صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

روایت تکان دهنده یک زن کارتن خواب

کد خبر: ۴۸۳۳۰۳
| |
63894 بازدید
|

به سختی قبول کرده تا نخ کلاف سردرگم روزهای تاریکش را دوباره از نو باز و سرنوشتش را بیان کند. بانوی جوانی که پنج سال از عمرش را در زیر سقف‌های موقت مقوایی همراه با دلهره و اضطراب، سپری کرده است.

مجله مهر نوشت: دستانش را در هم می فشارد، سکوت می کند و مدام به فکر فرو می رود. هر بار که می خواهد موضوعی را بیان کند، رنگ از رخسارش می رود. وقتی یاد آن روزها می افتد، همینکه می خواهد سر صحبت را باز کند، اول یک دل سیر گریه می کند و بعد می خندد و می گوید:«بنویس، روزگار من گریه و خنده است. غم هایش زیاد بود اما حالا خنده اش زیاد شده. خدا را شکر...» دوستانش او را «یاسی» صدا می کنند. زنی بلند قامت و خوش بیانی که روزگاری اعتیاد و بی خانمانی کمرش را خم و او را آواره کرده بود حالا برای خودش دانشجوی درسخوان رشته مدیریت است و برای ما گوشه ای از زندگی اش را بازگو می کند.

کسی از گذشته من خبر ندارد!

۲۸سال دارد و یکی- دو سالی هست خودش را با درس و کتاب مشغول کرده و کتابچه خاطراتش زندگی قبلی اش را بسته و به قول خودش در صندوقچه گذاشته است که سراغش نرود. یاسی می گوید:« اگر دوستان فعلی ام به ویژه در دانشگاه بدانند که یک روزی من چه سرنوشتی داشتم، بعید است رابطه شان را به من ادامه دهند. اکنون دوستانی دارم که شیوه زندگی ام با آنها تغییر و حسابی حال و هوای متفاوت فرهنگی پیدا کرده است. به همین علت اکنون کسی از گذشته من هیچ چیز نمی داند. از قدیمی ها هم جز یکی از دوستانم که در رشته مددکاری درس خوانده و او را خیلی دوستش دارم، با همه دوستان و آشنایان رابطه ام را قطع کرده ام تا مبادا دوباره بلغزم. حتی دیگر حاضر نیستم خاطرات تلخ و سیاه آن روزها را مرور کنم چه برسد ارتباط با آن دوستان. با یادآوری آن روزها یک حسی مثل خوره به جانم می افتد و تا چند وقت درگیرش می شوم و حالم بد می شود. درست است که آن روزهای واقعی را نمی توانم از تاریخچه زندگی ام پاک و محو کنم و بیرون بیاندازم اما دوست ندارم بازخوانی شان کنم. حالا هم اگر دوستم نبود، سرنوشتم را نمی گفتم. اما فکر کردم شاید بهتر است بخشی از سرنوشت افرادی مثل من را بنویسید تا بلکه یک نفر درس بگیرد و از انحراف دوری کند.»

 فرار از خانه

وقتی اولین بار تنهایی را حس کرده، هشت سالش بوده و در مقطع ابتدایی درس می خوانده است. یک بار هم در دوران راهنمایی به سرش زده تا از خانه فرار کند اما... یاسی آن روزها را چنین  تعریف می کند:« دختر خانواده ای پنج فرزندی هستم که مادرم پس از تولد من فوت و پدرم با دختر عمه اش ازدواج کرده است. همیشه نامادری ام، خواهر و برادرهای بزرگترم را بیشتر دوست داشت. مدام سرکوفت می زد و به من می گفت:« بی عرضه.» بچه هایش هم به من می خندیدند. هر کاری که می کردم یک ایرادی می گرفت. هیچ وقت در مرامش تشکر وجود نداشت. حتی وقت مدرسه رفتم، از همان موقع حرف های او را باور داشتم و فکر می کردم بی عرضه ام. چندسال با هیچ کسی دوست نشدم چون فکر می کردم کسی با من دوست نمی شود. یکبار که از دست کتک هایشان در رفته بودم، چهار ساعت بیرون ماندم اما وقتی هوا تاریک شد، از ترس دوباره به خانه برگشتم ولی برگشتن همانا و دوباره کتک خوردن همان. خیلی سخت بود. او کتک می زد و تهدید می کرد که به پدرم نگویم. تا اینکه در معلم کلاس دومم متوجه مشکل من شد. او خیلی مهربان بود و بهش اعتماد کردم و با او حرف زدم. معلمم با مادر بچه ها زیاد صحبت می کرد. یادم هست با مادر من هم چندباری صحبت کرد اما بی فایده بود.»

سراب خوشی های شبانه

می‌گوید از بچگی به دنبال راهی برای فرار از خانه بوده و دوست داشته ازدواج کند تا بلکه نجات پیدا کند. یاسی با یادآوری آن روز‌ها بغضش می‌گیرد و صحبت‌هایش را اینطور ادامه می‌دهد: «حوالی میدان امام حسین (ع) زندگی می‌کردیم. وقتی دختری در محله‌مان ازدواج می‌کرد، همه مطلع می‌شدند و بیشتر از همه من دلم می‌گرفت! چون دوست داشتم به جای آن عروس من ازدواج می‌کردم. به همین خاطر با اولین خواستگارم که پسر همسایه‌مان بود، در سن ۱۷سالگی نامزد کردم و بعد درس و مدرسه تعطیل شد. یک عروسی مختصر گرفتیم و با جهزیه کمی راهی خانه او در حوالی میدان خراسان شدم. بدبختی من از‌‌ همان موقع شروع شد. همسرم سعید، اعتیاد داشت و من هم به مرور زمان درگیر اعتیاد شدم. بعد از ازدواج و با‌‌ رها شدن از دست نامادری شرایط زندگی‌ام متفاوت شده بود اما من متوجه آسیب‌های آن نبودم. اعتیاد ذره ذره به جان من رسوخ و مرا درگیر کرد که وقتی به خودم آمدم دیگر خیلی دیر شده بود.» او می‌افزاید: «آدم‌ در شرایط مختلف زندگی متوجه نیست و برای آنهایی که اعتیاد دارند، حواس و قدرت تحلیل شان کم می شود. من هم در آن دوران مدام با توهم زندگی می‌کردم. حالا که به گذشته‌ام فکر می‌کنم افسوس زمان از دست رفته را می‌خورم و آرزو می‌کنم کاش آن دوران را تجربه نمی‌کردم. اما حالا از شرایط این روز‌هایم راضی‌ام و شکر گذار خداوند هستم. »

اعتیادی که زود رهاشد

گرفتاری های زندگی یاسی وهمسرش از زمانی شروع شده که سعید به خاطر مصرف زیاد الکل، از محل کارش در پیک موتوری اخراج می شود. یاسی می گوید:« خب سعید حالت عادی روحی نداشت پرخاشگر شده بود و با همه دعوا داشت. به همین علت از محل کارش اخراج شد. درست همزمان با وقتی بود که من و او وابستگی شدید به الکل و شیشه پیدا کرده بودیم. اوضاع سخت شده و اجاره خانه مان چند ماه عقب افتاده بود. تااینکه ۶ماه بعد از ناتوانی در پرداخت اجاره، صاحبخانه وسایلمان را که اندازه یک وانت هم نمی شد بیرون گذاشت پول پیشی را که دستش داشتیم بابت بدهی برداشت و ما آواره شدیم. درست آن موقع بود که دوستانمان را شناخیتم. همه ما را تنها گذاشتندو هیچ کسی به ما پول و مواد نمی داد. یک ساختمان نیمه کاره در حوالی نظام آباد بود که چند شب اول را آنجا بودیم. اما اهالی ما را به پلیس تحویل دادند و بعد مجبور شدیم جایمان را عوض کنیم. چندباری تغییر مکان دادیم و هربار زمین خاکی و خلوتی را پیدا می کردیم تا بتوانیم آنجا بمانیم. همزمان وسایلی که داشتیم را کم کم فروختیم تا خرجمان را تأمین کنیم. بی کاری و بی پولی شرایط زندگی مان را دشوار کرده بود. یک روز همسرم که از آلونکی که در آن بودیم بیرون رفت و دیگر برنگشت.»

دلهره های شبانه

زندگی یاسی پس از فوت همسرش تغییر کرده و دشوار تر شده است. او می گوید:« دیگر تنها شده بودم. هرچه بود، سعید مرد بالای سرم بود. اما وقتی دیگر برنگشت شرایطم سخت شد. چندباری خواستم از دوستانش کمک بگیرم اما کسی کمکم نکرد.شرایط آن روزهایم خیلی سخت بود. زباله ها را می گشتم تا بلکه لباس و غذایی پیدا کنم. میان شمشادهای بوستان شوش تا پارک اندیشه و ملت می رفتم تا شب به صبح برسد. زندگی سختی بود. دراین رفت وآمد ها به چند نفر از زنانی مثل خودم دوست شدم. یک مدت با هم اموراتمان را سپری کردیم اما با آنها دچارمشکل شدیم. آواره بودیم. استرس داشتم. باید خیلی مواظب خودم می بودم. بالاخره کارتن خوابی برای زنان با دشواری های بیشتری همراه است. آن موقع که تنها بودم از ترس اینکه حضور جلب توجه نکند، در تاریکی دراز می کشیدم و روزهای سرد از سرما می‌لرزیدم. به خاطر همین هنوز زمستان را دوست ندارم. دیگر با سگ ها دوست شده بودم. تا اینکه خیلی اتفاقی با دوستم که حالا مددکار است آشنا شدم. شاید باورتان نشود اما وقتی دستم را به سویش دراز کردم که پول بگیرم، او من را شناخت و زندگی ام متحول شد.» وقتی می خواهد از دوستش یاد کند، او را چنین توصیف می کند و ادامه می دهد:« اسمش فرشته است. خودش هم مثل فرشته هاست. خیلی کمک کرد. از ترک اعتیاد تا حمایت شخصی برای ادامه تحصیلم. حالا هم دانشجویم، همه لطف خداست که به واسطه او دستم را گرفت.»

پایان شیرین یک کارتن خواب

شنیدن روایت زندگی پر نشیب یاسی خیلی مفصل و طولانی است که در این فرصت مجال شرح آن نیست اما یاسی تأکید می‌کند: « شعار نمی‌دهم اما باورکنید خانواده اصلی ترین کانونی است یک بچه به ویژه دختر می‌تواند از آنجا منحرف شود یا به جایی برسد. به همین دلیل مادران می‌توانند نقش خوبی در هدایت و همراهی دخترانشان در راه درست داشته باشند. از خانواده‌ها می‌خواهم با بچه‌هایشان دوست باشند و آنها را از خود دور نکنند تا آنها وقتی محبت یک فردی را در بیرون از خانه می‌بینند، به آن جلب نشوند و زندگیشان دستخوش تغییراتی مثل من و امثال من نشود. زندگی من هم به لطف خدا و همراهی فرشته من که در همه این چند سال برایم خیلی زحمت کشید، تغییر کرد. امیدوارم بتوانم زحماتش را جبران کنم.» او می‌افزاید: « ترک اعتیاد و احیای دوباره زندگی‌ام خیلی سخت بود اما به لطف خدا مهیا شد. خیلی طول کشید و سخت بود تا دیپلم بگیرم و کنکور بدهم ولی موفق شدم. خواستم و تلاش کردم خداوند هم به واسطه دوستان خوب کمک کرد. الان حضور در دانشگاه و هم صحبتی و رفت وآمد با دانشجویان روحیه‌ام را بهبود بخشیده و موجب افزایش اعتماد به نفسم شده است. . زندگی‌ام حالا سرشار از امیدواری و انگیزه شده است. خودم به مدارس می‌روم برای بچه‌ها درباره اثرات مخرب آسیب‌های اجتماعی صحبت می‌کنم تا آن‌ها آگاه شوند و آگاهانه زندگی کنند.»

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۶۵
انتشار یافته: ۳۶
حمید کلباسی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۰۶ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۲
همت اگر سلسله جنبان شود
مور ، تواند که سلیمان باشد
آفرین بر اراده والای شما . موفق و موید باشید
PEYMAN
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۵ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۲
جناب تابناک واقعا برایت متاسفم که اظهارات حقیر را که از رنج کشیده های این کشورم و از رزمندگان و جانبازان دفاع مقدس و از تحصیلکردگان این آب و خاکم را سانسور میکنی. برایت متاسفم ولی باز هم مینویسم تا بلکه دل سنگ سانسورچیت برای این ملت بدبخت و مظلوم و دنباله رو به رحم بیاید و راهکارهایی را ارائه میدهم
اینها را برای وزیرر بهداشت بفرمایید که در سخنان اخیرش پزشکان ترک اعتیاد را به موجوداتی ناقص الخلقه تشبیه کرده و عرض کرده که اصلا کارشان خلاف شان پزشکی است.
این را برای آقازاده هایی بگویید که هزاران میلیارد برایشان پول جیبی است.
برای آنهایی بگویید که کشور را به این روز انداخته اند.
برای آنهایی که سرمست در تلویزیون با افتخار عنوان میکنند تهران 15000 کارتن خواب دارد که 20 درصدشان زن هستند.
این یعنی هنوز قریب به 3000 نفر مثل این بنده خدا هستند که فرشته ای نیافتند تا نجاتشان دهد.
بروید حساب کنید با چند میلیون دلار از پولهایی که آقازاده های خاص رشوه میگیرند تا کشور را به بیگانه بفروشند میشود امثال او را نجات داد.
اصلا شاید نیاز به این راه سخت هم نباشد.
شاید فقط نیاز باشد تا نمایندگان قلمی بچرخانند و قانونی مصوب کنند تا این بندگان خدا باری از دوششان برداشته شود و به حداقلهایی برسند.
جهان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۷ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۲
دوستان و هموطنان خير همين الان هم در بوستان شوش شبها دهها نفر زن و مرد وجود دارد كه همه مثل ياسي ميتونن پايان خوشي داشته باشن لطفا بياييد بجاي التماس كردن به دولت و شهرداري خودمان نجاتشان بديم بخدا اجرش خيلي زياده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۵۹ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۲
موفق باشی هموطن
علی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۴ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۲
قصه غم انگیزولی واقعی جامعه ماست که می تواند
دسنمایه تهیه یک فیلم اجتماعی تاٌثیرگذارباشد.
آرش
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۸ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۲
ای کاش او هم مثل بعضیها پشتش گرم بود
ناشناس
|
Sudan
|
۱۳:۱۳ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۲
ای کاش ذره ای از این اختلاس های عظیم صرف ساختن کمپ های اسکان آدم های بی سرپرست و آواره میشد که با حداقل امکانات بهداشتی و محیطی اینگونه نابود نمی شدند .................
peyman
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۰ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۲
کاری که اين فرشته انجام داده از هر عبادتی بالاتره
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۱۱ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۲
آفرین به شما که در چنین شرایطی دشواری با توکل بر خدا از پس مشکلات خود برآمدند.
نا شناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۴۱ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۲
فقط گريه كردم... دو بار گريه كردم اشك غم و اشك شوق... توزيع كنندگان و تهيه كنندگان و فروشندگان مواد همه شان را خداوند لعنت كند... الهي...
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟