دیپلماسی هستهای ایران و تأثیر آن بر تحولات بینالمللی
با گذشت يك دهه ازمجادله سیاسی قدرتها در خصوص موضوع فناوری هسته ای جمهوری اسلامی ایران كه علل و ريشههاي اصلي آن را مي توان در تعارضات ايدئولوژيك جست و جو کرد، اکنون بستر مهيجي براي جهان سیاست فراهم شده تا با ارائه تحلیلهای گسترده رسانه ای همواره شاهد شکل گیری دور جديدتري ازصف بندی قدرتها و تداوم پيچيدگيهاي استراتژيك درنظام بین المللی باشيم. در طی این مدت و تاکنون با انجام تعداد 12 دور مذاکره به میزبانی شهرهای ژنو، استانبول، بغداد، مسکو و آلماتی قزاقستان، آژانس بین المللی انرژی اتمی عمدتا با ارائه گزارشهاي متعدد و متناقض از نحوه همكاري هسته اي جمهوري اسلامي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد سبب تصويب قطعنامههاي بینالمللی گوناگون عليه فعاليتهاي فناوري هسته ای ايران شده است. (قطعنامههاي تصويب شده1737، 1747، 1803، 1835، 1929).
در این شرایط، دولتهای وقت ایالات متحده آمریکا با همراهی برخی از قدرتهای غربی همواره تحت فشارها و نفوذ گسترده لابی قدرتمند حامی رژیم صهیونیستی اسرائیل ،ضمن تاکید بر اولویت به کارگیری نگرشهای نرم در استراتژی سیاست خارجی، استفاده از تاکتیک دیپلماسی هوشمندانه و اعمال تحریمهای اساسی بخصوص دربخشهای ارزی،پتروشیمی،قطعات اساسی و انرژی را با هدف ممانعت ازغنی سازی اورانیوم، مبنای برنامه مقابله با فناوریهای هسته ای ایران قرارداده و همواره به دنبال تحقق اجماع گسترده بینالمللی علیه ایران بوده اند.در اروپا با توجه به اوضاع و نیازهای متفاوت داخلی وخارجی سه قدرت اصلی (آلمان، فرانسه، انگلستان) نسبت به الزامات ویا تمایزات سطح روابط باجمهوری اسلامی ایران و آمریکا و نیز چگونگی میزان کنش ویا واکنشهای روسیه وچین که جمع مشارکت کنندگان دربررسی فرآیندپرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران راتشکیل می دهند، مشاركت كنندگان اروپايي اين پرونده تا زماني كه فشارهاي سياسي بر تامين اولويتهاي مورد علاقه آمریکا باشد، دستيابي به اجماع پايدار در اقدامات اين گروه را بعيد دانسته و از این رو استمرار فرافکنیها و اقدامات صرف سیاسی غیرفني وغيرحقوقی اولويت و رویه مورد علاقه سه کشور اروپایی است.زيرا علاوه بر وجود نگرشهاي متفاوت درميان قدرتهاي اروپايي نسبت به روابط با آمريكا، عملكرد تجربي وگرايش استراتژيك در سياست خارجي فرانسه بنحوي است كه با دامن زدن به تعارضات وايجاد پيچيدگي در موضوعات طرح شده به منافع مورد نظر نزديك مي شود.
انگلستان نيز در يك شیوه تاريخي هرگاه مركز توجه موضوع بسمت قاره اروپا بوده، تامين بهينهی منافع ملي خود را در نگرش قاره اي و پيوستگي سياسي و جغرافيايي با اروپا مي داند و در غير اين صورت با اتخاذ سياست آتلانتيكي اساسا پيوستگي استراتژيكي با آمريكا را به يك اصل ماندگار در سياست خارجي خود تبديل مي كند. اما آلمان با فراز و فرودهاي سياسي، امنيتي و استراتژيكي كه طي جنگهاي جهاني قرن بيستم داشته وكماكان بابرخي ازتبعات ملي وبینالمللی آن مواجه مي باشد، امروز نگرش اساسي اين كشور بر گسترش حوزه نفوذ و حضور فعال در مناطق استراتژيك جهان است. از این رو به نظر مي رسدكه احتياط و توجه به يارگيري موثر براي تسريع در تامين منافع بلند مدت اولويت كنوني سياست خارجي اين كشور باشد. چین نيز، تعامل غيرامنيتي و پرهیز از هرگونه رفتار هزینه بر در روابط بین المللی را مطلوبترین مسیر برای تامین علائق جهانی خود دانسته واز این رو ممانعت از اعمال تحریمهای بین المللی وتلاش برای مشارکت دیپلماتیک درپرونده هسته ای با جمهوری اسلامی ایران رابه اولویتي صرفا سیاسی در سیاست خارجی خود تبدیل نموده است. اما روسیه كه همواره با رفتارهای مبهم اوضاعی پیچیده و چندگانه را در مسیر تحقق فعاليتهاي فناوري هسته اي ايران ایجاد کرده است، در اين شرایط نيز ازیکسوپایبندهارمونیهاو هماهنگیهای گوناگون در ابعاد رسانه ای و سیاسی باقدرتهای غربی بوده و ازسوی دیگر به رغم منافع اقتصادی فراوانی که درقبال انجام احتمالي تعهدات دراجراي نيروگاه هسته اي بوشهر و تامین نیازهای فناوری هسته ای ایران به دست آورده است، لیکن عدم اجرای مطلوب اين تعهدات و بی توجهی آن کشور به زمان بندیهای مصوب ميان دو كشور، باعث ايجاد زیانهای گسترده ایی درمسیر رشد و توسعه فناوریهای حقوق هسته ای ایران گردیده است.
بطورکلی موضع سه بلوک سیاسی- استراتژیک اصلی و فعال (چین، روسیه و محورغرب) در مسألهی هسته ای ایران رامیتوان در قالب زیر تحلیل و ارزیابی کرد:
1- مبنای اصلی و تعریف شده برای اقدامات و رفتارهای بین المللی رهبران کشور چین و نفوذ عملی آنان در مناطق مختلف جهان بر اولویت محورهای اقتصادی و رشد و توسعهی اقتصادی این کشور در عرصههای ملی و بین المللی قرارگرفته است. زیرا با توجه به جمعیت میلیاردی، وسعت نسبتا زیاد کشور، تنوع قومی ـ مذهبی، حساسیتهای سیاسی داخلی، اوضاع خاص حاکمیتی و نوع نظام سیاسی، رشد روزافزون فناوری و تکنولوژیهای نوین و نیز نقش آفرینی موثر آنها در عرصههای گوناگون زندگی شتابان شهروندان چینی، مسئولان و رهبران این کشور بشدت از رفتارها و اقدامات سیاسی و تحریک آمیز درصحنههای بین المللی وسیاست خارجی پرهیز کرده و عملا تمام تلاش خود را بر مراقبت ازعرصه ای تجاری، اقتصادی و نفوذ در بازارهای جهانی معطوف کرده اند.
در این اوضاع کشور چین با استفادهی مناسب ازتجربیات شوروی سابق دیگر هیچ فرصتی را برای هزینههای سیاسی و تکرار اشتباهات رهبران کمونیست شوروی باقی نگذاشته، بسرعت درتلاش برای تامین نیازهای داخلی و تصرف بازارهای مصرفی سایرملل است. از این رو با توجه به استراتژی جهانی چین و سوابق چگونگی حضور این کشور در فرآیند بررسی پرونده هسته ای ایران، شواهد حاکی ازآن است که به لحاظ مراقبت و پرهیزجدی این کشور ازحضور موثر در مسائل سیاسی و تنش زای بین المللی، جمهوری اسلامی ایران نیز باید ظرفیتها، سطوح تعاملی و حدود انتظارات خود را از این کشور بازبینی و تبیین کند تا ضمن حفظ و گسترش روابط متقابل با آن کشور، مانع ازاستمرار مسیرهای فرساینده در تحقق مطالبات ملی و تامین بهینهی منافع بین المللی خود گردد.
2- روسیه میراث داربلوک شرق با بقایای تفکرات به جای مانده از دوره رقابتهای جنگ سرد و جهان دو قطبی، عملا درگیر وضعیتی چندگانه و پیچیده در فضای داخلی وخارجی است. زیرا ازیک سو باید پاسخ گوی نیازهای متنوع جامعه ای که به تازگی لذتهای تنوع طلبی و خروج ازچنگال استبداد کمونیستی را چشیده است و از سوی دیگر در حسرت عرصههای جغرافیایی از دست داده و در کمین برای بازیابی حیات ژئوپلیتیکی گذشته باشد. بر این اساس اهم اقدامات سیاسی و دیپلماتیک این کشور و به ویژه در روابط سالهای اخیرش با جمهوری اسلامی ایران، همواره توجه اساسی رهبران آن بر تامینیک جانبهی منافع متعدد این کشور بوده است. به نحوی که روند حضور و مشارکت روسیه در سیر تحولات پروندهی هسته ای جمهوری اسلامی ایران مملو از رفتارها و اقدامات سودجویانه حاکمیت این کشور است. روسیهیکی از قدرتهای پر نفوذ بین المللی که در همسایگی ایران قرار دارد، نه تنها روابطی مبهم وسئوال برانگیز در حافظهی تاریخیِ مردمِ ایران، دارد بلکه در فرآیند بررسی تعیین رژیم حقوقی دریای خزرکه بعد از فروپاشی شوروی مطرح شده و حتی در تعاملات دیپلماتیک و دیپلماسی منطقه ای جمهوری اسلامی ایران و بخصوص با حوزهی آسیای مرکزی و قفقاز نیز فاقد هماهنگی و همکاری مورد انتظار بوده است. بنابراین، ایران باید ضمن لزوم هوشیاری کامل درتنظیم روابط با این همسایه، با مراقبت لازم مانع از ایجاد بسترهای مناسب جهت مانور روسیه در مسائل و موضوعات سیاست خارجی این کشور گردد.
3- آنچه مسلم است معارضان و طرفهای غربی پروندهی هسته ای ایران به لحاظ منافع متعدد و مشترک استراتژیکی که متقابلا آنها را بایکدیگر مرتبط کرده است، نه تنها سعی بر رفتاری هماهنگ دارند بلکه همواره در تلاش برای متقاعد کردن سایر دولتها، نهادها و سازمانهای بین المللی (سازمان ملل وآژانس بین المللی انرژی اتمی) در جهت حفظ شرایط تحریم و ایجاد یک توقف حداقلی در سطح غنی سازی هسته ای درایران می باشند.
با این همه، قدر مسلم آن است كه در فرآيند مجادلهی سياسي پرونده هسته اي ايران و تدابير اتخاذ شده از سوي جمهوري اسلامي ايران براي دستیابي به توانمنديهاي هستهاي، برخی تبليغات ناهماهنگ اوليه بهصورت صحيح يا غلط، در زمينه فعاليتهاي هسته اي، با فرافکنیهای گوناگون معارضین نظام جمهوری اسلامی، به سرعت ابعادي جهاني يافت و متعاقبا با موضعگيريهاي گستردهی قدرتها و نهادهاي بينالمللي مواجه شد. معترضين برنامههاي فناوري هستهاي ايران با تأکيد بر جنبههاي جهاني آن، ايران را عامل تضعيف منافع جهاني و يا صلح و امنيت بينالمللي دانسته، اين نگرش را در قالب اهدافي سياسي و استراتژيک، مبناي مقابله با رويکردهاي حضور جمهوري اسلامي ايران در عرصههاي بينالمللي قرار دادند. در اين راستا حتي جهتگيريهاي استراتژيک جمهوري اسلامي ايران با اتخاذ سياست نگاه به شرق و نيز تلاش براي برقراري روابط با ممالک حوزههاي دور دست جغرافيايي از جمله با برخي از کشورهاي آفريقايي و بهويژه در امريکاي لاتين که بعضاً از آنها به حياط خلوت ايالات متحدهی امريکا تعبير مي شود، هرچند که این قبیل اقدامات فراهمکننده فرصتهايي مقطعي براي اطاله بازيگري ديپلماتيک است، اما فرآيند بررسي پرونده هسته اي ايران حاکي از آن است که همواره نوع نگاه در تعاملات و رفتار قدرتهاي شرقي و بهويژه روسيه به مسائل ايران با اولويتي کاملاً تاکتيکي و به دور از عمق استراتژيک بوده است. ايران از نظر کشورهاي عضو باشگاه هستهاي، کشوري است که از امکانات مالي، جمعيتي، ژئوپليتيک، مواد خام و بهويژه سنگ اورانيوم و نيز مهارتهاي بالقوه علمي و صنعتي متناسب برخوردار می باشد. اين امر در استراتژي قدرتهاي عضو باشگاه هسته اي جهان با استناد به دلايل تاريخي و برداشتهاي ويژه آنان از توجيه تهديد، سبب گرديده تا هرگونه حرکت کشورهاي غيرعضو اين باشگاه به سوي فناوري هستهاي يک چالش جدي عليه منافع بينالمللي تلقي گردد.از این رو اين فرآيند ضمن ايجاد موضع مشترک و گسترش هم گرايي در مناسبات اعضاي باشگاه هسته اي، زمينهاي اساسي در پايداري نظامهاي بينالمللي با ايجاد تعامل و اجماع در ميان قدرتهاست. بنابراين در مسائل بينالمللي توازن کيفي قدرتها براي همراهي بسيار مهم است.
به طور کلی اين بررسي حاکي از آن است که روند تصميمگيري در مورد برنامههاي هستهاي ج.ا.ا به کشور روسيه ديدگاهي سوداگرانه، به اروپا فرصتطلبانه و به ايالات متحده آمريکا بهلحاظ فشارهای گسترده لابی حامی رژیم صهیونیستی اسرائیل و تعارضات ايدئولوژيکي، می تواند موضعي خصمانه را به دنبال داشته باشد. زيرا روسيه و بعضاً چين ممکن است با انجام نوعي فعاليت ضد توازن با هدف ملايم کردن تدابير ساير قدرتها و به دور از رويارويي مستقيم، بهطور تاکتيکي در جهت بهبوداوضاع با ايران اقدام کنند. مانع اصلي در احتمال شکلگيري مثلث استراتژيک ميان دو قدرت چين و روسيه با جمهوري اسلامي ايران، از يک سو مسألهی ضعفهاي واقعي و راهبردي کشورهاي چين و روسيه در زمينههاي اقتصادي و مسائل جمعيتي در مرزهاي مجاور است و از سوي ديگر توجه اساسي در استراتژي جهاني آمريکا نسبت به ممانعت از شکلگيري هرگونه اتحاد ميان ساير قدرتهاي بينالمللي است. با این حال اوضاع حاکم بر نظام جهاني حاکي از آن است که نظام بينالمللي کنوني کمخطرتر اما بينظمتر از دورهی جنگ سرد است، بهنحوي که در حال حاضر خطر آني آن کمتر است، اما مسأله اساسي خطر ساختاري جهان معاصر است که تعدد منابع تهديد و مراکز توليد تهديد را افزايش داده است. البته در شرایط کنونی هرچند که تغییرات استراتژیک ایجاد شده در سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا ( دولت دوم باراک اوباما) مبنی بر لزوم کاهش هزینه ها ی سیاسی و اقتصادی این کشور و ضرورت جلب اعتماد جهانی ، همگام با اتخاذ سیاست تعامل بین المللی سازنده در جمهوری اسلامی ایران و تلاشهای موثر دیپلماتیک دولت یازدهم در توافقنامه ژنو می باشد، اما در صورت عدم تفاهم جامع، پایدار و متوازن در پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران، به نظر مي رسد که برنامه فناوري هستهاي و غنيسازي اورانيوم توسط ج.ا.ا، ضمن ايجاد جناحبندي جديد در صفوف قدرتهاي بينالمللي، ميتواند حاکي از آغاز جنگ سرد جديدي باشد که در آن کشور ايران بعنوان بازيگر اصلي در حد فاصل صفوف قدرتهاي بينالمللي، قدرتهاي هسته اي را وادار نماید تا مسابقه ويژهاي را براي جذب اين کشور بهکار گيرند. زیرا شرایط کنونی جامعه جهانی بخصوص در زمینه های اقتصادی بگونه ایست که دیگر تحمل هزینه های سرسام آور جنگهای فرا گیر را ندارد و بن بستهای بین المللی تنها می تواند منجر به صفبندیهای جدیدی در نظام قدرت جهانی گردند. بنا بر همین رویکرد است که توزیع مسئولیتهای بین المللی و مشارکت پذیری قدرتهای ذینفوذ در مسائل جهانی (اعم ازهزینه ها و منافع) با تاکید بر بکارگیری اقدامات سیاسی و دیپلماتیک به نگرش اساسی رهبران آمریکا در مقابله با منازعات بین المللی تبدیل شده است. لیکن آنچه مسلم است، با توجه به مجموعه رويکردهاي ژئوپليتيکي و جريان پیچیده تحولات سياسي داخلي و خارجي ايران، در صورت عدم درک بین المللی و کم توجهی به لزوم همراهی جمعی نیروهای درگیر در پرونده هسته ای ایران، اين بار نيز یک فرصت بينالمللي باعنوان حل و فصل منازعه هستهاي جمهوري اسلامي ايران، تنها می تواند مسالمتي باشدكه موجب فروکش کردن مقطعي فضاي تنشآلود کنوني شود و آرامشي موقتي را بر روابط و سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران حاکم کند. اين امر به هيچ وجه نقطهی پاياني بر بحرانها و تنشهاي دائم ايران در نظام بينالمللي نیست. زيرا با توجه به پتانسيلهاي پيشرفت و توسعهی فناوريهاي هستهاي ايران، از يك سو دنياي قدرت براي تحقق ثبات بينالمللي بهويژه در منطقهی خاورميانه و حوزهی خليجفارس بايد در محاسبات و معادلات متعدد نظام بينالملل، جمهوري اسلامي ايران را به عنوان یک واقعيت هستهاي و كشوري سرنوشت ساز بپذيرد و از سوي ديگر با تأكيد بر اين اوضاع جديد، برقراري هرگونه امنيت و ثبات پايدار در ايران نيز مستلزم نگاهي جامع و راهبردي به مقوله منافع ملي و درک متناسب از اوضاع جاري نظام بينالملل و بهويژه مناسبات (اجماع يا کشمکش) ميان قدرتهاي جهاني است.


