ديدهباني مهندس در شبكه دزدان خانههاي اعياني
کد خبر: ۲۸۱۱۵۴
| | 4172 بازدید
مهندس جوان ديدهبان شبكه دزدان خانههاي ويلايي شمال و شمالشرق تهران بود. اين 6 تبهكار وقتي زنگ خانههاي ويلايي را به صدا در ميآوردند و ميديدند كسي جوابگو نيست از ديوار بالا ميرفتند و با شكستن قفلهاي ورودي خانه دست به سرقت اشياي گرانقيمت ميزدند.
به گزارش ایران اوايل فروردين ماه سال جاري پليس تهران با دزديهاي مشابهي روبهرو شد كه در آن اشياي گرانقيمت خانههاي اعياني مورد دستبرد دزدان قرار گرفته بود.
كارآگاهان در نخستين اقدام دريافتند كه دزدان با اطلاع از اينكه كسي در خانهها نيست بهصورت ماهرانه به داخل آن نفوذ كرده و با شكستن قفل ورودي خانهها دست به سرقت اشياي گرانقيمت كه تابلوهاي نفيس، سكه و طلاجات بودند، ميزدند.
بدينترتيب با دستور بازپرس نصرتي از شعبه هفتم دادسراي امور جنايي تهران تيمي از كارآگاهان مأموريت يافتند تا تحقيقاتي را براي دستگيري دزدان حرفهاي آغاز كند.
هنوز هيچ سر نخي به دست نيامده بود كه گشت پليس به مرد جواني در خيابان اختياريه برابر خانه ويلايي برخورد كه رفتارهاي مرموزي داشت. اين مرد كه ميخواست فرار كند خيلي زود دستگير شد و بهراحتي اعتراف كرد كه دزد خانههاي ويلايي است و همدستي دارد كه بهداخل يكي از خانهها رفته است.
مأموران بلافاصله وارد خانه ويلايي شده و در حاليكه دزد حرفهاي بهنام بهروز را كه سرگرم جمعآوري اشياي گرانقيمت بود دستگير كردند.
هر دو دزد در اختيار پايگاه سوم پليس تهران قرار گرفتند و در بازجوييها به بيش از 10 سرقت مشابه با همدستي 4 تبهكار ديگر بهنامهاي ميثم، حمزه، صحبت و امير اعتراف كردند.
بهروز كه مهندس كشاورزي است در بازجوييها گفت: در يكي از استانهاي جنوب غرب زندگي ميكنم بعد از فارغالتحصيلي از دانشگاه براي پيدا كردن كار به چند ارگان رفتم. اما نياز به نيرونداشتند و به بن بست خوردم. تا اينكه چند ماه پيش يكي از دوستانم به من پيشنهاد سرقت از خانههاي ويلايي تهران را داد. من نيز پذيرفتم و به تهران آمديم. پس از هر بار سرقت به شهر مان بر ميگشتيم هرچه داشتيم را به دو مرد به نامهاي وحيد و عباس در اسلامشهر ميفروختيم و پول آن را بين اعضاي باند تقسيم ميكرديم.
با اين اعترافات پس از اينكه ميثم و امير در اسلامشهر دستگير شدند پليس پي برد كه حمزه و صحبت توانستهاند فرار كنند.
ميثم و امير كه 24 و 30 ساله هستند در بازجوييها پذيرفتند در ابتداي شب به درخانههاي ويلايي كه چراغهايشان خاموش بود ميرفتند و براي اينكه اطمينان پيدا كنند كسي در خانه نيست زنگ ميزدند وقتي ميديدند كسي پاسخگو نيست از ديوار حياط بالا ميرفتند و سپس قفل ورودي در خانه را ميشكستند. سپس يكي ديدهباني ميكرد و ديگري براي سرقت اشياي گرانقيمت داخل خانه ميرفت. اگر كسي ميآمد با تلفن همراه، ديگري را خبر دار ميكرديم و پا به فرار ميگذاشتيم.
اين دزدان زاغزن در ادامه بازجوييها به سرقت بيش از 900 گرم طلا از خانههاي ويلايي اعتراف كردند و گفتند آن را به يك مرد طلا فروش به نام وحيد در اسلامشهر فروختهاند.
كارآگاهان در ادامه تحقيقات ميداني دو خريدار را به نامهاي وحيد و عباس دستگير كردند.
اين دو مرد در بازجوييها مدعي شدند اطلاعي از دزدي بودن اموال نداشتهاند و مرد طلافروش در بازجوييها گفت: از آنجا كه ميثم مشتري ام بود به وي اطمينان كردم و طلاها را بدون فاكتور خريدم حتي وقتي از او سؤالكردم كه چرا طلاها فاكتور ندارد، مدعي شد كه اين طلاجات متعلق به اقوامش است که از شهرستان آمدهاند و نياز به پول دارند و فاكتور به همراه ندارند؟
گفتوگو با مهندس تبهكار
بهروز در حالي كه دستبند به دستانش زده شده و خونسردتر از همه به نظر ميرسد، سرش را پائين انداخته و سكوت كرده است.
چند سال داري؟
25 سال.
به چه جرمي دستگير شدي؟
سرقت از خانههاي ويلايي شمال و شمالشرق تهران.
كي؟
حدود دو ماه پيش.
پيش از دزدي چه كار ميكردي؟
درس ميخواندم.
ميزان تحصيلات؟
كارشناس ارشد كشاورزي با گرايش توليدات.
چه سالي از دانشگاه فارغ التحصيل شدي؟
دو سال پيش.
چي شد كه دزد شدي؟
يك سال دنبال كار گشتم اما هر جا ميرفتم به بنبست ميخوردم. سابقه كار ميخواستند، بيكاري باعث شد كه دچار افسردگي شوم و به اعتياد كشيده شوم.
اعتياد؟
بله هروئين ميكشم.
چند ساله معتادي؟
يك سالي ميشود.
آيا خانوادهات ميدانند كه اعتياد داري؟
بله، اطلاع دارند، پدرم مغازهدار است، هرچه گفت نزدش كار كنم، نپذيرفتم و اين شد روزوحالم. پدر و مادرم وقتي فهميدند كه دزد شدم، مرا از خانه بيرون انداختند.
پس كجا ميماني؟
خانه دوستم كامران ميرفتم.
چگونه خانههاي ويلايي را براي سرقت انتخاب ميكرديد؟
خانههايي كه چراغهايشان خاموش بود، حدس ميزديم كسي خانه نباشد براي همين ابتدا زنگ آن را ميزديم وقتي كسي جوابگو نبود، وارد ميشديم و قفل ورودي را ميشكستيم، سپس يكي از بيرون مراقب بود كه كسي نيايد و ديگري در خانه سرگرم جمعآوري اشياي گرانقيمت ميشد.
نقش تو در اين دزديها چه بود؟
من بيشتر اوقات بيرون ديدهباني ميدادم، اگر كسي ميآمد، سريع به كامران كه داخل بود، زنگ ميزدم و ميگفتم كه فرار كند.
آيا شده كه كسي بيايد و شما كامران را باخبر كني؟
خير.
پشيمان نيستي؟
آهي ميكشد و سرش را پائين مياندازد و زير لب ميگويد خودم را بدبخت كردم.
ميثم نيز كه از گردانندگان اين باند بود، هر از گاهي از روي صندلي بلند ميشد و از خود دفاع ميكرد.
چند سال داري؟
24 سال.
زن و بچه داري؟
بله يك دختر 2 ساله دارم كه سرطان خون دارد.
خانوادهات ميدانند دزدي؟
سرش را پائين مياندازد، ميگويد بله اين اواخر همسرم متوجه شد.
اعتراض نكرد؟
چرا حتي يك بار قسمم داد، اما مجبور بودم و نميتوانستم از پس مخارج زندگي و هزينه بيماري دخترم برآيم. هر ماه بايد خونش را عوض ميكردم.
خانهات كجاست؟
در تهران يك آلونگ گير آوردهام و در آن زندگي ميكنم.
چرا آلونك؟
هيچي ندارم و از طرفي در شهرستانمان موقعيت كاري نيست. براي همين مجبور شدم براي تأمين مخارج هزينههاي درماني دختر كوچولويم به تهران بيايم. ابتدا يك خودروي 504 به صورت اقساط خريدم تا با آن مسافركشي كنم، اما متأسفانه پول مسافركشي كفاف هزينههاي زندگيام را نميداد و حتي اقساط آن هم عقب افتاد، از طرفي هم وقتي ديدم كه جان دخترم در خطر است، مجبور شدم دست به سرقت از خانههاي ويلايي بزنم.
اعتياد داري؟
يك سالي است كه هروئين ميكشم.
تا به حال چند بار دزدي كردي؟
01 بار.
پشيمان نيستي؟
بشدت پشيمانم و حاضرم رضايت همه مالباختهها را بگيرم.
گفتي كه آهي در بساط نداري؟
بله هيچي ندارم، اما حاضرم همه عمرم را براي آنان كار كنم و رضايتشان را جلب كنم.
به گزارش ایران اوايل فروردين ماه سال جاري پليس تهران با دزديهاي مشابهي روبهرو شد كه در آن اشياي گرانقيمت خانههاي اعياني مورد دستبرد دزدان قرار گرفته بود.
كارآگاهان در نخستين اقدام دريافتند كه دزدان با اطلاع از اينكه كسي در خانهها نيست بهصورت ماهرانه به داخل آن نفوذ كرده و با شكستن قفل ورودي خانهها دست به سرقت اشياي گرانقيمت كه تابلوهاي نفيس، سكه و طلاجات بودند، ميزدند.
بدينترتيب با دستور بازپرس نصرتي از شعبه هفتم دادسراي امور جنايي تهران تيمي از كارآگاهان مأموريت يافتند تا تحقيقاتي را براي دستگيري دزدان حرفهاي آغاز كند.
هنوز هيچ سر نخي به دست نيامده بود كه گشت پليس به مرد جواني در خيابان اختياريه برابر خانه ويلايي برخورد كه رفتارهاي مرموزي داشت. اين مرد كه ميخواست فرار كند خيلي زود دستگير شد و بهراحتي اعتراف كرد كه دزد خانههاي ويلايي است و همدستي دارد كه بهداخل يكي از خانهها رفته است.
مأموران بلافاصله وارد خانه ويلايي شده و در حاليكه دزد حرفهاي بهنام بهروز را كه سرگرم جمعآوري اشياي گرانقيمت بود دستگير كردند.
هر دو دزد در اختيار پايگاه سوم پليس تهران قرار گرفتند و در بازجوييها به بيش از 10 سرقت مشابه با همدستي 4 تبهكار ديگر بهنامهاي ميثم، حمزه، صحبت و امير اعتراف كردند.
بهروز كه مهندس كشاورزي است در بازجوييها گفت: در يكي از استانهاي جنوب غرب زندگي ميكنم بعد از فارغالتحصيلي از دانشگاه براي پيدا كردن كار به چند ارگان رفتم. اما نياز به نيرونداشتند و به بن بست خوردم. تا اينكه چند ماه پيش يكي از دوستانم به من پيشنهاد سرقت از خانههاي ويلايي تهران را داد. من نيز پذيرفتم و به تهران آمديم. پس از هر بار سرقت به شهر مان بر ميگشتيم هرچه داشتيم را به دو مرد به نامهاي وحيد و عباس در اسلامشهر ميفروختيم و پول آن را بين اعضاي باند تقسيم ميكرديم.
با اين اعترافات پس از اينكه ميثم و امير در اسلامشهر دستگير شدند پليس پي برد كه حمزه و صحبت توانستهاند فرار كنند.
ميثم و امير كه 24 و 30 ساله هستند در بازجوييها پذيرفتند در ابتداي شب به درخانههاي ويلايي كه چراغهايشان خاموش بود ميرفتند و براي اينكه اطمينان پيدا كنند كسي در خانه نيست زنگ ميزدند وقتي ميديدند كسي پاسخگو نيست از ديوار حياط بالا ميرفتند و سپس قفل ورودي در خانه را ميشكستند. سپس يكي ديدهباني ميكرد و ديگري براي سرقت اشياي گرانقيمت داخل خانه ميرفت. اگر كسي ميآمد با تلفن همراه، ديگري را خبر دار ميكرديم و پا به فرار ميگذاشتيم.
اين دزدان زاغزن در ادامه بازجوييها به سرقت بيش از 900 گرم طلا از خانههاي ويلايي اعتراف كردند و گفتند آن را به يك مرد طلا فروش به نام وحيد در اسلامشهر فروختهاند.
كارآگاهان در ادامه تحقيقات ميداني دو خريدار را به نامهاي وحيد و عباس دستگير كردند.
اين دو مرد در بازجوييها مدعي شدند اطلاعي از دزدي بودن اموال نداشتهاند و مرد طلافروش در بازجوييها گفت: از آنجا كه ميثم مشتري ام بود به وي اطمينان كردم و طلاها را بدون فاكتور خريدم حتي وقتي از او سؤالكردم كه چرا طلاها فاكتور ندارد، مدعي شد كه اين طلاجات متعلق به اقوامش است که از شهرستان آمدهاند و نياز به پول دارند و فاكتور به همراه ندارند؟
گفتوگو با مهندس تبهكار
بهروز در حالي كه دستبند به دستانش زده شده و خونسردتر از همه به نظر ميرسد، سرش را پائين انداخته و سكوت كرده است.
چند سال داري؟
25 سال.
به چه جرمي دستگير شدي؟
سرقت از خانههاي ويلايي شمال و شمالشرق تهران.
كي؟
حدود دو ماه پيش.
پيش از دزدي چه كار ميكردي؟
درس ميخواندم.
ميزان تحصيلات؟
كارشناس ارشد كشاورزي با گرايش توليدات.
چه سالي از دانشگاه فارغ التحصيل شدي؟
دو سال پيش.
چي شد كه دزد شدي؟
يك سال دنبال كار گشتم اما هر جا ميرفتم به بنبست ميخوردم. سابقه كار ميخواستند، بيكاري باعث شد كه دچار افسردگي شوم و به اعتياد كشيده شوم.
اعتياد؟
بله هروئين ميكشم.
چند ساله معتادي؟
يك سالي ميشود.
آيا خانوادهات ميدانند كه اعتياد داري؟
بله، اطلاع دارند، پدرم مغازهدار است، هرچه گفت نزدش كار كنم، نپذيرفتم و اين شد روزوحالم. پدر و مادرم وقتي فهميدند كه دزد شدم، مرا از خانه بيرون انداختند.
پس كجا ميماني؟
خانه دوستم كامران ميرفتم.
چگونه خانههاي ويلايي را براي سرقت انتخاب ميكرديد؟
خانههايي كه چراغهايشان خاموش بود، حدس ميزديم كسي خانه نباشد براي همين ابتدا زنگ آن را ميزديم وقتي كسي جوابگو نبود، وارد ميشديم و قفل ورودي را ميشكستيم، سپس يكي از بيرون مراقب بود كه كسي نيايد و ديگري در خانه سرگرم جمعآوري اشياي گرانقيمت ميشد.
نقش تو در اين دزديها چه بود؟
من بيشتر اوقات بيرون ديدهباني ميدادم، اگر كسي ميآمد، سريع به كامران كه داخل بود، زنگ ميزدم و ميگفتم كه فرار كند.
آيا شده كه كسي بيايد و شما كامران را باخبر كني؟
خير.
پشيمان نيستي؟
آهي ميكشد و سرش را پائين مياندازد و زير لب ميگويد خودم را بدبخت كردم.
ميثم نيز كه از گردانندگان اين باند بود، هر از گاهي از روي صندلي بلند ميشد و از خود دفاع ميكرد.
چند سال داري؟
24 سال.
زن و بچه داري؟
بله يك دختر 2 ساله دارم كه سرطان خون دارد.
خانوادهات ميدانند دزدي؟
سرش را پائين مياندازد، ميگويد بله اين اواخر همسرم متوجه شد.
اعتراض نكرد؟
چرا حتي يك بار قسمم داد، اما مجبور بودم و نميتوانستم از پس مخارج زندگي و هزينه بيماري دخترم برآيم. هر ماه بايد خونش را عوض ميكردم.
خانهات كجاست؟
در تهران يك آلونگ گير آوردهام و در آن زندگي ميكنم.
چرا آلونك؟
هيچي ندارم و از طرفي در شهرستانمان موقعيت كاري نيست. براي همين مجبور شدم براي تأمين مخارج هزينههاي درماني دختر كوچولويم به تهران بيايم. ابتدا يك خودروي 504 به صورت اقساط خريدم تا با آن مسافركشي كنم، اما متأسفانه پول مسافركشي كفاف هزينههاي زندگيام را نميداد و حتي اقساط آن هم عقب افتاد، از طرفي هم وقتي ديدم كه جان دخترم در خطر است، مجبور شدم دست به سرقت از خانههاي ويلايي بزنم.
اعتياد داري؟
يك سالي است كه هروئين ميكشم.
تا به حال چند بار دزدي كردي؟
01 بار.
پشيمان نيستي؟
بشدت پشيمانم و حاضرم رضايت همه مالباختهها را بگيرم.
گفتي كه آهي در بساط نداري؟
بله هيچي ندارم، اما حاضرم همه عمرم را براي آنان كار كنم و رضايتشان را جلب كنم.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


