در مقاله‌ای بررسی شد

ایران از نشست شانگهای آنچه می‌خواست به دست آورد/ نظم خلیج فارس آمریکایی باقی می‌ماند

سازمان همکاری شانگهای حملات نظامی علیه ایران را محکوم کرد و آنها را نقض قوانین بین‌المللی و منشور ملل متحد توصیف نمود اما پیشنهاد دفاع از ایران را نداد.
کد خبر: ۱۳۹۳۱۱۴
| |
5343 بازدید
سازمان همکاری شانگهای

به گزارش تابناک، الجزیره در مقاله‌ای نوشته است:

در نشست سران سازمان همکاری شانگهای در بیشکک در این هفته، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، دقیقاً همان حمایت سیاسی را دریافت کرد که امید داشت. 

سازمان همکاری شانگهای حملات نظامی علیه ایران را محکوم کرد، آنها را نقض قوانین بین‌المللی و منشور ملل متحد توصیف نمود، بر حاکمیت و تمامیت ارضی ایران تأکید مجدد کرد و خواستار حل مناقشه از طریق ابزار‌های سیاسی و دیپلماتیک شد.

اما این سازمان پیشنهاد دفاع از ایران را نداد. این تمایز بین همبستگی سیاسی و دفاع جمعی مهم است. این تمایز نه تنها چیزی در مورد تجربه ایران با سازمان همکاری شانگهای، بلکه در مورد نظم بین‌المللی که در اطراف آن در حال ظهور است، به ما می‌گوید.

برای سال‌ها، بحث‌ها درباره چند قطبی بودن اغلب حاکی از این بود که نظام بین‌المللی به رهبری ایالات متحده به تدریج توسط یک بلوک جایگزین متمرکز بر چین، روسیه و سازمان‌هایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای به چالش کشیده می‌شود. 

از منظر قدرت‌های میانی، پیوستن به هر دو نهاد به نظر می‌رسید که به خوبی با این تحول هماهنگ است. قرار بود ادغام در سازمان‌های غیرغربی، آنها را در برابر انزوا و فشار غرب کمتر آسیب‌پذیر کند.

جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران روشن ساخته که هیچ‌یک از این روابط جایگزین نمی‌توانند تضمین امنیتی قابل مقایسه با تضمین‌های ارائه‌شده توسط ائتلاف‌های نظامی رسمی تولید کنند. 

درس این نیست که چندقطبی بودن برای قدرت‌های میانی شکست خورده است. بلکه این است که نظم چندقطبی در حال ظهور ممکن است به گونه‌ای متفاوت از آنچه بسیاری انتظار داشتند عمل کند.

به جای جایگزینی یک نظام ائتلافی با نظام دیگر، در حال تولید شبکه‌ای به‌طور فزاینده متراکم از مشارکت‌های همپوشان است که در آن دولت‌ها بدون آنکه الزاماً تضمین‌های امنیتی جدیدی به دست آورند، گزینه‌های دیپلماتیک و اقتصادی کسب می‌کنند.

برای قدرت‌های میانی، این ممکن است یکی از ویژگی‌های تعیین‌کننده نظم در حال ظهور باشد: فضای بیشتری برای مانور، اما قطعیت کمتری در مورد اینکه چه کسی در هنگام تهدید امنیتشان در کنارشان خواهد ایستاد.

بازی ظریف ترکیه در نظم چند قطبی

ترکیه مثال به‌ویژه روشنگری ارائه می‌دهد. این کشور بیش از هفت دهه عضو ناتو بوده و همچنان در معماری امنیتی غرب باقی مانده است. با این حال، آنکارا به‌طور فزاینده نشان داده است که عضویت در ائتلاف به معنای همسویی سیاسی خودکار با واشنگتن نیست. 

ترکیه با وجود جنگ در اوکراین روابط خود با روسیه را حفظ کرده، تعامل خود با چین را گسترش داده و به عنوان شریک گفت‌و‌گو در سازمان همکاری شانگهای شرکت کرده است. در عین حال، اختلافات آن با ایالات متحده و اسرائیل بر سر نظم منطقه‌ای آینده در خاورمیانه به‌طور فزاینده‌ای آشکار شده است.

این به آن معنا نیست که ترکیه در حال ترک ناتو یا حرکت به سمت یک بلوک تحت رهبری چین یا روسیه است. کاملاً برعکس. استراتژی آنکارا دقیقاً به اجتناب از چنین انتخاب دودویی وابسته است.

عضویت آن در ناتو مزایای امنیتی ارائه می‌دهد که سازمان همکاری شانگهای نمی‌تواند تکرار کند. در همین حال، روابط آن با روسیه، چین، ایران، کشور‌های حاشیه خلیج فارس و سایر بازیگران منطقه‌ای، گزینه‌های دیپلماتیک و اقتصادی آن را گسترش می‌دهد.

برزیل در نظم جدید جهانی

برزیل مثال خوب دیگری است. برخلاف ترکیه، برزیل از طریق یک ائتلاف نظامی رسمی به ایالات متحده متعهد نیست. اما به طور سنتی در یک نیمکره تحت سلطه آمریکا فعالیت کرده است که در آن واشنگتن انتظار همسویی سیاسی قابل توجهی از دولت‌های منطقه‌ای داشته است.

امتناع برزیل از پیوستن به ائتلاف ضدکارتل قاره‌آمریکا (ACCC) به رهبری ایالات متحده، همراه با مواضع آن در مورد جنگ ایران و سایر بحران‌های بین‌المللی اخیر، نشان‌دهنده تمایل نداشتن آن به پذیرش این موضوع است که همسایگی منطقه‌ای باید به همسویی استراتژیک خودکار منجر شود.

با این حال، برزیل به سادگی در حال تغییر طرف نیست. مشارکت آن در بریکس، رابطه اقتصادی گسترده آن با چین و فراخوان‌های آن برای اصلاح نظام بین‌الملل، هم‌زمان با روابط سیاسی و اقتصادی مهم با ایالات متحده و اروپا وجود دارد. هدف برازیلیا تبادل وابستگی به واشنگتن با وابستگی به پکن نیست، بلکه حفظ توانایی همکاری با هر دو و مخالفت با هر یک از آنهاست.

این ممکن است یکی از مهم‌ترین فرصت‌هایی باشد که چندقطبی بودن در اختیار قدرت‌های میانی قرار می‌دهد. ظهور مراکز جایگزین قدرت اقتصادی و سیاسی، هزینه نه گفتن را کاهش می‌دهد. برای دهه‌ها، دولت‌های ضعیف‌تر اغلب هنگام مواجهه با فشار یک قدرت مسلط، با انتخاب دشواری رو‌به‌رو بودند: تسلیم شدن، مقاومت کردن و ریسک انزوا، یا جستجوی حفاظت از یک بلوک رقیب.

تکثیر شرکا و نهادها، این محاسبه را پیچیده می‌کند. دولتی که با واشنگتن مخالف است ممکن است روابط خود با پکن را عمیق‌تر کند بدون آنکه متحد چین شود. دولتی که از نظر اقتصادی به چین وابسته است ممکن است پیوند‌های امنیتی با ایالات متحده را بدون همسویی کامل با واشنگتن تقویت کند. 

عضویت در بریکس مانع همکاری با نهاد‌های غربی نمی‌شود، همانطور که عضویت در چارچوب امنیتی به رهبری ایالات متحده لزوماً تعامل با چین یا روسیه را منتفی نمی‌کند.

هند و نظم در حال گذار بین المللی

هند تقریباً این منطق را به یک اصل سازمان‌دهنده سیاست خارجی خود تبدیل کرده است. دهلی نو در گروه کواد با ایالات متحده، ژاپن و استرالیا شرکت می‌کند و در عین حال به هر دو گروه بریکس و سازمان همکاری شانگهای تعلق دارد. 

در بیشکک، هند از اعلامیه سازمان همکاری شانگهای در دفاع از حاکمیت ایران حمایت کرد، در حالی که نارندرا مودی، نخست‌وزیر، همچنین بر اهمیت حفظ آزادی ناوبری و تجارت از طریق تنگه هرمز به پزشکیان تأکید کرد.

کشور‌های عضو شورای همکاری خلیج فارس در حال پیگیری نسخه خود از این تنوع‌بخشی هستند. برای مثال، عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی همچنان به شدت به روابط خود با ایالات متحده برای تأمین امنیت متکی هستند، در عین حال هم‌زمان روابط اقتصادی و دیپلماتیک خود را با چین، هند و سایر قدرت‌های آسیایی گسترش داده و در ترتیبات جدید منطقه‌ای و بین‌المللی شرکت می‌کنند.

به نظر نمی‌رسد هیچ‌یک مشتاق جایگزینی واشنگتن با پکن باشد. آنها خواهان روابط با هر دو هستند. این نشان می‌دهد که مهم‌ترین پیامد چندقطب‌بودن برای قدرت‌های میانی و کوچکتر ممکن است ظهور یک بلوک جدید نباشد که بتوانند به آن بپیوندند. بلکه ممکن است کاهش ضرورت وابستگی انحصاری به هر بلوکی باشد.

اما خودمختاری بیشتر هزینه‌هایی دارد. همان ترتیبات انعطاف‌پذیری که به دولت‌ها اجازه می‌دهد از انتخاب طرف خودداری کنند، زمانی که بحران‌ها جنبه وجودی پیدا می‌کنند، تضمین‌های کمتری نیز ارائه می‌دهند. بریکس ماده ۵ ندارد. سازمان همکاری شانگهای نیز که خود را صریحاً یک سازمان غیرنظامی تعریف می‌کند، چنین ماده‌ای ندارد.

مشارکت‌های استراتژیک می‌توانند سلاح، سرمایه‌گذاری، پشتیبانی دیپلماتیک و حمایت سیاسی را بدون الزام شرکا به جنگیدن برای یکدیگر فراهم کنند.

بنابراین، بعید است نظام بین‌المللی در حال ظهور شبیه یک انتقال ساده از نظمی به رهبری ایالات متحده به نظمی به رهبری چین، یا حتی رویارویی بین دو بلوک به وضوح تعریف‌شده باشد. نظام ائتلافی قدیمی در حال ناپدید شدن نیست.

ناتو برای امنیت اروپا و ترکیه مرکزی باقی می‌ماند، در حالی که روابط امنیتی ایالات متحده در سراسر آسیا و خلیج فارس همچنان ضروری است. آنچه در کنار آن در حال ظهور است، لایه دیگری است، چشم‌اندازی سیال‌تر از نهاد‌های همپوشان، مشارکت‌های انتخابی و روابط معامله‌ای.

چندقطبی بودن، به عبارت دیگر، ممکن است از دولت‌ها نخواهد که اردوگاه جدیدی انتخاب کنند. این به قدرت‌های میانی و کوچکتر عاملیت بیشتری می‌دهد. اما مسئولیت بیشتری را نیز در قبال امنیت خود بر عهده آنها می‌گذارد. 

جهانی که وارد آن می‌شوند ممکن است شرکای بیشتر، قدرت چانه‌زنی بیشتر و آزادی بیشتری برای نه گفتن ارائه دهد. آنچه ممکن است کمتر ارائه دهد، قطعیت در مورد اینکه چه کسی وقتی درخواست محافظت می‌کنند، پاسخ مثبت خواهد داد، است.

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟