برخورد غمانگیز رسانهها با «تولیدات ملی»
چند سال پیش با افزایش درآمدهای نفتی، شرایط خاصی بر اقتصاد کشور حاکم شد؛ به واسطه فراوانی دلارهای نفتی، کالاهای خارجی بسیاری وارد بازار ایران میشد و حتی در مغازههای کوچک و غیر لوکس شهرهای دور و نزدیک ایران نیز میشد محصولاتی مانند شکلات، آدامس، خودکار، دستمال کاغذی، شکلات صبحانه و... خارجی را دید که تا چند سال پیش از آن تنها در مغازههای محدود و مشخصی در شهرهای بزرگ ایران به فروش میرسید.
در همان سالها از دوستی که دستاندرکار فعالیتهای اقتصادی بود، شنیدم برای سهولت واردات کالاهای گوناگون و حمایت نشدن جدی از تولید داخلی، کار برخی واحدهای تولیدی به جایی رسیده که قیمت تمام شده محصولات آنها بسیار گرانتر از محصولات مشابه خارجی است و به همین دلیل، برخی از این واحدها، فعالیت خود را تعطیل کرده و با سفارش تولید محصولات خود به کشورهای خارجی و به ویژخ چین، کارگرانان خود را خانهنشین کرده و به آنها حقوق میدهند و در چنین شرایطی، قیمت تمام شده محصولات آنها کمتر از بهای تولید است و تازه به کارگران خانه نشسته خود حقوق هم میدهند تا مبادا اعتراض آنها، برنامهریزی آن گروه از صاحبان تولید را به هم بریزد.
در آن روزها از شوک شنیدن چنین خبری بیرون نیامده بودم که خبر دیگری شنیدم. این بار دکتر مرتضی میرباقری، معاون سیما در مصاحبهای به اقبال فراوان مردم به سریال کُرهای جومونگ اشاره کرد و گفت: به دلیل محتوای سالم این سریالها، شاید در آینده صدا و سیما سفارش ساخت سریالهای تلویزیونی را به کشور کُره بدهد (نقل به مضمون).
آن روزها از شنیدن چنین اظهار نظری بسیار تعجب کرده بودم و با خودم گفتم: مگر میشود تولید محصول حساس و راهبردی مانند «سریال» ـ که صدها هزار مخاطب دارد ـ به کرُهایها سپرد؟
من سالها مسئول پوشش اخبار تولیدات سازمان صدا و سیما بودم؛ بنابراین، میدانستم درباره هر یک از سریالهای تاریخی و الف ویژه، صدها ساعت کار کارشناسی میشود، تا با ساخت و پخش این آثار معانی خاصی به مخاطبان برسد. البته هزینه خرید یک سریال خارجی با بهترین کیفیت همیشه ارزانتر از تولیدات داخلی است؛ اما آیا همه محصولات خارجی قابل اعتمادند و آیا میتوان به صرف نبود صحنههای غیر اخلاقی و یا پوشیده بودن لباس زنان، فضای این رسانه را دربست در اختیار چنین سریالهایی گذارد؟
شاید آن روزها به عنوان یک روزنامهنگار فرهنگی ـ هنری مخالف صددرصد این مسأله بودم، ولی امروز که به واسطه شغلم با دستاندرکاران برنامههای نمایشی صدا و سیما گفتوگو و اخبار رسانهها را دنبال میکنم، احساس میکنم نه تنها پیشنهاد آن روزهای معاون سیما قابل تأمل است، بلکه میتوان پا را فراتر هم گذاشت و در مقام مسئولان صدا و سیما، با یکی از شبکههای فارسی زبان مذاکره کرد و با پرداخت مبلغی به صورت ماهانه به این شبکهها، از آنها درخواست کرد تا محتوایی عادی و خنثی برای مردم ایران تولید و پخش کنند و در برخی مواقع و مقتضیات نیز گوشه چشمی به سیاستهای کلان سیما داشته باشند.
در سالهای اخیر، بسیاری از شبکههای فارسی زبان ماهوارهای که موسیقی پخش میکنند، در ایام منتهی به عزاداریهای خاص همچون شبهای احیا، روزهای تاسوعا ـ عاشورا و چند مناسبت دیگر، پخش برنامههای خود را متوقف میکنند و این میزان توجه به حساسیتهای مذهبی مردم ایران نکته قابل تأملی است!
این روزها سریالهای تلویزیونی ایرانی باید با محصولات ماهوارهای رقابت کنند و این نخستین علت تضعیف تولید داخلی در این عرصه است؛ اما مسأله مهمتر حجم مطالب تخریبی و انتقادی است که در رسانههای گوناگون درباره صدا و سیما و تولیدات آن منتشر میشود. مخاطبانی که به رسانهها دسترسی دارند ـ و لزوما روزنامهنگار و خبرنگار هم نیستند ـ به واسطه عدم تطبیق یک صحنه از سریال یا فیلمی با سلایق شخصی خود، به آن اثر حمله میکنند، کل ارزشهای هنری آن اثر را زیر سؤال میبرند، گاهی هم حکم به تکفیر سازندگان آن اثر میدهند؛ اما در نقطه مقابل سریالهای خارجی ماهوارهای آزادانه جولان میدهند و حتی چهرهها، افراد و رسانهها برای آنها تبلیغ مجانی هم انجام میدهند! کافی است نام یک سریال ماهوارهای مانند «حریم سلطان» را در فضای مجازی جستوجو کنید تا ببینید نسبت به سریال در حال پخش دیگری که جزو آثار الف ویژه به شمار میرود، چند برابر مطلب درباره آن در فضای مجازی وجود دارد.
آشفتگی فضای نقد و تحلیل برنامهها و سریالهای تلویزیونی در ماههای اخیر، من را به یاد خاطرهای از سریال مختارنامه انداخت. به یاد دارم در روزهای آخر فیلمبرداری سریال مختارنامه در سال ۸۸ که با مبارزات انتخابات ریاست جمهوری همراه شده بود؛ روزی یک CD تصویری به دست داود میرباقری، کارگردان سریال مختارنامه رسید که در آن، یک فرد گمنام، با انتخاب تصاویری از سریال امام علی (ع) و گذاردن آن در کنار تصاویری از چهار سال ریاست جمهوری دکتر محمود احمدینژاد، نتیجه دلخواه خود را سیاسی و یک طرفه گرفته بود. هنوز کارگردان سریال مختارنامه از تعجب دیدن این تصاویر بیرون نیامده بود که CD دیگری به دست او رسید که این بار حاوی ترکیب دیگری از تصاویر سریال امام علی (ع) با تصاویر دیگری بود که دقیقا نقطه مقابل CD اول قرار داشت.
تعابیر متضاد درباره سریال مختارنامه در زمان پخش این سریال به اوج رسید. عدهای سازندگان این سریال را به تأسی از خط فکری پیروز انتخابات متهم و عدهای دیگر عنوان میکردند سازندگان سریال با تأسی از رخدادهای پس از انتخابات، بخشهایی از سریال را دوباره فیلمبرداری کردهاند تا از معترضان حمایت کنند؛ حال آنکه فیلم برداری این سریال پیش از وقایع تلخ سال ۸۸ در خرداد همان سال به پایان رسیده بود.
روزی این اظهار نظرهای متضاد را با داود میرباقری در میان گذاشتم و نظرش را جویا شدم. او گفت: «این ویژگی اثر هنری است که درخصوص آن تعابیر مختلفی صورت گیرد». حتی شعر حافظ را هم مثال زد که از آن تعابیر گوناگونی میشود. اگر در دورهای این تعابیر صرفا از سوی افراد در فضاهایی خاص «بیان» میشد، این روزها منتقدان و مخالفان یک اثر هنری، ضمن اخذ تعابیر عجیب و غریب، اصرار فراوانی بر به کرسی نشاندن این تعابیر دارند و به واسطه تصور خود از یک سریال خواستار برخورد با عوامل آن اثر میشوند. در بیشتر چنین برخوردهای هم در پایان، یک نتیجه عام گرفته میشود و آن نتیجه این است که صدا و سیما رسانه مناسبی نیست، و باید دچار تحول شود، مدیران آن افرادی انقلابی نیستند و... این گونه است که در چنین فضایی، برخی مخاطبان سریالی مانند «کلاه پهلوی»، به جای توجه به فرم و شکل کار، نوع روایت، فضای اثر و...، درگیر مباحث ظاهری سریال میشوند و به واسطه نمایش چند شخصیت بدحجاب در سریال ـ که جزو اقتضاهای قصه است ـ کلیت آن را زیر سوال میبرند.
یا در رسانهای دیگر با با استخراج چند فریم از سریال راستش را بگو، مفاهیم غریبی از آن بیرون آورده میشود که شنیدن آن هوش از سر عوامل سریال نیز میبرد.
البته در اینکه صدا و سیما نیز مانند عرصه فرهنگ، ورزش، اقتصاد و... نیاز به تحول دارد، شکی نیست اما گاهی نویسندگان و منتقدان فراموش میکنند که «نقد» باید دارای وجه سازنده نیز باشد و اساسا گفتمان نقد با گفتمان «تخریب» و یا اظهار نظرهای غیر کارشناسانه تفاوت دارد. غلبه گفتمانی بیرحمانه و گاه غیرمنصفانه در برخورد با صدا و سیما در ماههای اخیر، سبب شده تا این رسانه در حوزه مهم و استراتژیک «تولید برنامههای عامه پسند و سرگرم کننده» حکم همان تولید کننده کالای داخلی را پیدا کند که بر اثر فشارهای پیاپی ناشی از عدم حمایت داخلی، اخذ مالیات، نپرداختن وام، گرانی نیروی انسانی و... هر روز قیمت تمام شده و ریسک تولیداتش افزایش یابد. در چنین حالتی مسئولان این رسانه یا توان خود را معطوف به تولید برنامههای مناسبتی میکنند که درخصوص آن دیگر اما و اگری نیست، یا اینکه در عرصههای پُر حرف و حدیثی مانند سریال سازی، به سراغ محصولات خنثی و کم خطر میروند.
اما این وضعیت بسیار خطرناک است و اگر رسانهای مانند «صدا وسیما» توان ریسک در زمینه محصولات حوزه سرگرمی را نداشته باشد و مثلا نتواند راجع به معضلات روز جامعه آثار کارآمد و به روز تولید کند، به مرور مخاطب عام حساب خود را از این رسانه جدا میکند و در چنین شرایطی، مهمترین سرمایه این رسانه ـ که همان مردم هستند ـ از دست میرود.
عرصه هنر عرصه سلیقه است و وقتی چند سکانس از کلیت یک سریال خارج و در کنار هم چیده شود، میتوان نتایج عجیبی برای یک اثر نمایشی گرفت و درباره آن گفت: «ساخت و پخش چنین سریالی زیبنده نظام نیست»، «باید پخش این اثر متوقف شود»، «سازندگان این اثر باید محاکمه شوند» و... .
متاسفانه در اغلب چنین اظهارنظرهایی اقتضائات دنیای امروز فراموش میشود و جوری سازندگان سریالهای تلویزیونی و مسئولان صدا و سیما در منگنه قرار میگیرند که با فراموش کردن اصل «ریسک پذیری» صرفا به ساخت برنامههای خنثی بپردازند تا ناگهان به واسطه تولید برنامهای ساختارشکن، گرفتار «کیفرخواست» منتقدان خود نشوند. چنین رویهای نیاز به اصلاح دارد و امیدوارم تا دیر نشده، نگاههای منصفانه وسعت عمل بیشتری به دستاندرکاران صدا و سیما بدهد و در کنار تخریب، برخورد منصفانه و تشویق نیز در این عرصه حاکم شود.


