فعالان حقوق شهروندی به جای هوا روی زمین راه بروند
گفتوگو با احمد پورنجاتی
مفهوم شهروندی و حقوق شهروندی چنان در کشور ما با سیاست گره خورده است، که
ناچار باید منتظر ماند تا شاید گاهی دولتی سر کار بیاید که در آن بشود به
مفهوم «شهروندی» پرداخت و از حقوق شهروندی سخن گفت. یا شاید به بهانه
برگزاری یک انتخابات چند صباحی به آن پرداخت و تا انتخابات بعدی آن را به
دست فراموشی سپرد. شاید به همین دلیل است که کمتر معنای واقعی این مفاهیم
را میشنویم و بیشتر بهعنوان اهرمی سیاسی از آن استفاده میکنیم.
احمد پورنجاتی، رییس کمیسیون فرهنگی و عضو فراکسیون اکثریت مجلس ششم، میتواند از هر دو منظر اجتماعی و سیاسی به مقوله «شهروندی» و «حقوق شهروندی» بپردازد. پورنجاتی عضو شورای فرهنگ عمومی و مشاور فرهنگی سیدمحمد خاتمی در هشت سال اصلاحات نیز بوده است، به همین دلیل بر لزوم «آگاهی» تاکید دارد و به «بهار» میگوید: «هرچند آگاهسازی وظیفه حاکمیت است، اما نمیتوانیم منتظر روزی بمانیم که دولتها در این زمینه فعال شوند؛ باید همه از امروز برای افزایش سطح آگاهی و ترویج مفهوم «شهروندی» در کشور دست به کار شوند.» هرچند به گفته او باید به همان اندازه که بر آگاه ساختن مردم تمرکز داریم، برای فایدهمند شدن حقوق شهروندی نیز تلاش کنیم و تا زمانی که تلاش برای ایفای حقوق شهروندی فایدهمند نباشد، صرفا امری نظری باقی خواهد ماند.
با چه تعریفی، مردم میتوانند «شهروند» یک جامعه قلمداد شوند؟
هرچند واژه «شهروند» به صورت معمول سالهاست که وارد ادبیات سیاسی- اجتماعی دنیا شده است، اما این واژه در حقیقت متعلق به دنیای مدرن است. شهروندسازی در حقیقت باید بهعنوان فرآیندی مطرح شود که پس از «ملت»سازی میتواند رخ دهد. «ملت»سازی با مفهومی که در علوم اجتماعی از آن یاد میشود، مفهومی است در قالب یک واحد اجتماعی؛ این مفهوم براساس سازوکارهای حقوقی و سیاسی یا ذیل ساختار مناسبات سیاسی یک جامعه صورت میگیرد. با این مفهوم پس از «ملتسازی» در عمل مناسبات «حق» و «تکلیف» بین ملت و کلیت ساختار سیاسی برقرار میشود. پس از آن است که میتوان به مفهوم شهروند پرداخت.
شهروند یک جامعه در حقیقت کنشگر آن واحد اجتماعی است، فردی که در چارچوب مبانی، قراردادها و مجموعه تعهدات شهروندی از آن نام برده میشود. یک شهروند، در قبال جامعه تکلیف و تعهد دارد. در واقع و در چارچوب مفاهیم علوم اجتماعی، شهروند یک عنصر ارگانیک از جامعه است، نه یک فرد یا احدی از آحاد و نه آنچه در گذشته از آن تعبیر میشد. رعیت یا مردم، حتی مفاهیم ایدئولوژیکي مانند امت، نمیتواند معادل واژه «شهروند» باشد. هریک از این مفاهیم بار معنایی خاص خود را دارد. شهروند در چارچوب یک قرارداد معنا پیدا کرده و به لحاظ کالبدی مانند یک عضو از یک جامعه ارگانیک عمل میکند.
در کشوری مانند ایران که هنوز در دوران گذار بهسر میبرد، آیا مردم حرکت به سمت شهروند شدن را آغاز کردهاند یا هنوز در غالب موارد رعیت ارزیابی میشوند؟
البته فرآیند شهروند شدن، یک فرآیند طولانی است. طبیعتا پیشنیاز مهم «شهروند» شدن مردم یک کشور، آگاهی مردم نسبت به چنین هویتی است. در ابتدا باید مردم متوجه باشند که شهروند یک جامعه هستند نه رعیت یا هر چیز دیگری. در ابتدا باید مردم آگاه شوند که «شهروندی» چه بار معنایی و ظرفیتی دارد. پس از آن میتوان میزان آگاهی از «شهروندی» در ایران را با دیگر کشورهای دنیا مقایسه کرد.
میتوان زمانی را برای آغاز «شهروند» شدن مردم ایران مشخص کرد؟
به نظر من میتوان بارقههای شروع به «شهروند» شدن و مدرنیزاسیون به صورت شکلی را پس از پیروزی انقلاب مشروطه دید. پس از آن بود که در لایههایی از جامعه، نوعی آگاهی نسبی از «شهروندی» پدیدار شد. ولی متاسفانه بهدلیل اینکه جامعه ما در واقع جامعهای تودهوار است و نهادهای مدنی در آن یا شکل نگرفته یا شکلی سنتی داشته است، فرآیند «شهروند» شدن بسیار کند پیش میرود. تا چندی پیش کمتر میتوانستیم نهاد مدنی به مفهوم عرفی آن در کشور سراغ بگیریم؛ در واقع بیشتر با مفهوم محفل اجتماعی مواجه هستیم، نه نهاد اجتماعی.
درگذشته در کشور انجمنها، مجامع مذهبی و فرهنگی وجود داشت اما گذشته این محافل، حتی محافل روشنفکری نیز بیشتر برپایه روابط سنتی و عمدتا برپایه رابطههای مرید و مرادی یا حلقه زدن دور پیشكسوتان شکل میگرفته است. اما اگر بخواهم ارزیابی کلی از نقطه آغاز «شهروندی» در کشور داشته باشم، باید تاکید کنم نخستین نوزادان پدیده شهروندی را باید از آغاز سال 76 و انتخابات دوم خرداد سال 76 ردیابی کنیم. البته مفهوم حرف من این نیست که جریانی که به دوم خرداد ختم شد، بیش از آنکه تحول سیاسی باشد، تحولی اجتماعی بود یعنی یک نوع رویکرد از تصمیمگیری بر مبنای بیعت سیاسی به انتخاب سیاسی در امر انتخابات، بهتدریج زمینه ذهنی مشارکت مدنی را در بخش عمدتا نخبه و الیت جامعه زنده و احیا کرد. اما ما در مراحل بسیار ابتدایی شهرند شدن قرار داریم. متاسفانه در جامعه ما آگاهی نسبت به این هویت مدرن نیست و طبيعتا باید همچون بسیاری از موقعیتها و منزلتهایی که برای جامعه تعریف میشود، شناخته شده باشد.
زمانی که ما یکنفر را پزشک خطاب میکنیم، جامعه درک کاملی از حقوق و وظایف این مفهوم دارد. شهروند نیز چنین موقعیتی است، اما کدامیک از ایرانیان نسبت به مفهوم «شهروندی» تلقی یکسانی دارند؟ حداکثر درک عاطفی یا ملی مردم ایران، حساسیت نسبت به مفهوم هویت ملی است. متقابلا نیز معمولا دولتی داریم که اگر اراده لازم، هوش و ذکاوت کافی داشته باشد، لطف میکند و به مردم خدمت میکند، یا از منابع خدادادی مانند نفت، خدماتی را به مردم ارائه میدهد. این رابطه مردم- دولت حاصل پدیده شهروندی نیست.
باتوجه به نوپا بودن جوانههای «شهروندی» در کشور، کمی برای مطرح کردن بحث «حقوق شهروندی» زود نیست؟ برای مردمی که هنوز درک درستی از «شهروندی» ندارند، «حقوق شهروندی» چه مفهومی میتواند داشته باشد؟
مهمترین نکته افزایش سطح آگاهی ملت- حاکمیت از مقوله «شهروندی» و «حقوق شهروندی» است. با توجه به دانش سیاسی و ذهنیت حاکم بر هر دو طرف قضیه، یعنی حاکمیت و ملت، طبیعی است که در مقابل این پدیده مانند هر پدیده نوظهور دیگر مقاومت صورت بگیرد. البته متاسفانه به دلایل فرهنگی و روانشناختی، از هر پدیده یا مقوله تازهای در بدو ورود به کشور، ابتدا با نوعی احتیاط، وحشت و پرهیز استقبال میشود. اما باید تلاش کنیم تا مردم و حاکمیت قانع شوند. پدیده «شهروندی» و مفهوم «حقوق شهروندی» به منظور تهدید امنیت هیچ فردی از آحاد جامعه مطرح نمیشود. این دو مفهوم ذاتا سیاسی نیستند و نباید از آنها برای لشکرآرایی مردم در برابر حاکمیت استفاده کرد. در ابتدا باید این پیشداوری از «حقوق شهروندی» و «شهروند» را از اذهان بزدایيم و مسئولان را به این باور برسانیم که حقوق شهروندی به معنای بسیج لشکر شهروندان علیه هیچیک از نهادهای رسمی حاکمیت نیست.
در قدم دوم باید به فکر ترویج این مفاهیم در جامعه باشیم. میتوانیم با فعالیت گسترده، با تدبیر و برنامهریزی مستمر از طرق بهرهگیری از امکانات ارتباطی مانند رسانهها، کتابهای درسی و مهارتآموزیهای فوق برنامه مراکز آموزشی، مردم را نسبت به مفهوم «شهروندی» و حقوق و وظایف شهروندان آگاه کنیم. البته این امر را میتوان بهعنوان یک اولویت از سوی مجموعه حاکمیت مورد توجه قرار داد، هرچند ما نمیتوانیم منتظر اقدامات حاکمیت در این زمینه بمانیم.
مجموعه فعالان حوزه اجتماعی و سیاسی که میخواهند درباره حقوق شهروندی فعالیت کنند باید بهمثابه یک امر فوری از رسانهها بخواهند در یک کنش اجتماعی مشارکت کنند و برای افزایش سطح آگاهی در اینباره تلاش کنند.
چرا پس از هر دوره از انتخابات برای مدت کوتاهی، بحث حقوق شهروندی و مفهوم شهروندی مطرح و دوباره فراموش میشود؟
زیرا کنش انتخاباتی، یکی از معدود کنشهایی است که میتواند فایدهمند ارزیابی شود. همانطور که در پاسخ به سوال قبل گفتم، رسانههای گروهی باید در زمینه آگاهیسازی و تاکید بر فایدهمند بودن پیگیری حقوق شهروندی تلاش کنند. احساس فایدهمندی فعالیت در این حوزه و مطالبه آن باید همگام با افزایش سطح آگاهی در این حوزه در بین مردم ایجاد شود زیرا تا احساس فایدهمندی «حقوق شهروندی» بهوجود نیاید، تلاش در این حوزه در سطح کار نظری باقی میماند. باید در بخشهایی که نتیجهگیری عملی آن نزدیکتر است، بیشتر بر مفاهیم شهروندی و حقوق شهروندی تاکید کنیم.
گذشته از مقطع انتخابات، میتوانید مثال دیگری برای بخشی که پیگیری حقوق شهروندی در آن به نتیجهگیری نزدیکتر است، بزنید؟
یکی از بهترین زمینههایی که امروز برای پیگیری حقوق شهروندی فراهم شده است، شوراهای شهر و روستا هستند. در ابتدا باید بدانیم که شوراهای شهر و روستا تنها در جمع افراد معدودی برای نظارت بر امر مدیریت شهری خلاصه نمیشود. شهروندان باید بدانند شوراهای شهر مسئول تمام زمینههای زندگی اجتماعی، اعم از حوزههای خدماتی، فرهنگی، زیستمحیطی و حتی موضوعاتی که به نوعی به سرگرمی و تفریح و مطالعه و در یک کلام زندگی خوب که در قالب «حکمرانی خوب» تعریف میشود، هستند. تمام این مسائل در حوزه مدیریت شهری خلاصه میشود. مدیریت شهری تنها موظف به حل مساله ترافیک شهر نیست، شهروندان باید آگاه شوند که میتوانند تمام حقوق مربوط به «زندگی خوب» را از شوراهای شهر مطالبه کنند.
چه مکانیسمی برای مطالبه این حقوق وجود دارد؟
پیگیری این حقوق نوشتن نامه به رییس شورای شهر نیست. در حقیقت باید برای مطرح کردن و مطالبه این حقوق سازوکار مشخصی تعیین شود. هرچند پیشتر سعی شد این سازوکار را در قالب شورایاریها ایجاد کنند، اما به نظرم میتوانیم از راهکارهای دیگری برای ایجاد سازوکارهای لازم استفاده کنیم. میتوان بهتدریج در مقیاس محلات، صنفها، جنسیتها، حتی سنها یا حتی گروههای جنسیتی، مردم را برای پیگیری حقوق و مطالبات و درعینحال پذیرش مسئولیتهایی که برعهده دارند، متشکل کرد. در کل باید بگویم طیف بسیار گستردهای از حق و مسئولیت، در زمینه «شهروندی» وجود دارد که پرداختن به آنها میتواند رابطه مردم با مردم و مردم با حاکمیت را دگرگون کند.
درباره «شهروندی» و «حقوق شهروندی» آنقدر بحث معطوف به مسائل پایهای میشود که کمتر کسی را در جامعه میتوان یافت که دقیقا بداند، چه حقوقی دارد و چه وظایفی برعهده دارد. میتوانید به صورت فهرستوار حقوق و وظایف شهروندی را بشمارید.
به فعالان این حوزه توصیه میکنم به جای سیر کردن روی هوا، روی زمین راه بروند. ما میتوانیم از نقاطی آغاز کنیم که پایههای حقوقی مصوب و قطعی دارد. در چارچوب همین قوانین موضوعه و اساسی فعلی، میتوان به فصل سوم قانون اساسی که حقوق ملت است، بپردازیم. اگر فهرست همین قوانین را برای مردم تشریح کنیم و برای مردم توضیح دهیم که باید پیگیر این حقوق باشند، گامهای اول در زمینه ایجاد آگاهی درباره حقوق شهروندی را برداشتهایم. بخشی از اصول این فصل از قانون اساسی تنها در قالب «اصل قانون اساسی» یا درنهایت به صورت ناقص یا غیراجرایی باقیمانده است.
گذشته از اصول فصل سوم قانون اساسی، مردم باید بدانند که نخستین حق آنها، حق پرسیدن است. حق پرسیدن و سازوکار پرسیدن و حق دانستن یک امر شناخته شده، قانونی، عرفی و عقلانی است. این حق تنها با پرسشهای خبرنگاران ایفا نمیشود. حق پرسیدن یک کنش فعال از سوی شهروند است. مردم حق دارند راسا و شخصا درباره آنچه میخواهند بدانند، سوال مطرح کنند، نه اینکه منتظر بمانند تا دیگری به جای آنها سوال کند یا دیگری از آنها سوال کند.
مجبورم باز به سوال اولم بازگردم، از آنجایی که طیف وسیعی از مردم کشور ما، هنوز خود را شهروند نمیدانند، استیفای حقوقی که در اصل سوم قانون مطرح شده است، چندان موضوع مهمی قلمداد نمیشود و به همین دلیل مفهوم «شهروندی» و «حقوق شهروندی» همچنان موضوعی متعلق به طبقه روشنفکر کشور باقیمانده است.
این برداشت که به اصطلاح مردم حساس نیستند، گرچه ممکن است در مواردی درست باشد، اما عمومیت ندارد. فایدهمند بودن یکی از مهمترین ضمانتهای ایجاد انگیزه برای پیگیری حقوق شهروندی است. برای اینکه این فایدهمندی را به ذائقه و کام جامعه بکشانیم باید همان کاری را انجام بدهیم که حاکمیتها گاه برای نیل به اهداف خود انجام میدهند. در دهه 60 مردم مترصد آگاه شدن از زمان اعلام کوپن ارزاق بودند چون فکر میکردند اگر از کوپنهایشان استفاده نکنند، حقی را از دست میدهند، به همین دلیل اخبار مربوط به آن را با دقت پیگیری میکردند و حتی راهکارهایی برای فروش کوپنهای باطله ایجاد کرده بودند. این مثال درباره مساله «کوپن» به هیچ عنوان مختص طبقه الیت جامعه نبود.
با همین روش میتوان مردم را نسبت به مسائل دیگر نیز حساس کرد. کافی است مردم بدانند یک هفته دیرتر یا زودتر امضا شدن یک دستور از سوی یکی از وزرای کابینه، میتواند چه ضررها یا منافع هنگفتی برایشان داشته باشد. از همین جا «آگاهی» شروع میشود؛ این آگاهی یکی از اسباب «شهروندی» مردم است.
یکی از نقاط قوت ما در این رقابت این است که رسانههای گروهی و امثالهم تا حد زیادی بذر آگاهی را بین مردم پاشیدهاند. یک مثال واضح آن را میتوان در مقوله کاهش ارزش پول ملی سراغ کرد. هرچند که این امر بیشتر از آنکه جریان باشد، صورت یک جرقه را داشت و فروکش کرد؛ اما بخش وسیعی از مردم، حتی یارانهبگیرها که در ابتدا از میزان اندک پولی که هر ماهه به حسابشان واریز میشد، ابراز خشنودی میکردند، درنهایت در مواجهه با کاهش ارزش پول ملی و چند برابر شدن قیمت همهچیز، زبان به اعتراض گشودند. کاهش ارزش پولی ملی حتی در آستانه این انتخابات منجر به این شد که از سوی مردم تصمیم متفاوتی اتخاذ شود. زمانی که حقوق شهروندی بهصورت موردی قابل درک و فایدهمند میشود، از سوی لایههای عادیتر جامعه هم قابل درک است. متاسفانه این موضوع به صورت یک مساله دائمی مورد توجه قرار نگرفته است. اما میتوان جامعه را از مسائل دیگری مانند آلودگی هوا و کاهش ارزش پول ملی آگاه کرد. در صورت ایجاد این آگاهی میتوان دید که در جامعه جریانی برای حل این مساله ایجاد میشود.
تاکنون با «حقوق شهروندی» به صورت امری ویترینی برخورد شده است، حتی در دوران مجلس ششم که براساس ارجاع دستورالعمل رییس قوه قضائیه وقت، قانون شهروندی تدوین شد، جریانی ساخته نشد زیرا کسانی بعد از آن آمدند که به این حوزه نپرداختند. البته خوشبختانه دولت یازدهم قول تهیه لایحه حقوق شهروندی را داده است اما بازهم تاکید میکنم که نباید منتظر این اقدامات دولت یازدهم بمانیم. باید خاستگاه حقوق شهروندی متن جامعه باشد و افکار عمومی در زمینه تحقق آن جریانسازی کند.
در قبال حقوق شهروندی، شهروندان یک جامعه چه وظایفی برعهده دارند؟
مهمترین وظیفه شهروندان رعایت و احترام به حقوقشان است، بیتوجهی به حقوق شهروندی، بیانگر نوعی از عدم بلوغ سیاسی است. مسئولیت دوم شهروندان، مشارکت در فعالیتهای گوناگون است، حقوق شهروندی ذاتا یک امر اجتماعی است؛ کسی نمیتواند از مشارکت اجتماعی سر باز زند. پس از آن باید هریک از اعضای جامعه براساس تواناییهایی که دارد به صورت ارگانیک یک بخش از بار حقوق شهروندی را برعهده بگیرد و به ترویج حقوق شهروندی بپردازد. در آخر باید افراد جامعه به صورت کنشگرانه در امور سیاسی و اجتماعی ورود پیدا کنند.
منبع: بهار
احمد پورنجاتی، رییس کمیسیون فرهنگی و عضو فراکسیون اکثریت مجلس ششم، میتواند از هر دو منظر اجتماعی و سیاسی به مقوله «شهروندی» و «حقوق شهروندی» بپردازد. پورنجاتی عضو شورای فرهنگ عمومی و مشاور فرهنگی سیدمحمد خاتمی در هشت سال اصلاحات نیز بوده است، به همین دلیل بر لزوم «آگاهی» تاکید دارد و به «بهار» میگوید: «هرچند آگاهسازی وظیفه حاکمیت است، اما نمیتوانیم منتظر روزی بمانیم که دولتها در این زمینه فعال شوند؛ باید همه از امروز برای افزایش سطح آگاهی و ترویج مفهوم «شهروندی» در کشور دست به کار شوند.» هرچند به گفته او باید به همان اندازه که بر آگاه ساختن مردم تمرکز داریم، برای فایدهمند شدن حقوق شهروندی نیز تلاش کنیم و تا زمانی که تلاش برای ایفای حقوق شهروندی فایدهمند نباشد، صرفا امری نظری باقی خواهد ماند.
با چه تعریفی، مردم میتوانند «شهروند» یک جامعه قلمداد شوند؟
هرچند واژه «شهروند» به صورت معمول سالهاست که وارد ادبیات سیاسی- اجتماعی دنیا شده است، اما این واژه در حقیقت متعلق به دنیای مدرن است. شهروندسازی در حقیقت باید بهعنوان فرآیندی مطرح شود که پس از «ملت»سازی میتواند رخ دهد. «ملت»سازی با مفهومی که در علوم اجتماعی از آن یاد میشود، مفهومی است در قالب یک واحد اجتماعی؛ این مفهوم براساس سازوکارهای حقوقی و سیاسی یا ذیل ساختار مناسبات سیاسی یک جامعه صورت میگیرد. با این مفهوم پس از «ملتسازی» در عمل مناسبات «حق» و «تکلیف» بین ملت و کلیت ساختار سیاسی برقرار میشود. پس از آن است که میتوان به مفهوم شهروند پرداخت.
شهروند یک جامعه در حقیقت کنشگر آن واحد اجتماعی است، فردی که در چارچوب مبانی، قراردادها و مجموعه تعهدات شهروندی از آن نام برده میشود. یک شهروند، در قبال جامعه تکلیف و تعهد دارد. در واقع و در چارچوب مفاهیم علوم اجتماعی، شهروند یک عنصر ارگانیک از جامعه است، نه یک فرد یا احدی از آحاد و نه آنچه در گذشته از آن تعبیر میشد. رعیت یا مردم، حتی مفاهیم ایدئولوژیکي مانند امت، نمیتواند معادل واژه «شهروند» باشد. هریک از این مفاهیم بار معنایی خاص خود را دارد. شهروند در چارچوب یک قرارداد معنا پیدا کرده و به لحاظ کالبدی مانند یک عضو از یک جامعه ارگانیک عمل میکند.
در کشوری مانند ایران که هنوز در دوران گذار بهسر میبرد، آیا مردم حرکت به سمت شهروند شدن را آغاز کردهاند یا هنوز در غالب موارد رعیت ارزیابی میشوند؟
البته فرآیند شهروند شدن، یک فرآیند طولانی است. طبیعتا پیشنیاز مهم «شهروند» شدن مردم یک کشور، آگاهی مردم نسبت به چنین هویتی است. در ابتدا باید مردم متوجه باشند که شهروند یک جامعه هستند نه رعیت یا هر چیز دیگری. در ابتدا باید مردم آگاه شوند که «شهروندی» چه بار معنایی و ظرفیتی دارد. پس از آن میتوان میزان آگاهی از «شهروندی» در ایران را با دیگر کشورهای دنیا مقایسه کرد.
میتوان زمانی را برای آغاز «شهروند» شدن مردم ایران مشخص کرد؟
به نظر من میتوان بارقههای شروع به «شهروند» شدن و مدرنیزاسیون به صورت شکلی را پس از پیروزی انقلاب مشروطه دید. پس از آن بود که در لایههایی از جامعه، نوعی آگاهی نسبی از «شهروندی» پدیدار شد. ولی متاسفانه بهدلیل اینکه جامعه ما در واقع جامعهای تودهوار است و نهادهای مدنی در آن یا شکل نگرفته یا شکلی سنتی داشته است، فرآیند «شهروند» شدن بسیار کند پیش میرود. تا چندی پیش کمتر میتوانستیم نهاد مدنی به مفهوم عرفی آن در کشور سراغ بگیریم؛ در واقع بیشتر با مفهوم محفل اجتماعی مواجه هستیم، نه نهاد اجتماعی.
درگذشته در کشور انجمنها، مجامع مذهبی و فرهنگی وجود داشت اما گذشته این محافل، حتی محافل روشنفکری نیز بیشتر برپایه روابط سنتی و عمدتا برپایه رابطههای مرید و مرادی یا حلقه زدن دور پیشكسوتان شکل میگرفته است. اما اگر بخواهم ارزیابی کلی از نقطه آغاز «شهروندی» در کشور داشته باشم، باید تاکید کنم نخستین نوزادان پدیده شهروندی را باید از آغاز سال 76 و انتخابات دوم خرداد سال 76 ردیابی کنیم. البته مفهوم حرف من این نیست که جریانی که به دوم خرداد ختم شد، بیش از آنکه تحول سیاسی باشد، تحولی اجتماعی بود یعنی یک نوع رویکرد از تصمیمگیری بر مبنای بیعت سیاسی به انتخاب سیاسی در امر انتخابات، بهتدریج زمینه ذهنی مشارکت مدنی را در بخش عمدتا نخبه و الیت جامعه زنده و احیا کرد. اما ما در مراحل بسیار ابتدایی شهرند شدن قرار داریم. متاسفانه در جامعه ما آگاهی نسبت به این هویت مدرن نیست و طبيعتا باید همچون بسیاری از موقعیتها و منزلتهایی که برای جامعه تعریف میشود، شناخته شده باشد.
زمانی که ما یکنفر را پزشک خطاب میکنیم، جامعه درک کاملی از حقوق و وظایف این مفهوم دارد. شهروند نیز چنین موقعیتی است، اما کدامیک از ایرانیان نسبت به مفهوم «شهروندی» تلقی یکسانی دارند؟ حداکثر درک عاطفی یا ملی مردم ایران، حساسیت نسبت به مفهوم هویت ملی است. متقابلا نیز معمولا دولتی داریم که اگر اراده لازم، هوش و ذکاوت کافی داشته باشد، لطف میکند و به مردم خدمت میکند، یا از منابع خدادادی مانند نفت، خدماتی را به مردم ارائه میدهد. این رابطه مردم- دولت حاصل پدیده شهروندی نیست.
باتوجه به نوپا بودن جوانههای «شهروندی» در کشور، کمی برای مطرح کردن بحث «حقوق شهروندی» زود نیست؟ برای مردمی که هنوز درک درستی از «شهروندی» ندارند، «حقوق شهروندی» چه مفهومی میتواند داشته باشد؟
مهمترین نکته افزایش سطح آگاهی ملت- حاکمیت از مقوله «شهروندی» و «حقوق شهروندی» است. با توجه به دانش سیاسی و ذهنیت حاکم بر هر دو طرف قضیه، یعنی حاکمیت و ملت، طبیعی است که در مقابل این پدیده مانند هر پدیده نوظهور دیگر مقاومت صورت بگیرد. البته متاسفانه به دلایل فرهنگی و روانشناختی، از هر پدیده یا مقوله تازهای در بدو ورود به کشور، ابتدا با نوعی احتیاط، وحشت و پرهیز استقبال میشود. اما باید تلاش کنیم تا مردم و حاکمیت قانع شوند. پدیده «شهروندی» و مفهوم «حقوق شهروندی» به منظور تهدید امنیت هیچ فردی از آحاد جامعه مطرح نمیشود. این دو مفهوم ذاتا سیاسی نیستند و نباید از آنها برای لشکرآرایی مردم در برابر حاکمیت استفاده کرد. در ابتدا باید این پیشداوری از «حقوق شهروندی» و «شهروند» را از اذهان بزدایيم و مسئولان را به این باور برسانیم که حقوق شهروندی به معنای بسیج لشکر شهروندان علیه هیچیک از نهادهای رسمی حاکمیت نیست.
در قدم دوم باید به فکر ترویج این مفاهیم در جامعه باشیم. میتوانیم با فعالیت گسترده، با تدبیر و برنامهریزی مستمر از طرق بهرهگیری از امکانات ارتباطی مانند رسانهها، کتابهای درسی و مهارتآموزیهای فوق برنامه مراکز آموزشی، مردم را نسبت به مفهوم «شهروندی» و حقوق و وظایف شهروندان آگاه کنیم. البته این امر را میتوان بهعنوان یک اولویت از سوی مجموعه حاکمیت مورد توجه قرار داد، هرچند ما نمیتوانیم منتظر اقدامات حاکمیت در این زمینه بمانیم.
مجموعه فعالان حوزه اجتماعی و سیاسی که میخواهند درباره حقوق شهروندی فعالیت کنند باید بهمثابه یک امر فوری از رسانهها بخواهند در یک کنش اجتماعی مشارکت کنند و برای افزایش سطح آگاهی در اینباره تلاش کنند.
چرا پس از هر دوره از انتخابات برای مدت کوتاهی، بحث حقوق شهروندی و مفهوم شهروندی مطرح و دوباره فراموش میشود؟
زیرا کنش انتخاباتی، یکی از معدود کنشهایی است که میتواند فایدهمند ارزیابی شود. همانطور که در پاسخ به سوال قبل گفتم، رسانههای گروهی باید در زمینه آگاهیسازی و تاکید بر فایدهمند بودن پیگیری حقوق شهروندی تلاش کنند. احساس فایدهمندی فعالیت در این حوزه و مطالبه آن باید همگام با افزایش سطح آگاهی در این حوزه در بین مردم ایجاد شود زیرا تا احساس فایدهمندی «حقوق شهروندی» بهوجود نیاید، تلاش در این حوزه در سطح کار نظری باقی میماند. باید در بخشهایی که نتیجهگیری عملی آن نزدیکتر است، بیشتر بر مفاهیم شهروندی و حقوق شهروندی تاکید کنیم.
گذشته از مقطع انتخابات، میتوانید مثال دیگری برای بخشی که پیگیری حقوق شهروندی در آن به نتیجهگیری نزدیکتر است، بزنید؟
یکی از بهترین زمینههایی که امروز برای پیگیری حقوق شهروندی فراهم شده است، شوراهای شهر و روستا هستند. در ابتدا باید بدانیم که شوراهای شهر و روستا تنها در جمع افراد معدودی برای نظارت بر امر مدیریت شهری خلاصه نمیشود. شهروندان باید بدانند شوراهای شهر مسئول تمام زمینههای زندگی اجتماعی، اعم از حوزههای خدماتی، فرهنگی، زیستمحیطی و حتی موضوعاتی که به نوعی به سرگرمی و تفریح و مطالعه و در یک کلام زندگی خوب که در قالب «حکمرانی خوب» تعریف میشود، هستند. تمام این مسائل در حوزه مدیریت شهری خلاصه میشود. مدیریت شهری تنها موظف به حل مساله ترافیک شهر نیست، شهروندان باید آگاه شوند که میتوانند تمام حقوق مربوط به «زندگی خوب» را از شوراهای شهر مطالبه کنند.
چه مکانیسمی برای مطالبه این حقوق وجود دارد؟
پیگیری این حقوق نوشتن نامه به رییس شورای شهر نیست. در حقیقت باید برای مطرح کردن و مطالبه این حقوق سازوکار مشخصی تعیین شود. هرچند پیشتر سعی شد این سازوکار را در قالب شورایاریها ایجاد کنند، اما به نظرم میتوانیم از راهکارهای دیگری برای ایجاد سازوکارهای لازم استفاده کنیم. میتوان بهتدریج در مقیاس محلات، صنفها، جنسیتها، حتی سنها یا حتی گروههای جنسیتی، مردم را برای پیگیری حقوق و مطالبات و درعینحال پذیرش مسئولیتهایی که برعهده دارند، متشکل کرد. در کل باید بگویم طیف بسیار گستردهای از حق و مسئولیت، در زمینه «شهروندی» وجود دارد که پرداختن به آنها میتواند رابطه مردم با مردم و مردم با حاکمیت را دگرگون کند.
درباره «شهروندی» و «حقوق شهروندی» آنقدر بحث معطوف به مسائل پایهای میشود که کمتر کسی را در جامعه میتوان یافت که دقیقا بداند، چه حقوقی دارد و چه وظایفی برعهده دارد. میتوانید به صورت فهرستوار حقوق و وظایف شهروندی را بشمارید.
به فعالان این حوزه توصیه میکنم به جای سیر کردن روی هوا، روی زمین راه بروند. ما میتوانیم از نقاطی آغاز کنیم که پایههای حقوقی مصوب و قطعی دارد. در چارچوب همین قوانین موضوعه و اساسی فعلی، میتوان به فصل سوم قانون اساسی که حقوق ملت است، بپردازیم. اگر فهرست همین قوانین را برای مردم تشریح کنیم و برای مردم توضیح دهیم که باید پیگیر این حقوق باشند، گامهای اول در زمینه ایجاد آگاهی درباره حقوق شهروندی را برداشتهایم. بخشی از اصول این فصل از قانون اساسی تنها در قالب «اصل قانون اساسی» یا درنهایت به صورت ناقص یا غیراجرایی باقیمانده است.
گذشته از اصول فصل سوم قانون اساسی، مردم باید بدانند که نخستین حق آنها، حق پرسیدن است. حق پرسیدن و سازوکار پرسیدن و حق دانستن یک امر شناخته شده، قانونی، عرفی و عقلانی است. این حق تنها با پرسشهای خبرنگاران ایفا نمیشود. حق پرسیدن یک کنش فعال از سوی شهروند است. مردم حق دارند راسا و شخصا درباره آنچه میخواهند بدانند، سوال مطرح کنند، نه اینکه منتظر بمانند تا دیگری به جای آنها سوال کند یا دیگری از آنها سوال کند.
مجبورم باز به سوال اولم بازگردم، از آنجایی که طیف وسیعی از مردم کشور ما، هنوز خود را شهروند نمیدانند، استیفای حقوقی که در اصل سوم قانون مطرح شده است، چندان موضوع مهمی قلمداد نمیشود و به همین دلیل مفهوم «شهروندی» و «حقوق شهروندی» همچنان موضوعی متعلق به طبقه روشنفکر کشور باقیمانده است.
این برداشت که به اصطلاح مردم حساس نیستند، گرچه ممکن است در مواردی درست باشد، اما عمومیت ندارد. فایدهمند بودن یکی از مهمترین ضمانتهای ایجاد انگیزه برای پیگیری حقوق شهروندی است. برای اینکه این فایدهمندی را به ذائقه و کام جامعه بکشانیم باید همان کاری را انجام بدهیم که حاکمیتها گاه برای نیل به اهداف خود انجام میدهند. در دهه 60 مردم مترصد آگاه شدن از زمان اعلام کوپن ارزاق بودند چون فکر میکردند اگر از کوپنهایشان استفاده نکنند، حقی را از دست میدهند، به همین دلیل اخبار مربوط به آن را با دقت پیگیری میکردند و حتی راهکارهایی برای فروش کوپنهای باطله ایجاد کرده بودند. این مثال درباره مساله «کوپن» به هیچ عنوان مختص طبقه الیت جامعه نبود.
با همین روش میتوان مردم را نسبت به مسائل دیگر نیز حساس کرد. کافی است مردم بدانند یک هفته دیرتر یا زودتر امضا شدن یک دستور از سوی یکی از وزرای کابینه، میتواند چه ضررها یا منافع هنگفتی برایشان داشته باشد. از همین جا «آگاهی» شروع میشود؛ این آگاهی یکی از اسباب «شهروندی» مردم است.
یکی از نقاط قوت ما در این رقابت این است که رسانههای گروهی و امثالهم تا حد زیادی بذر آگاهی را بین مردم پاشیدهاند. یک مثال واضح آن را میتوان در مقوله کاهش ارزش پول ملی سراغ کرد. هرچند که این امر بیشتر از آنکه جریان باشد، صورت یک جرقه را داشت و فروکش کرد؛ اما بخش وسیعی از مردم، حتی یارانهبگیرها که در ابتدا از میزان اندک پولی که هر ماهه به حسابشان واریز میشد، ابراز خشنودی میکردند، درنهایت در مواجهه با کاهش ارزش پول ملی و چند برابر شدن قیمت همهچیز، زبان به اعتراض گشودند. کاهش ارزش پولی ملی حتی در آستانه این انتخابات منجر به این شد که از سوی مردم تصمیم متفاوتی اتخاذ شود. زمانی که حقوق شهروندی بهصورت موردی قابل درک و فایدهمند میشود، از سوی لایههای عادیتر جامعه هم قابل درک است. متاسفانه این موضوع به صورت یک مساله دائمی مورد توجه قرار نگرفته است. اما میتوان جامعه را از مسائل دیگری مانند آلودگی هوا و کاهش ارزش پول ملی آگاه کرد. در صورت ایجاد این آگاهی میتوان دید که در جامعه جریانی برای حل این مساله ایجاد میشود.
تاکنون با «حقوق شهروندی» به صورت امری ویترینی برخورد شده است، حتی در دوران مجلس ششم که براساس ارجاع دستورالعمل رییس قوه قضائیه وقت، قانون شهروندی تدوین شد، جریانی ساخته نشد زیرا کسانی بعد از آن آمدند که به این حوزه نپرداختند. البته خوشبختانه دولت یازدهم قول تهیه لایحه حقوق شهروندی را داده است اما بازهم تاکید میکنم که نباید منتظر این اقدامات دولت یازدهم بمانیم. باید خاستگاه حقوق شهروندی متن جامعه باشد و افکار عمومی در زمینه تحقق آن جریانسازی کند.
در قبال حقوق شهروندی، شهروندان یک جامعه چه وظایفی برعهده دارند؟
مهمترین وظیفه شهروندان رعایت و احترام به حقوقشان است، بیتوجهی به حقوق شهروندی، بیانگر نوعی از عدم بلوغ سیاسی است. مسئولیت دوم شهروندان، مشارکت در فعالیتهای گوناگون است، حقوق شهروندی ذاتا یک امر اجتماعی است؛ کسی نمیتواند از مشارکت اجتماعی سر باز زند. پس از آن باید هریک از اعضای جامعه براساس تواناییهایی که دارد به صورت ارگانیک یک بخش از بار حقوق شهروندی را برعهده بگیرد و به ترویج حقوق شهروندی بپردازد. در آخر باید افراد جامعه به صورت کنشگرانه در امور سیاسی و اجتماعی ورود پیدا کنند.
منبع: بهار
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



