر، روش ها و حتي سياست هاي همه را بلا تکليف خواهد کرد.هدف غايي و نهايي توسعه در ابعاد اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، تغيير و تحول در نهادها و مناسبات اجتماعي است و اگر اين تغيير و تحول حاصل نشود امکانات نيل به کمال براي افراد جامعه فراهم نخواهد شد.
يکي از مفاهيم مهم، مفهوم استقلا ل و خودکفايي است. نگهداري استقلا ل امري پويا و نيازمند تلا ش دائم است. خودکفائي مثل زندگي يک پديده متحرک است و راه حل خودکفائي حرکت کردن از يک نقطه معين و هدف گرفتن نقطه ديگر است، اين نقاط ملا ک هستند و مهم، به همين دليل است که به حق اصلا ح طلبان اعتقاد دارند، روش ها از بودجه مهمترند، روش ها هستند که کار را سنگين يا سبک مي کنند و کارکرد آن را بالا مي برند. عقل روشي نياز امروز جامعه ما است و يک ضرورت حتمي براي اداره جامعه.
جامعه امروز ما به دنبال يافتن اين پاسخ است که در روش هاي اتخاذ شده از جمله روش خصوصي سازي و اجراي سياست هاي اصل 44 منافع چه طبقه اي يا گروهي مورد حمايت است و منافع چه طبقات و گروه هايي ناديده گرفته مي شود؟ يا در بحث سياست هاي تعاملي با جهان که به تحريم هاي مرحله اي منجر شده و مي شود منافع چه طبقاتي تامين مي شود و منافع چه گروه هايي به خطر مي افتد؟ پاسخ همه اين سوالا ت وقتي ميسر است که بينديشيم مشکل يکپارچه کردن اذهان سياستگذاران، هدايتگران و مجريان چيست؟ هفته گذشته، از اين نگاه يک رکورد بود!
قصه فروش سهام سايپا، قصه ابلا غ بودجه مترو توسط مجلس و اعتراض قوه مجريه، قصه آلودگي آب تهران و اختلا ف نظرهاي فراوان بين وزارت نيرو و وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکي،قصه انتقال واحدهاي دولتي و ميراث فرهنگي از تهران به شهرستانها، قصه ممنوعيت استخدام در تهران، قصه فاجعه تاسف بار مسجد جامع زاهدان و استعفاي و پس گرفتن استعفاي چند نماينده سيستان و بلوچستان و... نگاه من از نوع نقادي نيست، که خود بحث ديگري دارد. نگاه من اظهار نظرهاي متناقض سياستگذاران، هدايتگران و جريان ها در مورد اين مسائل است و يک کاسه شدن اذهان آنها و آتشي که در اذهان عمومي يا افکار عمومي برخواهد انگيخت. آيا بهتر نبود در موارد مذکور ابتدا اذهان سياستگذار، هدايتگر و مجري يک کاسه و بعد در جامعه طرح و با مردم در ميان گذاشته مي شد؟
رسالت
«استبداد و ديکتاتوري»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم بهزاد حميديه است كه در آن ميخوانيد:
محسن کديور، در نامه سرگشاده اخيرش به رئيس مجلس خبرگان رهبري، چهار اتهام بر رهبر معظم انقلاب وارد مي کند: استبداد و ديکتاتوري، ظلم و جور، قانون شکني و براندازي جمهوري اسلامي و بالاخره وهن اسلام و شان تشيع. وي اين چهارگانه را که آثار افراط و تندروي حماقت آميز در آن قابل مشاهده است، «درهم تنيده، مرتبط و متداخل» قلمداد مي کند و مي نويسد: «در واقع، بيان يک بليه از چهار منظر مختلف است.» با اين بيان معلوم مي شود که ذهن نويسنده اين نامه ، ذهني کينه توز و اشکال تراش است که مي خواهد يک چيز را با چهار بيان مطرح کند تا به جاي يک ايراد، چهار ايراد بر فرد مورد نظر وارد کند. بنابر اين، همه ايرادات محسن کديور، وابسته به يک ايراد واحد و اصلي است و طرفه آنکه، ايراد مزبور، ايرادي عيني و واقعي نيست بلکه برخاسته از طرز ديد و مبتني بر پيشفرض هاي فاسد محسن کديور است.
فرض کنيد، يک وهابي، بر مسلماني شيعي، اشکال کند و او را به صد گناه متهم کند: بي نمازي، روزه نگرفتن، حج انجام ندادن، ... وهن شريعت. اين فرد وهابي، در واقع، يک ايراد گرفته است و آن پيروي از مکتب اهل بيت عليهم السلام است و اين ايراد هم ناشي از پيشفرض هاي فاسد آن فرد وهابي است. او با عينکي از پيشفرض هايش است که نماز و روزه و حج شيعيان را باطل مي بيند. محسن کديور، مباني امام راحل در باب ولايت فقيه را نمي فهمد و بر اساس همين سوء فهم، بر رهبر معظم انقلاب بلکه بر امام راحل خرده مي گيرد.
اما ببينيم مستندات محسن کديور براي اتهامات فوق چيست. در طي نامه طولاني و قلم فرسايي خسته کننده کديور، اهم مستندات کديور بدين شرح است.
اول. موقت و محدود نبودن دوران زمامداري: در اين باره پيشتر سخن گفتيم که ولايت فقيه، مسندي نيست که مردم به شخصي خاص تفويض کنند و در نتيجه طبق خواست آنان دوره تفويض هم موقت باشد. دکتر محسن کديور، نبايد مبناي سکولار و آشکارا ضد ديني خود را اساسي براي ايراد قرار دهد، چرا که چنين ايراد گرفتني، فاقد عينيت و صرفا امري ذهني و وابسته به بينش فرد مستشکل خواهد بود. ظاهرا بايد نوعي ملانکولي در محسن کديور وجود داشته باشد که به رغم مدرک دکترا و سواد نه چندان کمش، نمي تواند اين امر واضح را درک کند!
دوم. انتخاب يک بار براي هميشه نيست: مقصود کديور آن است که رضايت مردم را بايد هر چند وقت يک بار احراز کرد. او با عبور نابخردانه و عمدي از واقعه9 دي88 و وقايع مشابه آن، مردم را هم راي خود و به کيش خود مي پندارد. همه پرسي اي را که کديور تقاضا مي کند، بارها و بارها انجام شده است آن هم در قالب انتخابات هاي پرشور. مگر رهبر معظم انقلاب فارغ از هرگونه سليقه حزبي و سياسي، همگان با همه سلايق را به شرکت فرانمي خواند. اگر مردم با رهبر و نظام مشکل دارند چرا بدين سخن و دعوت رهبر، پشت نمي کنند و انتخابات را تحريم نمي کنند. آقاي کديور، اين همه نشانه هاي اقبال به رهبري در انتخابات ها، در ديدارها، در سفرهاي رهبري، در پوسترهاي ايشان که در منازل و محل کار و غيره استفاده مي شود و ... را نمي بيند يا به خاطر شدت حقد و کينه نمي تواند ببيند؛ «صم بکم فهم لا يبصرون.»
سوم. عدم نظارت افکار عمومي و فقدان مطبوعات آزاد و احزاب سياسي و انجمنهاي مدني غير دولتي:محسن کديور مي خواهد نشان دهد که هيچ نظارتي بر رهبري نيست و مجلس خبرگان هم عملا هيچ نظارتي بر عملکرد رهبري، عملکرد دفتر رهبري و عملکرد نهادهاي پرقدرت تحت امر رهبري از قبيل قوه قضائيه، شوراي نگهبان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و نيروهاي نظامي و انتظامي، سازمان صدا و سيما، مجمع تشخيص مصلحت نظام، آستان قدس رضوي و سازمان اوقاف، بنياد مستضعفان، بنياد مسکن، بنياد پانزده خرداد، بنياد شهيد، کميته امداد، شوراي سياستگذاري ائمه جمعه نداشته است. بايد به محسن کديور متذکر شد که هر نظارتي، سازوکار و مجرايي دارد. طبق قانون اساسي، مجلس خبرگان بر وجود شرايط ولايت و رهبري در شخص رهبر نظارت دارد و سازوکارش اين نيست که هر تخلفي در گوشه و کنار نهادهاي زير نظر رهبري، به نام رهبر نوشته شود، چرا که در اين صورت، هيچ مصداقي براي رهبر جامع الشرايط نخواهد ماند.
ابتكار
«آلودگي آب تهران، از ادعا تا تکذيب!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
مثل اينکه در سرنوشت ما نوشته شده که هر روز با مسئلهاي دل نگران و مضطرب شويم يک روز تنشهاي سياسي آرامش رواني جامعه را نشانه ميگيرد و هرج و مرج و بهم ريختگي همه جا را فرا ميگيرد،روز ديگر شايعه افزايش قيمتها آسايش خانوادهها را سلب ميکند؛يک روز هم مردم تهران بايد شب تا صبح از شايعه زلزله تنشان بلرزد و... امروز نيز شائبه آلودگي آب تهران کام مردم را تلخ کرده است .
مسئلهاي که هنوز نميتوان با قاطعيت نام شايعه بر آن گذاشت چرا که مدعي آلودگي آب تهران بالاترين مسئول در حوزه سلامت مردم يعني وزير بهداشت ميباشد ادعايي که به سرعت برق دهان به دهان شد و به صورت طبيعي تيتر بسياري از رسانهها گرديد ولي مطابق معمول اينبار نوبت وزير نيرو بود که با تمام توان اقدام به تکذيب ادعاي ذکر شده نمايد.او که مسئول تامين آب سالم براي شهروندان است بدون توجه به ميزان باور مردم به صورت يکطرفه اصل موضوع را تکذيب کرد و جالب است که اين دفعه هم رسانهها مقصر قلمداد شدند و ايشان مسئله آلودگي آب تهران را «شوي رسانه اي» نام گذاشت در حاليکه دو وزير محترم هر دو در زير يک سقف به نام هيئت دولت در طول هفته چند بار رودر رو، همديگر را ملاقات ميکنند و مناسب تر اين بود که اگر مسئله حاد و بحراني نيست با بحث و استدلال اقدام به تصميم نمايند وقتي مسئلهاي آنچنان دامنه بحراني پيدا کند که با بحث در اتاقهاي در بسته نتيجهاي بدست نيايد آنگاه رسانهاي ميشود .
جامعه ايران جزو جوامع شايعه پذير و شايعه باور بحساب ميآيد و اين هم به فرهنگ عمومي برمي گردد.شايعه در کشور ما آنچنان جايگاهي دارد که ميتوان آنرا ملي ترين رسانه نام گذاشت.
آرامش رواني جامعه ما به صورت متوالي در تلاطم است اينکه با هر پديده رواني بپرسيم که بر هم زنندگان آرامش رواني چه کساني هستند صورت مسئله را پاک ميکند حل مسئله با جواب به اين پرسش صورت نميگيرد اين پرسش پاسخ واحدي ندارد گاهي يک موضوع تخصصي به شکل عوامانه در رسانهها مطرح ميشود و بحران ميآفريند گاه نيز مسئولي با اظهار نظر شتاب زده موجي از التهاب را در سطح جامعه ايجاد ميکند.گاهي شايعه آنقدر قوت مييابد و آنچنان در اذهان آحاد مردم رسوخ ميکند که اطلاعيهها و توضيحات منابع دولتي هم نميتواند آنرا تکذيب و از افکار عموم خارج کند.بلکه بر عکس تائيد و تکذيبهاي پي در پي مسئولين مسئله را بغرنج تر ميکند زيرا مردم به تائيد و تکذيبهاي مسئولين عادت کرده اند.
در موضوع آلودگي آب تهران که پيش از اين نيز بارها از زبان کارشناسان مختلف در حوزههاي بهداشت و زيست محيطي هشدارهايي را شنيده و حتي در سال 87 مدير عامل وقت شرکت آب و فاضلاب تهران باحضور در شوراي شهر تهران خبر از آلودگي آب تهران داد و در آن زمان اين وزير بهداشت بود که آنرا تکذيب ميکرد حال مسئله برعکس شده بعد از ادعاي وزير محترم بهداشت که عين مصاحبه به صورت زنده در بخشهاي مختلف خبري پخش شد استاندار محترم تهران براي حل مسئله اقدام به توجيه و تفسير صحبتهاي وزير کردند که کمي عجيب به نظر ميرسيد.
به هر حال اگرآب تهران آنچنانکه وزير بهداشت مدعي است آلوده و براي نوزادان و باردارها مضر است با اين تکذيبها مسئله حل نميشود و با بحران نمايي اين بحران فروکش نميکند اگر هم آب سالم است و ميزان آلودگي به آن اندازه که در ادعاها آمده نيست مناسب است که وزير محترم بهداشت که در عين مسئوليت سلامت جامعه، مسئوليت رواني جامعه را هم برعهده دارد،کمي بيشتر در اظهار نظرها دقت نمايد باور اينکه اين مسئله بحران است يا بحران نمايي مشکل شده است اگر در موارد اينچنيني که مسئلهاي تخصصي و مربوط به سلامت مردم مطرح است،نهادهاي علمي و غير دولتي حضور موثر داشته باشند و البته از امنيت لازم جهت اظهار نظر برخوردار باشند به اين شکل شاهد تائيد و تکذيب دستگاههاي دولتي نخواهيم بود.تائيد و تکذيب همزمان مسئولين در خصوص مسايل مهم،اعتماد عمومي را سست و اعتبار اجتماعي افراد،موسسات و کشورها را خدشه دار ميسازد.
آفرينش
آب تهران و شائبه آلودگي»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
هر چند سالهاست که شماري از کارشناسان به آلودگي آب تهران در برخي از مناطق و مشکلات ناشي از سيستم فاضلاب اين کلان شهر هشدار هايي به مسئولان و مردم داده بودند اما بعد از آنکه وزير بهداشت در اقدامي «شجاعانه و صادقانه» اعلام کرد که ميزان نيترات آب تهران از حد مجاز بيشتر است توجه بسياري به اين مشکل دوخته شد.
هر چند در پس از اين سخنان اظهارات ضد ونقيضي در مورد آلودگي و ناپاکي آب تهران از سوي مسولان دولتي و غير دولتي ايراد شده است اما به نظر مي رسد رويکرد فعلي مسئولان در نگاه به مساله اي چنين پر اهميت هم از سوي کارشناسان و هم از سوي مردم با ديده ترديد نگريسته مي شود .در گذشته نتايج برخي بررسي ها نشان مي داد آب هاي سطحي حوزه آب خيز تهران حاوي جيوه، کادميوم، آرسنيک و فلزات سمي ديگري است که اين آلودگي هاي زيست محيطي در مرگ و ميرهاي ناگهاني شهروندان از جمله سکته هاي قلبي و مغزي بي شمار در کلانشهرها تاثير دارد اما مقامات مسئول هرگونه آلودگي منابع آبي تهران را به آرسنيک، جيوه، کادميوم و فلزات سمي ردمي کرد ند و تاکيد مي کردند که آب شرب مصرفي در تهران، بهداشتي و سالم است.
در همين حال طول چند سال گذشته و با توجه به استفاده 30 درصد ي از آب هاي زيرزميني براي آب مصرفي کلان شهر تهران بسياري بر خطرات احتمالي ناشي از آن هشدار ميدادند هشدارهايي که به نگاه بسياري چندان با جديت پيگيري نشد و جسته و گريخته گاه اخباري از مشکلات آب آشاميدني تهران به گوش ميرسيد تا اينکه با تاييد وجود نيترات در آب برخي از مناطق تهران اين قضيه ابعاد ديگري به خود گرفت .
در واقع به دليل نقصان سيستم فاضلاب ,عدم وجود سيستم منظم فاضلاب در کلان شهر تهران ( تهران در پوشش شبکه فاضلاب شهري جزو 10 کلانشهر آخر دنياست )و وجود چاه هاي جذبي در شهر، مواد شيميايي و فلزات سنگين مانند ازت در شوينده ها، سوخت ماشين آلات سبک و سنگين و پسماندهاي صنعتي و ده ها دليل ديگر و با توجه به سهم حدود30 در صدي آب مصرفي تهران از چاه هايي زيرزميني بر بسياري آشکار بود که مسلما برداشت ها از آب هاي زيرزميني تهران بويژه در شرايطي که اين کلان شهربه سيستم فاضلاب مجهز نيست تاثيرات بسياري بر آلودگي آب تهران خواهد گذاشت در اين بين گذشته از نوع پالايش آب در تهران بايد گفت که هر چند تاثيرات برخي مواد باقي مانده و پالايش نشده در آب تهران شايد کم يا با پيامد هاي ناگواري همراه نباشد اما به نگاه بسياري اين پيامدها گاه ميتواند تا سالها بر سلامت شهروندان اثرات مخربي داشته باشد بطور مثال آلودگي ازت که تاثيرآن 15 سال بعد آشکار مي شود که به گفته پزشکان يکي از دلايل افزايش ابتلا به سرطان سينه در تهران وجود اين عنصر در آب شهر است.
آنچه مشخص است اکنون متاسفانه آب تهران نه تنها سالم نيست بلکه ميتواند خطرناک نيز باشد و به نگاه بسياري آلودگي آب تهران نيز انکارناپذير است است در چنين شرايطي مسئولان وزارت نيرو، استانداري و موسسه استاندارد و ساير مقامات دولتي بايد با در پيش گرفتن سياست ها و برنامه هايي کوتاه مدت ميان مدت و بلند مدت از حجم آلودگي ها در آب تهران بکاهند.
در اين راستا قابل توجه است سياست کتمان آلودگي در عين وجود شواهد و قراين ميتواند بر سلامت ميليون ها شهروند تاثيرات نامطلوبي داشته اشد لذا بايد با در نظر گرفتن برنامه هايي جدا از آگاه ساختن شهروندان و ارائه را ه حل هاي جايگزين ومناسب وبا در نظر داشتن اصل مهم پيشگيري توجه دوچنداني به مسائلي از اين دست نمود چه اينکه به راستي پيشگيري همواره بهتر از درمان بوده است .
سياست روز
«اعتراف پنهان»عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم قاسم غفوري است كه در آن ميخوانيد:
كشورهاي غربي كه همچنان در توهم نظام سلطه و يك جانبه گرايي قرار دارند بدون توجه به خواست جهاني و اقدام سازندهايران در امضاي توافقنامه مبادله سوخت هستهاي با برزيل و تركيه (بيانيه تهران )، اقدام به اجراي سياست سوخته استفاده از ابزار تحريم عليهايران در شوراي امنيت كردند.
پس از تصويب قطعنامه 1929 ، غرب در چارچوب اصرار بر سياست هاي اشتباه گذشته فاز جديد تحركات خود را در قبال ايران آغاز كرد و آن تصويب تحريم هاي يك جانبه عليهايران بود. دراين جهت كنگره آمريكا لايحه جديد تحريم ها را مورد بررسي قرار داد، اتحاديه اروپا با 27 عضو نيز كه در روزهاي گذشته ادعاي آمادگي خود براي مذاكره باايران را مطرح كرده بود، نيز در جديدترين نشست خود از آغاز اين روند سخن به ميان آورد.
هرچند كهاين كشورها –آمريكا و اتحاديه اروپا- ادعا دارند بااين اقدامات مي توانند به اهداف خود در قبال جمهوري اسلامي ايران بويژه در متوقف ساختن حقوق هستهاي ملت ايران دست يابند اما رويكرد به اعمال تحريم هاي يك جانبه بيانگر حقايقي قابل توجه است كه بيش از هر چيز ضعف و ناتوانياين كشورها را آشكار مي كند.
نخست آنكه رويكرداين كشورها به اجراي تحريم هاي يك جانبه نشان داد كه آنها به رغم تصويب قطعنامه 1929، حتي براي اجراي آن نمي توانند اجماع شوراي امنيت با 15 عضو را كسب كنند چنانكه در كنار كشورهايي همچون برزيل ، تركيه و لبنان ، حتي روسيه و چين نيز بااين اقدام غرب مخالفت و اعمال تحريم هاي يك جانبه را مغاير با اصل گفت و گو و مذاكره عنوان كرده اند.
دوم آنكه بر خلاف ادعاي غربي ها ، جامعه جهاني حاضر به عقب نشيني از اصل اعتماد به فعاليت هاي هستهاي صلح آميز ايران نبوده و همچنان بر اصل گفت و گو و پذيرش حقوق هستهاي ملتايران تاكيد دارد. عدم همراهي جنبش عدم تعهد با 118 عضو ، سازمان كنفرانس اسلامي با 57 عضو ، اتحاديه آفريقا با بيش از 50 عضو ، اتحاديه آمريكاي لاتين و اتحاديه هاي شرق آسيا نظير آسه آن و.. با قطعنامه 1929 و خواست غرب براي اعمال تحريم ها عليهايران، خود سندي بر شكست و ناكامي غرب در قبال ايران در عرصه بين الملل است.
جالب توجه آنكه در اتحاديه اروپايي 27 عضوي نيز بسياري از اعضا بر عدم اجراي تحريم ها عليهايران تاكيد كرده و بر ادامه روابط همه جانبه با تهران اصرار دارند. آنها اذعان ميدارند كه تحريمايران برابر با تحريم اروپا است چرا كه در شرايط كنوني كه بحران اقتصادي اروپا را فراگرفته به دليل جايگاهايران در عرصه اقتصادي، اعمال تحريم ها اقدامي نادرست و غير قابل اجرا است.
جهان صنعت
«رسانه هميشه متهم است»عنوان سرمقاله روزنامه جهاتن صنعت به قلم حميدرضا طهماسبيپور است كه در آن ميخوانيد:
يکي از انتقادهايي که هميشه دولت از رسانهها داشته، موضوع نقد و نقادي و مستدل بودن آن است چراکه دولت با توجه به ماهيت اجرايي و قدرت در اختيارش تلاش ميکند تا به واسطه قواي قهريه و گاهي جاذبههايش، رسانهها را به سمتي هدايت کند که بيشتر از نقد، کردههاي مطلوبش را روي خط اخبار بياورند.
دوگانگي ماهيت رسانه و وظايف دولت هميشه موضوع بحثهاي طولاني و گسترهداري بوده که هيچگاه هم به نتيجه قطعي منجر نشده اما اينکه گاهي رسانهها و دولت به هم نزديک ميشوند به درک متقابل و هماهنگيهاي کارشناسي بسته است که کمتر اتفاق افتاده است.
نکته ديگر در اين بحث، استراتژي و نحوه اطلاعرساني اطلاعاتي دولتمردان است که گاهي دچار تناقضگوييهايي هستند و باعث ميشوند رسانهها بهعنوان چشم بيدار جامعه دچار سردرگميهاي محسوسي شوند.
نمونه اين موضوع هم بحث شائبههاي آلوده بودن آب تهران و برنجهاي هندي است که چندي باعث مشکلات در اين ارتباط شد و در نهايت هم بدون دليلي موجه خبررساني نهادها و مديران دولتي که توسط رسانهها منتشر شده بود، دليلي شد تا به رسانهها اتهام سياهنمايي زده شود.
در اين رابطه هيچکس نگفت که رسانهها چه بايد ميکردند؛ زماني که وزير بهداشت از آلوده بودن آب برخي نقاط تهران ميگويد يا رييس استاندارد تهران از سمي بودن برنجها خبر ميدهد! آيا رسانهها که وظيفه ذاتي خود (اطلاعرساني و پردازش اخبار) را انجام دادهاند مقصر هستند يا مسوولي که خبررساني صحيحي انجام نداده است؟
چرا هيچگاه دولت به ريشه اين موضوعات نميپردازد که دو وزير کابينه درخصوص آلودگي آب تهران کاملا حوزهاي انديشيدهاند و اذهان عمومي را با چالشي خطرناک مواجه کردهاند. مقصر شايعهپراکني گوينده شايعه است يا رسانه. چرا هميشه دست آخر و در پي اشتباه مسوولان ، رسانهها متهم شده و همچون گوشتي ميشوند که هم در عزا و هم عروسي ذبح ميشوند.
دنياي اقتصاد
«اين 40 ميليارد دلار امنيت نميآورد»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
رهبران آمريكا و كره شمالي هيچ روزي را بيهراس از ديگري سپري نميكنند.
آمريكا همواره نگران تهديد منافع خود در ژاپن و كره جنوبي و ديگر نقاط جنوب شرقي آسيا است كه همگي در تيررس موشكهاي كره شمالي قرار دارند؛ كره شمالي نيز همواره زير سايه تهديدهاي نظامي، سياسي و اقتصادي آمريكا روزگار ميگذراند. اين نگراني دو سويه ديروز در جدال لفظي نمايندگان آمريكا و كره شمالي در اجلاس امنيتي جنوب شرقي آسيا در هانوي بازتاب يافت. نماينده كره شمالي، آمريكا و كره جنوبي را از برگزاري مانور مشتركي كه قرار است اين هفته برگزار شود، برحذر داشت و وزير خارجه آمريكا از عزم كشورش براي دفاع از امنيت همسايگان كره شمالي خبر داد.
نزاع آمريكا و كره شمالي سابقهاي 60 ساله دارد و جنگ لفظي اخير پديدهاي تازه نيست؛ اما ماهيت اين نزاع از دو دهه پيش تاكنون مدام در حال دگرگوني است و اكنون به نقطهاي رسيده است كه بروز وقايعي تازه در جنوب شرقي آسيا را اجتنابناپذير كرده است. منازعه آمريكا و كره شمالي تا سال 1991 ميلادي بازتابي از نبرد قدرت جهاني بين آمريكا و اروپا و ژاپن از سويي و شوروي و چين و اروپاي شرقي از سوي ديگر بود؛ اما از دو دهه پيش تاكنون آن صفبندي از بين رفته و روسيه و اروپاي شرقي به متحدان يا دستكم رقيبان كمخطر آمريكا و اروپا و ژاپن تبديل شدهاند.
چين نيز در حمايت از كره شمالي محتاطتر شده است. اين وضع علاوه بر كره شمالي براي كشورهاي ديگري هم پيش آمده است.كشورهاي پرشماري در آفريقا، آسيا و آمريكاي لاتين تا دو دهه پيش متحد شوروي و چين بودند؛ اما در پي فرو ريختن بلوك شرق، راههايي براي سازگاري با دنياي جديد پيدا كردند. مهمترين روش كشورها براي انطباق با شرايط جديد، اصلاح الگوي اقتصادي و افزايش كارآمدي و به تبع آن افزايش درآمد و ثروت بود.
در اين دوران جديد شمار اندكي از كشورها و در راس آنها كره شمالي به راه پيشين ادامه دادند. نتيجه اين شد كه فاصله درآمدي اين كشورها با همتايان منطقهاي و جهاني آنها مدام افزايش يافت. نسبت توليد ناخالص داخلي كره شمالي با كره جنوبي در دهه 1980 ميلادي حدودا يك به پنج بود؛ اما اين نسبت اكنون به حدود يك به سي رسيده است. توليد ناخالص داخلي كرهشمالي در سال گذشته براساس شاخص قدرت خريد 40 ميليارد دلار و براساس شاخص مبادله جهاني 27 ميليارد دلار بود. اين ارقام در مورد كرهجنوبي به ترتيب 1350 و 810 ميليارد دلار بود؛ يعني اينكه ثروت ساكنان كرهجنوبي حدود 30 برابر ثروت مردمان كرهشمالي شده است. فقر جانكاه كرهشمالي، مردم اين كشور را مستاصل كرده و رهبران آن را به پرخاشگري وا داشته است؛ اما همين كشور فقير از نظر نظامي از همسايگان ثروتمند خود؛ يعني كرهجنوبي و ژاپن نيرومندتر است و قدرت برهم زدن امنيت اين دو كشور را دارد.
همين نابرابريهاي اقتصادي و نظامي، شبهجزيره كره را به آتشفشان آماده فوران تبديل كرده است و اگر راهي براي ايجاد توازن تازه پيدا نشود، احتمال وقوع جنگ افزايش مييابد. زيرا رهبران كرهشمالي براي حل مشكل خود راه چارهاي به جز جنگ و تشنج نميشناسند و راهحلي كه آمريكا و كرهجنوبي ميشناسند مورد قبول رهبران كرهشمالي نيست. آمريكا و متحدانش انتظار دارند كرهشمالي ابتدا به خلع سلاح هستهاي تن دهد و سپس سياست آزادسازي سياسي و اقتصادي پيشه كند.
به اين ترتيب، به نظر ميرسد گزينههاي زيادي پيش روي رهبران كرهشمالي نيست. آنها اگر بخواهند به روش كنوني ادامه دهند فاصله اقتصادي خود را با ديگر كشورهاي جهان افزايش ميدهند و اگر به همه خواستههاي آمريكا تن دهند، فرجام محتوم اين پذيرش، فروپاشي است. در واقع بلايي كه امروز گريبان مردم كرهشمالي را گرفته محصول شش دهه انكار علم اقتصاد است و اگر راهي براي خلاصي از اين بلا باقي مانده باشد، باز همين اقتصاد و تمكين به منطق آن است.
اگر كره شمالي الگوي اقتصادي خود را به تدريج اصلاح كند شايد بتواند از قبل ثروتي كه به ثروتهاي جهان اضافه ميكند، انگيزههاي صيانت از خود را افزايش دهد، وگرنه توليد 40 ميليارد دلار ثروت توسط 22 ميليون نفر جمعيت، در كنار همسايگاني كه دهها برابر آن به ثروت جهان اضافه ميكنند، انگيزه كافي براي پاسداري از اين رقم ناچيز ايجاد نميكند. در روز واقعه شايد جهان بر اين 40 ميليارد دلار يارانهاي و 27 ميليارد دلار واقعي چشم بپوشد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


