نرمش قهرمانانه در روابط ایران و ایالات متحده
تحلیل و فهم یا درک درست از سخن یا مواضع، ریشه در این نکته دارد که باید سعی شود بر پایه قرائن و شواهد یا ادله و مستندات مستحکم و معتبر موضوعات واکاوی شده تا مبنای درستی رفتار، در عرصه های مختلف قرار گیرد. در رابطه با مفهوم نرمش قهرمانانه نیز همین ایده صادق است. ابهام در سطح، معنا، زمان و مکان و هدف سخن در این مفهوم منشا تفاسیر، برداشت ها و رهیافتهای مختلفی گردیده است که البته عمدتا این مفهوم در فضای حاکم سیاسی کشور ناظر بر سیاست خارجی بوده که یکی از مسائل مهمی که از ابتدای پیروزی انقلاب تا الان مطرح بوده و به موضوع اول ایران تبدیل شده است، بحث رابطه ایران و امریکا، و نوع تعامل دو کشور از منظر این مفهوم می باشد . از پیروزی انقلاب تا به امروز، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مدل های رفتاری متفاوتی در قبال امریکا در پیش گرفته است. این مدلها یک مسیر ثابت داشته در عین حال با تغییراتی همراه بوده است. این نوشتار بر آن است تا با نگاهی تحلیلی- توصیفی به بیان این سئوال بپردازد که عنصر نرمش قهرمانانه چه تاثیری بر روند تعاملات ایران و امریکا خواهد داشت و موانع آنرا مورد بررسی قرار می دهد؟ برای پاسخ به این سئوال بایستی عنوان داشت که موضوع قابل تامل، نوع تعامل ایران با امریکا در شرایط فعلی با توجه به ادبیات مطرح شده در سطح نخبگان نظام می باشد که برای تبیین فضای موجود پیش رو تدقیق سناریو های محتمل ضروری می نماید.
الف) استقلال کامل، مقاومت و استکبار ستیزی:
در سناریوی اول بایستی عنوان داشت ایران در زمره ی کشورهایی است که با نظام سلطه جهانی مقابله و مبارزه می کند و تحرکات ایران در عرصه بین الملل موجبات محبوبیت ایران را در بسیاری از کشورها فراهم آورده است.جمهوری اسلامی ایران در تقابل با امریکا و در راستای استکبار ستیزی قدرت پیدا کرده است و بدون وابستگی نظامی به امریکا قادر به تامین امنیت خود شده است و در بعضی از حوزه های و فناوری های نوین از جمله هسته ای، نانو و ... شگفتی ساز گشته است. جمهوری اسلامی ایران سیاستی را دنبال می کند تا ضمن تامین منافع ملی خود، بتواند خارج از حوزه نظام جهانی نظرات خود را بیان و پیگیری کند و این مهم موجب گردیده تا در موضوعات منطقه ای تقریبا هیچ موضوعی بدون حضور ایران محلی از اعراب نداشته باشد. بنابراین سناریو جمهوری اسلامی ایران باید این مسیر را ادامه داده تا به اهداف خود دست یابد.
ب) سازش و تسامح:
سناریوی دوم بیانگر این مهم می باشد که اصولا سیاست تقابلی در دنیا جای خود را به سیاست تعاملی داده است و در قالب این الگوی سیاستی منافع و آرمان های کشور دنبال می شود. این موضوع که استقلال از طریق ایجاد فاصله و عدم وابستگی متقابل است و کشور بایستی با تکیه بر توانمندی های بومی به این استقلال می رسد، متعلق به دوران جنگ سرد است. در دوران جدید استقلال و توسعه از طریق تعامل و وابستگی های متقابل پی گیری می شود. این دیدگاه بیان می دارد که جمهوری اسلامی ایران به خاطر سیاست های تقابلی، خسارات زیادی را متحمل شده است و حتی بعضا به واسطه اخذ این سیاست در برخی مقاطع تاریخی، حیات نظام را به خطر انداخته است، به همین خاطر دولت مجبور بوده است سیاست خود را بر اساس امنیت و بقا سیستم دنبال کند . بنابراین ایران یک روش شکننده را در اداره کشور در سیاست خارجی پیگیری کرده است و عنوان می دارند که در دوران جنگ تحمیلی اگر سیاست تقابلی نبود می توانستیم را جنگ را با هزینه ی کمتری به پایان برسانیم.
ج) تعامل سازنده:
سناریوی سوم بر این مسئله تاکید دارد که در عین حالی که با نظام سلطه جهانی مقابله می کنیم ولی این سیاست مبتنی بر تعامل سازنده تعریف و عملیاتی شود. در تعامل سازنده با جهان واقعیت نظام بین الملل و وضعیتی را که امریکایی ها دارند باید درنظر گرفت و به جای مقابله از طریق تعامل تعریف شده منافع خودمان را به حداکثر برسانیم. در منطقه غرب آسیا و خاورمیانه، ایران و امریکا منافع مشترکی دارند که در آنجا می توانیم میزان خسارت به یکدیگر را به تقلیل داده و بر منافع مشترک تاکید ورزیم. در این دیدگاه تاکید بسیاری بر وابستگی متقابل پیچیده می شود. وابستگی متقابل در سیاست جهانی به وضعیتی اشاره دارد که در آن بین کشورها (بازیگران داخلی کشورهای مختلف) تأثیرگذاری متقابل وجود دارد. این تأثیرگذاریها اغلب از در عرصه سیاسی و تجاری شامل مبادلات بینالمللی ، نقل و انتقال محصولات و ... در سطح بینالمللی ریشه میگیرد. این مبادلات پس از جنگ جهانی دوم افزایش شدیدی یافته است. از این نگاه نیز روابط دو کشور ایران و امریکا و تعاملات سیاسی علی الخصوص در سطح منطقه خاورمیانه قابل طرح و بررسی می باشد.نفوذ جمهوری اسلامی ایران در حوزه های نفوذ امریکا در منطقه علی الخصوص عراق، افغانستان، لبنان و .... بینانگر اهمیت ایران در این موضوع می باشد.
چارچوب تحلیلی حاکم بر روابط ایران و امریکا بر مبنای نرمش قهرمانانه:
اگر موضوع آینده روابط جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده امریکا را بخواهیم از دیدگاه نئورئالست های تدافعی مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم بایستی عنوان نمود این گروه معتقدند، اگر دولت ها بتوانند از وضع موجود امنیت خود محافظت کنند، تمایل بیشتری به حفظ وضع موجود خواهند داشت.امنیت در نگاه تدافعی ها، برابر با برخورداری از قدرت کافی برای ایجاد موازنه می باشد. تا جایی که موازنه برقرار است، امنیت نیز وجود دارد. اگر کشوری قصد بر هم زدن امنیت و موازنه را داشته باشد، کشورها بایستی برای کسب امنیت، اقدام به افزایش قدرت و دستیابی به موازنه جدید نمایند.
رئاليستهاي تدافعي به رابطه ميان آنارشي و استلزامات نظام بينالملل از يك سو و رفتار دولتها از سوي ديگر توجه دارند اما اين رابطه را پيچيدهتر ميبينند. برخلاف واقعگرایی تهاجمی ، فرض واقعگرايي تدافعي اين است كه آنارشي بينالمللي معمولا خوشخيم است؛ يعني امنيت چندان ناياب نيست.در نتيجه دولتها كه اين مسئله را درمييابند رفتاري تهاجمي نخواهند داشت و تنها در شرايطي كه احساس كنند تهديدي عليه آنها وجود دارد نسبت به آن واكنش نشان مي دهند و اين واكنش نيز اغلب در سطح ايجاد موازنه و بازداشتن تهديدگر است و تنها در شرايطي كه معضل امنيت خيلي جدي شود واكنش هاي سخت تري به شكل بروز تعارضات رخ خواهد نمود.به عبارت دیگر دولتها زمانی اقدام به گسترش نفوذ و افزایش قدرت خود میکنند که احساس ناامنی کنند. بر این اساس حضور دولت در خارج از مرزهای ملی فقط در شرایط تصور ناامنی صورت میگیرد. بنابراين امنيت در نگاه تدافعيها برابر است با برخورداري از قدرت كافي براي ايجاد موازنه. تا جايي كه موازنه برقرار است امنيت نيز وجود دارد. اگر كشوري قصد برهم زدن امنيت و موازنه را داشته باشد كشورها بايستي جهت كسب امنيت، اقدام به افزايش قدرت و دستيابي به موازنه جديد نمايند.
رئالیست های تدافعي بر اين باورند كه مخاصمه در برخي شرايط اجتنابناپذير است. زيرا دولتهاي متجاوز و توسعهطلبي وجود دارند كه نظم جهاني را به چالش مي كشند و نيز برخي از كشورها تنها در راستاي تعقيب منافع ملي خود ممكن است درگيري با ديگر كشورها را اجتنابناپذير كنند.
بر اساس نظریه فوق جمهوری اسلامی ایران بایستی بتواند با برخورداري از قدرت كافي در تجمیع منابع داخلی و تعاملات سازنده در سطح جهانی، براي ايجاد موازنه در جهت اجماع داخلی و ترمیم سیمای خود در عرصه بین المللی اقدام نماید. ایران بایستی از طریق بازسازی روابط خارجی خود بتواند به سطح مناسب تری از قدرت دست یابد تا با ایجاد موازنه جدیدی برای تامین بقا و امنیت خود در برابر ایالات متحده اقدام نماید. در این میان به نظر می رسد مفهوم نرمش قهرمانانه تحت عنوان یک تاکتیک یا یک استراتژی جهت ارتقاء سطح روابط خارجی ظرفیت لازم را برای کسب قدرت و کسب امنیت و در نتیجه ایجاد موازنه را دارا باشد. مطابق با نظریه نئورئالیسم تدافعی بالا بردن سطح قدرت در ایران موجب موازنه شده که باعث بازداشتن تهدیدگر که در این جا امریکاست می شود. مادامی که موازنه برقرار است امنیت نیز پایدار خواهد بود.
نکته حائز اهمیت در شرایط کنونی این است که در وضع فعلی دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در شرایطی قرار گرفته است که تمام تلاش هایش معطوف بر کاهش تحریم ها و تلاش در به رسمیت شناختن حقوق هسته ای می باشد. در عین حال توجه به این نکته ضروری است که کارشناسان اقتصادی برآورد کرده اند تحریم ها بیش از 100 میلیارد دلار خسارت به کشور وارد کرده است. برآیند این مسئله متوجه این موضوع است که خارجی ها معتقدند ایران از روی انفعال در صدد حل مسائل است و این تحریم ها بوده که ایران را پای میز مذاکره نشانده است.
سوال اساسی اینجاست که آیا نرمش قهرمانانه می تواند وضعیتی را که ما دچار آن شده ایم تغییر دهد؟ و اصولا (حتی اگر هم بخواهیم سیاست مقابله ای با امریکا را در پیش بگیریم)راه مقابله با امریکا چیست؟
برای پاسخ به سئوالات فوق بایستی سه قرائتی را که در ارتباط با نرمش قهرمانانه قابل طرح می باشد را تبیین و تشریح نمود:
1- قرائت خارج از کشور: در قرائت این گروه معتقدند که فشارها تاثیر داشته است و باید این فشارها را آنقدر ادامه داد که نظام سیاسی ایران تغییر کند.
2- قرائت افراطی: این قرائت دوگونه است به نحوی که در وهله اول هرگونه تعاملی را رد می کند و یا از سوی دیگر گروهی اعلام می کند همه چی تمام شده است و باید با امریکا سازش کرد. هر دو قرائت افراطی است.
3- واقع بینانه: این قرائت مبتنی بر تفکر شیعه و تاریخ ایران است. پایداری ایران در تاریخ چیزی جز حفظ چارچوب های فرهنگی همراه با انعطاف نبوده است. شیعه در طول دوان تاریخ اقلیت بوده است. اما چطور شده است که این اقلیت با توجه به موج مخالفت ها باقی مانده است. در واقع یک چارچوب فکری در شیعه وجود دارد که همزمان با حفظ چارچوب ها با شرایط تطبیق پیدا می کند.
در خصوص پیوند بحث روابط ایران و امریکا با مفوم نرمش قهرمانانه در این دوران بایستی عنوان نمود که این مسئله توام با هیجان و با جنبه های احساسی و عاطفی همراه شده است و در یک فضای هیجانی مطمئنا منافع کشور تامین نخواهد شد. در رابطه با موضوع نرمش قهرمانانه چند سوال مهم وجود دارد.
مهمترین این موارد عبارت است از اینکه چگونه می توان ارتباط نرمش قهرمانانه را با روابط ایران و امریکا بررسی نمود؟برای پاسخ به این سوال باید دید که روابط ایران و امریکا چگونه قابل فهم است و دوم باید دید که در بحث نرمش قهرمانانه چه گفتمان های ارائه شده است و سوم باید میان بحث ها و روابط ایران و امریکا ارتباط و پیوند دهیم.
برای فهم واقعیت روابط ایران و امریکا خارج از بحث های احساسی باید این روابط را در سه سطح ساختار( مادی و معنایی)، عوامل انسانی، سیاست گذاری بررسی کرد.
الف) ساختار
در بحث ساختار مفهوم تاریخ جایگاه مهمی دارد. به نحوی که هم تاریخ روابط ایران و امریکا مهم بوده است و هم برداشت از تاریخ بسیار مهم است. تاریخ روابط ایران و امریکا یک تاریخ 200 ساله و بسیار پرفراز و نشیب است . از سوی دیگر مطمئنا دوران پس از انقلاب یکی از مهمترین دوران است. در نرمش قهرماناته عنصر تاریخ روابط دو کشور یکی از مهمترین مباحث است. بایستی عنوان داشت، جمهوری اسلامی ایران با هر مقیاسی، قدرتی منطقه ای است و ایالات متحده امریکا قدرتی جهانی محسوب می گردد. بین قدرت ها در طول تاریخ همیشه اصطکاک وجود دارد. در خصوص ایران نیز این نکته قابل ذکر است که با وجود فاصله گرفتن از این قدرت جهانی، اصطکاک در طول حدود 35 سال، مضاعف گشته است.
ب) انسانی
نقش مردم ایران و امریکا در چگونگی و سطوح روابط دو کشور بسیار مهم است. حادثه تسخیر سفارت خانه امریکا موضوعی است که بسیار بر مردم امریکا تاثیر گذاشته است، به نحوی که امریکایی ها از تحقیر امریکا از آن حادثه یاد می کنند. جالب این که سردمداران امروز امریکا، نسل جوان و نوجوان آن دوره تاریخی در روابط ایران و امریکا می باشند. با پایان جنگ سرد و به خصوص پس از حوادث 11 سپتامبر مردم امریکا احساس نا امنی بیشتری نسبت به قبل نمودند. امریکا این نگرانی را نسبت به برخی کشورها از جمله ایران تشدید نمود. حتی می توان گفت که در دوران گرونگانگیری بحث ایران به این اندازه مهم نبود. در حال حاضر اقدامات تبلیغاتی وضعیت را دگرگون کرده است.
مردم ایران نیز با ترکیب، نگرش ها و پیوندهای متفاوت مواجه است. به نحوی که در امریکا حدود 1 میلیون ایرانی وجود دارد که می توانند پیوند محکمی میان دو کشور ایجاد کنند. مثلا در هیچ سازمان دولتی امریکایی نمی توان جایی را سراغ گرفت که یک ایرانی در آن حضور نداشته باشد و از طرفی بسیاری از مردمی که در ایران ساکن هستند به دلیل سابقه بد تاریخی نوعی بی اعتمادی نسبت به مواضع و سیاست های امریکا را دارند. در عین حال میزان امریکایی های ساکن و شاغل در ایران بسیار محدود می باشد که این محدودیت در روابط انسانی از طرف امریکایی موجب ایجاد خلاهایی در روابط انسانی می گردد.
ج) سیاست گذاری
سیستمهای سیاسی دو کشور در تحلیل مسائل بسیار مهم هستند. سیستم سیاسی امریکا حتی با سیستم کشورهای غربی متفاوت است . از سوی دیگر سیاسی بودن بحث ایران و امریکا نکته کلیدی است. در هر دو کشور روابط میان دو کشور سیاسی است و ربطی به واقعیت های موجود دو جانبه ندارد. مثلا در انتخابات 2012 در امریکا یکی از مهمترین موضوعات مورد مناقشه میان کاندیداها، ایران بود، به نحوی که رامنی برای ضربه به اوباما او را به مماشات با ایران متهم می کرد.
برای فهم واقعیت روابط ایران و امریکا پس از ارائه ی سطح سوم (سطح سیاست گذاری)بایستی به سیاست های عملی ایالات متحده اشاره نمود تا بتوان ابعاد آنرا در ارتباط با نرمش قهرمانانه معنایابی نمود.
سیاست های امریکا در قبال ایران از ابتدای انقلاب مشخص است. امریکا، ایران را از ابتدای پیروزی انقلاب به عنوان یک تهدید دیده است. نکته حائز اهمیت این که هر شش ماه یکبار، رئیس جمهور موظف است بر اساس قانون به کنگره اعلام کند که حالت ضروری در مقابل ایران وجود دارد یا خیر. در واقع اندیشه ی امریکایی ها در قبال ایران با خطر اندیشی همراه است. بنابراین می توان گفت که بسیاری از مسائل میان دو کشور ذهنی است، اما مسائلی هم وجود دارد که واقعیت های عینی دارند.
امریکایی ها در تمام دوران انقلاب سعی در حل و فصل این خطر داشته اند. از این منظر در امریکا، راجع به ایران سه نگاه وجود دارد.
1- تغییر رژیم: یکی از ابزارهای امریکا برای حذف خطر ایران تغییر رژیم است که البته این تغییر شیوه های گوناگونی دارد.
2- مهار: سیاست مهار برای تضعیف ایران صورت می گیرد. در واقع امریکا درصدد محاصره ایران برای جلوگیری از قدرتمند شدن ایران است. بنیاد تحریم ایران، سیاست مهار است.
3- تعامل: راه دفع خطر ایران گفت و گو و تعامل با ایران است. البته باید گفت که سیاست امروز امریکا در قبال ایران ترکیبی از سه رویکرد است. برای مثال وندی شرمن گفته بود که امریکا همزمان با ایران گفت و گو می کند و از سوی دیگر تحریم ها را نیز ادامه می دهد. البته گرایشی در امریکا نیز وجود دارد که می گوید نه تنها نباید تعاملی باشد بلکه باید به سمت گزینه نظامی رفت.
اما در ایران نگاه به امریکا و رویکردهای آن به اندازه امریکایی ها فرموله نشده است. در واقع در ایران قانون مشخصی برای مواجهه با امریکا نداریم. هر چند باید پذیرفت که مسئله مناسبات ایران و امریکا مسئله ای دو سویه است.
به نظر می رسد واژه نرمش قهرمانانه موضوع زمان مند و مکان مند و حفظ محور است. بایستی گفت نرمش قهرمانانه در ارتباط با مسائل امریکا معنا پیدا می کند. البته باید گفت در ارتباط با این مفهوم باید، اولا هیجان زدایی شود و ثانیاً باید سیاست مهار ایران را مدیریت کرد و اجازه نداد که ایران را محاصره و منافع ایران در منطقه و جهان را از میان ببرد و ثالثا ایران باید فضای بین المللی و منطقه ای را تغییر دهد.
در نهایت نیز ذکر مواردی در خصوص جمع بندی مفهوم نرمش قهرمانانه ضروری می نماید:
در میان تمامی موانع پیش روی ایران در عرصه بین المللی مسئله هسته ای شرایط را برای کشور دشوار تر از پیش نموده است. زیرا غرب به رهبری امریکا توانسته است موضوع هسته ای را به شورای امنیت برده و در ذیل بند هفتم منشور قرار دهد و به بهانه تهدید صلح و امنیت بین الملل چندین قطعنامه علیه ایران صادر نماید. از این رو موفق شده تا به یک اجماع نسبی بین المللی علیه ایران دست یابد و جدای از آن تحریم های یکجانبه و فلج کننده ای را به اجرا گذاشته است.
واقعیت دیگرمحدودیت تعامل گسترده در سطح بین المللی از سوی دولت پیشین است. بر این پایه گرچه نمی توان، مسئولیت رفتن پرونده هسته ای به شورای امنیت سازمان ملل و صدور قطعنامه های متعدد را صرفا متوجه دولت قبلی دانست، اما نقش دولت قبل را در تشدید تحریم ها و سوء مدیریت ناشی از مواجهه با آن، نمی توان نایدیده انگاشت. در این میان دولت یازدهم که با آسیب شناسی گفتاری، رفتاری و رویکردی دولت پیشین و طرح شعارهای تعامل گرایانه امید آفرین و تدبیر منشانه بویژه در عرصه خارجی توانسته است رای و نظر مردم را در انتخابات خرداد 92 بخود جلب نماید، معتقد است که می توان از طریق دیپلماسی و مواجهه معقولانه و مسئولانه و با ادبیات رایج دنیا به رتق و فتق مسائل خصوصا موضوع هسته ای همت گمارد. از این منظر، طرح نرمش قهرمانانه از سوی رهبری انقلاب اسلامی در حقیقت به مثابه ایجاد بستری برای اجرای ایده فوق است، تا هم نقشه راهی باشد که در شعاع آن حرکت لازم صورت می گیرد و هم موانع ذهنی و عینی حاکم بر شرایط فعلی چه در داخل و چه در خارج مرتفع گردد. در این چارچوب نرمش قهرمانانه یک فرصت جدید برای غرب بخصوص ایالات متحده امریکا است تا با تصحیح محاسبات خود، درک مناسب تری از اعتماد آفرینی داشته باشد. بدین معنا تاکتیک و یا استراتژی نرمش قهرمانانه نوعی اتمام حجت نیز در برابر طرف غربی محسوب می گردد.
درست است که نرمش قهرمانانه استراتژی یا تاکتیک پیروزی در برابر امریکا می باشد و نه شکست، اما ناکامی های احتمالی دیپلماتیک نباید منجر به بدبینی نسبت به ابزاری شود که یکی از کم هزینه ترین راهکارها و راه حل ها برای حل و فصل منازعات و چالشها به شمار می رود. نفس مذاکره نه قبح حیثیتی و نه قبح آرمانی دارد، دیپلماسی نیز فی نفسه نه سازش محسوب می شود و نه نرمش، چرا که دیپلماسی نه پایان بلکه آغازی بر یک مقاومت مستمر است زیرا نبردی گاه طولانی برای احقاق حق می باشد. در این غالب است که دکتر روحانی در مطلب خود در روزنامه واشنگتن پست می گوید: ".... اگر غرب به همه حقوق قانونی ایران، از جمله حق غنی سازی در خاک ایران اذعان کند و آن را بپذیرد، شفاف سازی از طرف ایران در چارچوب مقررات بین المللی مشکلی نخواهد داشت".
«منابع مقاله فوق در دفتر سایت تابناک موجود است.»


