گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۰۰۷۰۲
| | 3674 بازدید
تهران امروز
«درهاي اقتصاد گشوده ميشود» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم رسول رضايي است كه در آن ميخوانيد:
اقدام مجلس در تصويب لايحه درخواستي دولت براي تسهيل در ورود سرمايه گذاران خارجي به فعاليتهاي بانكي كشور نشانهاي آشكار از تمايل تصميم گيران اقتصاد ايران براي گشايش در مشكلات پيش روي فعاليت خارجيها در اقتصاد ايران به شمار ميرود.
اگر چه مصوبه روز گذشته مجلس تنها مقداري بيش از گذشته راه را بر ورود سرمايههاي خارجي به فعاليتهاي بانكي كشور ميگشايد و ميتوان آنرا حداكثر چراغ سبز ايران به بانكهاي خارجي به شمار آورد اما با اين وجود همين مصوبه را ميتوان به عنوان نمادي از اراده تصميمگيران عرصه اقتصادي ايران براي تغيير در سياستهاي پنج سال گذشته دانست. به خصوص اينكه طي يكي دو هفته گذشته مقامات دولت به جذب سرمايههاي خارجي علاقه زيادي نشان دادهاند.
هفته گذشته در شيراز وزير اقتصاد در جمع ايرانيان خارج كشور از گستراندن فرش قرمز زير پاي سرمايهداران ايراني خارج كشور سخن به ميان آورد و اين در حالي بود كه وزير اقتصاد يكي دو روز جلوتر از آن هم طي يك سخنراني در مالزي و در جمع مقامات اقتصادي كشورهاي مسلمان از عزم ايران براي جذب سرمايه كشورهاي اسلامي گفت.
رسالت
«محاسبات غلط دشمنان انقلاب اسلامي» عنوان سرمقالهِ روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
1 - رهبر معظم انقلاب اسلامي در مراسم دانش آموختگي دانشجويان دانشگاه افسري امام حسين(ع) فرمودند: “دشمنان ملت ايران، همانگونه که در سال61 شکست خوردند امروز هم قطعا شکست خواهند خورد.”
محاسبات دشمن مثل سال61 غلط است و همين خطا در تحليل باعث شکست سخت دشمن و پيشرويهاي جبهه انقلاب اسلامي خواهد شد.30 سال پيش دشمن تصور مي کرد با فتح خرمشهر توسط صدام بد عاقبت، انقلاب اسلامي از پاي در مي آيد و نظام اسلامي متزلزل مي شود. غافل از اينکه بازپس گيري اين شهر فتح الفتوح و مقدمه پيروزيهاي بعدي ايران بود. تاجايي که صدام و دولتهاي پشتيبان وي مثل آمريکا، انگليس، رژيم صهيونيستي، آلمان، فرانسه و ... بيم آن داشتند که با کشيده شدن جنگ به خاک عراق معادلات منطقه اي دستخوش تحولات جدي قرار گيرد.
2 - امروز نبرد نرم دشمن نيز که با هدف اشغال افکار عمومي ملت ايران يک سلسله اقدامات مرتبط به يکديگر در حوزههاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي، رسانه اي را در بر مي گيرد وضعي مشابه با آرايش نظامي دشمنان انقلاب در8 سال جنگ تحميلي دارد. در دشمن و دشمنيهايش تغييري حاصل نشده است. دشمنان انقلاب همان آمريکا، انگليس و چند کشور اروپايي هستند که آن روز بمب و اسلحه به صدام مي فروختند و امروز ايران را تهديد به تصويب قطعنامه و حتي بي شرمانه تر، تهديد به حمله هسته اي مي کنند.
2 - امروز نبرد نرم دشمن نيز که با هدف اشغال افکار عمومي ملت ايران يک سلسله اقدامات مرتبط به يکديگر در حوزههاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي، رسانه اي را در بر مي گيرد وضعي مشابه با آرايش نظامي دشمنان انقلاب در8 سال جنگ تحميلي دارد. در دشمن و دشمنيهايش تغييري حاصل نشده است. دشمنان انقلاب همان آمريکا، انگليس و چند کشور اروپايي هستند که آن روز بمب و اسلحه به صدام مي فروختند و امروز ايران را تهديد به تصويب قطعنامه و حتي بي شرمانه تر، تهديد به حمله هسته اي مي کنند.
مردم سالاري
«راهبرد داخلي براي مشکل خارجي» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم قدرت الله عليخاني است كه در آن ميخوانيد:
خبرگزاري فارس دوشنبه گذشته، به نقل از آقاي احمدي نژاد- در حاشيه جلسه هيات دولت- نوشت:«در برخي موارد توضيح رفتار روسيه براي مردم ايران مشکل شده و ما نمي توانيم و نمي دانيم چگونه اين موضع را توضيح دهيم... ما از يک کشور دوست وهمسايه انتظار داريم که به طور قاطع دفاع کند و درکنار اين بيانيه(ايران- ترکيه و برزيل) بايستد و جازه ندهد بهانههاي ديگري وارد شود و مانع يک تعامل سازنده شود.»
روسيه اي که آقاي احمدي نژاد از آن نام مي برد همان روسيه اي است که در 20 مه 1920 با تبادل سند، کشور ايران را به رسميت مي شناسد (ايران از سه هزار سال قبل از ميلا د مسيح وجود دارد. اروپا در آن زمان وجود نداشته است) و پس از اين تاريخ- دست کم دوبار- به شکل جدي براي تجزيه همين کشور به رسميت شناخته شده تلا ش مي کند و نکته طنز ماجرا اين که; درست در بيست مه سال جاري ميلا دي هم، پيش نويس قطعنامه چهارم، به امضاي همين همسايگان «بدعهد» ما مي رسد، همسايه اي که وقتي «يرملوف» فرستاده آن به ديدار فتحعلي شاه آمد تا براي «عهد نامه گلستان» مقدمه چيني کند، پيشاپيش، فيل گرانقيمت زريني را فرستاد که از آن، صداي موسيقي به گوش مي رسيد.
اين رفتارهاي خصمانه البته براي نگاههاي ژرف بين چيز جديدي نيست; چنان که در آن روزهايي که آقاي احمدي نژاد- شايد- به اتکاي همين همراهي چين و روسيه قطعنامههاي ضد ايراني شوراي امنيت را «کاغذ پاره» مي دانست، اهل نظر بر اين امر واقف بودند که در دنياي امروز، چنان نيست که بتوان با شور و هيجان يکسره به تاريخ يا تمام قواعد حاکم بر فضاي کنوني بين المللي(خواه عادلا نه و خواه ناعادلا نه) بي تفاوت بود، چه رسد به اين که مبناي اين بي تفاوتي، همراهي موقتي و تاکتيکي کشوري چون«چين» باشد که به تعبير«نظامي گنجوي» :«به جز چين ابرو» نمي توان از او خواست:(زچيني به جز چين ابرومخواه- ندارند پيمان مردم نگاه- سخن راست گفتند پيشينيان- که عهد و وفا نيست در چينيان) يا روسيه اي که «مردمي» از او- به ويژه درامور بين المللي خواسته اي دور از انتظار است(که فرياد شاهازبيداد روس/ که از مهد ابخاز بستند عروس/ ز روسي کسي نجويد مردمي/ که جز گوهري نيستش ز آدمي).
كيهان
«اين پايان ماجرا نيست!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حميد اميدي است كه در ان ميخوانيد:
هفته گذشته بخش اعظم دفاتر شركتهاي هرمي طي عمليات ضربتي و غافلگيرانه وزارت اطلاعات و ماموران ناجا تعطيل شد. ورود پديده شوم شركتهاي هرمي به حدود يك دهه پيش برمي گردد. در اين ماجرا افراد و خانوادههاي بسياري درگير يك فريب بزرگ شدند، فريبي كه براي بالادستيها ثروت باد آورده و براي زيرشاخههاي نگون بخت، تباهي و «خاك سياه» به همراه آورد.
شركتهاي هرمي با رويكردي كلاهبردارانه در ظاهر فروشنده كالا و خدمات هستند و از روشهاي بازاريابي شبكه اي استفاده مي كنند كه طي آن هر مشتري در قبال معرفي مشتري جديد حق الزحمه و يا هديه دريافت مي كند. در چنين شبكههايي اعضا ملزم به شكار اعضاي جديد مي شوند تا جوايز و پورسانتهاي بيشتري گيرشان بيايد. اين نگاه شكارآميز آرام آرام مانند سرطان پيكره جامعه را دربر مي گيرد.
معضل شركتهاي هرمي سالهاست كه دامان اقتصاد و تجارت دنيا را گرفته است. كوئستها از اروپا گرفته تا آسيا، اقيانوسيه و حتي آفريقا در پوششهاي به ظاهر قانوني به فعاليت فريبكارانه خود مشغولند.
ابتكار
«تاثيرات بيانيه تهران برتحولات بين المللي» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم نبي الله رشنو است كه در آن ميخوانيد:
سه کشور جمهوري اسلامي ايران، جمهوري فدراتيو برزيل و جمهوري ترکيه در اجلاس 17 مه 2010 مطابق 27 ارديبهشت 1389تهران دربيانيهاي مشترک به توافقاتي رسيدند که اهم مفادآن به شرح ذيل است.
1) امضاکنندگان بر عدم گسترش سلاحهاي هستهاي و مواد مرتبط با آن تاکيد نموده و حقوق تمامي اعضا از جمله حقوق جمهوري اسلامي ايران به استفاده صلح آميز از انرژي هستهاي در تحقيق، توليد و استفاده از انرژي هستهاي و چرخه غني سازي براي اهداف صلح آميز و بدون تبعيض را يادآورشدند.
2) اعتقاد راسخ بر ايجاد فضاي سازنده، مثبت و غيرتقابلي است تا باعث گشايش دورهاي از تعامل و همکاري گردد.
3) تبادل سوخت هستهاي بستري براي شروع همکاري متقابل در عرصههاي مختلف به خصوص درهمکاري هستهاي صلح آميز شامل ساخت نيروگاه و رآکتورهاي تحقيقاتي است.
4) بر اساس اين مفاد، تبادل سوخت هسته اي، حرکتي سازنده رو به جلو و نقطه شروعي براي همکاري ميان ملتهاست.اين حرکتها بايد به تعامل مثبت و همکاري هستهاي صلح آميز هدايت شود و از هر گونه تقابل اعم از اقدامات، رفتار و يا اظهارات تندي که به حقوق و تعهدات ايران بر اساس NPTلطمه ميزند، پرهيز شود.
5) بر اساس مفاد فوق، براي تسهيل همکاريهاي هستهاي ذکر شده، جمهوري اسلامي ايران موافقت ميکند که مقدار1200 کيلوگرم اورانيوم کمتر غني شده (باغناي5/3درصد)رادر ترکيه به امانت بگذارد.اين مواد در مالکيت ايران در ترکيه خواهد بود و ايران و آژانس بين المللي انرژي اتمي امکان نظارت بر اين مواد را خواهند داشت.
وطن امروز
«بدهيهاي سنگين و بحران بينالمللي» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم حسين قضاوي است كه در آن ميخوانيد:
دامنه وسيع تاثيرات و قدرت تخريبي فوقالعاده به علاوه تداوم زماني بيش از حد بحران مالي و اقتصادي اخير کشور يونان و گسترش نگرانکننده ابعاد اين بحران که با سرعتي غافلگيرکننده در حال سرايت به ديگر کشورهاي همسايه و همپيمان اين کشور باستاني قاره اروپاست به حدي ديگر کشورهاي اين قاره را به هراس انداخته که اغلب اعضاي اتحاديه اروپايي را وادار به انجام انواع واکنشهاي احتياطي و حتي همفکري و مشارکت جدي با يونان بحرانزده در قالب کمک و مساعدت مالي کرده است.
از جمله اين کمکها که اخيرا اعلام شد، تصميم اتحاديه اروپايي با مشارکت صندوق بينالمللي پول مبني بر پرداخت 110 ميليارد يورو کمک مالي طي 4 سال آتي و در قالب برنامه نجات به يونان بوده است. اما اين تصميمها موجب اعتراضهاي فراوان مردم اروپا شده ولي در پاسخ به اعتراضات افکار عمومي در آلمان مبني بر اينکه چرا آلمان جور يونان را بايد بکشد، اعلام شد: برنامه نجات مالي يونان را نبايد کمک به يونان تلقي کرد بلکه بايد آن را کمکي به يک هدف بزرگتر (نجات يورو) تلقي کرد. از بعد کلان، مشکل بدهي يونان نشان داد، بحران مالي 2 سال گذشته و نقطه اوج آن در سال 2008، شايد هنوز آخر کار نباشد زيرا طبيعت بحران و از مهمترين پيامدهاي آن، افت درآمدهاي مالياتي است در حالي که انواع هزينههاي دولتي رشد ميکند.
بنابراين 2 عامل موجب کسري بودجه يونان شد: نخست، افزايش مداخله دولت براي نجات مالي شرکتهاي مالي و غيرمالي و به دنبال آن، افت درآمدهاي مالياتي به خاطر اعمال تخفيف يا افت فعاليتهاي اقتصادي.روند رويدادها نيز به اين صورت بود که دولتيها براي تامين وجوه مالي اوراق قرضه منتشر کردند، بخشي از اين وجوه را مردم خريدند و درون اقتصاد جذب شد اما وقتي عرضه اوراق افزايش يافت، قيمت آن رو به کاهش گذاشت و از آنجا که قيمت اوراق قرضه و نرخ بهره رابطه معکوس دارند لذا اين خطر وجود داشت که با افت قيمت اوراق قرضه، نرخ بهره افزايش يابد اما افزايش نرخ بهره در شرايط بحران جهاني به مصلحت نبود بنابراين بانکهاي مرکزي از طريق عمليات بازار باز مبادرت به خريد بخشي از اين اوراق کرده و از طريق اعمال اين سياست پولي انبساطي نهتنها مانع از افزايش نرخ بهره شدند بلکه حتي اين نرخ را به حدود يک درصد نيز کاهش دادند.
جمهوري اسلامي
«جايزه به متجاوز!» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
كنگره آمريكا، در ادامه حمايتهاي بي چون و چرا و همه جانبه واشنگتن از رژيم صهيونيستي، اختصاص 205 ميليون دلار به تلآويو براي استقرار طرح به اصطلاح دفاع موشكي آن رژيم را تصويب كرد. رئيس كميته امور خارجي مجلس نمايندگان آمريكا در توجيه اين اقدام گفت تهديدهاي نگران كنندهاي كه عليه اسرائيل به وجود آمده، سبب تجديدنظر و افزايش تعهد ما نسبت به امنيت اسرائيل شده است.
همزمان با اين اقدام، بنيامين نتانياهو، نخستوزير افراطي و جنگطلب رژيم صهيونيستي به ارتش اين رژيم چراغ سبز نشان داد تا براي حمله مجدد به نوار غزه آماده شود.
اختصاص كمك 205 ميليون دلاري به رژيم صهيونيستي جداي از بذل و بخششهاي گسترده و دائمي واشنگتن به اين رژيم ميباشد. آمريكا سالانه بيش از سه ميليارد دلار در قالب كمكهاي دفاعي و نظامي در اختيار تلآويو قرار ميدهد. اين كمكهاي سالانه، علاوه بر كمكهايي است كه آمريكا در مقاطع گوناگون، از جمله در جنگهايي كه اين رژيم به راه مياندازد، به رژيم صهيونيستي ميكند. كمكهاي آمريكا به رژيم شرور و جنگافروز اسرائيل در كنار حمايتهاي ديپلماتيك و سياسي، اصليترين منبع تداوم شرارتها و تجاوزگريهاي اين رِژيم محسوب ميشود و اگر اين كمكها نبود قطعا رژيم صهيونيستي امكان بقا و ادامه حيات نداشت.
اعطاي كمك مالي اخير تحت پوشش كمك به دفاع رژيم صهيونيستي از امنيت خود، درحالي صورت ميگيرد كه اين رژيم، منشا شر و جنگطلبي در منطقه است بطوريكه در طول چهار سال گذشته، دو جنگ ويرانگر را به منطقه تحميل كرده و هزاران نفر را به خاك و خون كشيده است.
آفرينش
«تاملي در باب درآمد سرانه کشور» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش است كه در آن ميخوانيد؛ در روزهاي اخير با اعلام درآمد سرانه 12هزار و 500 دلاري از سوي مسئولا ن ذيربط همه نگاههاي کارشناسان به اين امر معطوف شد. در واقع آمار درآمد سرانه ايرانيان که 12هزار و 500 دلار اعلام شد. يعني درآمدي تقريبا 12 هزار و 500 هزارتومان براي هر فرد ايراني در سال که اگر آن را به طور ماهانه تقسيم کنيم هر ايراني مي بايد درآمدي به طور متوسط يک ميليون تومان درآمد داشته باشد. در واقع اعلام اين آمار در کنار آمار پيشين درآمد سرانه 10هزاردلاري در سالهاي گذشته شايسته توجه و نکاتي چند است.
نخست آنکه در حاليکه بانک جهاني به عنوان يکي از معتبرترين نهادهاي مالي و اقتصادي جهان درآمد سرانه براي کشورمان را رقمي برابر با سه هزار و 540 دلار اعلام کرده است.
اعلام رقم فوق از سوي مسئولين شايسته تامل است، چه اينکه اختلاف ميزان درآمد سرانه اعلام شده از سوي مسئول ذيربط و بانک جهاني رقمي حدود 6هزار و 500 دلار است که خود گوياي تضاد اساسي آمار اعلام شده از سوي دو مرجع داخلي و بين المللي است. در واقع در رقم اعلام شده توسط بانک جهاني کشورمان در رتبه اي بهتر از 117 در درآمد سرانه قرارنمي گيرد.
رتبه اي که بي شک متناسب با برنامهها و سندهاي بلندمدت و کوتاه مدت کشور همخوان نيست و گوياي ناتواني کشور در رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده است دوم آنکه رقم اعلام شده مسئول ذيربط حکايت از برآوردهايي است که اين نهاد دولتي انجام داده است. رقمي که به نظرمي رسد چندان با واقعيات اقتصادي کشور همخوان نيست. يعني تمام جمعيت هفتاد و چندميليوني ايراني به طورمتوسط ماهانه حدود يک ميليون درآمد دارند. درآمدي که با توجه به دهکهاي ايراني چندان با واقعيت متناسب نيست.
دنياي اقتصاد
«مصالحه تجاري چين و آمريكا» عنوان سرمقالهِ روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
گره كور روابط آمريكا و چين، 38 سال پيش به دست ريچارد نيكسون و مائو تسهتونگ رهبران وقت دو كشور، گشوده شد.
اما آن گرهگشايي تاريخي، همه مشكلات را حل نكرد و در چهار دهه گذشته كمتر روزي را ميتوان نشان داد كه واشنگتن و پكن كلمات خصمانه به سوي يكديگر نفرستاده باشند. تا پيش از فروپاشي اتحاد شوروي كه واقعيتي سياسي به نام سوسياليسم در جهان وجود داشت، چين هم گوشهاي –هرچند كوچك- از نبرد شرق و غرب را به خود اختصاص داده بود و چريكهاي تحت حمايت اين كشور در گوشه و كنار جهان با رژيمهاي متحد آمريكا ميجنگيدند.
در دوران پس از جنگ سرد هم كشمكشهاي آمريكا و چين بر سر حقوق بشر، تايوان، تبت، جاسوسي و سرقت تكنولوژيك و مهمتر از همه اينها مسائل تجاري، همواره وجود داشته است. حال در چنين فضايي، هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه آمريكا به چين رفته است تا برخي از اين مشكلات را حل كند. اين سفر، اهميت استراتژيك خاصي ندارد و كسي منتظر دگرگوني ناگهاني در روابط آمريكا و چين پس از اين سفر نيست. اما اهميت تاكتيكي سفر كلينتون و اساسا هر مذاكره و مراودهاي بين آمريكا و چين زياد است.
مسائل اولويتدار كنوني بين آمريكا و چين در مقطع كنوني، اول حل مشكل امنيتي شبه جزيره كره است كه در يك هفته اخير كرهشمالي و كرهجنوبي را رودرروي يكديگر قرار داده است. از سال 1953 ميلادي تاكنون، صفبندي پرخطري در شرق آسيا شكل گرفته كه يك طرف آن آمريكا و ژاپن و كرهجنوبي و به درجات كمتر تايوان و تايلند و مالزي و اندونزي و فيليپين قرار دارند و در مقابل آنها چين و كرهشمالي صفآرايي كردهاند. تا دو دهه پيش ويتنام و كامبوج هم حاميان ائتلاف چين و كرهشمالي بودند؛ اما اكنون اين دو كشور را ميتوان بيطرف تلقي كرد.
بنابراين اگر كار دو كره به جنگ بكشد، اين صفبندي تشديد خواهد شد. به همين علت، آمريكا و چين به برقراري آرامش و دور كردن كرهشمالي و كرهجنوبي از جنگ، نياز فوري و قطعي دارند و لاجرم در اين زمينه بيشترين انعطاف را نشان ميدهند. بعد از اين مساله، مهمترين مشكل فيمابين آمريكا و چين به مسائل تجاري مربوط ميشود و مسائلي مانند حقوق بشر و تايوان و تبت بيشتر اهرمهاي فشار آمريكا به شمار ميروند تا مسائل واقعي كه واشنگتن به خاطر آنها حاضر به جدال با چين باشد.
جهان صنعت
«نبرد براي کرسي نايب رييسي» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مژگان فرجي است كه در آن ميخوانيد:
نام محمدرضا باهنر تحت عنوان نايب رييس دوم مجلس در گوشه و کنار مجامع سياسي همواره با قدرت چانه زني در امور سياسي آن هم در سطح بالاي مديريتي همراه است. حتي فاطمه آليا از اعضاي فراکسيون انقلاب اسلامي او را در رده هوشمندان سياسي کشور که قدرت لابي خوبي هم دارد، قرار داد.
اما اين روزها بحث در خصوص انتخابات رياست مجلس و هيات رييسه بسيار برجسته است به نظر ميرسد خانه ملت درصدد برآمده تا تمامي تصميمات خود را متناسب با فضاي انتخابات رياستجمهوري دهم که اکنون يکسال از عمر آن ميگذرد، اخذ کند.
اما اتفاقهاي پس از انتخابات رياستجمهوري دهم، باهنر که همواره از رياستجمهوري احمدينژاد اعلام حمايت و در مسايل پيش آمده افراد موثر را به شدت محکوم کرده بود، گويي با مشکلات تازهاي مواجه شده چه آنکه وي اين بار از هم فراکسيونيهايش گله دارد که به وي گفتهاند در بحثهاي مربوط به هدفمندکردن يارانهها از نمايندگان اصلاحطلب استفاده کرده در حالي که نظرات آنان بسيار کمککننده بوده است.
علاوه بر اين باهنر، از جمله نمايندگان اصولگرايي در مجلس است که همواره مخالفت خود را با محدوديت فعاليت احزاب اعلام کرده و بارها حذف اصلاحطلبان در بازي سياسي کشور را غيرممکن دانسته است.اگر اين نقطهنظرات و محکوم کردن رفتاريهاي تند سياسي چه در مجلس و چه در ديگر محافل را بتوان دليل دانست بايد گفت که اين امکان وجود دارد تا وي پس از شش سال براي اولينبار نتواند راي همفراکسيونيهاي خود را براي نايب رييسي مجلس کسب کند و در کنار اين مساله ميتوان به صراحت مطرح ساخت که شائبه وجود اختلاف در مجلس بسيار جدي است.
پول
«مقايسه توسعه يافتگي» عنوان سرمقاله روزنامه پول به قلم اسحاق جهانگيري است كه در آن ميخوانيد:
مردم عادت دارند براي آنکه از ميزان پيشرفت کشور خود آگاه شوند، شاخصهاي اقتصادي، ورزشي و فرهنگي خود را با ديگر کشورها مقايسه کنند.
به طور مثال کارشناسان اقتصادي کشور ما براي مقايسه رشد بازار سرمايه، بورس کشور کرهجنوبي را با بورس تهران مقايسه ميکنند و ميگويند در حالي که دو کشور ايران و کره تقريباً همزمان صاحب بازار سرمايه شدهاند، اين بورس سئول است که رشد بيشتري را تجربه کرده وازعمق بيشتري نسبت به بورس تهران برخورداراست.
شاخصهاي هردو بازار را مقايسه ميکنند و تعداد شرکتهاي پذيرفته شده هردو بازار را در نظر ميگيرند و درنهايت ميگويند بازار سرمايه ايران از همزاد کرهاي خود عقب مانده است. يا ميگويند: سالها پيش زماني كه در شهرسئول خياباني را به نام شهرتهران نام نهادند، آرزوي مردم کرهجنوبي اين بود كه روزي سئول ازنظر توسعه يافتگي به پايتخت ايران شبيه شود.
اما پس از اين همه سال عدهاي در کشور كره به دنبال اين هستند كه خيابان تهران را كه اکنون داراي عظمتي در شهر سئول است، به نام کشورديگري تغيير دهند به اين دليل که اکنون خيابان سئول در شهر تهران ديگرخياباني نيست كه جايگاه پايتخت کشورشان را داشته باشد. چه ميشود کرد؟ مگر کرهايها چه کردند که ما نتوانستيم انجام دهيم؟ مگر آنها چه منابعي داشتند که ما نداشتيم و آنها از چه نيرويي برخوردار بودند که در نيروي انساني ما نيست. در ايران خيلي بيشتر از يک قرن است که قصد داريم کشوري توسعه يافته شويم اما در مقايسه با ديگر کشورها که خيلي ديرتر از ما براي توسعه و پيشرفت برنامه نوشتند، عقب مانديم و به آرزوي خود نرسيديم.
برخي ميگويند ريشه اين عقب ماندگي در ضعف مديريت است. برخي معتقدند ريشه در باورهاي ايرانيان است. برخي آن را به ضعف بنيه مالي ربط ميدهند و برخي ضعف برنامهنويسي را پيش ميکشند. واقعيت چيست و چرا بايد ايران با اين همه منابع مالي و بنيه اقتصادي قابل توجه و توان بالقوهاي که دارد، کشوري توسعه نيافته تلقي شود؟ شايد بتوان به اين پرسش از دريچه تهيه و تدوين برنامه واجراي آن درکشور پاسخ داد.
«درهاي اقتصاد گشوده ميشود» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم رسول رضايي است كه در آن ميخوانيد:
اقدام مجلس در تصويب لايحه درخواستي دولت براي تسهيل در ورود سرمايه گذاران خارجي به فعاليتهاي بانكي كشور نشانهاي آشكار از تمايل تصميم گيران اقتصاد ايران براي گشايش در مشكلات پيش روي فعاليت خارجيها در اقتصاد ايران به شمار ميرود.
اگر چه مصوبه روز گذشته مجلس تنها مقداري بيش از گذشته راه را بر ورود سرمايههاي خارجي به فعاليتهاي بانكي كشور ميگشايد و ميتوان آنرا حداكثر چراغ سبز ايران به بانكهاي خارجي به شمار آورد اما با اين وجود همين مصوبه را ميتوان به عنوان نمادي از اراده تصميمگيران عرصه اقتصادي ايران براي تغيير در سياستهاي پنج سال گذشته دانست. به خصوص اينكه طي يكي دو هفته گذشته مقامات دولت به جذب سرمايههاي خارجي علاقه زيادي نشان دادهاند.
هفته گذشته در شيراز وزير اقتصاد در جمع ايرانيان خارج كشور از گستراندن فرش قرمز زير پاي سرمايهداران ايراني خارج كشور سخن به ميان آورد و اين در حالي بود كه وزير اقتصاد يكي دو روز جلوتر از آن هم طي يك سخنراني در مالزي و در جمع مقامات اقتصادي كشورهاي مسلمان از عزم ايران براي جذب سرمايه كشورهاي اسلامي گفت.
رسالت
«محاسبات غلط دشمنان انقلاب اسلامي» عنوان سرمقالهِ روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
1 - رهبر معظم انقلاب اسلامي در مراسم دانش آموختگي دانشجويان دانشگاه افسري امام حسين(ع) فرمودند: “دشمنان ملت ايران، همانگونه که در سال61 شکست خوردند امروز هم قطعا شکست خواهند خورد.”
محاسبات دشمن مثل سال61 غلط است و همين خطا در تحليل باعث شکست سخت دشمن و پيشرويهاي جبهه انقلاب اسلامي خواهد شد.30 سال پيش دشمن تصور مي کرد با فتح خرمشهر توسط صدام بد عاقبت، انقلاب اسلامي از پاي در مي آيد و نظام اسلامي متزلزل مي شود. غافل از اينکه بازپس گيري اين شهر فتح الفتوح و مقدمه پيروزيهاي بعدي ايران بود. تاجايي که صدام و دولتهاي پشتيبان وي مثل آمريکا، انگليس، رژيم صهيونيستي، آلمان، فرانسه و ... بيم آن داشتند که با کشيده شدن جنگ به خاک عراق معادلات منطقه اي دستخوش تحولات جدي قرار گيرد.
2 - امروز نبرد نرم دشمن نيز که با هدف اشغال افکار عمومي ملت ايران يک سلسله اقدامات مرتبط به يکديگر در حوزههاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي، رسانه اي را در بر مي گيرد وضعي مشابه با آرايش نظامي دشمنان انقلاب در8 سال جنگ تحميلي دارد. در دشمن و دشمنيهايش تغييري حاصل نشده است. دشمنان انقلاب همان آمريکا، انگليس و چند کشور اروپايي هستند که آن روز بمب و اسلحه به صدام مي فروختند و امروز ايران را تهديد به تصويب قطعنامه و حتي بي شرمانه تر، تهديد به حمله هسته اي مي کنند.
2 - امروز نبرد نرم دشمن نيز که با هدف اشغال افکار عمومي ملت ايران يک سلسله اقدامات مرتبط به يکديگر در حوزههاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي، رسانه اي را در بر مي گيرد وضعي مشابه با آرايش نظامي دشمنان انقلاب در8 سال جنگ تحميلي دارد. در دشمن و دشمنيهايش تغييري حاصل نشده است. دشمنان انقلاب همان آمريکا، انگليس و چند کشور اروپايي هستند که آن روز بمب و اسلحه به صدام مي فروختند و امروز ايران را تهديد به تصويب قطعنامه و حتي بي شرمانه تر، تهديد به حمله هسته اي مي کنند.
مردم سالاري
«راهبرد داخلي براي مشکل خارجي» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم قدرت الله عليخاني است كه در آن ميخوانيد:
خبرگزاري فارس دوشنبه گذشته، به نقل از آقاي احمدي نژاد- در حاشيه جلسه هيات دولت- نوشت:«در برخي موارد توضيح رفتار روسيه براي مردم ايران مشکل شده و ما نمي توانيم و نمي دانيم چگونه اين موضع را توضيح دهيم... ما از يک کشور دوست وهمسايه انتظار داريم که به طور قاطع دفاع کند و درکنار اين بيانيه(ايران- ترکيه و برزيل) بايستد و جازه ندهد بهانههاي ديگري وارد شود و مانع يک تعامل سازنده شود.»
روسيه اي که آقاي احمدي نژاد از آن نام مي برد همان روسيه اي است که در 20 مه 1920 با تبادل سند، کشور ايران را به رسميت مي شناسد (ايران از سه هزار سال قبل از ميلا د مسيح وجود دارد. اروپا در آن زمان وجود نداشته است) و پس از اين تاريخ- دست کم دوبار- به شکل جدي براي تجزيه همين کشور به رسميت شناخته شده تلا ش مي کند و نکته طنز ماجرا اين که; درست در بيست مه سال جاري ميلا دي هم، پيش نويس قطعنامه چهارم، به امضاي همين همسايگان «بدعهد» ما مي رسد، همسايه اي که وقتي «يرملوف» فرستاده آن به ديدار فتحعلي شاه آمد تا براي «عهد نامه گلستان» مقدمه چيني کند، پيشاپيش، فيل گرانقيمت زريني را فرستاد که از آن، صداي موسيقي به گوش مي رسيد.
اين رفتارهاي خصمانه البته براي نگاههاي ژرف بين چيز جديدي نيست; چنان که در آن روزهايي که آقاي احمدي نژاد- شايد- به اتکاي همين همراهي چين و روسيه قطعنامههاي ضد ايراني شوراي امنيت را «کاغذ پاره» مي دانست، اهل نظر بر اين امر واقف بودند که در دنياي امروز، چنان نيست که بتوان با شور و هيجان يکسره به تاريخ يا تمام قواعد حاکم بر فضاي کنوني بين المللي(خواه عادلا نه و خواه ناعادلا نه) بي تفاوت بود، چه رسد به اين که مبناي اين بي تفاوتي، همراهي موقتي و تاکتيکي کشوري چون«چين» باشد که به تعبير«نظامي گنجوي» :«به جز چين ابرو» نمي توان از او خواست:(زچيني به جز چين ابرومخواه- ندارند پيمان مردم نگاه- سخن راست گفتند پيشينيان- که عهد و وفا نيست در چينيان) يا روسيه اي که «مردمي» از او- به ويژه درامور بين المللي خواسته اي دور از انتظار است(که فرياد شاهازبيداد روس/ که از مهد ابخاز بستند عروس/ ز روسي کسي نجويد مردمي/ که جز گوهري نيستش ز آدمي).
كيهان
«اين پايان ماجرا نيست!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حميد اميدي است كه در ان ميخوانيد:
هفته گذشته بخش اعظم دفاتر شركتهاي هرمي طي عمليات ضربتي و غافلگيرانه وزارت اطلاعات و ماموران ناجا تعطيل شد. ورود پديده شوم شركتهاي هرمي به حدود يك دهه پيش برمي گردد. در اين ماجرا افراد و خانوادههاي بسياري درگير يك فريب بزرگ شدند، فريبي كه براي بالادستيها ثروت باد آورده و براي زيرشاخههاي نگون بخت، تباهي و «خاك سياه» به همراه آورد.
شركتهاي هرمي با رويكردي كلاهبردارانه در ظاهر فروشنده كالا و خدمات هستند و از روشهاي بازاريابي شبكه اي استفاده مي كنند كه طي آن هر مشتري در قبال معرفي مشتري جديد حق الزحمه و يا هديه دريافت مي كند. در چنين شبكههايي اعضا ملزم به شكار اعضاي جديد مي شوند تا جوايز و پورسانتهاي بيشتري گيرشان بيايد. اين نگاه شكارآميز آرام آرام مانند سرطان پيكره جامعه را دربر مي گيرد.
معضل شركتهاي هرمي سالهاست كه دامان اقتصاد و تجارت دنيا را گرفته است. كوئستها از اروپا گرفته تا آسيا، اقيانوسيه و حتي آفريقا در پوششهاي به ظاهر قانوني به فعاليت فريبكارانه خود مشغولند.
ابتكار
«تاثيرات بيانيه تهران برتحولات بين المللي» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم نبي الله رشنو است كه در آن ميخوانيد:
سه کشور جمهوري اسلامي ايران، جمهوري فدراتيو برزيل و جمهوري ترکيه در اجلاس 17 مه 2010 مطابق 27 ارديبهشت 1389تهران دربيانيهاي مشترک به توافقاتي رسيدند که اهم مفادآن به شرح ذيل است.
1) امضاکنندگان بر عدم گسترش سلاحهاي هستهاي و مواد مرتبط با آن تاکيد نموده و حقوق تمامي اعضا از جمله حقوق جمهوري اسلامي ايران به استفاده صلح آميز از انرژي هستهاي در تحقيق، توليد و استفاده از انرژي هستهاي و چرخه غني سازي براي اهداف صلح آميز و بدون تبعيض را يادآورشدند.
2) اعتقاد راسخ بر ايجاد فضاي سازنده، مثبت و غيرتقابلي است تا باعث گشايش دورهاي از تعامل و همکاري گردد.
3) تبادل سوخت هستهاي بستري براي شروع همکاري متقابل در عرصههاي مختلف به خصوص درهمکاري هستهاي صلح آميز شامل ساخت نيروگاه و رآکتورهاي تحقيقاتي است.
4) بر اساس اين مفاد، تبادل سوخت هسته اي، حرکتي سازنده رو به جلو و نقطه شروعي براي همکاري ميان ملتهاست.اين حرکتها بايد به تعامل مثبت و همکاري هستهاي صلح آميز هدايت شود و از هر گونه تقابل اعم از اقدامات، رفتار و يا اظهارات تندي که به حقوق و تعهدات ايران بر اساس NPTلطمه ميزند، پرهيز شود.
5) بر اساس مفاد فوق، براي تسهيل همکاريهاي هستهاي ذکر شده، جمهوري اسلامي ايران موافقت ميکند که مقدار1200 کيلوگرم اورانيوم کمتر غني شده (باغناي5/3درصد)رادر ترکيه به امانت بگذارد.اين مواد در مالکيت ايران در ترکيه خواهد بود و ايران و آژانس بين المللي انرژي اتمي امکان نظارت بر اين مواد را خواهند داشت.
وطن امروز
«بدهيهاي سنگين و بحران بينالمللي» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم حسين قضاوي است كه در آن ميخوانيد:
دامنه وسيع تاثيرات و قدرت تخريبي فوقالعاده به علاوه تداوم زماني بيش از حد بحران مالي و اقتصادي اخير کشور يونان و گسترش نگرانکننده ابعاد اين بحران که با سرعتي غافلگيرکننده در حال سرايت به ديگر کشورهاي همسايه و همپيمان اين کشور باستاني قاره اروپاست به حدي ديگر کشورهاي اين قاره را به هراس انداخته که اغلب اعضاي اتحاديه اروپايي را وادار به انجام انواع واکنشهاي احتياطي و حتي همفکري و مشارکت جدي با يونان بحرانزده در قالب کمک و مساعدت مالي کرده است.
از جمله اين کمکها که اخيرا اعلام شد، تصميم اتحاديه اروپايي با مشارکت صندوق بينالمللي پول مبني بر پرداخت 110 ميليارد يورو کمک مالي طي 4 سال آتي و در قالب برنامه نجات به يونان بوده است. اما اين تصميمها موجب اعتراضهاي فراوان مردم اروپا شده ولي در پاسخ به اعتراضات افکار عمومي در آلمان مبني بر اينکه چرا آلمان جور يونان را بايد بکشد، اعلام شد: برنامه نجات مالي يونان را نبايد کمک به يونان تلقي کرد بلکه بايد آن را کمکي به يک هدف بزرگتر (نجات يورو) تلقي کرد. از بعد کلان، مشکل بدهي يونان نشان داد، بحران مالي 2 سال گذشته و نقطه اوج آن در سال 2008، شايد هنوز آخر کار نباشد زيرا طبيعت بحران و از مهمترين پيامدهاي آن، افت درآمدهاي مالياتي است در حالي که انواع هزينههاي دولتي رشد ميکند.
بنابراين 2 عامل موجب کسري بودجه يونان شد: نخست، افزايش مداخله دولت براي نجات مالي شرکتهاي مالي و غيرمالي و به دنبال آن، افت درآمدهاي مالياتي به خاطر اعمال تخفيف يا افت فعاليتهاي اقتصادي.روند رويدادها نيز به اين صورت بود که دولتيها براي تامين وجوه مالي اوراق قرضه منتشر کردند، بخشي از اين وجوه را مردم خريدند و درون اقتصاد جذب شد اما وقتي عرضه اوراق افزايش يافت، قيمت آن رو به کاهش گذاشت و از آنجا که قيمت اوراق قرضه و نرخ بهره رابطه معکوس دارند لذا اين خطر وجود داشت که با افت قيمت اوراق قرضه، نرخ بهره افزايش يابد اما افزايش نرخ بهره در شرايط بحران جهاني به مصلحت نبود بنابراين بانکهاي مرکزي از طريق عمليات بازار باز مبادرت به خريد بخشي از اين اوراق کرده و از طريق اعمال اين سياست پولي انبساطي نهتنها مانع از افزايش نرخ بهره شدند بلکه حتي اين نرخ را به حدود يک درصد نيز کاهش دادند.
جمهوري اسلامي
«جايزه به متجاوز!» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
كنگره آمريكا، در ادامه حمايتهاي بي چون و چرا و همه جانبه واشنگتن از رژيم صهيونيستي، اختصاص 205 ميليون دلار به تلآويو براي استقرار طرح به اصطلاح دفاع موشكي آن رژيم را تصويب كرد. رئيس كميته امور خارجي مجلس نمايندگان آمريكا در توجيه اين اقدام گفت تهديدهاي نگران كنندهاي كه عليه اسرائيل به وجود آمده، سبب تجديدنظر و افزايش تعهد ما نسبت به امنيت اسرائيل شده است.
همزمان با اين اقدام، بنيامين نتانياهو، نخستوزير افراطي و جنگطلب رژيم صهيونيستي به ارتش اين رژيم چراغ سبز نشان داد تا براي حمله مجدد به نوار غزه آماده شود.
اختصاص كمك 205 ميليون دلاري به رژيم صهيونيستي جداي از بذل و بخششهاي گسترده و دائمي واشنگتن به اين رژيم ميباشد. آمريكا سالانه بيش از سه ميليارد دلار در قالب كمكهاي دفاعي و نظامي در اختيار تلآويو قرار ميدهد. اين كمكهاي سالانه، علاوه بر كمكهايي است كه آمريكا در مقاطع گوناگون، از جمله در جنگهايي كه اين رژيم به راه مياندازد، به رژيم صهيونيستي ميكند. كمكهاي آمريكا به رژيم شرور و جنگافروز اسرائيل در كنار حمايتهاي ديپلماتيك و سياسي، اصليترين منبع تداوم شرارتها و تجاوزگريهاي اين رِژيم محسوب ميشود و اگر اين كمكها نبود قطعا رژيم صهيونيستي امكان بقا و ادامه حيات نداشت.
اعطاي كمك مالي اخير تحت پوشش كمك به دفاع رژيم صهيونيستي از امنيت خود، درحالي صورت ميگيرد كه اين رژيم، منشا شر و جنگطلبي در منطقه است بطوريكه در طول چهار سال گذشته، دو جنگ ويرانگر را به منطقه تحميل كرده و هزاران نفر را به خاك و خون كشيده است.
آفرينش
«تاملي در باب درآمد سرانه کشور» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش است كه در آن ميخوانيد؛ در روزهاي اخير با اعلام درآمد سرانه 12هزار و 500 دلاري از سوي مسئولا ن ذيربط همه نگاههاي کارشناسان به اين امر معطوف شد. در واقع آمار درآمد سرانه ايرانيان که 12هزار و 500 دلار اعلام شد. يعني درآمدي تقريبا 12 هزار و 500 هزارتومان براي هر فرد ايراني در سال که اگر آن را به طور ماهانه تقسيم کنيم هر ايراني مي بايد درآمدي به طور متوسط يک ميليون تومان درآمد داشته باشد. در واقع اعلام اين آمار در کنار آمار پيشين درآمد سرانه 10هزاردلاري در سالهاي گذشته شايسته توجه و نکاتي چند است.
نخست آنکه در حاليکه بانک جهاني به عنوان يکي از معتبرترين نهادهاي مالي و اقتصادي جهان درآمد سرانه براي کشورمان را رقمي برابر با سه هزار و 540 دلار اعلام کرده است.
اعلام رقم فوق از سوي مسئولين شايسته تامل است، چه اينکه اختلاف ميزان درآمد سرانه اعلام شده از سوي مسئول ذيربط و بانک جهاني رقمي حدود 6هزار و 500 دلار است که خود گوياي تضاد اساسي آمار اعلام شده از سوي دو مرجع داخلي و بين المللي است. در واقع در رقم اعلام شده توسط بانک جهاني کشورمان در رتبه اي بهتر از 117 در درآمد سرانه قرارنمي گيرد.
رتبه اي که بي شک متناسب با برنامهها و سندهاي بلندمدت و کوتاه مدت کشور همخوان نيست و گوياي ناتواني کشور در رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده است دوم آنکه رقم اعلام شده مسئول ذيربط حکايت از برآوردهايي است که اين نهاد دولتي انجام داده است. رقمي که به نظرمي رسد چندان با واقعيات اقتصادي کشور همخوان نيست. يعني تمام جمعيت هفتاد و چندميليوني ايراني به طورمتوسط ماهانه حدود يک ميليون درآمد دارند. درآمدي که با توجه به دهکهاي ايراني چندان با واقعيت متناسب نيست.
دنياي اقتصاد
«مصالحه تجاري چين و آمريكا» عنوان سرمقالهِ روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
گره كور روابط آمريكا و چين، 38 سال پيش به دست ريچارد نيكسون و مائو تسهتونگ رهبران وقت دو كشور، گشوده شد.
اما آن گرهگشايي تاريخي، همه مشكلات را حل نكرد و در چهار دهه گذشته كمتر روزي را ميتوان نشان داد كه واشنگتن و پكن كلمات خصمانه به سوي يكديگر نفرستاده باشند. تا پيش از فروپاشي اتحاد شوروي كه واقعيتي سياسي به نام سوسياليسم در جهان وجود داشت، چين هم گوشهاي –هرچند كوچك- از نبرد شرق و غرب را به خود اختصاص داده بود و چريكهاي تحت حمايت اين كشور در گوشه و كنار جهان با رژيمهاي متحد آمريكا ميجنگيدند.
در دوران پس از جنگ سرد هم كشمكشهاي آمريكا و چين بر سر حقوق بشر، تايوان، تبت، جاسوسي و سرقت تكنولوژيك و مهمتر از همه اينها مسائل تجاري، همواره وجود داشته است. حال در چنين فضايي، هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه آمريكا به چين رفته است تا برخي از اين مشكلات را حل كند. اين سفر، اهميت استراتژيك خاصي ندارد و كسي منتظر دگرگوني ناگهاني در روابط آمريكا و چين پس از اين سفر نيست. اما اهميت تاكتيكي سفر كلينتون و اساسا هر مذاكره و مراودهاي بين آمريكا و چين زياد است.
مسائل اولويتدار كنوني بين آمريكا و چين در مقطع كنوني، اول حل مشكل امنيتي شبه جزيره كره است كه در يك هفته اخير كرهشمالي و كرهجنوبي را رودرروي يكديگر قرار داده است. از سال 1953 ميلادي تاكنون، صفبندي پرخطري در شرق آسيا شكل گرفته كه يك طرف آن آمريكا و ژاپن و كرهجنوبي و به درجات كمتر تايوان و تايلند و مالزي و اندونزي و فيليپين قرار دارند و در مقابل آنها چين و كرهشمالي صفآرايي كردهاند. تا دو دهه پيش ويتنام و كامبوج هم حاميان ائتلاف چين و كرهشمالي بودند؛ اما اكنون اين دو كشور را ميتوان بيطرف تلقي كرد.
بنابراين اگر كار دو كره به جنگ بكشد، اين صفبندي تشديد خواهد شد. به همين علت، آمريكا و چين به برقراري آرامش و دور كردن كرهشمالي و كرهجنوبي از جنگ، نياز فوري و قطعي دارند و لاجرم در اين زمينه بيشترين انعطاف را نشان ميدهند. بعد از اين مساله، مهمترين مشكل فيمابين آمريكا و چين به مسائل تجاري مربوط ميشود و مسائلي مانند حقوق بشر و تايوان و تبت بيشتر اهرمهاي فشار آمريكا به شمار ميروند تا مسائل واقعي كه واشنگتن به خاطر آنها حاضر به جدال با چين باشد.
جهان صنعت
«نبرد براي کرسي نايب رييسي» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مژگان فرجي است كه در آن ميخوانيد:
نام محمدرضا باهنر تحت عنوان نايب رييس دوم مجلس در گوشه و کنار مجامع سياسي همواره با قدرت چانه زني در امور سياسي آن هم در سطح بالاي مديريتي همراه است. حتي فاطمه آليا از اعضاي فراکسيون انقلاب اسلامي او را در رده هوشمندان سياسي کشور که قدرت لابي خوبي هم دارد، قرار داد.
اما اين روزها بحث در خصوص انتخابات رياست مجلس و هيات رييسه بسيار برجسته است به نظر ميرسد خانه ملت درصدد برآمده تا تمامي تصميمات خود را متناسب با فضاي انتخابات رياستجمهوري دهم که اکنون يکسال از عمر آن ميگذرد، اخذ کند.
اما اتفاقهاي پس از انتخابات رياستجمهوري دهم، باهنر که همواره از رياستجمهوري احمدينژاد اعلام حمايت و در مسايل پيش آمده افراد موثر را به شدت محکوم کرده بود، گويي با مشکلات تازهاي مواجه شده چه آنکه وي اين بار از هم فراکسيونيهايش گله دارد که به وي گفتهاند در بحثهاي مربوط به هدفمندکردن يارانهها از نمايندگان اصلاحطلب استفاده کرده در حالي که نظرات آنان بسيار کمککننده بوده است.
علاوه بر اين باهنر، از جمله نمايندگان اصولگرايي در مجلس است که همواره مخالفت خود را با محدوديت فعاليت احزاب اعلام کرده و بارها حذف اصلاحطلبان در بازي سياسي کشور را غيرممکن دانسته است.اگر اين نقطهنظرات و محکوم کردن رفتاريهاي تند سياسي چه در مجلس و چه در ديگر محافل را بتوان دليل دانست بايد گفت که اين امکان وجود دارد تا وي پس از شش سال براي اولينبار نتواند راي همفراکسيونيهاي خود را براي نايب رييسي مجلس کسب کند و در کنار اين مساله ميتوان به صراحت مطرح ساخت که شائبه وجود اختلاف در مجلس بسيار جدي است.
پول
«مقايسه توسعه يافتگي» عنوان سرمقاله روزنامه پول به قلم اسحاق جهانگيري است كه در آن ميخوانيد:
مردم عادت دارند براي آنکه از ميزان پيشرفت کشور خود آگاه شوند، شاخصهاي اقتصادي، ورزشي و فرهنگي خود را با ديگر کشورها مقايسه کنند.
به طور مثال کارشناسان اقتصادي کشور ما براي مقايسه رشد بازار سرمايه، بورس کشور کرهجنوبي را با بورس تهران مقايسه ميکنند و ميگويند در حالي که دو کشور ايران و کره تقريباً همزمان صاحب بازار سرمايه شدهاند، اين بورس سئول است که رشد بيشتري را تجربه کرده وازعمق بيشتري نسبت به بورس تهران برخورداراست.
شاخصهاي هردو بازار را مقايسه ميکنند و تعداد شرکتهاي پذيرفته شده هردو بازار را در نظر ميگيرند و درنهايت ميگويند بازار سرمايه ايران از همزاد کرهاي خود عقب مانده است. يا ميگويند: سالها پيش زماني كه در شهرسئول خياباني را به نام شهرتهران نام نهادند، آرزوي مردم کرهجنوبي اين بود كه روزي سئول ازنظر توسعه يافتگي به پايتخت ايران شبيه شود.
اما پس از اين همه سال عدهاي در کشور كره به دنبال اين هستند كه خيابان تهران را كه اکنون داراي عظمتي در شهر سئول است، به نام کشورديگري تغيير دهند به اين دليل که اکنون خيابان سئول در شهر تهران ديگرخياباني نيست كه جايگاه پايتخت کشورشان را داشته باشد. چه ميشود کرد؟ مگر کرهايها چه کردند که ما نتوانستيم انجام دهيم؟ مگر آنها چه منابعي داشتند که ما نداشتيم و آنها از چه نيرويي برخوردار بودند که در نيروي انساني ما نيست. در ايران خيلي بيشتر از يک قرن است که قصد داريم کشوري توسعه يافته شويم اما در مقايسه با ديگر کشورها که خيلي ديرتر از ما براي توسعه و پيشرفت برنامه نوشتند، عقب مانديم و به آرزوي خود نرسيديم.
برخي ميگويند ريشه اين عقب ماندگي در ضعف مديريت است. برخي معتقدند ريشه در باورهاي ايرانيان است. برخي آن را به ضعف بنيه مالي ربط ميدهند و برخي ضعف برنامهنويسي را پيش ميکشند. واقعيت چيست و چرا بايد ايران با اين همه منابع مالي و بنيه اقتصادي قابل توجه و توان بالقوهاي که دارد، کشوري توسعه نيافته تلقي شود؟ شايد بتوان به اين پرسش از دريچه تهيه و تدوين برنامه واجراي آن درکشور پاسخ داد.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


