صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

 زیر سقف موشک و پهپاد؛ اگر جنگ ادامه پیدا کند، کدام سامانه‌های پدافندی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس زیر فشار می‌روند؟

در جنگ‌های امروز، همیشه آن طرفی که موشک شلیک می‌کند تنها بازیگر داستان نیست؛ آن طرفی که باید هر موشک را ببیند، تشخیص بدهد، رهگیری کند، دوباره بارگذاری شود، دوباره آماده بایستد و بعد منتظر موج بعدی حمله بماند، گاهی زیر فشاری می‌رود که از خود انفجار هم مهم‌تر است. در خلیج فارس، این واقعیت از هر جای دیگری عریان‌تر دیده می‌شود. اینجا پایگاه‌های آمریکایی، سامانه‌های پاتریوت، رادار‌های هشدار زودهنگام، شبکه‌های فرماندهی، ناو‌های مجهز به Aegis، آواکس‌ها و پدافند لایه‌ای کشور‌های عربی، همه در محیطی فشرده و پرتنش کنار هم چیده شده‌اند؛ محیطی که از یک سو به نفت و تردد دریایی و اقتصاد جهانی گره خورده و از سوی دیگر به موشک‌های بالستیک، پهپاد‌های انتحاری، کروز‌های کم‌ارتفاع و جنگ الکترونیک
کد خبر: ۱۳۸۳۹۳۰
| |
6817 بازدید
|
۲
به گزارش تابناک؛  اگر درگیری ایران با آمریکا و متحدانش از این چیزی که دیده‌ایم فراتر برود و به یک فاز طولانی‌تر برسد، سؤال اصلی فقط این نیست که ایران چه چیزی را می‌زند؛ سؤال مهم‌تر این است که شبکه دفاعی طرف مقابل کجا خسته می‌شود، کدام لایه‌اش زودتر زیر فشار می‌رود، کدام سامانه‌ها بیشتر در معرض فرسایش قرار می‌گیرند و کدام گره‌ها اگر از کار بیفتند یا حتی فقط دچار تردید شوند، کل سقف دفاعی خلیج فارس ترک برمی‌دارد.
 
برای فهم این ماجرا، باید اول از خود شبکه دفاعی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس شروع کرد. چیزی که امروز در منطقه وجود دارد، یک سامانه واحد و یک‌دست نیست که همه چیز را یک مغز مرکزی هدایت کند. اینجا با یک مجموعه چندلایه طرفیم: رادار‌های زمینی دوربرد، سامانه‌های پاتریوت و THAAD در کشور‌های عربی، ناوشکن‌ها و رزم‌ناو‌های آمریکایی مجهز به سامانه Aegis، هواپیما‌های هشدار زودهنگام، جنگنده‌های آماده رهگیری، مراکز فرماندهی و شبکه‌های تبادل داده. هرکدام از اینها بخشی از پازل‌اند و قرار است در لحظه حمله، داده را از یکدیگر بگیرند و تهدید را پیش از رسیدن به هدف، بزنند یا دست‌کم منحرف کنند. روی کاغذ، این شبکه پرزرق‌وبرق به‌نظر می‌رسد؛ اما روی کاغذ همیشه همه چیز تمیزتر از میدان جنگ است. مسئله واقعی از جایی شروع می‌شود که ایران حمله را نه به‌صورت تک‌موشکی، بلکه به‌صورت ترکیبی، اشباعی و چندمحوره طراحی کند. آن‌وقت دیگر پرسش این نیست که «آیا این سامانه می‌تواند یک موشک را بزند؟» پرسش این است که «آیا این شبکه می‌تواند ساعت‌ها و روز‌ها در برابر موج‌های متنوع تهدید دوام بیاورد؟»
 زیر سقف موشک و پهپاد؛ اگر جنگ ادامه پیدا کند، کدام سامانه‌های پدافندی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس زیر فشار می‌روند؟
اولین لایه‌ای که زیر فشار می‌رود، لایه هشدار زودهنگام و راداری است. این شاید بدیهی به‌نظر برسد، اما در عمل مهم‌ترین بخش ماجرا همین‌جاست. چون اگر شبکه پدافندی دیر ببیند، بد ببیند یا تصویر ناقص ببیند، بهترین موشک‌های رهگیر دنیا هم به درد زیادی نمی‌خورند. در خلیج فارس، آمریکا و متحدانش برای دیدن تهدید‌ها به مجموعه‌ای از رادار‌های زمینی، رادار‌های ناوها، آواکس‌ها و سامانه‌های نظارتی وابسته‌اند. مشکل اینجاست که ایران سال‌هاست دقیقاً روی فرسودن همین «چشم‌ها» فکر کرده است. راهش هم فقط انهدام مستقیم رادار نیست. گاهی کافی است با حمله همزمان پهپادها، موشک‌های کروز کم‌ارتفاع و فشار جنگ الکترونیک، شبکه را مجبور کنی میان ده‌ها رد و هشدار همزمان تصمیم بگیرد. در چنین وضعی، رادار‌ها و مراکز کنترل نه لزوماً نابود، بلکه «خسته» می‌شوند. خستگی در پدافند یعنی تأخیر در تشخیص، خطا در اولویت‌بندی و مصرف بی‌رویه منابع.
 
در چنین سناریویی، سامانه‌های پاتریوت از نخستین قربانیان فشار مستمر خواهند بود. پاتریوت سال‌هاست ستون اصلی دفاع موشکی آمریکا و بسیاری از متحدان عربش در منطقه است. عربستان، کویت، بحرین و تا حدی امارات به این سامانه تکیه کرده‌اند و آمریکا هم در پایگاه‌های خودش در منطقه از آن بهره می‌برد. پاتریوت برای مقابله با موشک‌های بالستیک کوتاه‌برد و برخی اهداف هوایی مؤثر است، اما دو مشکل جدی دارد که در یک جنگ فرسایشی خودشان را نشان می‌دهند. مشکل اول، هزینه و ظرفیت است. رهگیر‌های پاتریوت ارزان نیستند و تعدادشان هم بی‌نهایت نیست. اگر شما مجبور شوید در برابر موجی از تهدید‌های ترکیبی، از پهپاد ارزان گرفته تا کروز و بالستیک، مدام شلیک کنید، خیلی زود مسئله بارگذاری، مصرف مهمات و اولویت‌بندی اهداف به یک دردسر واقعی تبدیل می‌شود. مشکل دوم، خود ماهیت تهدید‌های جدید است. پاتریوت برای یک محیط نسبتاً قابل‌پیش‌بینی طراحی شده، اما وقتی تهدید‌ها از ارتفاع‌ها، سرعت‌ها و مسیر‌های متفاوت می‌آیند و همزمان طعمه و اخلال الکترونیکی هم وارد میدان می‌شود، کارش به‌مراتب سخت‌تر می‌شود.
 
THAAD یا همان سامانه دفاع موشکی ارتفاع بالا، لایه بعدی است که زیر فشار می‌رود؛ البته نه به همان معنایی که پاتریوت خسته می‌شود. THAAD برای رهگیری موشک‌های بالستیک در ارتفاع بالاتر و فواصل بیشتر طراحی شده و به‌نوعی قرار است پیش از آنکه کار به لایه‌های پایین‌تر برسد، بخشی از تهدید را بگیرد. امارات سال‌هاست THAAD دارد و عربستان هم در این مسیر حرکت کرده است. اما THAAD هم در یک جنگ فرسایشی، با یک محدودیت بنیادی روبه‌رو می‌شود: تعداد کم، هزینه بالا و وابستگی شدید به تصویر درست از میدان. THAAD سامانه‌ای نیست که بخواهی با آن به شکار هر چیز پرنده‌ای بروی. اگر ایران به‌جای تکیه صرف بر موشک‌های بالستیک کلاسیک، حمله را با ترکیب بالستیک، کروز، پهپاد و طعمه طراحی کند، THAAD ناچار می‌شود فقط بخشی از سبد تهدید را پوشش دهد. همین یعنی فشار از روی آن برداشته نمی‌شود، بلکه صرفاً نوع فشار تغییر می‌کند: از «تعداد زیاد اهداف» به «اهمیت حیاتی هر رهگیری».
 زیر سقف موشک و پهپاد؛ اگر جنگ ادامه پیدا کند، کدام سامانه‌های پدافندی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس زیر فشار می‌روند؟
اما شاید مهم‌ترین بخشی که در یک درگیری طولانی زیر فشار می‌رود، ناو‌های مجهز به Aegis و شبکه دفاع دریایی آمریکا در خلیج فارس و پیرامون آن باشد. دلیلش روشن است. برخلاف یک سایت پاتریوت که معمولاً برای دفاع از نقطه یا منطقه‌ای مشخص مستقر می‌شود، ناو‌های Aegis باید هم نقش دفاع از خود را بازی کنند، هم در برخی سناریو‌ها از کاروان‌های دریایی، ناوگروه‌ها یا حتی بخشی از حریم متحدان محافظت کنند. یعنی همزمان چند مأموریت روی دوششان می‌افتد. از یک طرف باید با موشک‌های ضدکشتی، کروز‌های کم‌ارتفاع، پهپاد‌ها و تهدیدات ساحل‌پایه کنار بیایند، از طرف دیگر ممکن است مجبور شوند در زنجیره دفاع موشکی منطقه‌ای هم نقش ایفا کنند. اگر ایران فشار را در دریا و ساحل و هوا به‌صورت همزمان بالا ببرد، Aegis دیگر فقط یک سامانه دفاع هوایی روی ناو نیست؛ تبدیل می‌شود به یک گره پراسترس در شبکه‌ای که از هر طرف کشیده می‌شود.
 
این همان جایی است که جغرافیای خلیج فارس به سود ایران عمل می‌کند. خلیج فارس پهنه‌ای باز مثل اقیانوس نیست که ناو‌های بزرگ آمریکایی با فاصله و آرامش مانور بدهند. اینجا آبراه باریک است، خطوط کشتیرانی مشخص‌اند، جزایر و سواحل ایران به محیط نبرد چسبیده‌اند و فاصله تهدید تا هدف در بسیاری نقاط کوتاه است. در چنین محیطی، ناو آمریکایی فقط با یک تهدید روبه‌رو نیست؛ با «محیط تهدید» روبه‌روست. یعنی هم باید حواسش به موشک ساحل‌پایه باشد، هم به پهپاد، هم به قایق تندرو، هم به مین، هم به جنگ الکترونیک و هم به این احتمال که حمله اصلی شاید اصلاً از جایی بیاید که هنوز به آن نگاه نکرده. نتیجه این می‌شود که سامانه‌های راداری و موشکی ناوها، به‌ویژه در شرایط آماده‌باش طولانی، وارد فاز فرسایش می‌شوند؛ نه فقط فرسایش فیزیکی، بلکه فرسایش تصمیم‌گیری و تمرکز.
 زیر سقف موشک و پهپاد؛ اگر جنگ ادامه پیدا کند، کدام سامانه‌های پدافندی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس زیر فشار می‌روند؟
آواکس‌ها و هواپیما‌های هشدار زودهنگام هم از آن دسته دارایی‌هایی هستند که در جنگ طولانی، ارزششان بیشتر می‌شود و در نتیجه زیر فشار بیشتری هم می‌روند. در نگاه اول، آواکس پشت جبهه است؛ در ارتفاع بالا می‌چرخد، میدان را می‌بیند و داده می‌دهد. اما در واقع آواکس یکی از مغز‌های زنده شبکه دفاعی است. اگر آواکس نباشد یا مجبور شود عقب‌تر بایستد، تصویر میدان برای پاتریوت، جنگنده‌ها و مراکز فرماندهی ناقص‌تر می‌شود. ایران لازم نیست حتماً آواکس را ساقط کند تا روی آن فشار بگذارد. کافی است با تهدید موشکی دوربرد، پهپاد‌های دورپرواز، جنگ الکترونیک یا حتی مجبور کردن جنگنده‌های اسکورت به درگیری بیشتر، حاشیه امن این هواپیما‌ها را کوچک‌تر کند. هرچه آواکس عقب‌تر برود، کیفیت دید و زمان واکنش هم افت می‌کند. در جنگ مدرن، حتی چند دقیقه تأخیر در هشدار می‌تواند به قیمت عبور یک موج حمله تمام شود.
 
از اینجا به یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف شبکه دفاعی آمریکا و متحدانش می‌رسیم: مراکز فرماندهی و تبادل داده. در ظاهر، همه از موشک و رادار حرف می‌زنند، اما در عمل آن چیزی که این قطعات را به «شبکه» تبدیل می‌کند، ارتباط و فرماندهی است. اگر داده رادار به‌موقع به سامانه درگیری نرسد، اگر لینک میان ناو و پایگاه زمینی کند یا مختل شود، اگر مرکز فرماندهی زیر فشار جنگ الکترونیک، حمله سایبری یا حجم زیاد هشدار‌ها برود، آنگاه کل معماری دفاعی دچار لکنت می‌شود. ایران برای فشار روی این بخش، الزاماً نیاز به یک حمله عجیب‌وغریب ندارد. ترکیب اختلال الکترونیکی، حمله اشباع، پهپاد‌های شناسایی و هدف‌گرفتن گره‌های ارتباطی می‌تواند کافی باشد تا شبکه از «یک سامانه هماهنگ» به «چند سامانه پراکنده که هرکدام برای خودشان می‌جنگند» تنزل پیدا کند.
 
اتفاقاً همین‌جا است که تفاوت جنگ‌های جدید با جنگ‌های قدیمی خودش را نشان می‌دهد. در جنگ قدیم، شما شاید یک آتشبار پدافندی را می‌زدید و تمام. امروز لازم نیست سامانه را از روی زمین جمع کنی؛ کافی است شبکه‌اش را به هم بریزی. کافی است کاری کنی که اپراتور پاتریوت نداند کدام هدف واقعی است و کدام طعمه، ناو Aegis نداند اولویت رهگیری با کدام تهدید است، آواکس داده‌اش را با تأخیر برساند، یا مرکز فرماندهی میان هشدار‌های متعدد گم شود. این همان «خسته‌کردن شبکه» است؛ چیزی که ایران در صورت ورود به یک نبرد طولانی، احتمالاً بیش از انهدام صرف به دنبالش خواهد بود.
 
در این میان، سامانه‌های دفاع نزدیک و کوتاه‌برد کشور‌های عربی هم زیر فشار می‌روند؛ شاید بیشتر از آنچه در نگاه اول به‌نظر می‌رسد. چون وقتی موشک‌های بالستیک و کروز از لایه‌های بالا عبور می‌کنند یا پهپاد‌های کوچک از شکاف‌ها رد می‌شوند، این سامانه‌های کوتاه‌بردند که باید ضربه آخر را بگیرند. اما همین سامانه‌ها معمولاً از نظر برد، مهمات، تعداد و پوشش جغرافیایی محدودترند. اگر حمله به‌صورت اشباعی طراحی شود، خیلی زود مجبور می‌شوند انتخاب کنند کدام هدف را بزنند و کدام را رها کنند. اینجاست که نسبت هزینه به تهدید باز هم به ضرر مدافع برمی‌گردد. پهپاد ارزان، موشک کروز میان‌قیمت و طعمه‌های فریب می‌توانند سامانه‌ای را مجبور کنند مهمات گران‌قیمتش را خرج کند و بعد برای موج بعدی، دستش خالی‌تر بماند.
 
نکته مهم دیگر، خستگی انسانی است؛ چیزی که در تحلیل‌های فنی کمتر دیده می‌شود، اما در جنگ واقعی نقش بزرگی دارد. سامانه پدافندی فقط لانچر و رادار نیست؛ اپراتور، افسر کنترل، تیم نگهداری، خدمه ناو، تیم‌های بارگذاری و شبکه فرماندهی هم هست. وقتی آماده‌باش طولانی می‌شود، وقتی حملات به‌صورت موجی و نامنظم می‌آیند، وقتی هر شب احتمال حمله هست و هر هشدار ممکن است واقعی یا فریب باشد، فرسودگی انسانی آرام‌آرام خودش را تحمیل می‌کند. در چنین وضعی، حتی سامانه‌ای که از نظر فنی سالم است، ممکن است از نظر عملکرد عملیاتی افت کند. اشتباه در تشخیص، تأخیر در واکنش، یا مصرف نابه‌جای مهمات، گاهی از دل همین خستگی بیرون می‌آید. جنگ فرسایشی، قبل از آنکه فلز را فرسوده کند، اعصاب را فرسوده می‌کند.
 
از زاویه ایران، دقیقاً همین نقاط هستند که باید زیر فشار بروند: نه لزوماً برای نابودی کامل، بلکه برای بالا بردن هزینه ماندن و دفاع کردن. ایران می‌داند که آمریکا و متحدانش از نظر تعداد جنگنده، شبکه راداری و دسترسی به سامانه‌های پیشرفته مزیت دارند. پس منطقی نیست که بخواهد در یک نبرد مستقیم، صرفاً بر «زیرآتش‌بردن یک هدف» تکیه کند. راهبرد محتمل‌تر این است که شبکه را وادار به مصرف، آماده‌باش، جابه‌جایی، خطا و خستگی کند. این کار با حمله اشباع، پهپاد‌های فریب، کروز‌های کم‌ارتفاع، موشک‌های بالستیک، فشار دریایی، جنگ الکترونیک و شاید حملات نیابتی همزمان از چند جبهه ممکن می‌شود. یعنی همان چیزی که شبکه دفاعی دشمن را از یک سازه شیک و مرتب، به موجودی عصبی و پرهزینه تبدیل می‌کند.
 زیر سقف موشک و پهپاد؛ اگر جنگ ادامه پیدا کند، کدام سامانه‌های پدافندی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس زیر فشار می‌روند؟
اگر بخواهیم خیلی خلاصه بگوییم در صورت ادامه درگیری کدام سامانه‌ها و لایه‌ها بیش از بقیه زیر فشار می‌روند، پاسخ این است: نخست رادار‌ها و سامانه هشدار زودهنگام که باید موج حمله را ببینند و میان هدف واقعی و جعلی فرق بگذارند؛ بعد پاتریوت‌ها که مجبورند با تهدید‌های متعدد و پرشمار درگیر شوند و خطر فرسودگی مهماتی و عملیاتی دارند؛ سپس THAAD که باید در لحظات حساس بار تهدید‌های بالستیک مهم را بردارد و به‌دلیل تعداد محدود، دارایی حساسی است؛ بعد ناو‌های Aegis که در محیط فشرده خلیج فارس همزمان باید نقش دفاع از خود، دفاع منطقه‌ای و پشتیبانی از حضور دریایی را بازی کنند؛ و در نهایت، آواکس‌ها و مراکز فرماندهی و تبادل داده که اگر کارکردشان مختل شود، کل این شبکه چندلایه دچار لکنت می‌شود.
 
 در خلیج فارس، جنگ آینده فقط جنگ موشک علیه موشک نیست؛ جنگ «استقامت شبکه‌ها» است. هر طرفی که بتواند شبکه طرف مقابل را بیشتر خسته کند، بیشتر به تردید بیندازد، بیشتر مجبور به مصرف کند و بیشتر در آماده‌باش نگه دارد، یک قدم جلوتر خواهد بود. برای آمریکا و متحدانش، خطر اصلی فقط عبور چند موشک از پدافند نیست؛ خطر این است که کل شبکه دفاعی‌شان در یک محیط کوچک، پرتنش و اشباع‌شده، وارد فاز فرسایش شود؛ و برای ایران، اگر قرار باشد درگیری ادامه پیدا کند، احتمالاً همین‌جا نقطه فشار خواهد بود: نه لزوماً نابودی کامل پاتریوت و THAAD و Aegis، بلکه کشاندن آنها به جنگی که در آن هر رهگیری، هر ساعت آماده‌باش و هر موج حمله، بهای حضور آمریکا در خلیج فارس را بالاتر ببرد.
 
در چنین جنگی، پیروزی همیشه با آن‌که بیشترین موشک را دارد تعریف نمی‌شود؛ گاهی با آن‌که بهتر می‌تواند سقف دفاعی طرف مقابل را ترک‌دار کند، معنا پیدا می‌کند. خلیج فارس هم جایی نیست که این ترک‌ها دیر دیده شوند. اینجا هر موج حمله، فقط یک آزمایش آتش نیست؛ یک آزمون اعصاب برای کل شبکه دفاعی آمریکاست؛ و اگر جنگ واقعاً طول بکشد، سؤال اصلی دیگر این نخواهد بود که چه کسی اولین موشک را زد؛ سؤال این خواهد بود که چه کسی توانست زودتر سامانه‌های طرف مقابل را خسته کند.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
برچسب ها
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۲
در انتظار بررسی: ۳
انتشار یافته: ۲
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۲:۰۰ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
مقاله خوبی بود ! آفرین ! فقط نگفتی وقتی یک طرف میشه گفت کلا سامانه دفاعی نداره ، جریان چی میشه ؟!!!!!!
احسان
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۱۶ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
در صورت تکرار شرارت آمریکا کاخ سیاه واشنگتن باید هدف موشک رستاخیز ۳ قرارگیرد
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا # جنگ رمضان
آخرین اخبار