بازدید 12438
۵
کد خبر: ۱۰۲۳۹۶
تاریخ انتشار: ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۴:۳۶ 04 June 2010
پایگاه اطلاع رسانی یاران صدر نوشت:

تولد امام موسی صدر است. اتفاقی که همیشه آرام آمده و گذشته است. بدون اینکه کسی بفهمد. فقط از روز ربودنش می گویند. اما ما، یاران جوان امام موسی صدر، می خواستیم تولد اماممان را هم یادآوری کنیم. کاری شبیه کارهای خود امام. بین اینهمه خیابان و سازمان و دفتر و سفارت، جایی نبود که بتوانیم و بگذارند جمع شویم. یادمان افتاد به خیابانی که می گفتند به نام امام است؛ خیابان امام موسی صدر، میدان شوش تهران. تصمیم گرفتیم جای همایش و سخنرانی، برویم تنها جایی که به نام امام صدر است، بین مردم همان خیابان. بسته ای کوچک آماده کردیم؛ بروشور معرفی امام موسی صد، کتاب زهرا: فصلی از کتاب رسالت و یک شاخه گل. قرار گذاشتیم برای عصر ۵شنبه، ۱۳ خرداد که روز ولادت دخت نبی است.

چند نفر جمع شدیم سر خیابان. خیابانی خلوت، با بافتی قدیمی و نه چندان بزرگ که نام امام موسی صدر را برایش نوشته اند. با کمی تاخیر به نسبت ساعت اعلام شده، کارمان را شروع کردیم. دو گروه شدیم در دو طرف خیابان. از مغازه داران شروع کردیم. هر مغازه یا خانه یک بسته و یک شاخه گل. به مردم می گفتیم امشب شب تولد امام صدر است و شما ساکن خیابان امام. اغلب خانه ها زنان در را باز می کردند، هدیه را که می گرفتند، بسیار خوشحال می شدند. برق چشمانشان را می توانستی ببینی. آخر امروز، روز آنان بود و شاید بسیاری از آنان، تابحال در روز خودشان هدیه ای نگرفته بودند. زنی که همان ابتدا در خانه اش رفتیم، آنقدر خوشحال شد که بلند بلند برای اهل خانه تعریف می کرد که هدیه ای گرفته است در روز زن. این بسته کوچک را به کسانی می دادیم که پیدا بود اکثرشان کمتر دیده شده اند. مرد میانسالی که مغازه دار بود گفت: واقعا بین اینهمه خیابان باید اینجا به نام امام صدر باشد؟ یک خیابان کوچک و خراب؟ خجالت آور است. گفتیم: همینجا هم در این روزگار و این سرزمین، عجیب است!

بعضی ها سوال می کردند از کجاییم؟ ایرانی هستیم یا لبنانی؟ همه تعجب می کردند از کارمان، اما جز لبخند چیزی ندیدیم. لبخند می زدند وقتی نام امام را می بردیم. بعضی ها همانجا بسته را باز کردند و مشغول خواندن شدند. چند دقیقه که گذشت گل و کتاب دست رهگذارن دیده می شد. جمع ما توجه و کنجکاوی همه را تحریک کرده بود. بعضی ها امام را با لفظ مرحوم یاد می کردند که با لبخند می گفتیم امام هنوز زنده است.

در طول خیابان مغازه زیاد بود. ساختمان متروکه هم وجود داشت. اما بدتر از همه، جوان معتادی بود که در روز روشن، بین دو ماشین پارک شده تزریق می کرد. صحنه را که برایم تعریف کردند، فکر کردم اگر امام صدر بیاید و ببیند جوانان هموطنش چه وضعی دارند، چقدر ناراحت می شود. حتما دست بکار می شود برای خوب شدنشان. مثل همان کارهایی که ۵۱ سال قبل در لبنان شروع کرد. اگر امام بود، اگر بیاید آنقدر به همه مهربانی می کند، آنقدر به همه احترام می گذارد که کسی تشنه توجه و محبت نباشد. اگر روزی در همین خیابان قدم بزند، حتما می داند چطور با بچه ها رفتار کند که دیگر اینقدر خشن با هم بازی نکنند و به جان هم نیفتند. اگر بیاید می داند چکار کند که مسجد محل، خلوت نباشد و به پاتوق پیران تبدیل نشود.

با همه اینها اهالی خیابان امام موسی صدر مهربان بودند؛ بارها ما را داخل خانه دعوت می کردند، برای کمی استراحت و خوردن آبی و شربتی. کسانی که مراسمی داشتند برای شب دعوت کردند. مردی که کارمند یک دفتر بود. انقدر آمد و رفت، آنقدر منتظر ما شد تا بالاخره برای خوردن چای دعوتمان کند. اسمش جواد بود. از تنهایی هایش گفت و اینکه رسیدن آن کتاب کوچک تنهایی و ناراحتی اش را کم کرده بود.

هدیه ای که بهانه اش تابلوی خیابان بود. تابلویی که از روز اول برایمان سوال شده بود چرا اینجا نصب شده و از کی؟ فکر می کردیم برای دانستنش باید یک روز تحقیقات مفصلی انجام دهیم، اما وقتی به سلمانی محل هدیه دادیم، صاحب مغازه برگه ای قدیمی که پاره بود، نشانمان داد؛ برگه درخواست اهالی این خیابان در تاریخ ۲۰ شهریور ۵۸ برای تبدیل اسم خیابان از صدر الاشراف به امام موسی صدر. سلمانی محل که بقول خودش از سال ۴۳ اینجاست، قول داد سعی کند رضا سمیعی، کسی که پیشنهاد دهنده این اسم بوده است را پیدا کند. فقط همین را گفت که مرد حساس، مبارز و به روزی است که الان دارد دوران بازنشستگی را می گذارند.

همه ساکنان خیابان امام صدر که هدیه شان را گرفتند، تقریبا نیم ساعتی تا اذان مانده بود. عکسی به یادگار گرفتیم و رفتیم داخل مسجد توفیق، پیش امام جماعت که از قبل برای پخش هدیه مان با او صحبت کرده بودیم و گفت می خواهد همه مان را ببیند. بین دو نماز مغرب و عشا به نمازگزاران هم هدیه دادیم. امام جماعت هم موقع کار ما، از امام صدر گفت و اسارتش و  برای آزادی اش دعا کرد.

هوا کاملا تاریک بود که از خیابان امام موسی آمدیم. خیابانی در جنوب تهران، بین مردمی که اهل هیچ همایش و سمیناری نیستند، به هیچ مراسمی نمی روند، شاید هرگز هدیه ای نمی گیرند، جایی جز هیئت همسایه دعوت نمی شوند و هیچوقت کسی نیامده تا حالشان را بپرسد. اهالی این خیابان برای ما عزیزند و نمونه مردمی هستند که سید موسی صدر، به کرامتشان، خوبی شان و حقشان ایمان داشت و تلاش می کرد تا آنطور که لیاقتش را دارند زندگی کنند. در شب تولد امام محرومان، تلاش کردیم تا بخشی از این مردم احساس کنند آنقدر ارزش دارند که چند جوان از همه جای شهری به بزرگی تهران، به محله آنان بیایند تا شاخه گلی تقدیمشان کنند.

امروز چند نفر دیگر هم فهمیدند فردا، تولد سید موسی صدر و چند نفر بیشتر برایش دعا می کنند. تولدت مبارک امام خوبی ها.
اشتراک گذاری
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۵
خاطره
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۴۴ - ۱۳۸۹/۰۳/۱۴
چه کار جالبی ...تولدش مبارک
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۱۱ - ۱۳۸۹/۰۳/۱۴
اللهم ردّ كل غريب
فهیمه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۷ - ۱۳۸۹/۰۳/۱۴
به امید این که سال بعد تولدش رو در حضور خودش جشن بگیریم.
اللهم فک کل اسیر
سامان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۵۵ - ۱۳۸۹/۰۳/۱۴
عالي بود خدا امام موسي صدر را آزاد كند و شما را نيز در انتشار چنين اخبار موفق نمايد
علی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۱۶ - ۱۳۸۹/۰۳/۱۴
اقدام جالبی است. شنیدم که چیزی تقریبا شبیه این کار را، در یکی از کشورهای اروپایی برای کشته شدگانشان در جنگ جهانی دوم انجام می دهند. به اینصورت که مردم هر محل تاریخ کشته شدن هم محلی های خود را به خاطر سپرده اند و در سالروز آن به صورت خود جوش و داوطلبانه - بدون اینکه کسی از آنها انتظار داشته باشد - یک شاخه گل را جلو منزل آن قرار می دهند و به این ترتیب یاد او را زنده نگه می دارند. ایکاش این سنت خوب در کشور ما هم جاری می شد.
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
kilid search
برچسب منتخب
کروناویروس جهش تولید مناجات شعبانیه تفاوت متانول با اتانول