تمایل به مذاکرات یا عملیات روانی

به دنبال مقاومت حزب الله لبنان و عملیات تلافی جویانه علیه رژیم صهیونیستی و همچنین تلاشهای ایران، آتشبس ده روزه در میان لبنان و اسرائیل برقرار شد.
اگرچه ترامپ موافقت با این آتش بس را برای ادامه مذاکره با ایران برای دستیابی به صلح دانسته، اما کماکان باید در حُسن نیت آمریکا به دلیل نقض عهدهای زنجیرهای، تردید داشت.
در این رابطه نکات زیر میبایست مورد توجه قرار گیرد.
۱. حدود ده روز قبل، به دنبال شکست حملات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران و فشارهای فزاینده داخلی و خارجی بر دولت دونالد ترامپ، واشنگتن مجبور به توقف جنگ شد و پیشنهادات ده مادهای ایران به عنوان مبنای مذاکرات را پذیرفت.
در این مذاکرات که با میانجیگری پاکستان ودر اسلام آباد برگزار شد، به دلیل زیاده خواهی آمریکا و ارائه پیشنهادات غیر قابل پذیرش، نتیجهای حاصل نشد.
در روزهای اخیر و پس از شکست مذاکرات، شاهد ابراز تمایل مجدد آمریکا به مذاکره و تکرار و بازتاب این موضوع در رسانهها توسط مقامات آمریکایی بودیم. این ابراز تمایل بعد از ناکامی آمریکا در محاصره دریایی ایران، بیشتر شد و رئیس ستاد مشترک ارتش پاکستان را برای ادامه میانجیگری، عازم ایران کرد.
۲. مواضع «مذاکره طلبانه» ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی در روزهای اخیر و بعد از شکست نشست اسلام آباد، میتواند نوعی عملیات روانی باشد تا افکار عمومی را از ناکامی این کشور در محاصره دریایی ایران منحرف کرده و چهرهای صلح طلبانه از آمریکا ارائه دهد.
ترامپ وقیحانه بعد از اعلام آتش بس ده روزه میان لبنان و اسرائیل اعلام کرد که به دنبال اقدامات صلح طلبانه، جنگ نهم را نیز در پی هشت جنگ قبلی خاتمه داده است. حقیقت این است که آمریکاییها تمایلی به حل معضلات و مشکلات به روشهای دیپلماتیک ندارند و نباید روی ابراز علاقه آنها به ادامه مذاکرات، حساب باز کرد.
در واقع تناقضگوییهای ترامپ را نوعی «گفتار درمانی» میتوان پنداشت که ریشه در فشارهای فزاینده بر دولت آمریکا دارد. به عبارت دیگر، هزینههای سنگین جنگ که بر جامعه آمریکا تحمیل شده و تبعات اقتصادی ناشی از تحولات منطقه، از جمله افزایش قیمتها در بازارهای جهانی و مدیریت هوشمندانه و قاطعانه ایران در تنگه هرمز باعث شده تا ترامپ با طرح مجدد مذاکرات و برقراری آتش بس در لبنان، شکستهای نظامی و سیاسی خود را لاپوشانی کند.
۳. مقامات آمریکایی از طریق پاکستان، با مفاد طرح ده بندی جمهوری اسلامی ایران به عنوان مبنای مذاکرات موافقت کردند، اما متعاقبا شاهد نقض آتش بس توسط اسرائیل بودیم.
بنیامین نتانیاهو از همان آغاز آتش بس، با بند مهم طرح ایران مبنی بر عدم حمله به حزبالله، مخالفت کرد و با تجاوز گسترده به مناطق غیرنظامی لبنان در شکست مذاکرات اسلام آباد سهیم شد.
تداوم این حملات به جنوب لبنان و کشتار مردم بی پناه در کنار اقدام ترامپ برای برقراری آتش بس در لبنان را میتوان نشانگر نوعی تقسیم کار میان واشنگتن و تل آویو دانست. به این معنا که آمریکا مدتی دست اسرائیل برای حمله به لبنان را باز میگذارد و چندی بعد برای جلوگیری از اقدامات تلافی جویانه حزب الله و نمایش علاقه به استقرار صلح، با آتش بس موافقت میکند.
در واقع آمریکا عملاً خود نیز در جایگاه ناقض آتشبس قرار گرفته است؛ مسئلهای که رویکرد پنهان این کشور برای حمایت از رژیم صهیونیستی را تائید میکند.۴. نقش پاکستان در این روند به عنوان «تسهیلکننده تبادل پیام» قابل احترام است و میتواند این کشور را به بازیگری تأثیرگذارتر تبدیل کند.
اما در عین حال، موفقیت این اقدامات، بیش از هر چیز به پایبندی آمریکا به تعهدات بستگی دارد و در صورت نقض عهد، نمیتوان به شکلگیری یک آتش بس پایدار، اطمینان داشت.
آمریکا در مذاکرات اسلام آباد بار دیگر ثابت کرد که اعتقادی به راهحلهای دیپلماتیک و احترام به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران و برقراری آتتش بس فراگیر در لبنان ندارد. پاکستان در مسیر میانجیگری، باید به خوبی آمریکا را بشناسد و بداند با چه کشوری طرف است.
مقامات آمریکا در مذاکرات به چیزی جز تامین منافع ملی خود نمیاندیشند و با این وصف، چگونه میتوان به موفقیت در دور دوم مذاکرات امیدوار بود.۵. تصمیم و عملکرد نظام و مسئولین چه در میدان و چه در دیپلماسی، برای ملت بزرگ ایران محترم و مورد حمایت است، اما باید به این واقعیت هم توجه داشت که آمریکا برای اینکه به عنوان یک چهره جنگطلب معرفی نشود، بحث دیپلماسی و مذاکره را مطرح میکند.
بر این اساس در حالی که دستان پر قدرت نیروهای مسلح ایران بر روی ماشه است، مذاکره کنندگان محترم و مورد حمایت ملت، نیز باید در کمال بی اعتمادی به آمریکا و با سوءظن به نیات این کشور، تلاشهای دیپلماتیک خود را ادامه داده و از حقوق ملت ایران دفاع کنند.
*سفیر پیشین ایران در جمهوری آذربایجان




