پیشنهاد «آتلانتیک» به دولت اوباما؛
بگذارید نتانیاهو در کنگره سخنرانی کند!
این روزها دعوت جمهوری خواهان از نخست وزیر رژیم اسرائیل برای سخنرانی در کنگره و مخالفت کاخ سفید و دموکراتها با این موضوع، به مهمترین بحث در عرصه سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده است؛ اما در میان همه تحلیلها و اظهارنظرهای موجود در این موضوع، یک نشریه آمریکایی، پیشنهاد جالبی درباره نوع واکنش کاخ سفید به این موضوع مطرح کرده است.
این روزها دعوت جمهوری خواهان از نخست وزیر رژیم اسرائیل برای سخنرانی در کنگره و مخالفت کاخ سفید و دموکراتها با این موضوع، به مهمترین بحث در عرصه سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده است؛ اما در میان همه تحلیلها و اظهارنظرهای موجود در این موضوع، یک نشریه آمریکایی، پیشنهاد جالبی درباره نوع واکنش کاخ سفید به این موضوع مطرح کرده است.فالوز در ابتدای مطلب خود اشاره میکند، اقدام رئیس مجلس نمایندگان آمریکا در دعوت از نتانیاهو برای سخنرانی، اقدامی بسیار غیرمعمول بوده است؛ به عبارت دیگر، تاکنون سابقه نداشته که از یک رهبر خارجی دعوت شود با سخنرانی در کنگره، سیاستهای رئیس جمهور آمریکا را زیر سؤال ببرد. در حقیقت، مواردی که تاکنون یک رهبر خارجی برای سخنرانی در کنگره حاضر شده، مواردی بوده که جنبه بزرگداشت، ادای احترام یا مواردی اینچنین داشته و بحث انتقاد از سیاستهای دولت آمریکا در آن مطرح نبوده است.
به عقیده تحلیلگر آتلانتیک، اقدام جان بونر در دعوت از نتانیاهو، مشابه آن است که تصور کنیم وقتی نانسی پلوسی و هری رِید در سال ۲۰۰۶ به ترتیب رهبری اکثریت (دموکراتها) را در مجلس نمایندگان و سنا به دست آوردند، از یک رهبر اروپایی که مخالف سیاستهای جورج بوش در جنگ عراق بود، برای سخنرانی در کنگره دعوت میکردند.
نمونه دیگر این جریان میتوانست این باشد که مثلاً در اوایل دهه ۱۹۷۰، کارل آلبرت، رئیس دموکرات مجلس نمایندگان یا مایک منسفیلد، رئیس دموکرات سنا، از چیانگ کای شِک، رهبر تایوان دعوت میکردند تا در محکومیت اقدام دولت نیکسون در برقراری روابط با چین سخنرانی کند؛ اما هیچ یک از این اتفاقات رخ نداد و تاکنون نیز موضوعی مانند دعوت از نتانیاهو سابقه نداشته است.
جالب اینجاست که ران دِرمر، سفیر رژیم اسرائیل در واشنگتن به تازگی در مصاحبهای مدعی شد، وی و نتانیاهو تصور نمیکنند سخنرانی نخست وزیر اسرائیل در کنگره، برای رئیس جمهور آمریکا ناخوشایند باشد؛ ادعایی که برای هر کس که از سیاست داخلی آمریکا آگاهی داشته باشد، پذیرفته نیست.
در این زمینه باید اشاره کرد که نتانیاهو خود در عمل یک آمریکایی است، زیرا پس از گذراندن دوران دبیرستان و دانشگاه خود در ایالات متحده، به عنوان یک سیاستمدار اسرائیلی نیز دیدارها و تعاملات بیشماری با مقامات آمریکایی داشته است.
درمر نیز در آمریکا متولد شده و شناخت قابل ملاحظهای از این کشور دارد؛ بنابراین، این دو فرد به خوبی از ماهیت سیاست و تعاملات در آمریکا آگاهند. وقتی آنها میگویند انتظار واکنش مخالف را در موضوع سخنرانی نتانیاهو از کاخ سفید نداشتهاند، در حقیقت انتظار دارند ما باور کنیم به شکل باورنکردنی ساده لوح هستند و یا صرفاً حرفهایشان را باور نکنیم!
پس از طرح این مقدمات، فالوز سراغ ایده اصلی مطرح از سوی نتانیاهو درباره موضوع هستهای ایران رفته و آن را زیر سؤال میبرد. وی اشاره میکند که به عقیده نتانیاهو، هماکنون دنیا وضعیتی مشابه سال ۱۹۳۸ را دارد. وی مدعی است ایران کنونی، مانند آلمان سال ۱۹۳۸ است؛ با این تفاوت که این کشور به دنبال سلاح هستهای نیز هست. نتانیاهو میگوید ایران با انکار هولوکاست، به دنبال راه انداختن هولوکاست دیگری است.
ایده اصلی موجود در پس این ادعا این است که اگر مانند سال ۱۹۳۸، جامعه بینالمللی در شناخت تهدید موجود علیه جهان و جلوگیری از آن تعلل کند و در پی مصالحه با کشوری برآید که قصد به راه انداختن هولوکاست را دارد، حوادثی مشابه آنچه در جریان جنگ جهانی دوم رخ داد، اتفاق خواهد افتاد.
اما به عقیده فالوز، این قیاس نتانیاهو به هیچ وجه درست نیست، زیرا ایران از نظر شرایط اقتصادی و نظامی تفاوتهای قابل توجهی با آلمان در دهه ۱۹۳۰ دارد. افزون بر این، هیتلر به اندازهای توسعه طلب و جنگ افروز بود که ده سال پس از به قدرت رسیدنش، جهان را به آتش کشید. با این حال، طی سه دهه از حیات نظام جمهوری اسلامی در ایران، این کشور در پی توسعه حتی یک اینچ از مرزهای خود و تجاوز به دیگر کشورها نبوده است.
آلمان نازی در سال ۱۹۳۸، پدیدهای نفرت انگیز چون اردوگاههای مرگ را به راه انداخته بود؛ اما کسی نمیتواند پدیدهای را در ایران نام ببرد که حتی به این موضوع اندکی شبیه و نزدیک باشد. آنچه اکنون اسرائیل به عنوان تنها دولت مسلح به سلاح هستهای در منطقه خاورمیانه ادعا میکند، شباهتی با وضعیتی که یهودیان اروپا در دهه ۱۹۳۰ با آن مواجه بودند ندارد. ایران امروز، رایش دیروز نیست.
اما نکته اینجاست، هرچند ممکن است سیاستمداران اسرائیلی تمایل داشته باشند نتانیاهو را در قدرت نگه داشته و دیدگاه وی مبنی بر «همیشه سال ۱۹۳۸ است» را بپذیرند، این دیدگاه نباید مبنای سیاست آمریکا قرار گیرد. در حقیقت، قیاسی که توجه به آن برای آمریکا سودمندتر است، مشابهسازی وضعیت کنونی با تحولات سال ۱۹۷۱ است، نه ۱۹۳۸.
در اوایل دهه ۱۹۷۰، ریچارد نیکسون، رئیس جمهور آمریکا دریافت که با وجود اختلافات دیرپا و جدی میان کشورش و چین، بهتر است راهی برای تعامل با دولتمردان چینی پیدا شود تا اینکه تلاش شود از طریق منزوی کردن این کشور، آن را به زانو درآورد. بر اساس این تحلیل، منافع این به اصطلاح «مصالحه»، بسیار بیشتر از مضرات آن بود. در آن زمان، دولت تایوان و حامیان آن در آمریکا به شدت با این ایده مخالفت کردند، اما «از منظر آمریکایی»، مخالفت آنها اشتباه بود.
اکنون نیز شرایط مشابهی درباره ایران وجود دارد؛ بر این اساس، هرچند احیای روابط با ایران سبب از میان رفتن همه اختلافات نخواهد شد، آن حدی از منفعت در آن وجود دارد که پیگیریاش را توجیه پذیر کند. حتی اگر این تلاش نتیجه هم ندهد، منافع بالقوه، از منظر آمریکایی، تا اندازهای اساسی و بنیادین هست که سبب شود از اعمال پیش شرطهایی که مذاکرات را غیرممکن سازد، خودداری شود.
در نهایت و پس از طرح این مباحث، تحلیلگر آتلانتیک پیشنهاد میکند به نتانیاهو اجازه داده شود در کنگره سخنرانی کرده و دیدگاههای خود درباره اینکه ایران امروز مشابه آلمان دیروز است، بیان کند. پس از آن، سیاستمداران آمریکایی این فرصت را خواهند داشت تا به دقت به تأمل درباره این موضوع بپردازند که چه چیزی برای منافع ملی آمریکا مناسبتر است. این موضوعی است که هیچ رهبر خارجی نمیتواند آن را برای آمریکا تعیین کند. به عقیده فالوز، نتیجهای که از این تأمل به دست خواهد آمد، این است که منافع ملی آمریکا در عمل بسیار متفاوت با آن چیزی است که نتانیاهو از آن حمایت میکند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۴۴
انتشار یافته: ۸
بگذارید سخنرانی کند.یک کم بخندیم.
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




