گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش!
«قهرمان شدی بگو خدایا شکرت، نشدی دیروز را بخاطر بیاور و بگو خدایا صد هزار مرتبه شکرت!!!»
ما که عشق را باختیم. فوتبال به ما که هیچ به هیچ کس وفا نمیکند، زندگی هم با غم نان و آب و گرانی و همه استرسهایش چون میگذرد غمی نیست. غم امشب هم به خدا نه غم نان بود نه غم ممبر. نوشتم و نوشتم و به اینجا که رسیدم.....دلم گرفت. چه بگویم؟! غم امشب غم باختی تلخ تر از زهر بود و عشق بود و فوتبال و زندگی و انتهایش بهانهای برای عاشقی!!!!
نه برادر، نه خواهر. چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش..... این جاده پر و پیچ و خم از تاشکند تا دوحه و چین و ما چین و کاشیما ختم میشود به آزادی. به رهایی.
رهایی از این بند. یا زنگی زنگ است و یا رومی روم. قهرمان شدید بگو خدایا شکرت. نشدید بگو خدایا صد هزار مرتبه شکرت که من و تیم محبوبم را در فصلی که بعد از محرومیت از جذب بازیکن و جدایی پنج ستاره فیکس آن گمان نمیکردم حرفی حتی در لیگ برای گفتن داشته باشد بردی فینال آسیا و حالا بعد از لطف یزدان و بچهها تا بدین جا، قهرمان هم نشدم فدای سر تیمم که اول بشه آخر بشه.....
بله، با تو هستم خواهر، با تو برادر. با تو هوادار. قهرمان شدی بگو خدایا شکرت و اگر نشد که بار دیگر قهرمان آسیا شوی در انتهای این فصل سخت آسیایی، در پایان این جاده پر پیج و خم مراقب باش همچون چهار بازنده آزمون وفاداری در آزمون عشق و عاشقی بدجوری نیازی و مبادا، مبادا زیاده خواهی کار دستت بدهد و مبادا دیروز را فراموش کنی که وقتی تیمت محروم شد و یک به یک ستارههای تیمت لژیونر شدند چه حسی داشتی و چه حالی و صعود از مرحله گروهی که هیچ، آرزو میکردی در لیگ حرفی برای گفتن داشته باشی اما ماندی و عاشقی کردی و یکی دستت را گرفت و رسیدی به نزدیکی قله...... مراقب باش آنجا فینال آسیا لبه پرتگاه عاشقی است. یا میایستی نوک قله و یا همه هیچ اما.....
اما گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش و هم منتظر حادثه و خطر. خدا را چه دیدی. شاید حماسهای در راه است و راز مگویی...... و تکرار میکنم چون از لذت آن یک حماسه دیگر و یک قهرمانی تاریخی هم بیشتر است وقتی که با همه وجودت اگر قهرمان هم نشدی یادت باشد نه یک که صد هزار بار بگویی؛ خدایا شکرت!
* سردبیر پیشین روزنامه پیروزی


