جناب آقای روحانی، «فرهنگ و هنر مظلوم» را دریابید
«باید برای مردم خانه ساخت اما نه وقتی که در خانه را باز کردی تا ته اتاق خواب آن معلوم باشد».
«باید برای مردم سینما ساخت اما نه سینمایی شیشهای که خشونت را به عابران خیابان القا کند».
«باید برای مردم همه چیز ساخت و برنامهریزی کرد که مردم همه چیز داشته باشند، اما نباید پل، اتوبان و پیاده رو از مردم مهمتر باشد. خدا انسان را آفرید و زمین و آسمان و همه چیز را برای استفاده انسان آفرید».
پس این انسان، انسان خداست؛ دست ساختههای انسان، بارها در تاریخ او را از همین خدا، فرسنگها دور کرده است. باید امروز با روشن بینی فرهنگی بدانیم جامعه را به کدام سمت حرکت میدهیم. به سمت آرامش؟ یا به سمت...؟
فرهنگ بخش انسان ساخته محیط است که برگرفته از اندیشهها و باورها و اکتسابی هر روز در زندگی اجتماعی خلق و به گونهای پویا ساخته میشود. چون انسانها متفاوت میاندیشند و نوع نگاه و سبکهای زندگی متفاوت دارند، تنوع و تمایز فرهنگ در جوامع پدید میآید، اقلیم، تکثرهای قومی و قبیلهای، عناصر هویتسازی مانند: دین، زبان و تمدن، سابقه مشترک و جغرافیا، ارزشها و نظام نمادین از مولفههای بسیار تأثیرگذار در شکلگیری یک فرهنگ هستند.
این مؤلفهها مشخصههایی را برای انتقال نیاز دارند:
1 ـ فرهنگ در تعاملهای سازشپذیر و تطبیق پذیر در جامعه پدیدار میشود.
2 ـ فرهنگ دارای اجزای مشترک است.
3 ـ فرهنگ در طول دورههای زمانی به نسلهای مختلف از طریق برخی عناصر مانند زبان و آموزش منتقل میشوند.
در کشوری مانند ایران که اقوام و خرده فرهنگهای بسیاری در یک پیوند ماهوی مقوم فرهنگ ایرانی هستند، باید رویکرد مبنایی نسبت به رابطه فرهنگ و تحولات، ساختارها و نهادهای اجتماعی وجود داشته باشد. پس اولین نیاز فرهنگی جامعه ما روشن شدن پیش رفتارهای فکری فرهنگی سپس طراحی سیستم جامع نظام فرهنگی کشور است؛ سیستمی که به گونهای به هم پیوسته برای رسیدن به یک هدف برونداد چشمانداز، راهبرد و تعاملات فرهنگی و ساختار مدیریتی کشور را تحت تأثیر قرار میدهد.
امروزه فرهنگ شامل همه دستاوردهای بشر در زندگی اجتماعی است که با دو هدف:
الف) فرهنگ مادی (تکنولوژی، ساختمان، شهر، جاده، ماشین و... )
ب) فرهنگ معنوی (رفتار، مناسک، دانش، تجربه اعم از: دین، ارزشها، باورها، هنجارها، قوانین و مقررات، آداب و رسوم، آیینها...) که از طریق برنامهریزی فرهنگی برای رسیدن به جریان فرهنگی و عموما از طریق زبان و آموزش به نسلهای دیگر انتقال مییابند. همواره در کشور ما چون زوایای فرهنگی ما در چشم انداز فرهنگی امان آشکار نشده یا دچار افراط و یا تفریط در جاهایی هم گرفتار التقاط شدهایم. این نوع نگاه در آثار به شکل سلیقه خود را نشان دادهاند و در سطوح اجرایی، گاهی حتی چند دستگاه فرهنگی برای یک هدف هم حاضر نشدهاند کنار یکدیگر کار کنند. با این نوع نگاهها، اختلافات فرهنگی، اختلالات سیستمی و در نهایت، اغتشاشات گفتمانی، سردرگمی فرهنگی عاید جامعه میشود.
گفتمان فرهنگی که برآمده از دین مبین اسلام و انقلاب شکوهمند اسلامی است، شاهد مبناهایی است که برآمده از «کلمه اللهی» ماست، قرآن کریم میفرماید «کلمه الله هی علیاء» یعنی یک نگاه کامل توحیدی. به همین دلیل انقلاب ایران هم یک انقلاب توحیدی ـ فرهنگی است، که به واسطه آن از مرزها گذشته و بر دلها مینشیند. نکته ای که گاه در آثار فرهنگی غفلت از این مفاهیم را میتوان به عینه دید.
اساس تمایز یک فرهنگ، گفتمان فرهنگی آن است؛ یعنی نظام فکری ـ معرفتی که تبدیل به اندیشه و نگاه غالب شده است. از نظر اندیشمندان گفتمان فرهنگی، گفتمانی نیست که در زبان جاری شود بلکه پدیدهای است که به درک آید. به همین دلیل بسیاری از امور فرهنگی یا تبلور فرهنگ در اموری مانند: هنر هستند یا بیشتر شبیه به شعار فرهنگی یا مانند پرسشهای در پی:
1 ـ خاستگاه فرهنگی ما کجاست؟
2 ـ پیش رفتارهای فکری ـ فرهنگی ما چه هستند؟
3 ـ گفتمان غالب فرهنگی جامعه ایرانی چه باید باشد؟
4 ـ با نگاه به جامعه برآیند عملکرد فرهنگی حاضر ما را به چه دریافتی میرساند؟
5 ـ نظام و ساختار فرهنگی ما چقدر به یک فرایند به هم پیوسته برای رسیدن به یک هدف تبدیل شده است؟
در سطوح پایینتر به پرسشهایی میرسیم که متوجه میشویم، فرهنگ نه تنها بر ثقل خود حرکت نکرده بلکه با شایبههای بسیاری از سوی اهل فرهنگ و هنر به آن نگریسته میشود مانند:
1 ـ سیاست و امنیت در فرهنگ و هنر ما را به کدام مسیر برده است؟
2 ـ چقدر اهل فرهنگ و هنر در جهت دادن محیط فرهنگی کشور دخیل بوده اند؟
3 ـ زاویه دید کارگزاران فرهنگی کشور نسبت به اهل فرهنگ و هنر چگونه بوده است؟
تعیین مبانی فرهنگی هنری جامعه اسلامی نیازمند روشنبینی برای عبور از التقاطهاست. اگر روزی بودجه در اختیار کمیسوین فرهنگی دولت صرف امور سخیفی مانند کمک به برخی دونمایگان میشود، اگر حیثیت مدال درجه یک فرهنگی کشور زیر سؤال میرود، اگر بی محلی به میراث فرهنگی و دینی ما باعث تخریب بسیاری داشتهها میشود، اگر رفتارهای زشت و زننده در مقابل انظار عمومی جایگزین عدالت میشود، نشانگر نداشتن چشمانداز روشن فرهنگی است.
اگر سازمانها با بودجههای مختلف برای رسیدن به یک هدف نمیتوانند با هم کار کنند، اگر اریکه فرهنگ و هنر را غیر فرهنگیان تسخیر کردهاند و با نگاه مهندسی به سمت شکل دادن آن پیش میروند، اگر... این مجموعهها در حال شکل دادن تفکری پرقدرت به جای گفتمان فرهنگی برآمده از معرفت و اندیشه دینی مورد اعتقاد جامعه کنونی ماست. امروزه که دولتی برآمده از خواست مردم، خود را آماده خدمت میکند، باید بداند فرهنگ و هنر این کشور مظلومیتی فراتر از بسیاری از اولویتهای حال حاضر کشور را با خود دارد.
دولت آینده باید با چشم اندازی روشن به سمت فرهنگ و هنر حرکت کند و با ایجاد هماهنگی بین اهل فرهنگ نگاه دون نسبت به فرهنگ و هنر کشور را بزداید. لزوم این حرکت داشتن چشم انداز، مشخص کردن اولویتها، طراحی چرخه جامع فرهنگی ـ هنری کشور، تشکیل شورای راهبردی فرهنگ و هنر است که میتواند با اهداف زیر راه اندازی شود:
الف) هدفگذاری برای رسیدن به راهبردهایی که از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی مشخص میشوند.
ب) طراحی سیاستها برای سطح مدیریت عملیاتی.
پ) هماهنگی در حرکت متناسب در امور مدیریت اجرایی کشور در کنار طراحی و اجرایی کردن این شورا به یقین دولت آینده باید:
1 ـ کاهش تصدی گری دولت
2 ـ پاسداشت و ارجمندی اهل فرهنگ و هنر
3 ـ اقتصاد فرهنگ و هنر
4 ـ خصوصی سازی در عین حمایت
5 ـ دیپلماسی فرهنگ و هنر
6 ـ تعامل موثر و سازنده با اهل فرهنگ و هنر برای آفرینش آثار
7 ـ حمایت از آزاداندیشی و پشتیبانی مادی و معنوی
8 ـ گسترش صنوف و تشکلهای فرهنگی و هنری
9 ـ تغییر اساسی در نحوه نظارت و ارزیابی آثار فرهنگی و هنری
10 ـ توجه به حقوق اولیه اهل فرهنگ و هنر (بیمه، معیشت، اشتغال، تامین و تکریم اجتماعی)
و...
در این صورت شاید روزی به آنجا برسیم که سهم زیر 4 درصد از بودجه فرهنگی ـ هنری کشور، ارزش فرهنگ را مشخص نکند و فرهنگ به عنوان یک رکن اندیشگی و راهبردی در جامعه ما از نظم اجتماعی تا رفتارها و معماری را به سمت باورهای ما حرکت دهد.


