صفحه خبر لوگوبالا تابناک
در مقاله‌ای بررسی شد

چرا عربستان نگران خلع سلاح حزب الله لبنان با زور است؟

عربستان معتقد است خلع سلاح حزب الله لبنان با زور می‌تواند به بی ثبات دولت منجر شود که با چشم انداز منطقه‌ای ریاض در تضاد است.
کد خبر: ۱۳۹۰۱۷۸
| |
2912 بازدید
محمد بن سلمان و جوزف عون

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، مرکز عربی واشنگتن در مقاله‌ای به بررسی چشم انداز عربستان برای لبنان پرداخته که در ادامه آمده است.

لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.

تأکید مجدد اخیر ولی‌عهد و نخست‌وزیر عربستان سعودی، محمد بن سلمان (MBS)، بر حمایت از ژوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، نشان‌دهندهٔ ویژگیِ به‌طور فزاینده‌ای مهمی از استراتژی منطقه‌ای ریاض است. 

در طی یک تماس تلفنی در ۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶ با عون، بن‌سلمان بر حمایت عربستان از حاکمیت، استقلال و حیثیت سرزمینی لبنان تأکید کرد و آمادگی ریاض را برای کمک به بهبودی این کشور ابراز داشت. 

این تماس در حالی انجام شد که عون به واشنگتن سفر کرده بود تا از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، بخواهد خروج کامل اسرائیل از جنوب لبنان را تضمین کند و در عین حال طرحی را برای قرار دادن تمام گروه‌های مسلح تحت اختیار دولت لبنان پیش ببرد.

این تحولات نشان‌دهندهٔ تأکید روزافزون عربستان سعودی بر بازگرداندن حاکمیت دولتی به عنوان کلید ثبات منطقه‌ای در جهان عرب است. چشم‌انداز ریاض از نظم منطقه‌ای، نظمی است که در آن دولت‌های مستقل بر امور خود اختیار داشته باشند بدون اینکه در برابر دخالت‌های خارجی آسیب‌پذیر باشند. 

از آنجایی که پادشاهی عربستان به دنبال چشم‌انداز ۲۰۳۰ است - دستور کار بلندپروازانهٔ عربستان سعودی برای تنوع‌بخشی اقتصادی، مدرنیزاسیون و یکپارچگی جهانی، که موفقیت آن به محیطی منطقه‌ای مساعد برای سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی، گردشگری، تجارت بین‌الملل و اعتماد اقتصادی بلندمدت بستگی دارد - این چشم‌انداز استراتژیک اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

از دید مقامات ریاض، افزایش بی‌ثباتی ژئوپلیتیک، درک ریسک منطقه‌ای را افزایش می‌دهد، سرمایه‌گذاری را دلسرد می‌کند، یکپارچگی اقتصادی را پیچیده می‌سازد و توجه و منابع را به سمت بحران‌های امنیتی منحرف می‌کند.

در نتیجه، رهبری سعودی تحولات لبنان را نه به عنوان یک چالش دور یا منزوی، بلکه به عنوان بخشی از رقابت گسترده‌تر بر سر توازن آینده میان نفوذ خارجی، قدرت نظامی و اقتدار دولتی در خاورمیانه می‌نگرد. 

از منظر پیوند امنیتی مدیترانه-خلیج فارس، سیاست‌گذاران سعودی درک می‌کنند که درگیری‌های شامات می‌تواند در کل منطقه تأثیر بگذارد و ادراک سرمایه‌گذاران، هم‌ترازی‌های منطقه‌ای و محیط امنیتی گسترده‌تری را که تحول داخلی پادشاهی به آن وابسته است، شکل دهد.

در این چارچوب، عربستان سعودی هم ایران و هم اسرائیل را به عنوان نیرو‌های بی‌ثبات‌کننده‌ای می‌نگرد که خصومت‌هایشان خطر تضعیف بیشتر حاکمیت دولت‌های عربی را دارد. 

در حالی که ریاض مدت‌هاست حزب‌الله را ابزاری اصلی برای نفوذ ایران در لبنان می‌داند، به طور فزاینده‌ای نگران این نیز هست که تلاش‌های اسرائیل برای تغییر شکل سیاسی و امنیتی این کشور از طریق زور نظامی، می‌تواند یک شکل از سلطهٔ خارجی را با شکل دیگری جایگزین کند. 

به بیان ساده، عربستان سعودی هم قیمومیت ایران را رد می‌کند و هم احتمال حرکت لبنان از حوزهٔ نفوذ ایران به حوزهٔ نفوذ اسرائیل را. 

سیاست عربستان سعودی در قبال لبنان را نه صرفاً باید به عنوان تلاشی برای مقابله با حزب‌الله یا ایران درک کرد، بلکه به عنوان بخشی از یک استراتژی گسترده‌تر برای حفظ موازنهٔ منطقه‌ای که در آن نهاد‌های دولتی قوی، به جای قدرت‌های خارجی یا بازیگران مسلح غیردولتی، آیندهٔ سیاسی و امنیتی دولت‌های عربی را تعیین می‌کنند.

در چشم سیاست‌گذاران سعودی، تلاش‌های اسرائیل برای حذف حزب‌الله از طریق زور، خطر تجزیهٔ دولت لبنان و تشدید تنش‌های فرقه‌ای را دارد که می‌تواند دقیقاً همان بی‌ثباتی را ایجاد کند که ریاض به دنبال جلوگیری از آن است. 

هدف پادشاهی این است که اطمینان حاصل کند نهاد‌های دولتی لبنان، نه قدرت‌های اشغالگر خارجی و نه بازیگران غیردولتی، در نهایت تصمیمات امنیتی این کشور را تعیین می‌کنند.

سیاست در حال تحول عربستان در قبال لبنان

عربستان سعودی مدت‌هاست که یکی از تأثیرگذارترین بازیگران خارجی در لبنان بوده است. پیش از شروع جنگ داخلی لبنان در سال ۱۹۷۵، این کشور کوچک مدیترانه‌ای به عنوان قطب مالی پیشرو در خاورمیانه عمل می‌کرد و سرمایه‌گذاری قابل توجهی از کشور‌های حوزهٔ خلیج فارس را جذب می‌کرد. 

ریاض نفوذ خود را از طریق وام‌ها، کمک‌های مالی مستقیم و سرمایه‌گذاری در بخش‌هایی از جمله بانکداری، گردشگری و املاک و همچنین از طریق ایجاد روابط با نخبگان سیاسی و اقتصادی جوامع سنی لبنان، از جمله رفیق حریری، نخست‌وزیر اسبق، و پسرش سعد در دوران بازسازی پس از جنگ داخلی، گسترش داد. 

پس از جنگ ۲۰۰۶ اسرائیل و حزب‌الله، عربستان سعودی و قطر نقش کلیدی در تأمین مالی تلاش‌های بازسازی در سراسر کشور ایفا کردند. از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۳، عربستان سعودی فشار مستمری بر حزب‌الله و به تبع آن بر دولت لبنان اعمال کرد و به دنبال محدود کردن نفوذ ایران بود.

با این حال، در اواخر دههٔ ۲۰۱۰، مقامات سعودی به طور فزاینده‌ای لبنان را یک «علت از دست رفته» می‌دانستند. ریاض میلیارد‌ها دلار در لبنان سرمایه‌گذاری کرده بود، با این حال رهبران لبنان به طور مداوم در حل مسئلهٔ سلاح‌های حزب‌الله به گونه‌ای که مقامات سعودی حتی نزدیک به قابل قبول بیابند، شکست خوردند. 

تسلط روزافزون سیاسی و نظامی حزب‌الله، همراه با فلج نهادی و سوءمدیریت اقتصادی بیروت، ریاض را متقاعد کرد که توانایی آن در شکل‌دهی به سیاست لبنان به طور قابل توجهی کاهش یافته است. 

افول جایگاه سیاسی سعد حریری و تجزیهٔ نمایندگی سنی، نفوذ عربستان سعودی را تضعیف کرد. بازداشت حریری بر خلاف میلش در ریاض، از جایی که در نوامبر ۲۰۱۷ استعفای خود را اعلام کرد، محدودیت‌های نفوذ پادشاهی در بیروت را آشکار کرد و در عین حال نشان داد که ریاض تا چه حد در مقابلهٔ مؤثر با نفوذ ایران در لبنان و سراسر منطقه با چالش مواجه است. 

عربستان سعودی با ناامیدی فراوان به این نتیجه رسید که دیگر عاقلانه نیست که مبالغ هنگفتی را صرف حمایت از یک نظام سیاسی کند که در آن دولت انحصار استفاده از زور را در اختیار ندارد. 

اگرچه احیای روابط دیپلماتیک ایران و عربستان در مارس ۲۰۲۳ از طریق توافق پکن، نگاه ریاض را نسبت به حزب‌الله به عنوان یک بازیگر تحت حمایت ایران تغییر اساسی نداد، اما ارزیابی عمل‌گرایانه‌تری را در مورد بهترین روش برای برخورد با واقعیت‌های لبنان تشویق کرد.

در دههٔ ۲۰۲۰، ایران و محور مقاومت آن متحمل یک سری شکست‌ها شدند - از جمله تلفات عمدهٔ حزب‌الله در جریان جنگ ۲۰۲۳-۲۰۲۴ با اسرائیل، حملات مستقیم اسرائیل به ایران در اکتبر ۲۰۲۴، و سقوط رژیم اسد در سوریه در دسامبر ۲۰۲۴. 

عربستان سعودی و سایر اعضای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) این تغییر را فرصتی برای تعامل مجدد با لبنان، به ویژه در چارچوب تشکیل دولت عون-سلام در فوریه ۲۰۲۵، دیدند. حمایت ریاض از رهبری سیاسی جدید لبنان نشان‌دهندهٔ این بازنگری بود.

اگرچه پادشاهی به سطح نفوذ اقتصادی دوران پیشین در لبنان بازنگشته است، عربستان سعودی همچنان یک بازیگر خارجی مهم در امور لبنان باقی مانده است. 

مقامات لبنانی تشخیص می‌دهند که کمک‌های تازهٔ کشور‌های حوزهٔ خلیج فارس مستلزم روابط سازنده با ریاض است، با توجه به اینکه اقتصاد لبنان بدون بهبود روابط با عربستان سعودی و سایر کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس به راحتی نمی‌تواند بهبود یابد. 

لغو ممنوعیت پنج سالهٔ صادرات میوهٔ لبنان به عربستان سعودی در ژوئن ۲۰۲۶، نشانهٔ مهمی از چنین تعامل تازه‌ای بود. همانطور که بن‌سلمان توضیح داد، «گام‌های مثبت برداشته شده توسط دولت لبنان» به تصمیم ریاض کمک کرد.

تغییر بافت استراتژیک، تغییر رویکرد ریاض را تشویق کرده است. عربستان سعودی در دورهٔ بن‌سلمان، به جای تلاش برای بازآفرینی شبکه‌های حمایتی دهه‌های گذشته، به طور فزاینده‌ای بر نهاد‌های دولتی به عنوان مکانیزمی برای احیای حاکمیت لبنان تأکید کرده است. 

این رویکرد نشان‌دهندهٔ بازنگری گسترده‌تری است. ریاض معتقد است که استقلال نظامی حزب‌الله با یک دولت مستقل لبنان ناسازگار باقی مانده است، اما همچنین تشخیص می‌دهد که تلاش برای خلع سلاح این گروه از طریق فشار نظامی خارجی می‌تواند نهاد‌های لبنانی را بیشتر تضعیف کند، تنش‌های فرقه‌ای را تشدید نماید و شرایط را برای مداخلهٔ مجدد خارجی فراهم آورد.

تلاش منطقه‌ای برای حاکمیت دولتی

نگرانی عربستان سعودی برای حاکمیت دولتی به طور فزاینده‌ای با نگرانی ترکیه همپوشانی پیدا می‌کند. آنکارا نیز رقابت خاص خود را با اسرائیل دارد و نمی‌خواهد که اسرائیل یا ایران در سوریه یا لبنان موقعیت‌های مسلط ایجاد کنند. 

بنابراین، ریاض و آنکارا هر دو بر ثبات سیاسی، حاکمیت دولتی و محدودیت‌های مداخلهٔ خارجی تأکید داشته‌اند، حتی اگر منافع و رویکرد‌های آنها در بسیاری از زمینه‌ها متمایز باقی بماند. همگرایی آنها نشان‌دهندهٔ ترجیح مشترک برای موازنهٔ منطقه‌ای است که در آن هیچ بازیگر واحدی نمی‌تواند نتایج سیاسی را در سراسر شامات دیکته کند.

این پویایی‌ها همچنین به توضیح تأکید عربستان سعودی بر تقویت روابط سوریه و لبنان کمک می‌کند. ریاض سوریه و لبنان را به عنوان پرونده‌های به هم پیوسته می‌نگرد، نه جدا از هم. 

به عنوان یک حامی اصلی انتقال پس از اسد در سوریه، عربستان سعودی معتقد است که ثبات، هماهنگی و بهبود اقتصادی در هر دو کشور برای جلوگیری از بهره‌برداری مجدد توسط ایران یا اسرائیل ضروری است. 

به نظر ریاض، یک رابطهٔ پایدار بین بیروت و دمشق می‌تواند آسیب‌پذیری‌هایی را که از لحاظ تاریخی به قدرت‌های خارجی اجازهٔ گسترش نفوذ خود را داده است، کاهش دهد.

بنابراین، عربستان سعودی هماهنگی بیشتر بین بیروت و دمشق را تشویق کرده و در عین حال با رویکرد‌هایی که می‌توانند سوریه را به ابزاری علیه جمعیت شیعهٔ لبنان تبدیل کنند، مخالفت کرده است. 

استراتژی ترجیحی ریاض بر گفتگوی سیاسی، تقویت نهادی و همکاری امنیتی به جای رویارویی فرقه‌ای تأکید دارد. این موضع با رویکرد ترکیه نیز همپوشانی دارد، زیرا هر دو کشور به دنبال اجتناب از سناریو‌هایی بوده‌اند که در آن رقابت‌های منطقه‌ای، تقسیمات داخلی لبنان را عمیق‌تر کند.

موضع عربستان سعودی در مورد حزب‌الله و اسرائیل در نهایت توسط این محاسبهٔ استراتژیک گسترده‌تر شکل می‌گیرد. ریاض با ادامهٔ داشتن توانایی نظامی مستقل توسط حزب‌الله مخالف است، زیرا معتقد است این گروه اقتدار دولت لبنان را تضعیف می‌کند و به ایران اجازه می‌دهد نقش بی‌ثبات‌کننده‌ای در شامات ایفا کند. 

در عین حال، عربستان سعودی نگران است که یک کارزار اسرائیلی با هدف حذف دائمی حزب‌الله بتواند بی‌ثباتی ایجاد کند، نهاد‌های لبنانی را تضعیف نماید و شرایط را برای شکل دیگری از سلطهٔ خارجی فراهم آورد.

لبنان در نظم منطقه‌ای جدید

بنابراین، نتیجهٔ مطلوب پادشاهی برای لبنان صرفاً شکست یک بازیگر غیرلبنانی توسط بازیگر دیگر نیست. ریاض به دنبال نتیجه‌ای است که در آن اسرائیل از خاک لبنان خارج شود، شبکه‌های تسلیحاتی ایران محدود گردند، و دولت لبنان به تنها مرجع مسئول برای تصمیمات امنیت ملی تبدیل شود. 

چالش عربستان سعودی کاهش نفوذ ایران بدون آن است که فرآیند آن، هژمونی اسرائیل را تثبیت کند و لبنان را به حوزهٔ نفوذ تل‌آویو بیاورد.

با این حال، رهبری سعودی باید با امکان یک سناریوی عمیقاً نگران‌کننده دست و پنجه نرم کند که در آن حضور نظامی بلندمدت اسرائیل در جنوب لبنان تثبیت شود در حالی که حزب‌الله بخش قابل توجهی از توانایی‌های نظامی خود را حفظ کند. 

چنین وضعیتی لبنان را بین اشغال فزایندهٔ دائمی اسرائیل و قدرت مستمر یک گروه نیابتی ایران به دام می‌اندازد، نه اینکه به سمت حاکمیت واقعی دولتی حرکت کند. 

اگر ارتش لبنان به طور فزاینده‌ای به عنوان تسهیل‌کننده یا ناظر بر یک ترتیبات امنیتی پایدار اسرائیل تلقی شود - که می‌تواند مقایسه‌های ناخوشایندی با نقش تشکیلات خودگردان در کرانهٔ باختری اشغالی ایجاد کند - حزب‌الله و ایران در موقعیت قوی‌تری قرار خواهند گرفت تا روایت خود را تقویت کنند که جمهوری اسلامی و محور مقاومت به تنهایی واقعاً با توسعه‌طلبی اسرائیل مقابله می‌کنند. 

چنین نتیجه‌ای ممکن است حمایت مردمی از حزب‌الله را در داخل لبنان تقویت کند و در عین حال تلاش‌ها برای تثبیت انحصار دولت لبنان در استفاده از زور را پیچیده‌تر سازد. توافق‌نامهٔ چارچوب سه‌جانبه که در ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶ توسط لبنان، اسرائیل و ایالات متحده امضا شد، اگر به گونه‌ای اجرا شود که حضور نامحدود اسرائیل را نهادینه کرده و بدون پرداختن کامل به وضعیت نظامی حزب‌الله باشد، می‌تواند به طور ناخواسته لبنان را به این بن‌بستی که ریاض آن را بسیار نامطلوب می‌داند، نزدیک‌تر کند.

برای ریاض، آیندهٔ لبنان در نهایت به این سؤال گسترده‌تر گره خورده است که آیا دولت‌های خاورمیانه می‌توانند نهاد‌ها و حاکمیت خود را در میان رقابت بین قدرت‌های خارجی بزرگتر تقویت کنند یا خیر. 

سیاست عربستان سعودی در قبال لبنان نشان‌دهندهٔ تلاشی برای حرکت بین این فشار‌های رقیب است و در عین حال محیطی منطقه‌ای را حفظ می‌کند که با جاه‌طلبی‌های اقتصادی، منافع امنیتی و چشم‌انداز نظمی باثبات‌تر و صلح‌آمیزتر در جهان عرب سازگار باشد.

جلوگیری از هژمونی جدید منطقه‌ای

لبنان نشان‌دهندهٔ ریزجهانی از نگرانی‌های گسترده‌تر عربستان سعودی در مورد نظم منطقه‌ای در حال ظهور در خاورمیانه است. 

ریاض تضعیف نفوذ ایران را به خودی خود هدف نمی‌داند. بلکه، پادشاهی به دنبال موازنهٔ منطقه‌ای است که در آن دولت‌های عربی اختیار بیشتری بر امور امنیتی خود به دست آورند بدون اینکه به قدرت خارجی دیگری وابسته شوند. 

درگیری حزب‌الله و اسرائیل این نگرانی را تشدید کرده است، زیرا تلاش آمریکا و اسرائیل برای خلع سلاح حزب‌الله می‌تواند نتایجی ایجاد کند که حاکمیت لبنان را تضعیف کرده و منافع ملی عربستان سعودی را تضعیف نماید.

عربستان سعودی به طور فزاینده‌ای نگران شده است که عملیات نظامی اسرائیل در سراسر منطقه می‌تواند به یک محیط امنیتی جدید کمک کند که در آن اسرائیل از آزادی عمل بی‌سابقه‌ای برخوردار باشد. 

از منظر ریاض، تضعیف بازیگران تحت حمایت ایران از طریق زور نظامی ممکن است یک منبع بی‌ثباتی را برطرف کند، تنها برای ایجاد مشکلات جدید اگر دولت‌های عربی برای ترتیبات امنیتی به قدرت نظامی اسرائیل وابسته شوند. 

نگرانی پادشاهی این است که تلاش‌ها برای حذف نفوذ ایران بتواند به طور ناخواسته حاکمیت همان دولت‌هایی را که عربستان سعودی به دنبال تقویت آنهاست، تضعیف کند.

این نگرانی رویکرد ریاض به لبنان را شکل داده است. عربستان سعودی نمی‌خواهد ایران موقعیت مسلط خود را در شامات بازپس گیرد، اما همچنین معتقد نیست که افول ایران باید منجر به تبدیل لبنان به یک تحت‌الحمایهٔ عملی اسرائیل شود. 

چنین نتیجه‌ای لبنان را بین قدرت‌های خارجی رقیب به دام می‌اندازد تا اینکه توسط نهاد‌های خود اداره شود. از منظر سعودی، هدف باید این باشد که دولت لبنان در نهایت اختیار تصمیمات مربوط به جنگ و صلح را دوباره به دست آورد.

در این چارچوب، عربستان سعودی به طور فزاینده‌ای به دنبال هماهنگی بیشتر با شرکای منطقه‌ای است که نگرانی‌های مشترکی در مورد بی‌ثباتی و اعمال قدرت یکجانبه دارند. 

یک بلوک ژئوپلیتیک غیررسمی - که گاهی از آن به عنوان «گروه چهارجانبهٔ اسلامی» یاد می‌شود - شامل مصر، پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه، با همکاری نزدیک اردن و قطر، نشان‌دهندهٔ تمایل گسترده‌تر چندین قدرت منطقه‌ای برای کاهش تنش‌ها، ترویج گفتگوی بیشتر و جلوگیری از تسلط هر بازیگر واحدی بر خاورمیانه است.

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
وب گردی