افروغ: جامعه باید مدام در معرض نقادی باشد
دكتر عماد افروغ، نماينده پيشين مجلس شوراي اسلامي و پژوهشگر مسايل سياسي و اجتماعي، در گفتوگوي تفصيلي با خبرنگار ايسنا وجوه شخصي، توهم ناشي از مباني ايدئولوژيك و نيز رابطه قدرت- ثروت را از جمله ريشههاي افراط و تفريط در جامعه دانست و بر لزوم نقادي و نظارت صحيح براي جلوگيري از شكلگيري افراط و تسري آن به جامعه تاكيد كرد.
افروغ در گفتوگو با ايسنا، در تشريح ريشهها و پيامدهاي افراط و تفريط سياسي در جامعه اظهار كرد: به نظر من پيش از آنكه به بررسي ريشههاي افراط و تفريط بپردازيم، بايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه افراط و تفريط چيست؛ چراكه بدون پاسخ به اين پرسش نميتوانيم به ريشهها بپردازيم. اين پرسش به حد كافي مورد توجه فيلسوفان و حكيمان ما بوده است و تقريبا ميتوان گفت يكي از مباحثي كه در حكمت عملي و فلسفه سياسي مورد توجه حكيمان قرار گرفته، همين بحث توجه به مساله افراط و تفريط است كه به گونهاي ريشههاي آن به افلاطون و ارسطو بر ميگردد.
وي با بيان اينكه «در لسان دين نيز صفت اعتدال بسيار ممدوح و مورد ستايش واقع شده است» به برخي روايات در اين زمينه اشاره كرد و يادآور شد: حضرت امير(ع)، پيامبر اكرم را «معتدلالخلق» و «معتدلالامر» توصيف ميكرد(1) و به علاوه از پيامبر (ص) نقل است كه «اي علي، از صفات مومن اين است كه فكري باز داشته باشد ... نسبت به دشمن خود ستم نكند و درباره دوست خود به گناه نيفتد ... در دشمني زيادهروي نكند و در دوستي خود را به هلاكت نيندازد، باطل را از دوستش نپذيرد و از شنيدن حق، اگر چه از دشمن خود، سر باز نزند.»(2)
وي ادامه داد: همچنين در نهجالبلاغه به نقل از امام علي (ع) آمده است كه ايشان نيز ميفرمايند «فرزندم، در ارتباط ميان خود و ديگران خويش را ميزان قرار ده، پس براي ديگران دوست بدار آنچه براي خود دوست ميداري و آنچه براي خويش نميخواهي، براي ديگران مخواه، و ستم مكن چنانكه دوست داري بر تو ستم نكنند و نيكي كن چنانكه دوست داري به تو نيكي كنند.»
اين استاد دانشگاه در ادامه با تاكيد بر اينكه « اگر انسان در حيات روزمره خود، اعتدال و حد ميانه را رعايت نكند يا به سمت افراط و يا به سمت تفريط گرايش پيدا ميكند» گفت: خيليها تلاش كردند كه اين حد ميانه را در خصوص برخي از ويژگيها و صفات اخلاقي تشريح كنند. مثلا در خصوص صفتي اخلاقي به نام شجاعت، اگر به وجه افراطي آن نگاه كنيم با تهور مواجهيم و اگر به وجه تفريطي آن توجه كنيم با ترس روبهرو هستيم ولي حد ميانه آن چيزي جز شجاعت نيست. مثلا درباره صفت اخلاقي ديگر مثل عفت، جنبه افراطي آن، زيادهروي و جنبه تفريطي آن بياحساسي محسوب ميشود. درخصوص صفت ميانهاي مانند دوستي و مهرباني، چاپلوسي وجه افراطي و نفرت وجه تفريطي آن است و درخصوص صفت ميانه ديگري مثل صداقت، خودستايي وجه افراطي و رياكاري وجه تفريطي آن به شمار ميرود.
وي افزود: عطف به همين نگرشِ مبتني بر رعايت حد وسط بوده كه مفهوم اعتدال شكل گرفته است و به عنوان يك فضيلت مطلوب تلقي ميشود كه اين اعتدال در قوه غضبيه، شهويه و حتي در انديشهورزي هم وجود دارد. اعتدال در صورتي رخ ميدهد كه انسان حد وسط را رعايت كند و وقتي انسان ميتواند حد وسط را بگيرد كه از ميان صفات، ويژگيها و بالقوههايي كه خداوند در اختيار او قرار داده است، بكوشد تا زمام امور خود را به دست عقل بسپارد؛ چراكه وقتي عقل بر تمايلات نفساني و شهواني تفوق پيدا كند اين امكان ميسور است كه صفتي به نام اعتدال شكل بگيرد.
وي با بيان اينكه «انسان متعادل انسان عاقل است» افزود: با توجه به نسبتي كه بين عقل، عدل و اخلاق در ديدگاه حكماي ما ملاحظه ميشود، انسان عاقل، هم انسان متعادل و هم انسان عادل و اخلاقي است كه اعتدال را رعايت ميكند. انساني كه با عدل آشنا نباشد، انساني كه حكمت، تفكر و تعقل را دستاويز و الگوي خود قرار ندهد و انساني كه اخلاقي نيست اسير افراط و تفريط است.
اين نماينده پيشين مجلس با اشاره به اينكه « بحث افراط و تفريط را در وهله اول بايد در درون افراد جستجو كرد» خاطرنشان كرد: اين بحث، بحث بسيار ارزشمندي است كه مورد تاكيد حضرت امام(ره) هم بوده است. مثلا عدالت يكي از ويژگيهاي مطلوب اخلاقي به حساب ميآيد و در انديشه امام(ره) نيز جايگاه بلندي دارد، به گونهاي كه فلسفه انقلاب اسلامي را مبتني بر استقرار آن در ذيل معرفت خدا ميدانند، امام بحث عدالت را صرفا يك صفت اقتصادي نميدانند و معتقدند انساني كه با خود نتواند عادلانه برخورد كند، نمي تواند تحققبخش عدالت در سطح جامعه باشد؛ بنابراين ريشههاي افراط و تفريط را بايد در افراد جستجو كرد و بدين ترتيب افرادي كه خردورز نيستند، حكيمانه برخورد نميكنند، تعقل ندارند، اخلاقي نيستند و به گونهاي اسير ساير تمايلات خود هستند، نوعا برخوردهايي از روي افراط يا تفريط دارند.
وي با اشاره به بعد اجتماعيتري از مساله افراط و تفريط اظهار كرد: با شناختي كه از جريانات سياسي و شرايط فرهنگي، تاريخي، اقتصادي و سياسي ايران دارم، فكر ميكنم كه ريشه اجتماعي و ساختاري مساله افراط و تفريط، هم به توهم و هم به رابطه قدرت – ثروت كه مويد و تقويت كننده اين توهم است بر مي گردد. صرف نظر از وجه فردي قضيه كه بسيار هم موثر است، عامل ساختاري سياسي ما نيز مويد اين افراط و تفريط است.
وي تصريح كرد: خيلي ها معتقدند كه تشكيل جمهوري اسلامي كار سادهاي نيست و تنها نبايد به تاسيس آن اكتفا كرد بلكه بايد مدام آنرا در معرض نقادي، نظارت و بازبيني قرار داد؛ چرا كه اگر اين نقادي و نظارت نباشد، جمهوري اسلامي نقض غرض مي شود و خودش مانع خودش خواهد شد. اين يك مساله بسيار مهم است كه بايد به آن توجه كرد.
اين پژوهشگر مسايل سياسي و اجتماعي در تشريح اين مساله گفت: مبناي ايدئولوژيك جمهوري اسلامي حكايت از وجه ديني، معنوي و اخلاقي آن دارد، ولي اگر مدام نظارتي بر حفظ و رعايت اين معنا نباشد، خود اين وجوه اخلاقي، معنوي و قدسي پرده اي ايجاد مي كند كه كسي نقد و سوالي نكند و ناخودآگاه زمينه را براي توهمهاي اصحاب قدرت فراهم ميكند و صاحبان قدرت وقتي وارد چنين عرصهاي مي شوند، بويژه اگر اين افراد خودساخته نباشند، امر به آنها مشتبه ميشود كه قابليت ويژهاي دارند و برخوردار از يك سرمايه فرهنگي خاص هستند و به صورت مضاعف شاهد يك توهم خواهيم بود.
افروغ با بيان اين كه اين توهم، لااقل در خصوص صاحبان قدرت به افراط ميانجامد، خاطرنشان كرد: به گونهاي سياستهاي تندروانه، متوهمانه و جاهطلبانه را در چنين شرايطي ميتوانيم شاهد باشيم، چراكه وقتي نظارت، نقادي، پرسش و آزادي بيان به حد كافي وجود ندارد خواه ناخواه توهمي ايجاد مي شود كه اين توهم موجب يك سري سياست ها و رفتارها مي شود كه اين سياست ها و رفتارها مي تواند به يك تندروي و افراط بينجامد.
وي با بيان اين كه «متاسفانه اين مساله بيشتر بر مي گردد به اينكه نظارت و نقادي لازم به ويژه توسط جامعه مدني و به طور خاص جامعه مدني ديني ما صورت نميگيرد» ، به پيامدها و تبعات افراط و تفريط اشاره كرد و گفت: اين توهم مي تواند به گونه اي به اقشار جامعه منتقل شود. افرادي در جامعه هستند كه آن چنان فرصت انديشيدن و تفكر ندارند و با مفاهيم به صورت كليشهاي برخورد ميكنند. هستند كساني كه بيش از آنكه خردورزي كنند، تحت تاثير احساس خود قرار دارند و در شرايطي كه نقادي و نظارت لازم وجود ندارد، اين توهم و تندروي از سطح صاحبان قدرت به سطح عموم نيز منتقل مي شود.
افروغ با اشاره به اين كه به لحاظ تاريخي شاهد رابطه قدرت- ثروت بوده ايم، تصريح كرد: متاسفانه نتوانستهايم اين رابطه قدرت – ثروت را بعد از انقلاب به لحاظ ساختاري متحول كنيم و كماكان در بستري از رابطه قدرت – ثروت است كه سياست ها و اهداف را دنبال مي كنيم كه اين يكي از اشتباهات بزرگ ماست. نكته ديگر اين كه به دليل نبود نظارت و نقادي حاصل مي شود اين است كه رابطه قدرت – ثروت به رابطه قدرت – منزلت نيز بينجامد يعني فردي كه قدرتي پيدا مي كند احساس مي كند كه منزلت ويژه اي هم دارد و همه اين ها توهم ايجاد مي كند كه اين توهم بر سياست ها و رفتارها اثر مخرب ميگذارد.
وي اضافه كرد: چرا فقط بايد به روز مبادا توجه كنيم و فقط بايد به آن مقاطع خاص نگاه كنيم و در عوض يك توهم زدايي مستمر و ناشي از نقد پويا و فعال نداشته باشيم؟ اگر چنين نقدي وجود داشته باشد ديگر نبايد فقط چشم انتظار اين باشيم كه آن دوران خاص فرا برسد.اين آسيب به اين دليل است كه ما نقادي لازم و درك صحيحي از انقلاب اسلامي، جمهوري اسلامي و نظامهاي سياسي نداريم و در نتيجه دچار اين آفت ميشويم. بدين ترتيب توهم ناشي از مباني ايديولوژيك و همچنين رابطه ساختاري قدرت- ثروت ميتواند سطحي از افراط را رقم بزند و تسري آن به اقشاري كه احساساتي برخورد ميكنند و بيش از آنكه به نداي باطن خود توجه كنند به احساسگرايي روي ميآورند، ميتواند افراط را تسري دهد و اينجاست كه وظايف نهادهاي مدني روشنفكران ما دو چندان مي شود.
افروغ در ادامه اين گفت و گو با بيان اين كه « وقتي افراط تسري داده مي شود، خواه ناخواه روي جسارت نقادي و نظارت تاثير منفي مي گذارد» اظهار كرد: تسري افراط ، فضاي آزادي بيان را مسدود مي كند و افراد احساس مي كنند كه امنيت ندارند و آبروي آنها نيز در معرض خطر قرار مي گيرد و در چنين شرايطي به ندرت افرادي وجود دارند كه ريسك كنند.
وي با بيان اينكه «نبايد به حقوق مردم توجه نكنيم و فقط از سر تكليف به آنها بنگريم» با بيان اين كه «مردم حق دارند و حق و تكليف نيز با هم هستند»، اظهاركرد: ما بايد نگاه كنيم كه آيا به حقوق مردم توجه شده، بستر تحقق حقوق اقشار مختلف فراهم است و افراد، به ويژه روشنفكران، خواص و عالمان ما ميتوانستند بدون ترس، خودسانسوري و ديگر سانسوري حرفهاي خود را بزنند و ايمن بودهاند يا خير؟ اگر اين امنيت را در خصوص آزادي و ساير حقوق فراهم نكنيم و امنيت لازم وجود نداشته باشد، اينها دل زده مايوس و منزوي ميشوند.
افروغ خاطرنشان كرد: ما توقع داريم كه خواص، نخبگان و عالمان ما به شرايط بحراني توجه داشته باشند ولي بايد به اين معنا توجه كرد كه اگر با فردي در شرايط عادي برخورد كريمانه و انساني شده باشد حتما در شرايط غيرعادي حضور همدلانهتري خواهد داشت.
وي يادآور شد: اين مساله يكي از دغدغههاي اساسي روشنفكران و موسسان اين نظام بوده و در قانون اساسي هم مستتر است كه انسانها واجد حق هستند. اين مساله در مبناي مشروعيت نظام جمهوري اسلامي هم آمده است و تاكيد بر جمهوريت و اسلاميت، به معناي نگاه مضاعف به حقوق انساني است ولي متاسفانه برخي افراد فقط از دريچه تكليف به انسان مي نگرند و اين ريشه در تفسير و تعبير ديني آنها دارد. يكي از كساني كه سخت درمقابل اين تفكر ايستاد و روشنفكري كرد، مرحوم شهيد استاد مرتضي مطهري است.
اين نماينده پيشين مجلس با طرح اين پرسش كه « چطور ميشود كه انسانها ماديگرا ميشوند؟» گفت: نارساييهايي كه در مفاهيم كليسايي و در برخوردها و مواجهات سياسي وجود داشته، زمينهساز گرايش غربيها به ماديگرايي بوده است و علت آن به اين مساله بر ميگردد كه آنها نميتوانستند بين انسان، آزادي و حق با خدا رابطه برقرار كنند ولي ما فلسفه سياسي ديگري داشتيم و ريشههاي فلسفي انقلاب ما حكايت از مساله ديگري داشت كه اگر به آن توجه نشود، نتيجه چنين شرايطي اين ميشود كه دلسوزان و خرد ورزان نظام، صاحبان اصلي اين انقلاب و نظريه پردازان و آسيب شناسان انقلاب سكوت اختيار كنند.
افروغ تاكيد كرد: بايد شرايط را طوري فراهم كنيم تا كساني كه عاشق انقلاب و نظام هستند آزادانه و به دور از هر گونه دغدغه اي بتوانند نقد عالمانه و روش مند خود را مطرح كنند ولي وقتي كوچكترين نقدها هم با موجي از فضاهاي هيجاني، احساسي، هتاكي و بي حرمتي روبرو مي شود افراد هم دل زده مي شوند و خيلي سخت و دشوار است كه توقع داشته باشيم كه اين افراد كماكان در صحنه باشند.
وي با بيان اين كه «اگر چنين آفتي وجود داشته باشد، ضرر آن به اداره سالم، عقلاني و جامعه وارد ميشود»، تصريح كرد: اين مساله حتي ممكن است به آن مبناي ايديولوژيك آسيب وارد كند و بسياري ممكن است بگويند كه آخر اين چه انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي است كه تا يك نقد محترمانه مطرح مي كنيم، انواع و اقسام فحاشي ها و هتاكحرمتها سراغ ما مي آيد؟ مگر اين انقلاب، اسلامي نيست، كدام اسلام به ما اين اجازه را داده است كه برخوردها و مواجهات غيراخلاقي داشته باشيم؟ وقتي اين مبناي اخلاقي، معنوي و اسلامي هم زير سوال برود، به مبناي ايديولوژيك انقلاب تسري پيدا ميكند و موجب ميشود كه وجه فضيلت گرايانه و متعالي اسلامي نيز تحت الشعاع اين مواجهات و برخوردهاي تندروانه سياسي قرار بگيرد.
اين استاد دانشگاه با تاكيد بر اين كه « چنين شرايطي عاقبت خوشي را براي ما رقم نميزند»، تصريح كرد: چنين شرايطي، عاقبت خوشي را براي هيچ جامعه اي رقم نمي زند. فراموش نكنيم كه ما انقلابي اسلامي كردهايم و بايد شاهد تحقق ارزشهاي والاي اسلامي باشيم. ارزشهاي اسلامي داير مدار كرامت انسان و به طور خاص اخلاق هستند. پيامبر(ص) فرمودند من براي تكميل مكارم اخلاق مبعوث شدم و اين يعني ما بايد شاهد فوران و جريان اخلاقيات در جامعه باشيم و نبايد اخلاقيات تحت الشعاع اهداف سياسي و اقتصادي قرار بگيرد.
افروغ در پايان با تاكيد بر اين كه «يكي از عواملي كه به اين توهم و افراط دامن مي زند، سياست زدگي است»، افزود: سياستزدگي مفرط باعث ميشود كه بيشتر شاهد افراط ناشي از توهم باشيم. وقتي همه چيز سياسي ميشود بايد شاهد برخوردهاي تندروانه و حتي برخوردهاي فيزيكي، هيجاني و امثال اينها باشيم كه ميتواند يادآور شرايط تلخ دوران و برههاي از جمهوري اسلامي باشد كه منتج به شهادت بسياري از بزرگان ما از جمله شهيد مظلوم آيتالله دكتر بهشتي شد.


