اعدام کارساز نیست، منشأ زورگیری را بخشکانیم
گفتوگو با رئیس اداره اجتماعی قوهقضاییه
تکراری شده است این شعار که «پیشگیری بهتر از درمان است» قبلاً کاربرد این شعار برای مسائل بهداشتی و پزشکی بود ولی حالا همه آنهایی که فعال اجتماعی و محقق جامعهشناسی هستند، لزوم پیشگیری از بحرانهای اجتماعی را بسیار مهمتر از مباحث پزشکی میدانند. سلامت روان افراد منجر به سلامت روان جامعه میشود و پویایی را برای شهروندان به ارمغان میآورد.
با درک همین موضوع بود که پای صحبتهای دکتر جعفربای، جامعهشناس، محقق و پژوهشگر و رئیس اداره اجتماعی و مدیریت افکار عمومی معاونت پیشگیری از وقوع جرم قوهقضاییه نشستیم و ساعتی با او گفتوگو کردیم.
*اخبار و آمار حکایت از افزایش بزهکاری در جامعه دارد، اعتیاد، سرقت و جرائمی که باعث میشوند آرامش روانی جامعه به هم بریزد، هم شکل جدیدی پیدا کردهاند و هم افراد زیادی را در برگرفتهاند آیا مجازات مجرمین تنها میتواند موجب کاهش بزهکاری، جرم و جنایت باشد یا به پیشگیریهای مبتنی بر علوم نیاز داریم؟
با افزایش جرم و جنایت در جهان کشورهای مختلف انجام اقدامهاي ضروری برای پیشگیری از وقوع بزهکاری را احساس کردند، این در حالی است که ما 3 دهه در این مورد سکوت کردهایم و این سکوت در حالیست که قانون اساسی در بند 5 اصل 156 پیشگیری و اصلاح مجرم را جزو وظایف ذاتی قوهقضاییه میداند. قبل از این تصور میشد که تنها مجازات مجرمان باعث پیشگیری از وقوع جرم و جنایت میشود. ولی حالا همه به این نتیجه رسیدهاند که مقوله پیشگیری بسیار عمیقتر است و نیاز جدی به اقدامهاي دقیق علمی دارد.
*این اقدامهاي دقیق علمی چیست؟ بسیار اتفاق میافتد که از مجرم یک قهرمان میسازیم و فردی را که دچار بزهکاری شده است در نگاه جامعه به یک فرد موفق تبدیل میکنیم. مثلاً در بحث اعتیاد، معتادی را که ترک کرده مقابل دوربین مینشانیم و ضمن ستایش او به همه میگوییم او قهرمان است. یعنی شما هم میتوانید معتاد شوید و ترک کنید و قهرمان معرفی شوید آیا این رویه، علمی و درست است؟
متأسفانه وقتی در مقولهای بحث کارشناسی و علمی صورت نمیگیرد همین اتفاقی هم که شما گفتید پیش میآید. همین مثالی که شما زدید قابل تعمیم به بزههای دیگر هم است. ما در بحث پیشگیری، سه لایه داریم. لایه اولیه به آن دسته از اقدامهایي گفته میشود که اراده جرم را در اندیشه و افکار شهروندان میخشکاند، در فرهنگ دینی ما هم برای این لایه دستوراتی کامل صادر شده است که این دستورات در سه رتبه درجهبندی میشوند. یک رتبه حیاء اجتماعی است که باعث ميشود فرد در جامعه محترم باشد و جامعه هم به احترام برسد. یک رتبه هم ترس از خداست که باعث میشود فرد خود را همیشه تحت نظر بداند و بالاخره حب خدا که یک بحث عرفانی است و نوعی خجالت را در فرد هنگام ارتکاب جرم و بزه ایجاد میکند.
این تعالیم دینی باعث میشود انسان به رتبهای برسد که با وارستگی از ارتکاب گناه خودداری کند. رویکرد اجتماعی در بحث بزه و بزهکاری هم بر این مبنا است. شهید بهشتی و یارانش قبل از این که نهادهای بینالمللی رشد 5 درصدی جرم در جهان و لزوم اقدامهاي پیشگیرانه را مطرح کنند، آن را در قانون اساسی گنجاندهاند، ولی تا چند سال پیش انجام نشده بود و حالا هم به این رویکرد رسیدهاند.
*در این بحث لایه اولیه چه نهادهایی باید درگیر باشند؟ آيا قوهقضاییه، به تنهایی میتواند این اقدام را انجام دهد؟
قطعاً قوه قضاییه به تنهایی نمیتواند. باید نهادهای دولتی، مدني و مردمی وارد کار شوند، اشخاص حقیقی که در جامعه صاحب نفوذ هستند در این زمینه مسئولیت دارند، همه این نهادها با یک برنامه علمی باید مبادی تولید جرم را مسدود کنند و با این عمل راههای آموزش جرم را که خواسته یا ناخواسته صورت میگیرد، ببيند. باید افکار دانشگاهی، حوزوی و علمی به کار گرفته شود. در پیشگیریهای اولیه تلاش بر این است که فرد آموزش ببیند تا مجرم نشود با این آموزشها میتوان از ارتکاب 90 درصد جرائم جلوگیری کرد.
علامه طباطبایی در این زمینه مثال خوبی دارد. ایشان میگویند: «اگر در کنار خانه افراد باتلاقی باشد، برخی به خاطر در امان ماندن از حشرات و جانوران موذی آن باتلاق از امشی و پیفپاف استفاده میکنند، ولی آنهايي میتوانند اثرات باتلاق را از بین ببرند که آن را به صورت کامل خشک کنند.» ما باید دنبال باتلاقهایي که محل و منشأ تولید جرم هستند برویم و آنها را بخشکانیم.
* لایه دوم پیشگیریها را نگفتید؟
لایه دوم به پیشگیریهای ثانویه معروف است. برخی افراد تصمیم به ارتکاب جرم می گیرند و به دنبال ابزار هستند، جامعه باید ابزارهای این ارتکاب جرم را بگیرد و به او فرصت انجام امور مجرمانه را ندهند. این پیشگیری وضعی و انتظامی است. مجرم نباید اجازه ارتکاب جرم را پیدا کند. اما لایه سوم پیشگیریها، پیشگیریهای ثالثیه هستند. جرم رخ داده و مجرم دستگیر و روانه زندان شده است. او باید در این محیط تربیت شود و با آموزههای فرهنگی و اجتماعی به جامعه بازگردد. تا قبل از این تلقی از قانون اساسی این بود که پیشگیریهای ثالثیه مدنظر است و مجرم باید پس از اصلاح شدن به جامعه بازگردد، ولی امروز مفهوم عمیقتری به خود گرفته است.
*یک بحث وجود دارد که گفته میشود مجازات گاهی باعث جریتر شدن فرد و حتی جامعه میشود. مثلاً در بحث زندان، این نظریه وجود دارد که طرد یک مجرم و همنشین کردن او با دیگر مجرمان باعث میشود او حرفهایتر شود. اصولاً آیا زندان که در شرع وجود ندارد میتواند باعث اصلاح یا تنبیه مجرم شود؟
زندان یک عنصر وارداتی است که به ما رسیده، در مسیحیت قدیم معتقد بودند وقتی کسی جرمی انجام میدهد، ارواح خبیثه بر او مستولی میشوند و برای خروج این ارواح از جسم مجرم باید او به زنجیر کشیده شود. در مقابل وقتی زندان جزو تنبیههای ما در جامعه اسلامی قرار میگیرد منظور این میشود که مجرم در محیطی قرار گیرد تا ضمن تنبیه شدن، تربیت هم شود. بحث زندان در قوانین ما از این بعد مطرح است نه از بعد طرد مجرم.
*برخیها تبلیغ میکنند مثلاً اعدام یک قاتل نمیتواند بازدارندگی داشته باشد و استناد میکنند به افزایش تعداد قتلها! آیا هدف از قصاص و اعدام پیشگیری است یا تنبیه مجرم؟
در قصاص حیات وجود دارد، قصاص زندگی است، در مرحله اول این تنبیه مجرم تلقی میشود و به این مفهوم حیات و زندگی دارد که از بار گناهان مجرم کم میکند، اما مهمترین بخش قصاص، وجه اجتماعی و عبرتآموزی این حکم است.
*ولی این افراد میگویند اعدام باعث کاهش قتل نشده؟
چون ما مبادی تولید جرم را نخشکاندهایم، در بحث زورگیری اخیر، با این اعدامها شاید به صورت مقطعی بتوان مقابل ارتکاب جرم را گرفت، ولی باز به همان حالت عادی بازمیگردد چراکه ما نیامدیم علل و اسباب وقوع زورگیری را پیدا کنیم و بخشکانیم.
*برای یافتن علل و اسباب وقوع جرم از چه مسیری باید گذشت؟ چه نهادهایی باید اصلاح شوند تا علل و اسباب وقوع جرم بخشکد؟
نظام تربیتی ما باید درست شود اگر این اتفاق بیفتد آستانه تحمل مردم بالاتر میرود. قناعت وارد زندگیها میشود و عنصر مقاومت افزایش مییابد. متأسفانه این اتفاقات در خانوادههایی میافتد که نظام تربیتی مناسبی ندارند و منتظر هستند مدرسه این بحث را انجام دهد. مدرسه هم نمیتواند غفلتهای خانواده را جبران کند و در نتیجه ما با یک مشکل جدی مواجه میشویم، هر قدر هم بخواهیم پیشگیری کنیم، امکانپذیر نمیشود چراکه مبادی تولید جرم همچنان وجود دارد.
وقتی فرد هم به زندان میرود جرم اشاعه پیدا میکند، قرار بود زندانهای ما حکم دانشگاه را داشته باشند، ولی حالا با این اقدام مجرم را از چاله به چاه میاندازیم، مجرم رها میشود، تعلقات خانوادگی که تا قبل از این یک ترمز برای جلوگیری از ارتکاب جرم بود حالا رنگ میبازند و فرد مجرمتر از قبل آزاد میشود.
* یعنی آموزشهای پیشگیرانه باید از خانواده آغاز شود، آیا خانوادههای ما این توانایی را دارند که آموزش دهند، ما در برخی خانوادهها رفتارهای نامناسب و گاه نابهنجار در مقابل کودک را میبینیم، آیا این خانوادهها قابلیت آموزش را دارند؟
به هر حال خانواده کلیدیترین نهاد در آموزش است. ما مدل پیشگیری رشدمدار را به عنوان اصلیترین مدل پیشگیری داریم. یعنی کودک هنگام رشد آموزش میبیند، این آموزش از خانواده شروع میشود و در مهدکودک و مدرسه ادامه مییابد. متأسفانه برخی از خانوادههای ایرانی در دهههای اخیر به دلایل مختلف از هم پاشیدهاند و نقش تربیتی خود را نمیتوانند درست ایفا کنند. کارکرد خانواده در جامعه ایرانی کارکرد وسیعی است.
قبلاً خانواده ضمن این که مرکز تربیت اعضا بود کارکردهایی همچون آموزش شغل و فعالیتهای اقتصادی هم داشت. افراد به همان اندازه از خانواده متنعم میشدند که برای خانواده تولیدکننده درآمد بودند یعنی مصرفکننده صرف تلقی نمیشدند، اما حالا فقدان یک مدل تربیتی مناسب از سوی خانواده، اختلاف نظر والدین در تربیت و عدم وفاق در الگوسازی باعث میشود کودک آموزش مناسب نبیند و دچار مشکل شود.
*خانواده باید از کدام محل آموزشهای لازم برای تربیت فرزندان را ببیند؟ کدام نهادها باید به خانواده یاد دهند که تربیت فرزند باید چنین و چنان باشد؟
ما در آموزش و پرورش، بحث آموزش خانوادهها را داریم، دانشگاهها نقش ویژهای دارند، حوزههای علمیه با زندگی روزمره مردم سروکار دارند و نقش بزرگی را میتوانند ایفا کنند و در کنار این نهادها و سایر نهادهای فرهنگی، رسانه هم نقش تأثیرگذار دارد.
*برمیگردم به همان مثالی که زدم، معتادی که در تلویزیون به عنوان یک الگو معرفی میشود، آیا این نحوه آموزش میتواند صحیح باشد؟ ما امروز بحث شبکههای ماهوارهای را داریم، سریالهایی تولید و عرضه میشوند که ریشه خانوادهها را هدف گرفتهاند، شبکههای فارسیزبان خارج از کشور میزگردهای فرهنگی برگزار میکنند که با ادبیات جذاب، راههای ارتکاب جرم را آموزش میدهند. آیا تلویزیون ما توانسته مقابل این برنامهها، رفتار مناسبی داشته باشد؟
شناخت عنصر مخاطب، بحث بسیار مهمی در رسانههای تصویری است و باید متناسب با نیازها و علایق مخاطبان، تولید محتوا صورت گیرد. متأسفانه برخی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور در این کار موفقتر از تلویزیون ما عمل میکنند و هدفشان را شکار نیروهای جوان قرار دادهاند و چنان برنامه ميسازند که جوان ما تحت تأثیر قرار میگیرد و هدف آنها را تأمین میکند. ما در این زمینه ضعف داریم و باید آن را رفع کنیم. آنها به صورت غیرمستقیم حرفهاي خودشان را میزنند و در مقابل ما با نصیحت و توصیه سعی داریم به هدف خودمان برسیم.
*در مورد رسانههای نوشتاری هم این بحث وجود دارد که این رسانهها برخی مسائل را ننویسند. از گزارش برخی از حوادث و وقایع خودداری کنند و... آیا این رسانهها با چنین محدودیتهایی میتوانند کارکرد مناسب خود را داشته باشند؟
من مخالف چنین تفکری هستم. هر گونه محدودیت و محصور کردن رسانههای نوشتاری نوعی خودزنی است. منع انعکاس واقعیتهای اجتماعی، سرپوش گذاشتن بر واقعیتها است و نهتنها مسئلهای را حل نمیکند بلکه باعث تولید معضل هم میشود. رسانه باید آینه باشد و اگر این نقش را از او بگیریم در واقع صورت مسئله را پاک کردهایم. البته رسانههای نوشتاری هم باید در کنار انعکاس معضلات به ارائه راهکار هم بپردازند. آنها باید مثل طبیب باشند تا ضمن شناسایی درد، درمان را هم تجویز کنند.
*امروز اولویت ما کدام است؟ برخورد یا پیشگیری؟
نمیتوانیم تفکیک کنیم. ما در بحث عدالت، به سه نوع عدل قائل هستیم: عدالت واقعی که به صورت زیرساختی و ریشهای به مسائل میپردازد، عدالت کیفری که در حقیقت مجازات مجرم و به کیفر رساندن اوست و عدالت ترمیمی که پوشش دادن به افرادی است که طعمه بزه قرار میگیرند. مثلاً در بحث زنان ویژه لازم است سیاستهای حمایتی برای آنها ایجاد شود و عدالت ترمیمی ایجاب میکند برای این افراد که طعمه بزهکاران و خلافکاران هستند، فرصتهایی برای رشد در جامعه ایجاد شود.
کودکان کار باید پوشش داده شوند و مورد حمایت قرار گیرند و زمینه رشد آنها فراهم شود تا از حضور در شبکههای خلافکاری و زیرزمینی خودداری کنند. من بهجرأت میتوانم بگویم 99درصد اعدامها در بحث مواد مخدر مربوط به موادفروشان خردهپاست و قاچاقچیان اصلی در چنگال قانون گرفتار نمیشوند.
منبع: ایران
با درک همین موضوع بود که پای صحبتهای دکتر جعفربای، جامعهشناس، محقق و پژوهشگر و رئیس اداره اجتماعی و مدیریت افکار عمومی معاونت پیشگیری از وقوع جرم قوهقضاییه نشستیم و ساعتی با او گفتوگو کردیم.
*اخبار و آمار حکایت از افزایش بزهکاری در جامعه دارد، اعتیاد، سرقت و جرائمی که باعث میشوند آرامش روانی جامعه به هم بریزد، هم شکل جدیدی پیدا کردهاند و هم افراد زیادی را در برگرفتهاند آیا مجازات مجرمین تنها میتواند موجب کاهش بزهکاری، جرم و جنایت باشد یا به پیشگیریهای مبتنی بر علوم نیاز داریم؟
با افزایش جرم و جنایت در جهان کشورهای مختلف انجام اقدامهاي ضروری برای پیشگیری از وقوع بزهکاری را احساس کردند، این در حالی است که ما 3 دهه در این مورد سکوت کردهایم و این سکوت در حالیست که قانون اساسی در بند 5 اصل 156 پیشگیری و اصلاح مجرم را جزو وظایف ذاتی قوهقضاییه میداند. قبل از این تصور میشد که تنها مجازات مجرمان باعث پیشگیری از وقوع جرم و جنایت میشود. ولی حالا همه به این نتیجه رسیدهاند که مقوله پیشگیری بسیار عمیقتر است و نیاز جدی به اقدامهاي دقیق علمی دارد.
*این اقدامهاي دقیق علمی چیست؟ بسیار اتفاق میافتد که از مجرم یک قهرمان میسازیم و فردی را که دچار بزهکاری شده است در نگاه جامعه به یک فرد موفق تبدیل میکنیم. مثلاً در بحث اعتیاد، معتادی را که ترک کرده مقابل دوربین مینشانیم و ضمن ستایش او به همه میگوییم او قهرمان است. یعنی شما هم میتوانید معتاد شوید و ترک کنید و قهرمان معرفی شوید آیا این رویه، علمی و درست است؟
متأسفانه وقتی در مقولهای بحث کارشناسی و علمی صورت نمیگیرد همین اتفاقی هم که شما گفتید پیش میآید. همین مثالی که شما زدید قابل تعمیم به بزههای دیگر هم است. ما در بحث پیشگیری، سه لایه داریم. لایه اولیه به آن دسته از اقدامهایي گفته میشود که اراده جرم را در اندیشه و افکار شهروندان میخشکاند، در فرهنگ دینی ما هم برای این لایه دستوراتی کامل صادر شده است که این دستورات در سه رتبه درجهبندی میشوند. یک رتبه حیاء اجتماعی است که باعث ميشود فرد در جامعه محترم باشد و جامعه هم به احترام برسد. یک رتبه هم ترس از خداست که باعث میشود فرد خود را همیشه تحت نظر بداند و بالاخره حب خدا که یک بحث عرفانی است و نوعی خجالت را در فرد هنگام ارتکاب جرم و بزه ایجاد میکند.
این تعالیم دینی باعث میشود انسان به رتبهای برسد که با وارستگی از ارتکاب گناه خودداری کند. رویکرد اجتماعی در بحث بزه و بزهکاری هم بر این مبنا است. شهید بهشتی و یارانش قبل از این که نهادهای بینالمللی رشد 5 درصدی جرم در جهان و لزوم اقدامهاي پیشگیرانه را مطرح کنند، آن را در قانون اساسی گنجاندهاند، ولی تا چند سال پیش انجام نشده بود و حالا هم به این رویکرد رسیدهاند.
*در این بحث لایه اولیه چه نهادهایی باید درگیر باشند؟ آيا قوهقضاییه، به تنهایی میتواند این اقدام را انجام دهد؟
قطعاً قوه قضاییه به تنهایی نمیتواند. باید نهادهای دولتی، مدني و مردمی وارد کار شوند، اشخاص حقیقی که در جامعه صاحب نفوذ هستند در این زمینه مسئولیت دارند، همه این نهادها با یک برنامه علمی باید مبادی تولید جرم را مسدود کنند و با این عمل راههای آموزش جرم را که خواسته یا ناخواسته صورت میگیرد، ببيند. باید افکار دانشگاهی، حوزوی و علمی به کار گرفته شود. در پیشگیریهای اولیه تلاش بر این است که فرد آموزش ببیند تا مجرم نشود با این آموزشها میتوان از ارتکاب 90 درصد جرائم جلوگیری کرد.
علامه طباطبایی در این زمینه مثال خوبی دارد. ایشان میگویند: «اگر در کنار خانه افراد باتلاقی باشد، برخی به خاطر در امان ماندن از حشرات و جانوران موذی آن باتلاق از امشی و پیفپاف استفاده میکنند، ولی آنهايي میتوانند اثرات باتلاق را از بین ببرند که آن را به صورت کامل خشک کنند.» ما باید دنبال باتلاقهایي که محل و منشأ تولید جرم هستند برویم و آنها را بخشکانیم.
* لایه دوم پیشگیریها را نگفتید؟
لایه دوم به پیشگیریهای ثانویه معروف است. برخی افراد تصمیم به ارتکاب جرم می گیرند و به دنبال ابزار هستند، جامعه باید ابزارهای این ارتکاب جرم را بگیرد و به او فرصت انجام امور مجرمانه را ندهند. این پیشگیری وضعی و انتظامی است. مجرم نباید اجازه ارتکاب جرم را پیدا کند. اما لایه سوم پیشگیریها، پیشگیریهای ثالثیه هستند. جرم رخ داده و مجرم دستگیر و روانه زندان شده است. او باید در این محیط تربیت شود و با آموزههای فرهنگی و اجتماعی به جامعه بازگردد. تا قبل از این تلقی از قانون اساسی این بود که پیشگیریهای ثالثیه مدنظر است و مجرم باید پس از اصلاح شدن به جامعه بازگردد، ولی امروز مفهوم عمیقتری به خود گرفته است.
*یک بحث وجود دارد که گفته میشود مجازات گاهی باعث جریتر شدن فرد و حتی جامعه میشود. مثلاً در بحث زندان، این نظریه وجود دارد که طرد یک مجرم و همنشین کردن او با دیگر مجرمان باعث میشود او حرفهایتر شود. اصولاً آیا زندان که در شرع وجود ندارد میتواند باعث اصلاح یا تنبیه مجرم شود؟
زندان یک عنصر وارداتی است که به ما رسیده، در مسیحیت قدیم معتقد بودند وقتی کسی جرمی انجام میدهد، ارواح خبیثه بر او مستولی میشوند و برای خروج این ارواح از جسم مجرم باید او به زنجیر کشیده شود. در مقابل وقتی زندان جزو تنبیههای ما در جامعه اسلامی قرار میگیرد منظور این میشود که مجرم در محیطی قرار گیرد تا ضمن تنبیه شدن، تربیت هم شود. بحث زندان در قوانین ما از این بعد مطرح است نه از بعد طرد مجرم.
*برخیها تبلیغ میکنند مثلاً اعدام یک قاتل نمیتواند بازدارندگی داشته باشد و استناد میکنند به افزایش تعداد قتلها! آیا هدف از قصاص و اعدام پیشگیری است یا تنبیه مجرم؟
در قصاص حیات وجود دارد، قصاص زندگی است، در مرحله اول این تنبیه مجرم تلقی میشود و به این مفهوم حیات و زندگی دارد که از بار گناهان مجرم کم میکند، اما مهمترین بخش قصاص، وجه اجتماعی و عبرتآموزی این حکم است.
*ولی این افراد میگویند اعدام باعث کاهش قتل نشده؟
چون ما مبادی تولید جرم را نخشکاندهایم، در بحث زورگیری اخیر، با این اعدامها شاید به صورت مقطعی بتوان مقابل ارتکاب جرم را گرفت، ولی باز به همان حالت عادی بازمیگردد چراکه ما نیامدیم علل و اسباب وقوع زورگیری را پیدا کنیم و بخشکانیم.
*برای یافتن علل و اسباب وقوع جرم از چه مسیری باید گذشت؟ چه نهادهایی باید اصلاح شوند تا علل و اسباب وقوع جرم بخشکد؟
نظام تربیتی ما باید درست شود اگر این اتفاق بیفتد آستانه تحمل مردم بالاتر میرود. قناعت وارد زندگیها میشود و عنصر مقاومت افزایش مییابد. متأسفانه این اتفاقات در خانوادههایی میافتد که نظام تربیتی مناسبی ندارند و منتظر هستند مدرسه این بحث را انجام دهد. مدرسه هم نمیتواند غفلتهای خانواده را جبران کند و در نتیجه ما با یک مشکل جدی مواجه میشویم، هر قدر هم بخواهیم پیشگیری کنیم، امکانپذیر نمیشود چراکه مبادی تولید جرم همچنان وجود دارد.
وقتی فرد هم به زندان میرود جرم اشاعه پیدا میکند، قرار بود زندانهای ما حکم دانشگاه را داشته باشند، ولی حالا با این اقدام مجرم را از چاله به چاه میاندازیم، مجرم رها میشود، تعلقات خانوادگی که تا قبل از این یک ترمز برای جلوگیری از ارتکاب جرم بود حالا رنگ میبازند و فرد مجرمتر از قبل آزاد میشود.
* یعنی آموزشهای پیشگیرانه باید از خانواده آغاز شود، آیا خانوادههای ما این توانایی را دارند که آموزش دهند، ما در برخی خانوادهها رفتارهای نامناسب و گاه نابهنجار در مقابل کودک را میبینیم، آیا این خانوادهها قابلیت آموزش را دارند؟
به هر حال خانواده کلیدیترین نهاد در آموزش است. ما مدل پیشگیری رشدمدار را به عنوان اصلیترین مدل پیشگیری داریم. یعنی کودک هنگام رشد آموزش میبیند، این آموزش از خانواده شروع میشود و در مهدکودک و مدرسه ادامه مییابد. متأسفانه برخی از خانوادههای ایرانی در دهههای اخیر به دلایل مختلف از هم پاشیدهاند و نقش تربیتی خود را نمیتوانند درست ایفا کنند. کارکرد خانواده در جامعه ایرانی کارکرد وسیعی است.
قبلاً خانواده ضمن این که مرکز تربیت اعضا بود کارکردهایی همچون آموزش شغل و فعالیتهای اقتصادی هم داشت. افراد به همان اندازه از خانواده متنعم میشدند که برای خانواده تولیدکننده درآمد بودند یعنی مصرفکننده صرف تلقی نمیشدند، اما حالا فقدان یک مدل تربیتی مناسب از سوی خانواده، اختلاف نظر والدین در تربیت و عدم وفاق در الگوسازی باعث میشود کودک آموزش مناسب نبیند و دچار مشکل شود.
*خانواده باید از کدام محل آموزشهای لازم برای تربیت فرزندان را ببیند؟ کدام نهادها باید به خانواده یاد دهند که تربیت فرزند باید چنین و چنان باشد؟
ما در آموزش و پرورش، بحث آموزش خانوادهها را داریم، دانشگاهها نقش ویژهای دارند، حوزههای علمیه با زندگی روزمره مردم سروکار دارند و نقش بزرگی را میتوانند ایفا کنند و در کنار این نهادها و سایر نهادهای فرهنگی، رسانه هم نقش تأثیرگذار دارد.
*برمیگردم به همان مثالی که زدم، معتادی که در تلویزیون به عنوان یک الگو معرفی میشود، آیا این نحوه آموزش میتواند صحیح باشد؟ ما امروز بحث شبکههای ماهوارهای را داریم، سریالهایی تولید و عرضه میشوند که ریشه خانوادهها را هدف گرفتهاند، شبکههای فارسیزبان خارج از کشور میزگردهای فرهنگی برگزار میکنند که با ادبیات جذاب، راههای ارتکاب جرم را آموزش میدهند. آیا تلویزیون ما توانسته مقابل این برنامهها، رفتار مناسبی داشته باشد؟
شناخت عنصر مخاطب، بحث بسیار مهمی در رسانههای تصویری است و باید متناسب با نیازها و علایق مخاطبان، تولید محتوا صورت گیرد. متأسفانه برخی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور در این کار موفقتر از تلویزیون ما عمل میکنند و هدفشان را شکار نیروهای جوان قرار دادهاند و چنان برنامه ميسازند که جوان ما تحت تأثیر قرار میگیرد و هدف آنها را تأمین میکند. ما در این زمینه ضعف داریم و باید آن را رفع کنیم. آنها به صورت غیرمستقیم حرفهاي خودشان را میزنند و در مقابل ما با نصیحت و توصیه سعی داریم به هدف خودمان برسیم.
*در مورد رسانههای نوشتاری هم این بحث وجود دارد که این رسانهها برخی مسائل را ننویسند. از گزارش برخی از حوادث و وقایع خودداری کنند و... آیا این رسانهها با چنین محدودیتهایی میتوانند کارکرد مناسب خود را داشته باشند؟
من مخالف چنین تفکری هستم. هر گونه محدودیت و محصور کردن رسانههای نوشتاری نوعی خودزنی است. منع انعکاس واقعیتهای اجتماعی، سرپوش گذاشتن بر واقعیتها است و نهتنها مسئلهای را حل نمیکند بلکه باعث تولید معضل هم میشود. رسانه باید آینه باشد و اگر این نقش را از او بگیریم در واقع صورت مسئله را پاک کردهایم. البته رسانههای نوشتاری هم باید در کنار انعکاس معضلات به ارائه راهکار هم بپردازند. آنها باید مثل طبیب باشند تا ضمن شناسایی درد، درمان را هم تجویز کنند.
*امروز اولویت ما کدام است؟ برخورد یا پیشگیری؟
نمیتوانیم تفکیک کنیم. ما در بحث عدالت، به سه نوع عدل قائل هستیم: عدالت واقعی که به صورت زیرساختی و ریشهای به مسائل میپردازد، عدالت کیفری که در حقیقت مجازات مجرم و به کیفر رساندن اوست و عدالت ترمیمی که پوشش دادن به افرادی است که طعمه بزه قرار میگیرند. مثلاً در بحث زنان ویژه لازم است سیاستهای حمایتی برای آنها ایجاد شود و عدالت ترمیمی ایجاب میکند برای این افراد که طعمه بزهکاران و خلافکاران هستند، فرصتهایی برای رشد در جامعه ایجاد شود.
کودکان کار باید پوشش داده شوند و مورد حمایت قرار گیرند و زمینه رشد آنها فراهم شود تا از حضور در شبکههای خلافکاری و زیرزمینی خودداری کنند. من بهجرأت میتوانم بگویم 99درصد اعدامها در بحث مواد مخدر مربوط به موادفروشان خردهپاست و قاچاقچیان اصلی در چنگال قانون گرفتار نمیشوند.
منبع: ایران
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




